روابط دوستی با زن نامحرم
در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۲ & ساعت ۱۴:۴۳

مردی که همسر دارد و در ارتباط جنسي با زن خود مشکلي ندارد، اما اين مرد متاسفانه بر اثر وسوسه‌‌ي شيطان با زن شوهرداري همبستر شده و هر چند هر دو تحريک شده‌‌‌اند و مني هم خارج شده اما دخول صورت نگرفته و آلت مرد داخل نشده. حالا سه سوال مهم دارم:
اول: به شرط صد در صد توبه، آيا اين عمل بي خردانه زنا محسوب شده و زن زانيه تا ابد بر مرد زاني که دخول انجام نشده حرام است و حرمت ابدي دارد و يا اميدی به توبه‌‌ي نصوح از اين عمل زنا نمی‌‌باشد؟
دوم: اين که آيا بعد از فوت شوهر آن زن، مي‌‌تواند با آن مرد ازدواج کند؟
سوم: راه توبه و کفاره ي اين گناه چيست؟


1. اگر دخول حتی به مقدار ختنه گاه صورت نگرفته باشد، حکم زنا را ندارد، هر چند ارتباط مرد و زن، حرام بوده و مستحق عقاب شدید است، و باید توبه کنند، اما در فرض مسأله با همدیگر حرام ابدی نشده اند.

2. بعد از طلاق یا فوت شوهر و بعد از تمام شدن عده طلاق یا فوت، می‌‌توانند با هم ازدواج کنند.

3. راه توبه؛ پشیمانی قلبی واقعی و استغفار است. اگر از این گناه پشیمان هستند و دیگر آن را تکرار نکنند با جان و دل از خداوند طلب بخشش کنند و در برابر خداوند استغفار کنند، یعنی با تمام وجود و صادقانه ذکر «أستغفر الله ربی و أتوب إلیه» را زیاد بگویند، با انجام واجبات وترک گناه و تلاوت قرآن و دعا، گناه را جبران کنند خداوند می‌‌بخشد.

۸,۶۶۴ بازدید

عدالت خدا و علت گرفتاری برخی افراد و راحتی برخی دیگر
در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۵:۳۳

مدتي است که ذهن مرا سؤالي مشغول کرده‌‌ است. چگونه خدا عادل است در حالی که يک نفر در خانواده‌‌ای بزرگ می‌شود که پدرش زناکار است و يک نفر ديگر در یک خانواده کاملا خوب بزرگ مي‌‌شود؟
حقیقت این است که من يک دوستي دارم که خيلي ضربه روحي خورده، در عشقش شکست خورده، دوست من خيلي دختر خوب و مذهبي است، و در يک خانواده‌‌اي بزرگ شده که پدرش زناکاره، داداشش طلاق گرفته، خواهرش که ازدواج کرده شوهرش کتکش مي‌‌زنه و اذيتش مي‌‌کنه، يک خواهر بزرگتر از خودش داره که حدود27 سالشه و ازدواج نکرده و خواستگار زياد داره و در مرحله تحقيقات و آگاهي از سابقه پدر دوستم، خواستگارها مي‌‌روند. دوست من همه اينها را که مي‌‌بيند، مي‌‌گوید خدا خيلي بي عدالت است، خدا ما را رها کرده و از اين قبیل حرفها. خيلي حالش بد است.
هر چه به او مي‌‌گویم تمام اينها امتحانات الهي هست، قبول نمي‌‌کند. خلاصه به خدا شک دارد. خيلي ناراحت است و مي‌‌گوید من هيچ اميدي به خدا ندارم، آينده‌‌ام سياه است، من بزرگترين گناهها را انجام دادم که همان نااميدي از خداست. به نظر شما چگونه ایشان را راهنمايي کنم؟ به او بگویم عدالت خدا چه بوده که اين بلاها سر او آمده؟ او معتقد است که نتيجه کار پدرش سر آنها مي‌‌آید. مي‌‌گوید ما بايد نتيجه کاراي پدرمان را ببينيم. خدا خيلي بي عدالته و...! من چگونه او را متقاعد کنم؟

گناهکار بودن کسي و تولد فرزند در چنين خانواده‌ای هيچ ربطي به عدالت خداوند ندارد. خداوند براي همه بندگان راه خوب را از راه بد بيان نموده است و پيامبران را براي راهنمائي بشر فرستاده است و بعد از پيامبراسلام، جانشينان برحق آن حضرت و در زمان غيبت در طول تاريخ، مراجع و علماء بزرگ به تأسي از معصومين(عليهم‌‌السّلام) راه خوب و بد را براي مردم بيان نموده‌‌اند.

علاوه اینکه خداوند در درون خود انسان نيز عقل را قرار داده که با کمک آن انسان مي‌تواند راه‌هاي خوب و بد را از هم تشخيص دهد.
حال با آنکه خداوند براي هدايت بشر چیزی کم نگذاشته است، اگر کسي به همه وسايل هدايت و سعادت پشت پا بزند و راه روشن و مستقيم را کنار بگذارد و در جاده انحراف و گمراهي حرکت کند و به سوي تاريکي و هلاکت معنوي خود پيش برود و در چنين مسيری فرزندی در خانواده‌ي او متولد شود چه ربطي به عدالت خدا دارد؟
خداوند ابزار هدايت را در اختيار همه قرار داده است، منتهي يک نفر از اين ابزار بهره مي‌‌گيرد و خود را در مسير فطرتش قرار مي‌‌دهد و يک نفر راه گمراهي را در پيش مي‌‌گيرد. هر کدام به اختيار خودش که خداوند به آنها داده در اين راهها حرکت مي‌کنند.
در ضمن بچه‌‌هايي که در چنين خانواده ها به وجود مي‌آيند، مي‌توانند خودشان سرنوشت خود را تغيير دهند و به سوي پاکي و سعادت حرکت کنند.
در هر صورت آنچه كه در جواب شما نسبت به مشکل اين خواهر مي‌‌توانيم بگويم اينست كه: تنها ايشان نيستند كه گرفتاري دارند، بلكه هر كس در اين دنيا به يك نوع از گرفتاري و بلا، مبتلا مي‌‌باشد.

علت گرفتاريها چيست؟
بر اساس آيات قرآن كريم و روایات اهل بيت عصمت(عليهم السلام)، گرفتاريهايی كه براي مؤمنين پيش مي‌آيد يا «بخاطر ندانم كاريهاي خود آنها» است يا «آزمايش‌‌هاي الهي» است يا «براي بالابردن درجات معنوي» آنها است.
توضيح مختصر هر يك اينست كه:

الف) گاهي انسان مرتكب خطاها و اشتباهات مي‌‌گردد كه پيامد آنها به صورت گرفتاري وبلا در زندگي دنيا پديدار مي‌گردد.

هر گناه، اثر و پيامد مخصوصی دارد، برخي گناهان فقر مي‌‌آورد، برخي هم گرفتاري ديگر ايجاد مي‌‌كند. چنانچه امام علي(ع) در دعاي كميل مي‌‌فرمايد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلَاءَ‏»؛ «خدايا گناهانی كه سبب رسوايی مي‌‌گردد و گناهانی كه موجب خشم وانتقام تو مي‌‌گردد، گناهانی كه نعمت‌‌هاي تو را تغيير مي‌‌دهد و مانع از اجابت دعا مي‌گردد و گناهانی كه سبب نزول بلا مي‌‌گردد را بر من ببخش و بيامرز».

در هر صورت اين گرفتاري ها هم به خاطر آن است كه كيفر گناهان او باشد و چون خدا بنده‌‌ي مؤمنش را دوست دارد در برابر برخي از گناهان او را گرفتار مي‌‌كند تا كيفر خطاي او در همين دنيا گردد و در آخرت سبكبار باشد و اين خود، لطف و رحمت خدا نسبت به بنده مؤمن است. ولي كسي كه مورد غضب قرار گيرد در بسياري موارد به جاي گرفتاري، نعمتش را بيشتر مي‌‌كند تا در نهايت او را به عذاب دردناك آخرت گرفتار سازد.

ب) امتحان‌‌هاي الهي

گاهي گرفتاريها به خاطر آنست كه مورد آزمايش و امتحان الهي قرار مي‌‌گيرد.

يكي از سنت ها وقانون‌‌هاي ثابت خدا اينست كه مؤمنين را آزمايش مي‌‌كند، چنانچه قرآن كريم در آيات زيادی به اين مسئله اشاره دارد. براي نمونه:

در سوره آل عمران آيه 186 مي‌‌فرمايد: «لَتُبْلَوُنَّ في‏ أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»؛ «البته، ‌آزمونهاي مالي و جاني(بسيار) در پيش خواهيد داشت، و بي ترديد و ناگزير، از پيروان(دروغين) كتابهاي آسماني پيشين و نيز از كساني كه مرام شرك را برگزيده‌‌اند، آزار و زخم زبان فراوان خواهيد ديد، اگر صبر پيشه کنید و استقامت كنيد همه كارتان روبراه خواهد شد و توفيق رفيق شما خواهد گرديد».

درسوره بقره آيه 155 مي‌‌فرمايد: «و لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاَمْوالِ وَ الأَْنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ»؛ «قطعا همه ي شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و كاهش در مالها و جانها و ميوه ها آزمايش مي‌كنيم، وبشارت ده به استقامت كنند گان...».

درسوره عنكبوت آيه 1-3 مي‌‌فرمايد: «أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون»؛ «آيا مردم چنين پنداشته‌‌اند كه به صرف اينكه بگويند: ايمان آورديم؛ رهايشان مي‌‌كنند و در بوته آزمايش قرار شان نمي‌‌دهند؟ حال آنكه ما امتهايي را كه پيش از اينان بوده‌‌اند نيز آزموده‌‌ايم. (پس، ناگزير مسلمانان را هم خداوند خوا هد آزمود) و معلوم خواهد گردانيد كه چه كساني داراي ايمان راستين هستند و چه كساني بدروغ ادعاي ايمان كرده‌‌اند».

البته آزمايش‌‌هاي الهي چار چوب مشخص ومعين ندارد، بلكه هر كس متناسب با حالات روحيش آزمايش و امتحان مي‌‌گردد. لذا در آيه ديگر مي‌‌فرمايد: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ» (انبياء: 35)؛ «ما شما را به بديها و خوبيها آزمايش مي‌كنيم و سرانجام به سوي ما بازگردانده مي‌شويد».

حكمت امتحان‌‌هاي الهي چيست؟

هر چند خداوند از همه امور آگاه است، لذا امتحانات الهي براي رفع جهل از امور نيست، لكن براي آنكه شايستگي و لياقت انسان‌‌هاي مؤمن خالص به نمايش گذاشته شود و استعداد‌‌هاي دروني او بروز و ظهور پيدا كند او را مورد امتحان قرار مي‌‌دهد. خالص كردن انسان مؤمن وآشكار شدن جوهره ايمان مؤمن، يكي از حكمت‌‌هاي آزمايش الهي است. همان گونه كه صنعتگر، طلا را در آتش مي‌اندازد تا ناخالصي‌هاي آن در كوره آتش نابود شود و طلاي خالص بدست آيد، خداوند هم انسان‌‌هاي مؤمن را در كوره بلاها و غمها پخته و ايمان او را خالص مي‌‌سازد. هم چنين جدا ساختن صفوف مؤمنين راستين از كساني كه صرفا در زبان مؤمن هستند ازديگر حكمت‌‌هاي امتحان‌‌هاي الهي است چنانچه امام علي(ع) مي‌‌فرمايد: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ يُسْتَخْرَجُ فِي الْغِرْبَالِ خَلْق»؛ «بايد مردم خالص شوند و امتحان گردند و تميز داده شوند و غربال شوند، و استخراج شوند».

بنابراين، مؤمنين متناسب با مرتبه ايمان و وضعيت روحي شان مورد آزمايش‌‌هاي سخت الهي قرار مي‌گيرند و كسي نپندارد كه راه ايمان و دينداري هميشه از ميان گلزارها و باغستانهاي سر سبز مي‌‌گذرد و انسان با ايمان در سراسر اين راه طولاني كه در پيشرو دارد، روي برگ‌‌هاي گل قدم مي‌‌گذارد كه اين پندار نشانه‌‌ي بي خبري از ماهيت ايمان و دين ‌مي‌باشد. شايد همين انديشه و پندار بوده است كه زماني در مكه در افكار بعضي از مسلمانان رخنه كرده بود كه تا كي بايد به جرم داشتن ايمان به خداي يكتا زجر بكشيم؟

خداوند براي زدودن اين موهومات از انديشه‌‌ي آنان، آيات ذيل را نازل فرمود:

«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ»(عنكبوت/2-3)؛ «آيا مردم چنين پنداشته‌‌اند كه به صرف اينكه بگويند: ايمان آورديم رهايشان مي‌‌كنند ودربوته ي آزمايش قرار شان نمي‌‌دهند؟ حال آنكه ما امتهايي را كه پيش از اينان بوده‌‌اند نيز آزموده‌‌ايم. (پس، ناگزير مسلمانان را هم خداوند خوا هد آزمود) و معلوم خواهد گردانيد كه چه كساني داراي ايمان راستين هستند و چه كساني بدروغ ادعاي ايمان كرده‌‌اند».

گويا همين پندار‌‌هاي ناهنجار كه با آوردن ايمان نبايد ديگر مشكلات بر سر راه آنان باشد، در اذهان مسلمانان در مدينه هم به وجود آمده بود كه براي بطلان اين باور هم خداوند فرمود: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَريب‏»(بقره: 214)؛ «يا گمان كرده‌‌ايد كه به همين سادگي مي‌‌توانيد داخل بهشت بشويد؟! هنوز كه شما مانند امتهاي پيشين به مصائب گرفتار نيامده‌‌ايد، آنها آنقدر سختي مي‌‌كشيدند(و فراز و نشيبها را طي مي‌‌كردند و آنچنان پريشان و هراسان مي‌‌شدند) كه پيامبر خدا با مؤمنان و پيروانش همصدا مي‌‌گرديد و همه يك زبان مي‌‌گفتند پس ياري خداوند چه شد؟! همه بدانند كه ياري خداوند بسيار نزديك است».

پس از جنگ أحد كه مسلمانان آن همه تلفات و زخمي داشتند و هفتاد نفر از جنگجويان نمونه و سران سپاهشان را از دست داده بودند‌(در چنين شرايطی، براي اينكه بفهماند كه راه ايمان و دينداري با سختي‌‌ها همراه است) خداوند اين آيه را نازل فرمود «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرينَ»(آل عمران:142)؛ «مبادا گمان كنيد كه به همين ‌آساني مي‌توانيد به بهشت در آييد؟ هنوز خداوند مجاهدان شما را معلوم نگردانيده و صابران شما را باز نشناخته است».

در هر صورت باب آزمايش الهي بحث مفصل دارد و حكمتهاي آن هم زياد مي‌‌باشد و خداوند همه بندگانش را به نحوي مورد آزمايش قرار مي‌‌دهد چنانچه پيامبران الهي مورد آزمايش شديد قرار مي‌گرفتند.

ج) بالا بردن اجر وپاداش معنوي

گاهي گرفتاريها به خاطر آنست كه خداوند انسان‌‌هاي مؤمن را گرفتار مي‌‌سازد تا او صبر بر بلاها كند و درجات معنوي او را بالا ببرد.

در روايتي كه از عبدالرحمن در اين زمينه وارد شده است چنين آمده: «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) الْبَلَاءُ وَ مَا يَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ»؛ «عبدالرحمن ابن حجاج مي‌‌گويد: خدمت امام صادق(ع) سخن از بلا و آنچه خداي عزّوجل مؤمن را به آن مخصوص مي‌‌دارد به ميان آمد، حضرت فرمود: از رسول خدا‌(صلي الله عليه وآله) پرسيدند: در دنيا بلاي كدام كس سخت تر است؟ فرمود: پيغمبران، سپس هر كه به آنها شبيه‌‌تر است(اوصيا) به ترتيب و بعد از آن مؤمن به ‌‌اندازه ايمان و نيكي كردارش گرفتار شود، پس هر كه ايمانش درست و كردارش نيكو باشد گرفتاريش سخت است و هر كه ايمانش سست و عملش ضعيف باشد گرفتاريش اندكست».

‌در روايت ديگر مي‌خوانيم «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ بِمَنْزِلَةِ كِفَّةِ الْمِيزَانِ كُلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِه»؛ ازامام صادق(ع) روايت نموده‌‌اند كه فرمود: مؤمن مانند كفه ترازو است، كه هر چه بر ايمانش بيفزايد، بر بلايش افزوده شود.

امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند دوستان خود را به مصيبتها و پيش آمدها گرفتار مي‌‌كند تا بدان جهت، بدون داشتن گناه، به آنها اجر و ثواب عنايت فرمايد.

در حديث ديگر از پيامبر اسلام(ص) چنين نقل شده است:

«إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكُونُ لَهُ الدَّرَجَةُ عِنْدَ اللَّهِ لَا يَبْلُغُهَا بِعَمَلِهِ يُبْتَلَى بِبَلَاءٍ فِي جِسْمِهِ فَيَبْلُغُهَا بِذَلِكَ»؛ «براي مرد در نزد خداوند درجه و مقام است كه به وسيله عمل خود نمي‌‌تواند به آن برسد(عملش قاصر است پس) خداوند بدن او را گرفتار بلا(مصائب،امراض و...) مي‌‌گرداند، به اين وسيله به آن مقام نائل مي‌‌گردد».

به همين مضمون از امام صادق(ع) هم روايت شده است كه فرمود: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ إِنَّ فِي الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا يَبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالِابْتِلَاءِ فِي جَسَدِهِ».

حال با توجه به آنچه بيان شد لازم است شما راجع به زندگي انسان‌‌هاي خوب و آبرومند نزد خدا، مانند پيامبران وامامان وساير بندگان مؤمن توجه و فكر نمائيد؛ گرفتاریي كه براي آنها در دنيا پيشامد نموده است براي هركسي ديگر اگر پيش بيايد تحملش شايد بسيار مشكل و سخت باشد.

در زندگي ائمه(ع) توجه كنيد، آنها چقدر گرفتاري داشتند. مخصوصا به حادثه كربلا توجه كنيد چه مصيبت عظيمی بر اين خاندان رخ داد، ولي با همه آن مصائب كه در كربلا رخ داد. قهرمان صبر كربلا يعني حضرت زنيب(س) نه تنها اعتراض نكرد بلكه فرمود «ما رأيت إلا جميلا»؛ «از خدا به جز خوبي چيزي نديدم». حتي در شب بعد از شهادت برادران و يارانش، نماز نافله شب را هم ترک نکرد.

حال شما خود فكر كنيد شايد گرفتاري‌‌هاي شما آزمايش الهي باشد، شايد هم جهات ديگر داشته باشد و اصولا بر اساس برخي روایات؛ خداوند گاهي خير بنده‌‌اش را در گرفتاري‌‌هاي دنيا مي‌‌بيند و حكمتش اقتضا مي‌‌كند كه او را گرفتار سازد.

در نتيجه به اين خواهر بگوئيد: مؤمن هيچ گاه از رحمت خدا نا اميد نمي‌‌شود و نيز هيچگاه زندگي را براي خود تلخ نمي‌‌بيند، بلکه راضي به رضاي خداست. دنيا؛ دار امتحان است و گرفتاريها و تلخي‌هاي آن براي مؤمن وسيله آمرزش گناهان و يا وسيله رسيدن به درجات عالي معنوي است. ايشان هم نا اميد نباشد، خستگي وبي صبري را از خود دور کند، تمام کار‌ها را به خدا بسپارد و با توکل بر خدا، با جديت و تلاش، براي رفع گرفتاريها زندگي دنيا را در محور خدائي آن دنبال کند. سعي کند زياد دعا کند، قرآن بخواند، واجبات الهي را انجام بدهد و محرّمات را ترک کند و از آزار رساندن به ديگران و خوردن مال حرام خود داري کند، إن شاءالله خداوند گرفتاري‌ها را رفع مي‌کند و همه چيز در موقع خودش درست خواهد شد.

۷,۷۵۶ بازدید

چرا نماز می خوانیم؟
در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۴:۴۹

چرا ما بايد نماز بخوانيم؟ مگر خدا به عبادت ما نياز دارد؟

اين مسئله که چرا نماز بخوانيم به خاطر نيازمندي خود ما است و خداوند به عبادت ما نياز ندارد، ولي ما به نماز خواندن و عبادت خداوند براي رسيدن به کمال نيازمند هستيم.

بنابراين به طور خلاصه مي‌‌توان گفت که: به چند دليل بايد نماز بخوانيم:

الف: نماز خواندن فرمان خداوند است و او دستور داده و بر بنده واجب است بدون هيچ حرف و سخني از فرمان خداوند اطاعت کند.

ب: هر انساني در زندگي نياز به تكيه گاه و جائي كه در سختيها به او پناه ببرد، دارد، و بهترين تكيه گاه براي بشر اعتقاد به خداوند و ايمان به اوست، بنابراين شخص مؤمن با خدا احساس آرامش خاصي در زندگي خود دارد كه افراد غير مؤمن از آن محرومند، همين خداي مهربان كه در تمام زندگي از ابتداي كودكي و حتي زماني كه ما انسان ها جنين و در شكم مادر هستيم، تا آخرين لحظات زندگي از نعمت‌‌هاي بي كران او برخورداريم اجازه داده است كه با او صحبت كنيم، و اين صحبت و مناجات، نياز ماست، و گر نه او از هر چيز و هر كس بي نياز است، و اين صحبت با خالق هستي هنگام نماز است كه او را ستايش مي‌‌كنيم و از او مي‌‌خواهيم كه به ما كمك كند و به راه راست هدايت فرمايد، و اين كار را ما بايد به دليل عقل كه شكر منعم را لازم و واجب مي‌‌داند انجام دهيم. در هر صورت نماز، رمز ارتباط انسان با خدا و وسيله رسيدن انسان به کمال است و بر انسان واجب گردانيد تا از اين طريق به کمال بيشتر دست پيدا کند.

ج: نماز؛ تشکر از خداوند است در برابر نعمت‌‌هاي مختلفي که به ما داده است و عقلا و شرعا تشکر از وليّ نعمت واجب است.

د: هدف از خلقت انسان، رسيدن به کمال آفرينش است و راه رسيدن به کمال آفرينش و رسيدن به مقام قرب خداوندي و برخوردار شدن از نعمت‌‌هاي الهي در عالم آخرت، ارتباط با خدا و عبادت خداوند است و به همين جهت در قرآن فرموده است که «و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلا ليعبدون»؛ هيچ جن و انسي را خلق نکردم مگر براي عبادت.

مهمترين وسيله ارتباط با خدا و مهمترين عبادت خداوند نماز است که در نماز انسان مستقيما با خداوند حرف مي‌‌زند و با خداوند صحبت مي‌‌کند.

ه: نماز خواندن در هر شبانه روز، کفاره گناهان است که بين دو نماز انجام مي‌شود و اگر کسي با رعايت شرايط قبولي و صحت نمازهاي شبانه روز را بخواند و حقوق مردم را ادا کند، خداوند نيز به واسطه نماز، گناهان او را مي‌‌بخشد.

از اميرالمؤمنين علي(ع) نقل شده است: «قَالَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِي كَنَهْرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِكُمْ فَمَا ظَنُّ أَحَدِكُمْ لَوْ كَانَ فِي جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِي ذَلِكَ النَّهْرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِي الْيَوْمِ أَ كَانَ يَبْقَى فِي جَسَدِهِ دَرَنٌ فَكَذَلِكَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ...»؛ حضرت فرمود از رسول خدا شنيدم که فرمود: نمازهاي پنج گانه براي امت من هم چون يک نهر آب جاري است که بر در خانه يکي از شما باشد، آيا گمان مي‌‌کنيد اگر کثافتي در تن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر غسل کند، آيا چيزي از آن بر جسد اوخواهد ماند؟(مسلّما نه) هم چنين است به خدا سوگند نماز‌‌هاي پنجگانه براي امت من.

يعني نماز‌‌هاي پنجگانه گناهان امت من را پاک مي‌‌کند.

در روايت ديگر از امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه وارد شده که حضرت فرمود: «صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّيْلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَارِ»؛ نماز شب مؤمن گناهان روز او را از بين مي‌‌برد.

در نتيجه غير از توبه، نمازهاي پنجگانه با وضوي صحيح، نيز گناهاني که مربوط به حقّ الناس نباشد را از بين مي‌‌برد.

به اين دلايل بر هر انساني واجب است که طبق دستور خداوند نماز بخواند. تا از آلودگي‌‌ها پاک گردد و به مقام قرب خداوند و کمال آفرينش الهي نزديک گردد.

۷,۴۱۸ بازدید

زنا با زن شوهردار
در تاریخ ۰۷ مهر ۱۳۹۲ & ساعت ۱۱:۲۵

يکي از دوستان بنده، بحمدالله اخيراً با توجه به تحولي که در ايشان ايجاد گرديده است توبه نموده و مسير زندگيشان نيز تغيير نموده و اکنون با توفيق الهي در مسير بندگي (إن شاء الله) گام بر مي‌‌دارد.
اکنون ايشان قصد ازدواج با خانمي را دارد که به تازگي از همسرشان جدا شده است و دوست بنده در زماني که هنوز اين خانم در متارکه بسر مي‌‌بردند و طلاق جاري نشده بود با ايشان رابطه داشته اند.
لازم به ذکر است که دوست بنده در زمان جاهليت(تعبير خودشان از زماني که هنوز تحولي در ايشان ايجاد نگرديده بود و توبه نکرده بودند) اصلاً مرجع تقليدي نداشته.
و به اين مسايل اعتقادي نداشتند و در نتيجه از مسايل شرعي کمترين اطلاعاتي نداشتند لذا اکنون که پس از توبه هر دو نفر، قصد دارند پس از اتمام عده طلاق خانم مذکور با ايشان ازدواج نمايند حال سئوال اينجاست که اين دوست مجرد بنده با توجه به ناآگاهي و نداشتن مرجع تقليد عدم اطلاع از مسايل شرعي در زمان قبل آيا پس از بيدار شدن از خواب غفلت و توبه، مي توانند چنين اقدامي انجام دهد.
توضيح آنکه دوست بنده اذعان دارد که از ابتدا پس از جدايي خانم از همسرشان قصد بر ازدواج داشته است. اگر جواب منفي است آيا به لحاظ شرعي راهي براي حلال شدن آنها وجود دارد يا خير؟ ضمناً آنها هنگامي با هم آشنا شده بودند که آن خانم بيش از يک سال جدا از همسرشان و بدون هيچ گونه رابطه اي زندگي مي‌‌کرده اند.


هر چند به نظر مشهور فقهاء زنا بازن شوهر دار؛ سبب حرمت ابدی می‌‌شود ولی به نظر حضرت‌ آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(ره) و نیز به نظر فرزند ایشان حضرت آیت الله شیخ جواد فاضل لنکرانی، زنا با زن شوهر دار سبب حرمت ابدی نمی‌‌شود.

بنابراین دوست شما با زن مورد نظر حرمت ابدی نشده است و اگر توبه کردند و زن از شوهرش  طلاق گرفته است بعد از تمام شدن عده اگر باهم ازدواج کنند عقدشان صحیح است هر چند احتیاط مستحب است که با هم ازدواج نکنند.

۷,۱۳۷ بازدید

فرق اسلام با دیگر ادیان و مزیّتهای اسلام
در تاریخ ۰۱ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۵:۲۰

فرق بين دين اسلام و اديان ديگر چيست؟ جواب کامل و عملي مي‌‌خواستم. و اگر ما را بين اسلام و اديان ديگر مخير کنند، چرا اسلام را انتخاب مي‌‌کنيم؟
مزيّت اسلام بر اديان ديگر چيست؟

فرق دين اسلام با اديان ديگر در دو چيز است:
الف: دين اسلام آخرين دين و کامل ترين دين الهي است، و اديان ديگر مطابق با شرايط زماني و مکاني قبل از اسلام بوده است و قوانين آنها نيز مطابق با همان زمان و مکان بوده است.
ب: دين اسلام؛ دين مورد رضايت خداوند و بدون تحريف مي‌‌باشد، اما اديان ديگر ضمن آنکه نسخ شده‌‌اند و پيروي از آنها بعد از آمدن دين اسلام جايز نيست، در عين حال تحريف شده‌‌اند و بعضي از قوانين آنها ساخته دست بشر است نه قانون خداوند.
توضيح:
اسلام يکي از اديان آسماني و الهي است و به عنوان آخرين و کامل ترين دين الهي توسط آخرين پيامبر خدا حضرت محمد(ص) براي بشر معرفي گرديد و قرآن کريم به عنوان کليات قوانين و دستورالعمل اين دين بر پيامبر اسلام توسط فرشته‌‌اي به نام جبرئيل امين نازل گرديده است.
معرفي کامل دين اسلام در نامه قابل گنجايش نيست، اما در حدّي که پاسخ سؤال شما کامل داده شود و ضرورت انتخاب دين اسلام و مزيّت آن با اديان ديگر روشن گردد، به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم.
هر چند بحث در اين مورد از جهات مختلف مفصل است، ولي ما براي اثبات حقانيت دين اسلام و پيامبر خداوند به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم اميدوارم که شما نيز با دقت آن را مطالعه کنيد.
براي شناخت حقانيت دين اسلام بايد قوانين آن را بررسي و مطالعه کنيم و براي شناخت پيامبر بر حق نيز علاوه بر اعجاز، دو راه مهم وجود دارد، که به طور اختصار اين دو مسئله را همراه با تفاوت احکام دين اسلام با اديان تحريف شده اشاره مي‌‌کنيم.
دين اسلام دين رأفت، رحمت و مودّت و دوستي است و پيامبر اسلام به عنوان رحمت براي عالميان از جانب خداوند مبعوث به رسالت شده است، قوانين و کتابي که اسلام براي هدايت بشر دارد، منطبق بر عقل و منطق مي‌‌باشد.
به طور کلي، دين اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت ودوستي پايه‌‌گزاري شده است و در اصل اولي، دين اسلام از خشونت و برخورد خشن، بيزار و متنفر مي‌‌باشد.
براي اثبات اين مطلب؛ هم آيات قرآن و کتاب آسماني مسلمانان بايد ملاحظه شود و هم سيره عملي خود پيامبر اسلام و هم چنين دستور العمل‌‌ها و بيانات پيامبر اسلام بايد ملاحظه گردد.


الف) قرآن کريم خطاب به پيامبر اسلام مي‌‌فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»؛ ما تو را نفرستاديم مگر به عنوان رحمت براي جهانيان.
ديني که؛ پيامبرش را به عنوان رحمت براي مردم معرفي مي‌‌کند مسلماً نمي‌‌تواند دين با خشونت باشد.
در آيه ديگر به پيامبر اسلام دستور به تواضع و فروتني در مقابل مؤمنين را بيان مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ «بال خويش را براى مؤمنان فرو گستر».
و نيز در جاي ديگر، خداوند به پيامبرش فرمان عفو و گذشت و مدارا را صادر مي‌‌کند، «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»؛ گذشت پيشه كن و به [كار] پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
تمام اين آيات بيان گر و نشانه رحمت بودن پيامبر اسلام و ملايم و با مودت بودن و مطابق منطق بودن دين اسلام مي‌‌باشد؛ زيرا اگر اسلام دين محبت، الفت، صميمت و دوستي نمي‌‌بود، اين همه تأکيد به عفو، گذشت، محبت، اخلاق نيک و امثال اين امور معنا نداشت.
تأکيد مي‌‌کند که پیامبر باید با عفو، گذشت، مهرباني و محبت و اخلاق نيک با ديگران رفتار کند و در برابر مؤمنين متواضع باشد.

ب) رفتار و سيره عملي اسلام:
1- پيامبر اسلام بسيار دلسوزو مهربان نسبت به ديگران بوده است ولذا اگر افراد از روي عناد به خداوند يکتا ايمان نمي‌‌آوردند، غم و غصه گمراهي ديگران بر پيامبر سنگيني مي‌‌کرد تا جايي که قرآن مي‌‌فرمايد: «لعلک باخع نفسک»؛ اين نشانه مهرباني و دلسوزي خالصانه او را نشان مي‌‌دهد.
2- اخلاق نيک، به شهادت تاريخ، پيامبر اسلام بهترين و نيکوترين اخلاق را داشته است؟ رفتار و گفتار خود پيامبر اسلام هم از نظر قرآن و هم از نظر تاريخ، نشان مي‌‌دهد که حضرت با نيکوترين اخلاق و بهترين گفتار، حتي با دشمنان خود را داشته است.
پيامبر اسلام آنقدر با مهرباني و نيکوئي با مردم رفتار نمود که قرآن او را به عنوان نمونه اخلاق عظيم معرفي مي‌کند؛ «إنک لعلي خلق عظيم».
پيامبر اسلام، در تمام مسائل با صبر، شيکيبائي، عفو وگذشت رفتار مي‌‌نمود و در برخورد با همگان با چهره باز و بشاش برخورد مي‌‌نمود.
همسايه يهودي حضرت هر روز با خاکستر از آن حضرت استقبال مي‌‌کرد و پيامبر(ص) بدون هيچ واکنشي، پس از تکان دادن لباس‌ها و مرتب کردن وضع ظاهري‌‌اش به راه خود ادامه مي‌‌داد، و روز بعد، با آنکه مي‌‌دانست همان برنامه تکرار مي‌گردد، نيز تغيير مسير نمي‌‌داد. يک روز از آنجا مي‌‌گذشت با کمال تعجب از خاکستر خبری نشد، حضرت با لبخند بزرگوارانه‌اي گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است. فرمود: بايد به عيادتش برويم. بيمار يهودي، وقتي پيامبر اسلام را بالاي سرش مشاهده نمود، در چهره آن حضرت صميميت و محبت صادقانه‌‌اي احساس کرد که گويي سالها است با وي سابقه دوستي و آشنايي دارد و تمام کينه‌‌هاي مرد يهودي نسبت به حضرت، به مهر و صفا تبديل گرديد.
آيا ديني که رهبرش اينگونه حتي با دشمنانش برخورد دارد، ديني خشن و بي رحم است، يا دين با صفا و محبت و اخلاق و مهر و عاطفه؟!
اگر تاريخ صدر اسلام را مطالعه کنيد پي مي‌‌بريد که در اثر برخورد نيک واخلاق حميده پيامبر اسلام و مهرو عطوفت که در دين اسلام وجود داشت، اقوام و ملل مختلف از اطراف و اکناف مدينه به اسلام مي‌‌پيوستند و شعاع خورشيد اسلام هر روز قلمرو بيشتري را فرا مي‌‌گرفت. در نخستين فتوحات اسلامي و رفتار مهربانانه پيامبر اسلام و مسلمانان، مسيحيان شبه جزيرة العرب و شامات و غيره شيفته اسلام شدند واز صميم دل آن را پذيرفتند.
اما براي صحت ادعاي پيامبري پيامبر اسلام و آوردين اسلام، گذشته از راه اعجاز؛ دو راه مهم وجود دارد:
يکي؛ جمع آوري قرائن وشواهد مختلف براي صحت ادعاي نبوت.
دوم؛ تصديق کتب آسماني قبل از آن پيامبر.
اينک هر دو راه را به طور مختصر بررسي می‌نمائيم.
الف) جمع آوري شواهد در صحت رسالت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)

دقت در کيفيت زندگي پيامبر اسلام
کسي که به دروغ ادعاي پيامبري داشته باشد، بعد از نفوذ در بين مردم و محکم کردن پايه‌‌هاي قدرت خود، در زندگي دنيوي و مادي‌‌اش توسعه مي‌‌دهد.
در مورد پيامبر اسلام، اگر در تاريخ مطالعه کنيد، به شهادت تاريخ و به اعتراف همه دانشمندان تاريخ شناس از مسيحيت و غير مسيحيت، پيامبر اسلام تا پايان عمر پربرکتش، بسيار ساده زندگي نمود به حدّي که از فقيرترين مردم هم فقيرتر زندگي مي‌‌نمود، با اينکه مي‌توانست زندگي مرفه براي خود فراهم نمايد. اگر پيامبر اسلام به دروغ ادعاي پيامبري مي‌‌کرد، معنا نداشت که تا آخر عمر با فقر و همنوا با فقرا و محرومين زندگي نمايد و اگر با صفات پيامبران الهي آشنايي داشته باشيد اين خصيصه مختص به انبياء الهي مي‌‌باشد.
هم چنين اخلاق نيک و رفتار نيکوي آن حضرت و صداقت وصفاي که تا آخرين لحظات عمر شريف خود با همه مردم داشتند، نيز از خصيصه‌ انبياء الهي است، که به اخلاق آن پيامبر اشاره شد.

محتواي دعوت پيامبر اسلام
آيات قرآن محتواي دعوت پيامبر را از نظر اعتقادي و اخلاقي بيان مي‌‌کند، خداوند بلندترين معارف ديني و ارزشمندترين سجاياي اخلاقي را به پيامبر تعليم نموده و او آن را به مردم ابلاغ نموده است و پايه‌‌هاي دعوت پيامبر اسلام را خدا پرستي و دوري از شرک و طاغوت تشکيل مي‌‌دهد و برنامه‌‌هاي ديني او بر فضيلت‌هاي اخلاقي هم چون گذشت، اخلاق نيک، تواضع، صداقت، اخلاص،‌مهرباني با ديگران مخصوصا با ضعفا و يتيمان و... پايه ريزي گرديده است.
محيطي که پيامبر اسلام در آن محيط به دنيا آمد و مبعوث به رسالت گرديد، محيطي دور از تمدن و دور از علم و دانش بوده است و مردم آن محيط قريب به اتفاق، محروم از سواد خواندن و نوشتن بوده‌‌اند به جاي تعليم و تعلم علم و دانش، درحال جنگ و خونريزي قبيله‌‌اي به سر مي‌‌بردند.
پيامبر اسلام(ص) در چنين محيط در حالي که نه مکتب رفته بود و نه معلم ديده بود، مبعوث به رسالت شد و قرآني از جانب خداوند آورد که از هر نظر از بهترين معجزه‌‌هاي پيامبر اسلام به حساب مي‌‌آيد که هيچ بشری نمي‌‌تواند مثل يک آيه‌ قرآن از جهت فصاحت، بلاغت و محتوي، بياورد. کتابي که همه فصحا و بلغاء عالم و همه دانشمندان، زانوي عجز و ناتواني در برابر آن را در بغل گرفتند.

ب) تصديق کتب آسماني پيشين
شريعت‌‌هاي آسماني که به وسيله پيامبران الهي براي هدايت بشر فرو فرستاده شده‌‌اند، همه از نظر اصول و هدف يکسان بوده و در تورات و انجیل بشارت به دین اسلام داده شده است، اما متأسفانه با تحریف این آیات، آنچه که در نشانه پيامبر اسلام در تورات و انجیل وجود داشت از مردم عوام مخفي نگهداشتند.
از جمله شخصي به نام عبدالله بن سلام که از احبار و علمای يهود بود، به پيامبر اسلام ايمان آورد و گفت: «به خدا سوگند پيامبر اسلام را با صفاتي که خدا براي ما توصيف کرده مي‌‌شناسيم هم چنانکه هريک ازما فرزند خود را در ميان نوجوانان مي‌‌شناسند و به خدا سوگند من به محمد(ص) آشناترم تا به فرزندم».
در ميان يهودي‌ها مسئله بعثت پيامبر اسلام چنان روشن بوده است که در کتب آنها سرزمين و جايگاه پيامبر نيز مشخص بوده است به همين جهت عده‌اي زياد از يهودي ها با نشانه‌‌اي که از سرزمين پيامبر اسلام در دست داشتند، براي يافتن اين سرزمين از ديار خود خارج شدند و در نزديکي‌‌هاي مدينه مانند خيبر وجاهاي ديگر سکونت نمودند تا آنها از پيامبر اسلام حمايت کنند و از کساني باشند که به او ايمان بياورند، ولي بعد از بعثت پيامبر، علما و دانشمندان آنها به خاطر مال و رياست دنيا، اين مسئله را از مردم يهود مخفي نگهداشتند و متأسفانه به جاي حمايت از پيامبر با آن حضرت دشمني نمودند.
پيامبر اسلام(ص) و کتاب آسماني آن حضرت، یعنی «قرآن کريم»؛ هم انجيل و تورات اصلي را قبول دارند و هم پيامبري حضرت عيسي و حضرت موسي(عليهما السلام) را تصديق نمودند(البته تورات و انجيل اصلي که از جانب خداوند نازل شده است، امروزه وجود ندارد بلکه قسمت‌‌هاي از انجيل و تورات اصلي با قسمت‌‌هاي تحريف شده در دست مسيحيان و يهوديان مي‌‌باشد، که به برخي از تحريفات انجيل اشاره مي‌‌نمايیم).
کتاب آسماني مسلمانان «قرآن کريم» بلندترين معارف را براي بشر بيان مي‌‌کند و از هر نظر، اعجاز غير قابل تصوری مي‌‌باشد و هم چنين نسبت به انبياء گذشته مانند حضرت موسي و حضرت عيسي با احترام پيامبري ياد مي‌‌کند و آنها را به عنوان پيامبران الهي معرفي مي‌‌کند. و آنها را با صفات خوب معرفي مي‌‌کند و شرح حال عيسي و موسي را به طور اجمال بيان مي‌‌کند و از قول حضرت عيسي(ع) حکايت مي‌‌کند که از شرک و گناه وشراب خواري بيزار بوده است.
اما کتابي که امروز به نام انجيل در دست مسيحيت قرار دارد، کتاب اصلي نيست، بلکه کتابي است که بعض از فصل‌‌هاي آن توسط افراد مغرض بعد از حضرت عيسي(ع) تحريف شده و ساخته دست اين عده انسانهاي مغرض مي‌‌باشد، از جمله:
در انجيل يوحنا، باب 10، جمله‌‌هاي 31 و 18 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که گفته من پسر خدا هستم؟ در حالي که اين شرک است و خدايی که نياز به پسر داشته باشد، خدا نيست.
در آئين مسيحيت، اعتقاد به تثليث وجود دارد، يعني خدارا يکي از سه خدا مي‌‌داند و اعتقاد به خداي پسر وروح القدس در کنار خدا قرار دارد، درحالي که حضرت عيسي(ع) نه خدا بوده است و نه پسر خدا و نه راضي به اين مسئله، بلکه او از اين نسبت بيزار مي‌‌باشد و خود را بنده خدا معرفي نموده است.
اما دين اسلام و کتاب آسماني ما قرآن، معتقد است که خداوند واحد و يگانه است و هيچ شريکي ندارد و نه پسر دارد و نه پسر کسي مي‌‌باشد.
باز، در انجيل يوحنا، باب دوم، نسبت شراب سازي به حضرت عيسي پيامبر خدا مي‌‌دهد، در حالي که حضرت عيسي از شراب خواري و شراب سازي بيزار بوده است و اصولا چيزي که زايل کننده عقل باشد پيامبران خدا با آن مبارزه مي‌کنند، نه اينکه ترويج دهنده آن باشند.
باز در انجيل لوقا، باب هفتم، جمله‌‌هاي 37 تا 48 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که زن بد کار و منحرفي خدمت عيسي آمد و با اشک چشم خود پاهاي حضرت مسح را مي‌‌شست و با موهاي سر خود خشک مي‌‌کرد و اين صحنه به قدري زننده بوده که مهماندار آن حضرت يعني صاحب خانه‌‌ای که حضرت در آن قرار داشته، ناراحت مي‌‌شود که اگر اين مرد پيامبر بود متوجه مي‌‌شد که اين زن چکاره است، لااقل از او جلوگيري مي‌‌کرد.
اين نوع نسبت دادن آنهم به پيامبر خدا که با زن نامحرم اينگونه رابطه و تماس داشته باشد، قطعا مطالب وحي و کتاب آسماني نيست، بلکه ساخته دست انسانها است. و اينها نشانه تحريف کتب ديگر ادیان است.
اینها نمونه‌‌هايی از تحریف بود که از انجيل ذکر شد و ده ها نمونه ديگري مثل اين موارد در کتاب انجيل و تورات وجود دارد.
اما قرآن و کتاب آسماني پيامبر اسلام، حضرت عيسي را چنين معرفي مي‌‌کند: «اوپيامبر بود که از مادر پاک به دنيا آمد و به فرمان خدا در گهواره زبان به سخن کشود و به پاک دامني مادرش گواهي داد و از همان لحظه از نماز و زکوة و تقواي الهي سخن گفت».
با دقت در آنچه نوشتيم تفاوت دين اسلام با اديان ديگر و حقانيت دين اسلام کاملا روشن مي‌‌گردد.
و نيز مزيت اسلام نسبت به اديان ديگر و هم چنين پاسخ اين مسئله که چرادين اسلام را انتخاب کنيم، روشن گرديد چون کامل ترين دين الهي و نيز دين رسمي و مورد قبول و رضايت خداوند، دين اسلام مي‌‌باشد.

۵,۵۳۸ بازدید