pic
pic
آیات و اذکاری که برای جلب محبت خوانده می‌‌شود
در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ & ساعت ۱۵:۲۶

بعضا مي‌‌بينيم که در برخي جاها نوشته شده که اگر فلان آيه، مثلا آية الکرسي را نوشته و به بازوي خود ببنديم نزد هر کس برويم، عزيز و محبوب مي‌‌شويم و يا مثلا آيه هفت سوره ممتحنه را اگر هفت بار بر کف دست بخوانيم و بعد به صورت بکشيم مي‌‌توانيم در برابر ديگران توجه و محبتشان را جلب کنيم.
پرسش من شامل چند قسمت است:
1. آيا اينها سند و صحت دارد؟
2. آيا انجام اينها نيز حکم سحر و جادو را دارد؟
3. در صورت عدم اشکال آيا مي‌‌توان براي جلب محبت ديگران و بخت گشايي و توجه نامحرم استفاده کرد؟


1. در روایات نسبت به تاثیر آیات قرآن اشارات شده است مخصوصا در مورد آیة الکرسی که بسیاری از بلاها را از انسان دفع می‌‌کند یا دفع شر دزد و جن از انسان می‌‌شود. اما در خصوص اینکه برای جلب محبت آیة الکرسی خوانده شود، چیزی نیافتیم ولی ممکن است کسانی که این امور را ذکر کرده اند روایت دیده باشند یا از تجربه بزرگان استفاده کرده باشند.

2. استفاده از آیة الکرسی یا آیات قران برای آنکه نزد دیگران به برکت این آیات محبوب و عزیز باشید و با شما به احترام رفتار کنند یا از بلاها در امان بمانید اشکال ندارد و این مساله سحر نیست بلکه اثر آثرآیات قرآن است که در امر مشروع هم استفاده می‌‌شود. لکن آنچه سحر حساب می‌‌شود جلب محبت فرد خاصی است که انسان می‌‌خواهد با ایجاد محبت او را مسخر خود بسازد و در اختیار بگیرد. یا بین دو نفر ایجاد کینه و نفرت کند و تفرقه بین زن و شوهر نماید یازن بخواهد با دعا شوهرش را مسخر خود سازد این امور سحر است هرچند با استفاد از آیات قران باشد جایز نیست.

3. استفاده از دعاهای معتبری که در روایات برای بازشدن بخت و بطلان سحر وارد شده اشکال ندارد. اما استفاده از دعا یا آیات قرآن برای جلب محبت و توجه نامحرم، حرام است و جایز نمی‌‌باشد.

۱۶,۰۹۱ بازدید

ترشحات قهوه‌‌اي بعد از دوران عادت ماهانه
در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ & ساعت ۱۸:۴۵

دختري20 ساله (و مجرد) هستم. قبلا دوره قاعدگيم 7 روزه بود، ولي الان تا روز نهم ترشحاتي قهوه‌‌اي رنگ دارم. آيا اين ترشحات حکم حيض را دارند و دوره قاعدگي من 10 روزه شده است؟


اگر ترشحات همراه با خون باشد، تا روز دهم هر خونی که دیده شود حکم حیض را دارد، اما اگر ترشحات همراه با خون نباشد، پاک است و حکم حیض را ندارد.

۱۲,۳۶۱ بازدید

فرق اسلام با دیگر ادیان و مزیّتهای اسلام
در تاریخ ۰۱ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۵:۲۰

فرق بين دين اسلام و اديان ديگر چيست؟ جواب کامل و عملي مي‌‌خواستم. و اگر ما را بين اسلام و اديان ديگر مخير کنند، چرا اسلام را انتخاب مي‌‌کنيم؟
مزيّت اسلام بر اديان ديگر چيست؟

فرق دين اسلام با اديان ديگر در دو چيز است:
الف: دين اسلام آخرين دين و کامل ترين دين الهي است، و اديان ديگر مطابق با شرايط زماني و مکاني قبل از اسلام بوده است و قوانين آنها نيز مطابق با همان زمان و مکان بوده است.
ب: دين اسلام؛ دين مورد رضايت خداوند و بدون تحريف مي‌‌باشد، اما اديان ديگر ضمن آنکه نسخ شده‌‌اند و پيروي از آنها بعد از آمدن دين اسلام جايز نيست، در عين حال تحريف شده‌‌اند و بعضي از قوانين آنها ساخته دست بشر است نه قانون خداوند.
توضيح:
اسلام يکي از اديان آسماني و الهي است و به عنوان آخرين و کامل ترين دين الهي توسط آخرين پيامبر خدا حضرت محمد(ص) براي بشر معرفي گرديد و قرآن کريم به عنوان کليات قوانين و دستورالعمل اين دين بر پيامبر اسلام توسط فرشته‌‌اي به نام جبرئيل امين نازل گرديده است.
معرفي کامل دين اسلام در نامه قابل گنجايش نيست، اما در حدّي که پاسخ سؤال شما کامل داده شود و ضرورت انتخاب دين اسلام و مزيّت آن با اديان ديگر روشن گردد، به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم.
هر چند بحث در اين مورد از جهات مختلف مفصل است، ولي ما براي اثبات حقانيت دين اسلام و پيامبر خداوند به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم اميدوارم که شما نيز با دقت آن را مطالعه کنيد.
براي شناخت حقانيت دين اسلام بايد قوانين آن را بررسي و مطالعه کنيم و براي شناخت پيامبر بر حق نيز علاوه بر اعجاز، دو راه مهم وجود دارد، که به طور اختصار اين دو مسئله را همراه با تفاوت احکام دين اسلام با اديان تحريف شده اشاره مي‌‌کنيم.
دين اسلام دين رأفت، رحمت و مودّت و دوستي است و پيامبر اسلام به عنوان رحمت براي عالميان از جانب خداوند مبعوث به رسالت شده است، قوانين و کتابي که اسلام براي هدايت بشر دارد، منطبق بر عقل و منطق مي‌‌باشد.
به طور کلي، دين اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت ودوستي پايه‌‌گزاري شده است و در اصل اولي، دين اسلام از خشونت و برخورد خشن، بيزار و متنفر مي‌‌باشد.
براي اثبات اين مطلب؛ هم آيات قرآن و کتاب آسماني مسلمانان بايد ملاحظه شود و هم سيره عملي خود پيامبر اسلام و هم چنين دستور العمل‌‌ها و بيانات پيامبر اسلام بايد ملاحظه گردد.


الف) قرآن کريم خطاب به پيامبر اسلام مي‌‌فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»؛ ما تو را نفرستاديم مگر به عنوان رحمت براي جهانيان.
ديني که؛ پيامبرش را به عنوان رحمت براي مردم معرفي مي‌‌کند مسلماً نمي‌‌تواند دين با خشونت باشد.
در آيه ديگر به پيامبر اسلام دستور به تواضع و فروتني در مقابل مؤمنين را بيان مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ «بال خويش را براى مؤمنان فرو گستر».
و نيز در جاي ديگر، خداوند به پيامبرش فرمان عفو و گذشت و مدارا را صادر مي‌‌کند، «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»؛ گذشت پيشه كن و به [كار] پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
تمام اين آيات بيان گر و نشانه رحمت بودن پيامبر اسلام و ملايم و با مودت بودن و مطابق منطق بودن دين اسلام مي‌‌باشد؛ زيرا اگر اسلام دين محبت، الفت، صميمت و دوستي نمي‌‌بود، اين همه تأکيد به عفو، گذشت، محبت، اخلاق نيک و امثال اين امور معنا نداشت.
تأکيد مي‌‌کند که پیامبر باید با عفو، گذشت، مهرباني و محبت و اخلاق نيک با ديگران رفتار کند و در برابر مؤمنين متواضع باشد.

ب) رفتار و سيره عملي اسلام:
1- پيامبر اسلام بسيار دلسوزو مهربان نسبت به ديگران بوده است ولذا اگر افراد از روي عناد به خداوند يکتا ايمان نمي‌‌آوردند، غم و غصه گمراهي ديگران بر پيامبر سنگيني مي‌‌کرد تا جايي که قرآن مي‌‌فرمايد: «لعلک باخع نفسک»؛ اين نشانه مهرباني و دلسوزي خالصانه او را نشان مي‌‌دهد.
2- اخلاق نيک، به شهادت تاريخ، پيامبر اسلام بهترين و نيکوترين اخلاق را داشته است؟ رفتار و گفتار خود پيامبر اسلام هم از نظر قرآن و هم از نظر تاريخ، نشان مي‌‌دهد که حضرت با نيکوترين اخلاق و بهترين گفتار، حتي با دشمنان خود را داشته است.
پيامبر اسلام آنقدر با مهرباني و نيکوئي با مردم رفتار نمود که قرآن او را به عنوان نمونه اخلاق عظيم معرفي مي‌کند؛ «إنک لعلي خلق عظيم».
پيامبر اسلام، در تمام مسائل با صبر، شيکيبائي، عفو وگذشت رفتار مي‌‌نمود و در برخورد با همگان با چهره باز و بشاش برخورد مي‌‌نمود.
همسايه يهودي حضرت هر روز با خاکستر از آن حضرت استقبال مي‌‌کرد و پيامبر(ص) بدون هيچ واکنشي، پس از تکان دادن لباس‌ها و مرتب کردن وضع ظاهري‌‌اش به راه خود ادامه مي‌‌داد، و روز بعد، با آنکه مي‌‌دانست همان برنامه تکرار مي‌گردد، نيز تغيير مسير نمي‌‌داد. يک روز از آنجا مي‌‌گذشت با کمال تعجب از خاکستر خبری نشد، حضرت با لبخند بزرگوارانه‌اي گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است. فرمود: بايد به عيادتش برويم. بيمار يهودي، وقتي پيامبر اسلام را بالاي سرش مشاهده نمود، در چهره آن حضرت صميميت و محبت صادقانه‌‌اي احساس کرد که گويي سالها است با وي سابقه دوستي و آشنايي دارد و تمام کينه‌‌هاي مرد يهودي نسبت به حضرت، به مهر و صفا تبديل گرديد.
آيا ديني که رهبرش اينگونه حتي با دشمنانش برخورد دارد، ديني خشن و بي رحم است، يا دين با صفا و محبت و اخلاق و مهر و عاطفه؟!
اگر تاريخ صدر اسلام را مطالعه کنيد پي مي‌‌بريد که در اثر برخورد نيک واخلاق حميده پيامبر اسلام و مهرو عطوفت که در دين اسلام وجود داشت، اقوام و ملل مختلف از اطراف و اکناف مدينه به اسلام مي‌‌پيوستند و شعاع خورشيد اسلام هر روز قلمرو بيشتري را فرا مي‌‌گرفت. در نخستين فتوحات اسلامي و رفتار مهربانانه پيامبر اسلام و مسلمانان، مسيحيان شبه جزيرة العرب و شامات و غيره شيفته اسلام شدند واز صميم دل آن را پذيرفتند.
اما براي صحت ادعاي پيامبري پيامبر اسلام و آوردين اسلام، گذشته از راه اعجاز؛ دو راه مهم وجود دارد:
يکي؛ جمع آوري قرائن وشواهد مختلف براي صحت ادعاي نبوت.
دوم؛ تصديق کتب آسماني قبل از آن پيامبر.
اينک هر دو راه را به طور مختصر بررسي می‌نمائيم.
الف) جمع آوري شواهد در صحت رسالت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)

دقت در کيفيت زندگي پيامبر اسلام
کسي که به دروغ ادعاي پيامبري داشته باشد، بعد از نفوذ در بين مردم و محکم کردن پايه‌‌هاي قدرت خود، در زندگي دنيوي و مادي‌‌اش توسعه مي‌‌دهد.
در مورد پيامبر اسلام، اگر در تاريخ مطالعه کنيد، به شهادت تاريخ و به اعتراف همه دانشمندان تاريخ شناس از مسيحيت و غير مسيحيت، پيامبر اسلام تا پايان عمر پربرکتش، بسيار ساده زندگي نمود به حدّي که از فقيرترين مردم هم فقيرتر زندگي مي‌‌نمود، با اينکه مي‌توانست زندگي مرفه براي خود فراهم نمايد. اگر پيامبر اسلام به دروغ ادعاي پيامبري مي‌‌کرد، معنا نداشت که تا آخر عمر با فقر و همنوا با فقرا و محرومين زندگي نمايد و اگر با صفات پيامبران الهي آشنايي داشته باشيد اين خصيصه مختص به انبياء الهي مي‌‌باشد.
هم چنين اخلاق نيک و رفتار نيکوي آن حضرت و صداقت وصفاي که تا آخرين لحظات عمر شريف خود با همه مردم داشتند، نيز از خصيصه‌ انبياء الهي است، که به اخلاق آن پيامبر اشاره شد.

محتواي دعوت پيامبر اسلام
آيات قرآن محتواي دعوت پيامبر را از نظر اعتقادي و اخلاقي بيان مي‌‌کند، خداوند بلندترين معارف ديني و ارزشمندترين سجاياي اخلاقي را به پيامبر تعليم نموده و او آن را به مردم ابلاغ نموده است و پايه‌‌هاي دعوت پيامبر اسلام را خدا پرستي و دوري از شرک و طاغوت تشکيل مي‌‌دهد و برنامه‌‌هاي ديني او بر فضيلت‌هاي اخلاقي هم چون گذشت، اخلاق نيک، تواضع، صداقت، اخلاص،‌مهرباني با ديگران مخصوصا با ضعفا و يتيمان و... پايه ريزي گرديده است.
محيطي که پيامبر اسلام در آن محيط به دنيا آمد و مبعوث به رسالت گرديد، محيطي دور از تمدن و دور از علم و دانش بوده است و مردم آن محيط قريب به اتفاق، محروم از سواد خواندن و نوشتن بوده‌‌اند به جاي تعليم و تعلم علم و دانش، درحال جنگ و خونريزي قبيله‌‌اي به سر مي‌‌بردند.
پيامبر اسلام(ص) در چنين محيط در حالي که نه مکتب رفته بود و نه معلم ديده بود، مبعوث به رسالت شد و قرآني از جانب خداوند آورد که از هر نظر از بهترين معجزه‌‌هاي پيامبر اسلام به حساب مي‌‌آيد که هيچ بشری نمي‌‌تواند مثل يک آيه‌ قرآن از جهت فصاحت، بلاغت و محتوي، بياورد. کتابي که همه فصحا و بلغاء عالم و همه دانشمندان، زانوي عجز و ناتواني در برابر آن را در بغل گرفتند.

ب) تصديق کتب آسماني پيشين
شريعت‌‌هاي آسماني که به وسيله پيامبران الهي براي هدايت بشر فرو فرستاده شده‌‌اند، همه از نظر اصول و هدف يکسان بوده و در تورات و انجیل بشارت به دین اسلام داده شده است، اما متأسفانه با تحریف این آیات، آنچه که در نشانه پيامبر اسلام در تورات و انجیل وجود داشت از مردم عوام مخفي نگهداشتند.
از جمله شخصي به نام عبدالله بن سلام که از احبار و علمای يهود بود، به پيامبر اسلام ايمان آورد و گفت: «به خدا سوگند پيامبر اسلام را با صفاتي که خدا براي ما توصيف کرده مي‌‌شناسيم هم چنانکه هريک ازما فرزند خود را در ميان نوجوانان مي‌‌شناسند و به خدا سوگند من به محمد(ص) آشناترم تا به فرزندم».
در ميان يهودي‌ها مسئله بعثت پيامبر اسلام چنان روشن بوده است که در کتب آنها سرزمين و جايگاه پيامبر نيز مشخص بوده است به همين جهت عده‌اي زياد از يهودي ها با نشانه‌‌اي که از سرزمين پيامبر اسلام در دست داشتند، براي يافتن اين سرزمين از ديار خود خارج شدند و در نزديکي‌‌هاي مدينه مانند خيبر وجاهاي ديگر سکونت نمودند تا آنها از پيامبر اسلام حمايت کنند و از کساني باشند که به او ايمان بياورند، ولي بعد از بعثت پيامبر، علما و دانشمندان آنها به خاطر مال و رياست دنيا، اين مسئله را از مردم يهود مخفي نگهداشتند و متأسفانه به جاي حمايت از پيامبر با آن حضرت دشمني نمودند.
پيامبر اسلام(ص) و کتاب آسماني آن حضرت، یعنی «قرآن کريم»؛ هم انجيل و تورات اصلي را قبول دارند و هم پيامبري حضرت عيسي و حضرت موسي(عليهما السلام) را تصديق نمودند(البته تورات و انجيل اصلي که از جانب خداوند نازل شده است، امروزه وجود ندارد بلکه قسمت‌‌هاي از انجيل و تورات اصلي با قسمت‌‌هاي تحريف شده در دست مسيحيان و يهوديان مي‌‌باشد، که به برخي از تحريفات انجيل اشاره مي‌‌نمايیم).
کتاب آسماني مسلمانان «قرآن کريم» بلندترين معارف را براي بشر بيان مي‌‌کند و از هر نظر، اعجاز غير قابل تصوری مي‌‌باشد و هم چنين نسبت به انبياء گذشته مانند حضرت موسي و حضرت عيسي با احترام پيامبري ياد مي‌‌کند و آنها را به عنوان پيامبران الهي معرفي مي‌‌کند. و آنها را با صفات خوب معرفي مي‌‌کند و شرح حال عيسي و موسي را به طور اجمال بيان مي‌‌کند و از قول حضرت عيسي(ع) حکايت مي‌‌کند که از شرک و گناه وشراب خواري بيزار بوده است.
اما کتابي که امروز به نام انجيل در دست مسيحيت قرار دارد، کتاب اصلي نيست، بلکه کتابي است که بعض از فصل‌‌هاي آن توسط افراد مغرض بعد از حضرت عيسي(ع) تحريف شده و ساخته دست اين عده انسانهاي مغرض مي‌‌باشد، از جمله:
در انجيل يوحنا، باب 10، جمله‌‌هاي 31 و 18 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که گفته من پسر خدا هستم؟ در حالي که اين شرک است و خدايی که نياز به پسر داشته باشد، خدا نيست.
در آئين مسيحيت، اعتقاد به تثليث وجود دارد، يعني خدارا يکي از سه خدا مي‌‌داند و اعتقاد به خداي پسر وروح القدس در کنار خدا قرار دارد، درحالي که حضرت عيسي(ع) نه خدا بوده است و نه پسر خدا و نه راضي به اين مسئله، بلکه او از اين نسبت بيزار مي‌‌باشد و خود را بنده خدا معرفي نموده است.
اما دين اسلام و کتاب آسماني ما قرآن، معتقد است که خداوند واحد و يگانه است و هيچ شريکي ندارد و نه پسر دارد و نه پسر کسي مي‌‌باشد.
باز، در انجيل يوحنا، باب دوم، نسبت شراب سازي به حضرت عيسي پيامبر خدا مي‌‌دهد، در حالي که حضرت عيسي از شراب خواري و شراب سازي بيزار بوده است و اصولا چيزي که زايل کننده عقل باشد پيامبران خدا با آن مبارزه مي‌کنند، نه اينکه ترويج دهنده آن باشند.
باز در انجيل لوقا، باب هفتم، جمله‌‌هاي 37 تا 48 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که زن بد کار و منحرفي خدمت عيسي آمد و با اشک چشم خود پاهاي حضرت مسح را مي‌‌شست و با موهاي سر خود خشک مي‌‌کرد و اين صحنه به قدري زننده بوده که مهماندار آن حضرت يعني صاحب خانه‌‌ای که حضرت در آن قرار داشته، ناراحت مي‌‌شود که اگر اين مرد پيامبر بود متوجه مي‌‌شد که اين زن چکاره است، لااقل از او جلوگيري مي‌‌کرد.
اين نوع نسبت دادن آنهم به پيامبر خدا که با زن نامحرم اينگونه رابطه و تماس داشته باشد، قطعا مطالب وحي و کتاب آسماني نيست، بلکه ساخته دست انسانها است. و اينها نشانه تحريف کتب ديگر ادیان است.
اینها نمونه‌‌هايی از تحریف بود که از انجيل ذکر شد و ده ها نمونه ديگري مثل اين موارد در کتاب انجيل و تورات وجود دارد.
اما قرآن و کتاب آسماني پيامبر اسلام، حضرت عيسي را چنين معرفي مي‌‌کند: «اوپيامبر بود که از مادر پاک به دنيا آمد و به فرمان خدا در گهواره زبان به سخن کشود و به پاک دامني مادرش گواهي داد و از همان لحظه از نماز و زکوة و تقواي الهي سخن گفت».
با دقت در آنچه نوشتيم تفاوت دين اسلام با اديان ديگر و حقانيت دين اسلام کاملا روشن مي‌‌گردد.
و نيز مزيت اسلام نسبت به اديان ديگر و هم چنين پاسخ اين مسئله که چرادين اسلام را انتخاب کنيم، روشن گرديد چون کامل ترين دين الهي و نيز دين رسمي و مورد قبول و رضايت خداوند، دين اسلام مي‌‌باشد.

۱۱,۷۴۰ بازدید

دلیل کلام حضرت علی(ع) در مورد زنان و تعدد زوجات
در تاریخ ۰۱ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۵:۲۴

قبلا از شما پرسیده بودم: «چند سوال دارم که اميدوارم بتوانم جواب سوالهایم را اينجا پيدا کنم و از اين سر درگمي خلاص شوم: با وجود تساوي حقوق زن و مرد در اسلام چرا سن تکليف در دختر 9 سالگي و پسر 15 سالگي است (نميخواهم با زيرکي تمام به من بگويید که اين به نوعي تکريم زن هست، چون من دليل منطقي ميخواهم) با تشکر».
شما جواب داديد: «لزومي ندارد بگوييم تکريم زن است، بلکه نوعا در خانمها بلوغ در اين سن رخ مي‌‌دهد و اين به جهت ساختمان جسمي و روحي‌‌ای است که خداوند در وجود او قرار داده است و به اصطلاح مثل درختي است که زودتر از درختان ديگر بارور مي‌‌شود. علاوه بر اين، اينگونه امور، تعبدي است و اگر شما نمي‌‌خواهيد تکريم زن را بپذيريد، در مورد خودتان اختيار داريد، ولي واقعيت آن است که دختران حتي از نظر فهم و درک و عقل، زودتر از پسران مسائل را دريافت مي‌‌کنند. به عبارت ديگر؛ بلوغ يک امر تکويني است و اگر شارع در مورد آن دخالت نموده است از باب ارشاد است.»
حالا ميخواهم بپرسم که اجازه 4 ازدواج به مرد، تکريم زن است؟ اين که امام علي(ع) در نهج البلاغه مي‌‌فرماید «زن ناقص العقل است»، هم تکريم زن است؟ اين همه تناقض؟!
من به خودم و جنس خودم اطمينان دارم، اما نمي‌‌دانم چرا اسلام اين همه براي زن قوانین و حرفهاي عجيبي فرموده و مي‌گوید داریم زن را تکريم مي‌کنيم؟ نمي‌گویم کار جاهاي ديگر مثل غرب درست است، اما اسلامي که از آن توقع مي‌رود، چرا بعضي از دستوراتش با عقل جور در نمي‌‌آید؟
علت تندی و ناراحتی من این است که چندی قبل يک بهايي همين سوالات را از من پرسيد و براي من که شيعه هستم خيلي سنگين است که واقعا چرا اينگونه است؟ کتاب استاد مطهري را مطالعه کردم که کمي آرام شدم، اما وقتي از کسي مي‌پرسم که چرا قانون مدني ما اين همه نقص دارد، مي‌گوید استاد مطهري يک متفکر بوده نه يک فقيه که بخواهد حکم بدهد و قانون بگذارد، لذا فقط نظر خودش را گفته است.

جواب سؤال اول: دليل تعدد زوجات:
تعدد ازدواج ربطی به تکريم يا غير تکريم زنها يا مردها ندارد، بلکه به عنوان يک مسئله طبيعي و ضرورت زندگي مطرح است.
اگر شما به تاريخ مظلوميت زنان و کرامتي که اسلام به زنها عنايت نموده است آگاهي پيدا کنيد و مصالح ومفاسد احکام اسلامي را در نظر بگيريد مسلما نظر شما تغيير پيدا مي‌‌کند.
قبل از اسلام مسئله تعدد زوجات با وجهي بسيار تحقير آميز وجود داشته که حدي براي آن قائل نبودند. زنان را از جرگه انسانيت خارج و در رديف حيوانات حساب مي‌‌کردند. صاحبان املاک و مزارع، زن‌‌هاي متعددي مي‌‌گرفتند تا از آنها کار بکشند و از دسترنج آنان استفاده نمايند. اشراف براي فراهم سازي وسائل خوشگذراني زن‌هاي بسياري را اختيار مي‌‌کردند.
بدتر از همه، در بعضي نقاط ازدواج به صورت دسته جمعي صورت مي‌‌گرفته، به اين معنا که گروهي از مردان يک طائفه، گروهي از زنان طائفه ديگر را به همسری مي‌‌گرفته‌‌اند. مثلا در تبّت عادت بر آن بوده که چند برادر، چند خواهر را به تعداد خود به همسري اختيار مي‌کرده‌اند، به طوري که هيچ معلوم نبود کدام خواهر، زن کدام برادر است.
اسلام، داشتن چند زن را برخلاف چند شوهري، بخاطر در نظر گرفتن مصالح و مفاسد، به کلي نسخ و لغو نکرد، بلکه آن را تحديد و تقييد کرد، يعني از يک طرف تعدد زوجات نامحدود را محدود ساخت و از طرف ديگر شرائطی قرار داد که طبق آن شرائط، به هرکسي اجازه داده نشده که همسران متعدد انتخاب کند.
از آنجا که احکام اسلام براساس حکمت بالغه و مصالح ومفاسد اجتماعي و خانوادگي وضع مي‌‌گردد، در زمينه تعدد زوجات نيز اسلام دفع مفسده و رعايت مصالح در نظر گرفته است. براي نمونه جهات زير را در نظر بگيريم:
1- به موجب آمار رسمي، شماره زنان در اصل خلقت بيشتر از مردان است. اگر پيش آمد‌‌هاي حوادث و علل غير طبيعي مانند جنگ و اتفاقات ديگر را که قرباني اصلي آنها مردان است نيز در نظر داشته باشيم، شماره مردان به مراتب کمتر از زنان مي‌‌گردد و اگر قرار باشد هر مرد فقط يک زن داشته باشد بسياري از زنان تا آخر عمر بدون شوهر باقي مي‌ماند و در نتيجه مجبور مي‌گردند که مرتکب فساد جنسي و اخلاقي در جامعه گردند.
2- گاهي زن دچار بيماري مزمن مي‌‌گردد که در اين صورت مرد ناگزير خواهد براي دفع غرائز جنسي به کارها منافي با شرف خود متوسل گردد.
3- معمولا زن‌ها در هر ماه مدتي را به حال عادت مي‌گذارند که در اين مدت مرد‌ها نمي‌توانند با آنها نزديکي داشته باشد و اين خود موجب مشکلات در جامعه خواهد شد.
آمار کشورهاي غير اسلامي که منع تعدد زوجات در آنها وجود دارد نشان مي‌‌دهد که در اثر فساد جنسي زنان و مردان، به دنيا آمدن فرزندان نامشروع زياد مي‌‌باشد.
با در نظر داشت جهات بالا، ‌اسلام به مردان اجازه داده است که هر مرد حداکثر چهار زن را با رعايت شرائط و عدالت، در تحت حمايت خود قرار دهد و اين هيچگاه با کرامت زن تنافي پيدا نمي‌کند.
البته تعدد ازدواج مرد تا چهار تا با رعايت شرايط برنفع نوع زنها نيز است و اگر ازدواج منحصر به يکي باشد بسياري از خانم ها تا آخر عمر بدون شوهر مي‌‌مانند و مجبور به فساد اخلاقي مي‌‌شوند.
جواب سؤال دوم:
اما نسبت به «ناقص العقل بودن زن در کلام امير المؤمنين(ع)»
براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم؛
1- ملاک برتری زن و مرد بر همديگر، طبق تصريح قرآن؛ «تقوي و پاکدامني» است و معصيت کار؛ ناقص العقل است و لو مرد باشد و پاکدامن؛ کامل العقل است و لو زن باشد.
2- در روایات «نقص عقل» صفت ويژه انحصاري براي زنان نيست، بلكه همين وصف به مردان و نوع انساني هم نسبت داده شده است. مثلاً امام علي(ع) مي‌‌فرمايند: «إعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله»؛ «خودبيني شخص، نشانه ضعف (كمي و نقصان) خرد اوست». در اين سخن، عُجب و خودمحوري، عامل نقص عقل شمرده شده است.
در روايت ديگر، پيروي از اميال و هواهاي نفساني، عاملي براي نابودي عقل شمرده شده است. بنابراين، شايد حديث رسيده در باب نقص عقل زن، از همين دست احاديث باشد كه منظور از آن، بيان حالتي است كه عارض انسان مي‌‌گردد، و كساني كه داراي صفت عجب، خودبيني، خودمحوري و... هستند، از كارايي عقلشان كاسته مي‌شود، و آنان را دچار كم خردي مي‌‌سازد، و هنگامي كه اين صفت ها با تربيت و تهذيب نفس از درون زدوده شد، موانع كارايي و روشنگري‌‌هاي عقل كنار مي‌‌رود و دوباره عقل طبيعي انسان بارور مي‌‌گردد.
از طرفي ديگر، فهم ما نسبت به درك معاني و منظور بعضي از احاديث كوتاه است. مثلاً در حديثي، امام(ع)، زن را به دنده كج تشبيه نموده و مي‌‌فرمايد: «مَثَل زن مَثَل دنده كجي است كه اگر به همين صورت بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود، (يعني كجي را برطرف كني) مي‌‌شكند»؛ كه غرض، كجي(به معناي ظاهري آن) نيست، زيرا دنده هيچ گاه راست نيست، بلكه اشاره به جايگاه دنده در بدن است، كه حافظ اسرار بوده و خون ساز است و... زن نيز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهاي خانواده جاري مي‌‌كند و باعث چرخش حيات جامعه است و... دنده تا زماني كارآيي دارد كه وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر كسي بخواهد آن را راست كند، ديگر حافظ اسرار نيست و خون سازي ندارد.(كارآيي خود را از دست مي‌‌دهد).
اينك با توجه به مطالب گذشته مي‌‌گوييم: عقلي كه در نهج البلاغه از امام علي(ع) درباره زنان نقل شده، ممکن است به معناي عقل تجربي و ابزاري باشد. يعني: عقلى كه دراين جا موردنظراست «عقل ابزارى» است كه در تدبير امور مادى و دنيايى به كار مى‌‌آيد و هيچ ربطى به عقل كمالى ندارد. آنچه كه ملاك انسانيت انسان است و به واسطه آن شخص به خداوند تقرب يافته و به كمال و سعادت دست مى‌‌يابد در زن و مرد يكسان است. كمتر بودن عقل ابزارى در زن ارتباط دقيق با مسوئوليتى دارد كه به طور طبيعى و تكوينى بر دوش او نهاده شده است. به عبارت ديگر زندگى انسان لوازم و نيازهاى گوناگونى دارد كه هر يك از آنها ابزارهاى ويژه‌‌‌اى مى‌‌طلبد. خداوند متعال در نظام زيباى هستى هر يك از دو جنس زن و مرد را به گونه‌‌ی خاصى و با ويژگى‌‌هاى ذاتى متمايزى آفريده و هر يك را با ابزارهاى ويژه‌‌اى مجهز ساخته است. در اين راستا زن را كانون مهر و عطوفت و دلربايى قرار داده و مرد را مظهر قدرت و تدبير.
بنابراين زن از جهاتى بر مرد برترى دارد و مرد در جهتى ديگر و هر يك به تناسب اين ويژگى ها رسالتى ويژه بر دوش دارند. آن گاه هر دو را مكمل يكديگر و زندگى را براساس آن كانونى از مهر و صفا و تدبير و فعاليت قرار داده است.
3- بايد در محتوای هر کلامي که از هر کسي صادر مي‌‌شود خوب فکر کنيم. استدلالي که حضرت فرموده‌‌اند و در ادامه روايت آمده است توجيه بسيار خوبي براي گفتار آن بزرگوار است. امّا اينکه فرموده‌‌اند «نقصان در ايمان دارند»؛ به آن معنایی که ما و شما خيال کرده‌‌ايم، نيست، زيرا خداوند در قرآن براي مردم مؤمن مثال مي‌‌زند و براي آنها الگو معرفي مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: خداوند براي مؤمنين زن فرعون را (به عنوان الگو) مثال زده و قطعاً قرآن ناطق يعني اميرالمؤمنين(ع) از همه به قرآن آشناتر بوده‌‌اند. اين خطبه بعد از جنگ جمل که عايشه آن را برپا کرده بود ايراد شده و آن حضرت شمّه‌‌اي از خصوصيات زنها را بيان کرده‌‌اند.
اما «نقص ايمان» آنها را فرموده‌‌اند: مدتي در هر ماه از عبادت خدا محرومند، نه آنکه در آن زمان يعني ايام حيض ايمان ندارند، بلکه از اين قرينه که بيان کرده‌‌اند معلوم مي‌‌شود که مقصود آن حضرت از نقص ايمان؛ نقص در عبادات است، که اين به واسطه ارفاق بر زنها تشريع شده است.
دوّم «نقص عقل» آنها در مقايسه با احساسات آنهاست، که عواطف و احساسات خانم ها که لازمه مادري و عطوفت است، بايد بيشتر از مردان باشد و لذا گاهي تصميم‌‌هاي نادرستي مي‌‌گيرند، همانطور که عايشه در جنگ جمل اين کار را کرد.
امّا «نقص حظّ» آنها از ارث به جهت آن است که خرج سنگين زندگي غالباً بر عهده مرد است، از اين جهت در دنيا مديريت خانواده‌‌ها در هر مکتب و مذهبي بر عهده مردان است و اين هم به جهت تفاوت جسمي و در نتيجه سنگين‌‌تر بودن مسئوليت مردان از زنان است و شما حتي در جوامع غربي که نسخه تساوي زن و مرد را مي‌‌دهند نمي‌‌بينيد که آنها را در تصميم گيريهاي مهم شريک کنند، مگر مواردي اندک که اکثر همان موارد هم با تبعات بد همراه است و اين به جهت تفاوت خلقت زن و مرد است که هرکه را از بهر کاري ساختند.
همين طور مسأله قضاوت و شهادت دو زن در برابر يک مرد، به جهت غليان و جوشش احساسات آنهاست که حاضر نيستند حتي شخص مجرم به سزاي اعمال خود برسد و از جهت شدت عواطف و براي ترحم به فردي، ممکن است اگر يکي باشند شهادت برخلاف دهند.
خلاصه از ديدگاه قرآن و پيامبر اکرم(ص) و اوصياي آن حضرت از نظر ارزش انساني فرقي بين زن و مرد نيست و آنچه از کلام اميرالمؤمنين(ع) استفاده مي‌‌شود، با روان شناسي دقيق اين قشر از جامعه تطابق دارد. علاوه آنکه در آن موقع مي‌‌خواستند مردمي را که به دنبال زني افتادند و فتنه عظيمي در اسلام برپا کردند متنبه کنند، و بر آيندگان نيز تذکر دهند که زن براي ميدان‌‌هايی مثل مادري، همسري، محور خانواده بودن، منبع حيا وعفت، کانون عطوفت و مهرباني و مربي و تربيت کننده آفريده شده و در عين حال در مواردي يا به طور طبيعي و خدادادي و يا به اختيار خود از مردان ضعيف تر است واين لازمه‌‌ی نظام أحسن الهي است. از اين جهت بايد در جائي که لازم است باشد و جايگاه خود راترک نکند.
امّا درعين حال اين را از معارف قرآن وپيامبر و امير المؤمنين واولاد معصوم آن حضرت ياد گرفته‌‌ايم که زن و مرد در رسيدن به کمالات در پيشگاه خداوند فرقي ندارند و هرکدام مي‌‌توانند به عنوان الگو براي انسان خدا پرست و مؤمن معرفي شوند، همانطور که زن فرعون در قرآن به عنوان الگوي مؤمنان معرفي شده است.
در پايان ذکر اين نکته تأکيدا لازم است که: احساساتي بودن خانم ها و يا ساير خصوصياتي که درخانم‌هاست دليل بر کاستن از ارزش انساني و ايماني آنها نيست و مرد و زن از نظر اسلام در ارزش انسانيت هيچ تفاوتی با هم ندارند منتها مرد و زن از نظر خلقت با خصوصيات متفاوت از هم خلق شده‌‌اند و اين به جهت وظايف خاصي است که هر کدام در دستگاه خلقت دارند و إلا از نظر کرامت انساني با هم برابر هستند و چه بسا خانمهايی که به تمام مردهاي عالم برابری مي‌‌کند و بلکه از همه آنها برترند، مانند حضرت فاطمه زهرا(س)، حضرت مريم(س)، آسيه(س) و ... اينها زنهايی هستند که جز معصومين و انبياء، بر تمام مردان عالم برتري دارند.

۱۰,۷۸۹ بازدید

استفاده از میوه درخت در اماکن عمومی
در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۲ & ساعت ۱۰:۰۴

حکم خوردن ميوه‌‌ي درختاني که در جايي هستند که مي‌‌توان آنجا را مکان عمومي اطلاق کرد، مانند خيابان و يا دانشگاه، چيست؟ و اين که آيا در اين خوردن محدوديتي وجود دارد؟ مثلا اين که بگوييم اين دانشگاه 10000 دانشجو و کارمند و پرسنل دارد و سهم هر کس در طول يک دوره ي ميوه دهي درختان 100 عدد (مثلا توت) است و کسي نبايد بيش تر از 100 عدد در اين بازه ي زماني توت بخورد اگر چه خيلي از اين 10000 نفر از اين توت ها نخورند و مقدار زيادي از توت ها در هر دوره روي زمين بريزند و خراب بشوند؟


درختانی که در کنار خیابان ها قرار دارد، با درخت های میوه ای که دردانشگاه و امثال آن قرار دارد فرق می‌‌کند.

اگر درخت میوه کنار خیابان باشد و در ملک خاصی کسی نباشد اشکال ندارد، هم چنین میوه هایی که دربعضی جا ها عرفا ممنوع نباشد و نوع مردم استفاده می‌‌کنند و کسی هم منع نمی‌‌کند مانند توت که در کنار جاده ها و اطراف زمین ها قرار دارد، هرچند مالک شخصی داشته باشد ومنع نکند جایز است.
درخت میوه هایی که در محیط دانشگاه وامثال آن قرار دارد، تابع مقررات اداره ودانشگاه است .

اگر قانونا برای افراد محیط دانشگاه و اداره منع نشده باشد هر فردی که استفاده کند اشکال ندارد مقدار استفاده نیز معین نیست هرچند بعضی افراد استفاده نکند و بعضی افراد بیشتر استفاده کند اشکال ندارد. اما اگر بردن میوه ها ممنوع باشد یا برای افراد غیر دانشگاهی و اداری ممنوع باشد جایز نیست.

اما اگر مقررات دانشگاه و اداره جوری باشد که میوه ان را برای همان اداره به فروش می‌‌رساند، غیر از درخت توت، که ممنوع نباشد، استفاده از سایر میوه ها که ممنوع باش جایز نیست و به طور کلی تابع قانون و مقررات خود اداره ودانشگاه می‌‌باشد.

۹,۹۹۸ بازدید