pic
pic
دلیل کلام حضرت علی(ع) در مورد زنان و تعدد زوجات
در تاریخ ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ & ساعت ۰۸:۳۶

قبلا از شما پرسیده بودم: «چند سوال دارم که اميدوارم بتوانم جواب سوالهایم را اينجا پيدا کنم و از اين سر درگمي خلاص شوم: با وجود تساوي حقوق زن و مرد در اسلام چرا سن تکليف در دختر 9 سالگي و پسر 15 سالگي است (نميخواهم با زيرکي تمام به من بگويید که اين به نوعي تکريم زن هست، چون من دليل منطقي ميخواهم) با تشکر».
شما جواب داديد: «لزومي ندارد بگوييم تکريم زن است، بلکه نوعا در خانمها بلوغ در اين سن رخ مي‌‌دهد و اين به جهت ساختمان جسمي و روحي‌‌ای است که خداوند در وجود او قرار داده است و به اصطلاح مثل درختي است که زودتر از درختان ديگر بارور مي‌‌شود. علاوه بر اين، اينگونه امور، تعبدي است و اگر شما نمي‌‌خواهيد تکريم زن را بپذيريد، در مورد خودتان اختيار داريد، ولي واقعيت آن است که دختران حتي از نظر فهم و درک و عقل، زودتر از پسران مسائل را دريافت مي‌‌کنند. به عبارت ديگر؛ بلوغ يک امر تکويني است و اگر شارع در مورد آن دخالت نموده است از باب ارشاد است.»
حالا ميخواهم بپرسم که اجازه 4 ازدواج به مرد، تکريم زن است؟ اين که امام علي(ع) در نهج البلاغه مي‌‌فرماید «زن ناقص العقل است»، هم تکريم زن است؟ اين همه تناقض؟!
من به خودم و جنس خودم اطمينان دارم، اما نمي‌‌دانم چرا اسلام اين همه براي زن قوانین و حرفهاي عجيبي فرموده و مي‌گوید داریم زن را تکريم مي‌کنيم؟ نمي‌گویم کار جاهاي ديگر مثل غرب درست است، اما اسلامي که از آن توقع مي‌رود، چرا بعضي از دستوراتش با عقل جور در نمي‌‌آید؟
علت تندی و ناراحتی من این است که چندی قبل يک بهايي همين سوالات را از من پرسيد و براي من که شيعه هستم خيلي سنگين است که واقعا چرا اينگونه است؟ کتاب استاد مطهري را مطالعه کردم که کمي آرام شدم، اما وقتي از کسي مي‌پرسم که چرا قانون مدني ما اين همه نقص دارد، مي‌گوید استاد مطهري يک متفکر بوده نه يک فقيه که بخواهد حکم بدهد و قانون بگذارد، لذا فقط نظر خودش را گفته است.

جواب سؤال اول: دليل تعدد زوجات:
تعدد ازدواج ربطی به تکريم يا غير تکريم زنها يا مردها ندارد، بلکه به عنوان يک مسئله طبيعي و ضرورت زندگي مطرح است.
اگر شما به تاريخ مظلوميت زنان و کرامتي که اسلام به زنها عنايت نموده است آگاهي پيدا کنيد و مصالح ومفاسد احکام اسلامي را در نظر بگيريد مسلما نظر شما تغيير پيدا مي‌‌کند.
قبل از اسلام مسئله تعدد زوجات با وجهي بسيار تحقير آميز وجود داشته که حدي براي آن قائل نبودند. زنان را از جرگه انسانيت خارج و در رديف حيوانات حساب مي‌‌کردند. صاحبان املاک و مزارع، زن‌‌هاي متعددي مي‌‌گرفتند تا از آنها کار بکشند و از دسترنج آنان استفاده نمايند. اشراف براي فراهم سازي وسائل خوشگذراني زن‌هاي بسياري را اختيار مي‌‌کردند.
بدتر از همه، در بعضي نقاط ازدواج به صورت دسته جمعي صورت مي‌‌گرفته، به اين معنا که گروهي از مردان يک طائفه، گروهي از زنان طائفه ديگر را به همسری مي‌‌گرفته‌‌اند. مثلا در تبّت عادت بر آن بوده که چند برادر، چند خواهر را به تعداد خود به همسري اختيار مي‌کرده‌اند، به طوري که هيچ معلوم نبود کدام خواهر، زن کدام برادر است.
اسلام، داشتن چند زن را برخلاف چند شوهري، بخاطر در نظر گرفتن مصالح و مفاسد، به کلي نسخ و لغو نکرد، بلکه آن را تحديد و تقييد کرد، يعني از يک طرف تعدد زوجات نامحدود را محدود ساخت و از طرف ديگر شرائطی قرار داد که طبق آن شرائط، به هرکسي اجازه داده نشده که همسران متعدد انتخاب کند.
از آنجا که احکام اسلام براساس حکمت بالغه و مصالح ومفاسد اجتماعي و خانوادگي وضع مي‌‌گردد، در زمينه تعدد زوجات نيز اسلام دفع مفسده و رعايت مصالح در نظر گرفته است. براي نمونه جهات زير را در نظر بگيريم:
1- به موجب آمار رسمي، شماره زنان در اصل خلقت بيشتر از مردان است. اگر پيش آمد‌‌هاي حوادث و علل غير طبيعي مانند جنگ و اتفاقات ديگر را که قرباني اصلي آنها مردان است نيز در نظر داشته باشيم، شماره مردان به مراتب کمتر از زنان مي‌‌گردد و اگر قرار باشد هر مرد فقط يک زن داشته باشد بسياري از زنان تا آخر عمر بدون شوهر باقي مي‌ماند و در نتيجه مجبور مي‌گردند که مرتکب فساد جنسي و اخلاقي در جامعه گردند.
2- گاهي زن دچار بيماري مزمن مي‌‌گردد که در اين صورت مرد ناگزير خواهد براي دفع غرائز جنسي به کارها منافي با شرف خود متوسل گردد.
3- معمولا زن‌ها در هر ماه مدتي را به حال عادت مي‌گذارند که در اين مدت مرد‌ها نمي‌توانند با آنها نزديکي داشته باشد و اين خود موجب مشکلات در جامعه خواهد شد.
آمار کشورهاي غير اسلامي که منع تعدد زوجات در آنها وجود دارد نشان مي‌‌دهد که در اثر فساد جنسي زنان و مردان، به دنيا آمدن فرزندان نامشروع زياد مي‌‌باشد.
با در نظر داشت جهات بالا، ‌اسلام به مردان اجازه داده است که هر مرد حداکثر چهار زن را با رعايت شرائط و عدالت، در تحت حمايت خود قرار دهد و اين هيچگاه با کرامت زن تنافي پيدا نمي‌کند.
البته تعدد ازدواج مرد تا چهار تا با رعايت شرايط برنفع نوع زنها نيز است و اگر ازدواج منحصر به يکي باشد بسياري از خانم ها تا آخر عمر بدون شوهر مي‌‌مانند و مجبور به فساد اخلاقي مي‌‌شوند.
جواب سؤال دوم:
اما نسبت به «ناقص العقل بودن زن در کلام امير المؤمنين(ع)»
براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم؛
1- ملاک برتری زن و مرد بر همديگر، طبق تصريح قرآن؛ «تقوي و پاکدامني» است و معصيت کار؛ ناقص العقل است و لو مرد باشد و پاکدامن؛ کامل العقل است و لو زن باشد.
2- در روایات «نقص عقل» صفت ويژه انحصاري براي زنان نيست، بلكه همين وصف به مردان و نوع انساني هم نسبت داده شده است. مثلاً امام علي(ع) مي‌‌فرمايند: «إعجاب المرء بنفسه دليل علي ضعف عقله»؛ «خودبيني شخص، نشانه ضعف (كمي و نقصان) خرد اوست». در اين سخن، عُجب و خودمحوري، عامل نقص عقل شمرده شده است.
در روايت ديگر، پيروي از اميال و هواهاي نفساني، عاملي براي نابودي عقل شمرده شده است. بنابراين، شايد حديث رسيده در باب نقص عقل زن، از همين دست احاديث باشد كه منظور از آن، بيان حالتي است كه عارض انسان مي‌‌گردد، و كساني كه داراي صفت عجب، خودبيني، خودمحوري و... هستند، از كارايي عقلشان كاسته مي‌شود، و آنان را دچار كم خردي مي‌‌سازد، و هنگامي كه اين صفت ها با تربيت و تهذيب نفس از درون زدوده شد، موانع كارايي و روشنگري‌‌هاي عقل كنار مي‌‌رود و دوباره عقل طبيعي انسان بارور مي‌‌گردد.
از طرفي ديگر، فهم ما نسبت به درك معاني و منظور بعضي از احاديث كوتاه است. مثلاً در حديثي، امام(ع)، زن را به دنده كج تشبيه نموده و مي‌‌فرمايد: «مَثَل زن مَثَل دنده كجي است كه اگر به همين صورت بماند موجب سود و منفعت است اما اگر راست شود، (يعني كجي را برطرف كني) مي‌‌شكند»؛ كه غرض، كجي(به معناي ظاهري آن) نيست، زيرا دنده هيچ گاه راست نيست، بلكه اشاره به جايگاه دنده در بدن است، كه حافظ اسرار بوده و خون ساز است و... زن نيز حافظ اسرار خانواده است، خون در رگهاي خانواده جاري مي‌‌كند و باعث چرخش حيات جامعه است و... دنده تا زماني كارآيي دارد كه وضع خود را داشته باشد و گرنه اگر كسي بخواهد آن را راست كند، ديگر حافظ اسرار نيست و خون سازي ندارد.(كارآيي خود را از دست مي‌‌دهد).
اينك با توجه به مطالب گذشته مي‌‌گوييم: عقلي كه در نهج البلاغه از امام علي(ع) درباره زنان نقل شده، ممکن است به معناي عقل تجربي و ابزاري باشد. يعني: عقلى كه دراين جا موردنظراست «عقل ابزارى» است كه در تدبير امور مادى و دنيايى به كار مى‌‌آيد و هيچ ربطى به عقل كمالى ندارد. آنچه كه ملاك انسانيت انسان است و به واسطه آن شخص به خداوند تقرب يافته و به كمال و سعادت دست مى‌‌يابد در زن و مرد يكسان است. كمتر بودن عقل ابزارى در زن ارتباط دقيق با مسوئوليتى دارد كه به طور طبيعى و تكوينى بر دوش او نهاده شده است. به عبارت ديگر زندگى انسان لوازم و نيازهاى گوناگونى دارد كه هر يك از آنها ابزارهاى ويژه‌‌‌اى مى‌‌طلبد. خداوند متعال در نظام زيباى هستى هر يك از دو جنس زن و مرد را به گونه‌‌ی خاصى و با ويژگى‌‌هاى ذاتى متمايزى آفريده و هر يك را با ابزارهاى ويژه‌‌اى مجهز ساخته است. در اين راستا زن را كانون مهر و عطوفت و دلربايى قرار داده و مرد را مظهر قدرت و تدبير.
بنابراين زن از جهاتى بر مرد برترى دارد و مرد در جهتى ديگر و هر يك به تناسب اين ويژگى ها رسالتى ويژه بر دوش دارند. آن گاه هر دو را مكمل يكديگر و زندگى را براساس آن كانونى از مهر و صفا و تدبير و فعاليت قرار داده است.
3- بايد در محتوای هر کلامي که از هر کسي صادر مي‌‌شود خوب فکر کنيم. استدلالي که حضرت فرموده‌‌اند و در ادامه روايت آمده است توجيه بسيار خوبي براي گفتار آن بزرگوار است. امّا اينکه فرموده‌‌اند «نقصان در ايمان دارند»؛ به آن معنایی که ما و شما خيال کرده‌‌ايم، نيست، زيرا خداوند در قرآن براي مردم مؤمن مثال مي‌‌زند و براي آنها الگو معرفي مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: خداوند براي مؤمنين زن فرعون را (به عنوان الگو) مثال زده و قطعاً قرآن ناطق يعني اميرالمؤمنين(ع) از همه به قرآن آشناتر بوده‌‌اند. اين خطبه بعد از جنگ جمل که عايشه آن را برپا کرده بود ايراد شده و آن حضرت شمّه‌‌اي از خصوصيات زنها را بيان کرده‌‌اند.
اما «نقص ايمان» آنها را فرموده‌‌اند: مدتي در هر ماه از عبادت خدا محرومند، نه آنکه در آن زمان يعني ايام حيض ايمان ندارند، بلکه از اين قرينه که بيان کرده‌‌اند معلوم مي‌‌شود که مقصود آن حضرت از نقص ايمان؛ نقص در عبادات است، که اين به واسطه ارفاق بر زنها تشريع شده است.
دوّم «نقص عقل» آنها در مقايسه با احساسات آنهاست، که عواطف و احساسات خانم ها که لازمه مادري و عطوفت است، بايد بيشتر از مردان باشد و لذا گاهي تصميم‌‌هاي نادرستي مي‌‌گيرند، همانطور که عايشه در جنگ جمل اين کار را کرد.
امّا «نقص حظّ» آنها از ارث به جهت آن است که خرج سنگين زندگي غالباً بر عهده مرد است، از اين جهت در دنيا مديريت خانواده‌‌ها در هر مکتب و مذهبي بر عهده مردان است و اين هم به جهت تفاوت جسمي و در نتيجه سنگين‌‌تر بودن مسئوليت مردان از زنان است و شما حتي در جوامع غربي که نسخه تساوي زن و مرد را مي‌‌دهند نمي‌‌بينيد که آنها را در تصميم گيريهاي مهم شريک کنند، مگر مواردي اندک که اکثر همان موارد هم با تبعات بد همراه است و اين به جهت تفاوت خلقت زن و مرد است که هرکه را از بهر کاري ساختند.
همين طور مسأله قضاوت و شهادت دو زن در برابر يک مرد، به جهت غليان و جوشش احساسات آنهاست که حاضر نيستند حتي شخص مجرم به سزاي اعمال خود برسد و از جهت شدت عواطف و براي ترحم به فردي، ممکن است اگر يکي باشند شهادت برخلاف دهند.
خلاصه از ديدگاه قرآن و پيامبر اکرم(ص) و اوصياي آن حضرت از نظر ارزش انساني فرقي بين زن و مرد نيست و آنچه از کلام اميرالمؤمنين(ع) استفاده مي‌‌شود، با روان شناسي دقيق اين قشر از جامعه تطابق دارد. علاوه آنکه در آن موقع مي‌‌خواستند مردمي را که به دنبال زني افتادند و فتنه عظيمي در اسلام برپا کردند متنبه کنند، و بر آيندگان نيز تذکر دهند که زن براي ميدان‌‌هايی مثل مادري، همسري، محور خانواده بودن، منبع حيا وعفت، کانون عطوفت و مهرباني و مربي و تربيت کننده آفريده شده و در عين حال در مواردي يا به طور طبيعي و خدادادي و يا به اختيار خود از مردان ضعيف تر است واين لازمه‌‌ی نظام أحسن الهي است. از اين جهت بايد در جائي که لازم است باشد و جايگاه خود راترک نکند.
امّا درعين حال اين را از معارف قرآن وپيامبر و امير المؤمنين واولاد معصوم آن حضرت ياد گرفته‌‌ايم که زن و مرد در رسيدن به کمالات در پيشگاه خداوند فرقي ندارند و هرکدام مي‌‌توانند به عنوان الگو براي انسان خدا پرست و مؤمن معرفي شوند، همانطور که زن فرعون در قرآن به عنوان الگوي مؤمنان معرفي شده است.
در پايان ذکر اين نکته تأکيدا لازم است که: احساساتي بودن خانم ها و يا ساير خصوصياتي که درخانم‌هاست دليل بر کاستن از ارزش انساني و ايماني آنها نيست و مرد و زن از نظر اسلام در ارزش انسانيت هيچ تفاوتی با هم ندارند منتها مرد و زن از نظر خلقت با خصوصيات متفاوت از هم خلق شده‌‌اند و اين به جهت وظايف خاصي است که هر کدام در دستگاه خلقت دارند و إلا از نظر کرامت انساني با هم برابر هستند و چه بسا خانمهايی که به تمام مردهاي عالم برابری مي‌‌کند و بلکه از همه آنها برترند، مانند حضرت فاطمه زهرا(س)، حضرت مريم(س)، آسيه(س) و ... اينها زنهايی هستند که جز معصومين و انبياء، بر تمام مردان عالم برتري دارند.

۶,۳۶۹ بازدید

پاسخ به نظریه تناسخ
در تاریخ ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ & ساعت ۰۸:۳۶

من يک جوانم که کلي سؤال و شبهه ديني دارم. از هر کس مي‌پرسم مي‌گوید از دين خارج شدم.
من به نظريه نسوخ(بازگشت ارواح در قالب اجسام جديد به دنيا) اعتقاد دارم و ميگویم خدا ارواحي که بد بوده‌‌اند را در جسم زن به دنيا بر ميگرداند تا زجر بکشند.
چرا همه سختي و بدي‌هارا برای زنها گذاشته‌‌اند؟
چرا خدا در قرآن خودش را با صيغه مذکر گفته؟
چرا همه پيامبران و امامان مرد هستند؟ آیا خدا مرد است؟ به زنها نامحرم است؟
چرا بايد زنها سر نماز پوشيده باشند اما مردها نه؟
چرا زن در خانه بماند بهتر است؟
چرا در قرآن خدا وظايف را برابر گفته، ولي آخرش گفته مردها بر زنها برتري دارند؟
و هزار چراي ديگر؟!


الف) از اينکه سؤال خود را براي ما ارسال کرده‌‌ايد خوشحاليم و سؤال کردن به معناي خارج شدن از دين نيست.
ليکن نظريه «تناسخ» باطل است و قرآن کريم در آيات مختلف با صراحت اين نظريه را رد مي‌‌کند و وجود يک روح در چند بدن باطل است. بلکه هر انسانی روح مستقل از ديگران دارد و در غير اين صورت مسأله زند شدن انسان ها در قيامت گرفتار مشکل مي‌‌گردد و قرآن اين نظريه را باطل مي‌‌داند.

هم چنين زن داراي روح بد نيست تا به خاطر آن زجر بکشد و بين روح زن و مرد فرقي نيست و هر دو تا انسان است و سختي و بدي تنها مال زنها نيست، بلکه بعضي از مرد ها به مراتب بيشتر از زنها گرفتار رنج مي‌‌شوند و شما تنها به يک جهت فکر کرده‌‌ايد.
البته گاهي ممکن است بعضي مردها نسبت به همسرانشان ظلم و ستم کنند، ولي اين دليل نمي‌‌شود که روح زن بد و براي زجر باشد. اين انديشه و پندار مسيحيان قرون وسطي است و نيز اعتقاد بشريت دوران توحش و بربريت قبل از اسلام که معتقد بودند روح زن خبيث و روح انساني نيست و آنها بر زن ستم مي‌‌کردند و زنها را مثل برده مي‌‌فروختند و کتک مي‌‌زدند و حتي در مثل استراليا زنها را در هنگام قحطي و گرسنگي مي‌‌کشتند و گوشتشان را مي‌‌خوردند يا در هندوستان قديم زنها را بعد از مرگ شوهر زنده با شوهر دفن مي‌‌کردند و....يا در جامعه عرب وحشي، دختران را زنده بگور مي‌‌کردند.
در چنين شرايط اسلام به زنها کرامت بخشيد و تساوي مرد و زن را اعلام کرد.
از نظر اسلام و قرآن، زن و مرد هر دو انسانند و مکمل انسانيت يک ديگر هستند. منتها چون در دستگاه طبيعت هرکدام وظايف خاصي دارند، متناسب با وظيفه خود شان از نظر جنسيت، متفاوت از هم خلق شده‌‌اند و اين به معناي تفاوت و رنج نيست.
آيات قرآن با صراحت بيان مي‌‌کند که مرد و زن مساوي در انسانيت اند براي نمونه به موارد زير توجه کنيد.


1- کرامت زن در تساوي با مردان در خطابات قرآني
قرآن کريم مرد و زن را از نظر ارزش انساني و معنوي، در يك صف قرارداده و با خطابهاي «يا آيها النَّاس‏» و «يا آيها الَّذينَ آمَنُوا» مرد و زن را به صورت يكنواخت مورد خطاب قرارداده است. در هيچ يک از خطابات قرآن کوچکترين تفاوت بين زن و مرد مشاهده نمي‌شود. بلکه منظور اصلي اين خطابات هر دو جنس زن و مرد مي‌‌باشد.

2- تثبيت هويت انساني زن و تساوي کرامت زن با مرد در اصل خلقت
در شرائطي كه بعضي از ملل قديم، زن را جزء حيوانات و شياطين به حساب مي‌‌آوردند و انسان بودنش را باور نمي‌‌كردند، چنانچه بعضي از يونانيها معتقد بودندكه زن داراي روح انساني نمي‌‌باشد، اسلام با صراحت برابري زن را با مرد در اصل خلقت و هويت انساني بيان فرمود و زن را يكي از دو عنصري كه انسانها ازآن دو عنصر پديدار گشته‌‌اند معرفي نمود.
از نظر قرآن حقيقت مرد و زن يك چيز است و آن انسانيت است، مرد بودن و زن بودن از خصوصيات اين حقيقت است كه براي تكميل آفرينش با دو خصوصيت ظهور نموده است و امتياز هر يک از ديگري با داشتن تقواي الهي روشن مي‌‌گردد. به برخي از آيات در اين زمينه توجه نمايیم:
«یا آيها النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»؛(حجرات:13)
«اي مردم ما شما را از دو جنس مرد و زن آفريديم و شما را به صورت گروه و قبيله‌‌‌ها قرار داديم تا همديگر را بشناسيد و بدرستي که گرامي‌‌ترين شما در نزد خدا پرهيزکارترين شماست».
در آيه ديگر تصريح درتساوي خلقت مرد وزن دارد و به روشني بيان مي‌‌كند كه زن و مرد از يک حقيقت به وجود آمدند و آن انسان بودن است؛ «يا أيّها النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساء . . .»(نساء:1).

«اي مردم از پروردگارتان بپرهيزيد كه همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را(نيز) از جنس او آفريد و از آن دو، مردان و زنان فراواني(درروي زمين) منتشر ساخت». 

در آيه سوم علاوه براينكه حقيقت مرد و زن را واحد شمرده است، زنها را مايه آرامش مردان دانسته است «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» (روم: 21). «از نشانه‌‌هاي قدرت خدا اين است كه همسران شما را از جنس شما قرارداد تا به وسيله آنها آرامش بيابيد».

3- برابري زن با مرد در کرامت ذاتي
قرآن کريم در داشتن کرامت ذاتي، هيچ فرق بين مرد وزن نمي‌گذارد بلکه به طور مطلق مي‌‌فرمايد: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدم»(اسرا:70) «ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم». جمله «بني آدم» نص در نوع انسان است که به مرد و زن به صورت تساوي اطلاق مي‌گردد. هم چنين در آيه ديگر با اشاره به «أحسن التقويم» بودن انسان، کرامت مرد و زن را به طور مساوي بيان مي‌‌کند «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم‏» (تين:4) «هرآينه انسان را در بهترين صورت ممکن آفريديم». انسان؛ چه زن و چه مرد در ميان همه مخلوقات عالم در بهترين شکل از نظر صورت و سيرت آفريده شده است.
در مجموع آيات قرآني که بيانگر کرامت ذاتي انسان هستند، هيچ فرق بين زن و مرد وجود ندارد و هر دو جنس را به طور يکنواخت شريک در کرامت ذاتي مي‌دانند.

4- برابري زن با مرد در کرامت اکتسابي
با آنكه بسياري از ملل پيشين، زن را شايسته دينداري نمي‌‌دانستند، ومعتقد بودند كه زن موجود خبيث است كه عبادت اش درپيشگاه خدا مقبول نيست. اسلام بيان فرمود كه ازنظر قبولي عبادات وطاعات بين زن ومرد فرقي وجود ندارد، وراهي پيمودن كمال وسعادت براي هر دو طبقه به طور يك نواخت باز مي‌باشد.
قرآن کريم، دربرنامه‌‌هاي تربيتي، اخلاقي، علمي و...، زن را دررديف مردان به حساب آورد و رسيدن به سعادت وكمال هر دو جنس را بدون تفاوت، در پرتو عمل صالح، تضمين فرموده است که به آياتی چند در اين زمينه توجه نمايیم:

1- «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏»(نحل:97)؛
اين آيه ثابت مي‌‌كند كه زندگي پاك كه از درون اين زندگي بر مي‌‌خيزد و باعث روشنائي قلب ونشانه كمال و قرب انسان است، به واسطه عمل صالح، هم براي مرد ميسر است و هم براي زن و هيچ تفاوت در بين نمي‌‌باشد.
2- «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِساب‏»(غافر:40).
«هركس كار شايسته انجام دهد خواه مرد باشد يازن، در حالی كه مؤمن باشد آنها وارد بهشت مي‌‌شوند و درآن، روزي بي حساب به آنها داده خواهد شد».

3- در آيه ديگر با صراحت خبر از عدم تضييع اجر عمل مي‌دهد چه عامل مرد باشد يا زن «أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْض‏...»(آل عمران: 195)؛ «عمل هيچ كس را ضايع نمي‌‌نمايم خواه مرد باشد يا زن، بعض شما از بعض ديگر هستيد»(همگي از يگديگر خلق شديد؛ مرد مولود از زن و زن مولود از مرد و همه از آدم هستيد).
نقل شده است كه أم سلمه يكي از همسران پيامبر(ص) به آن حضرت عرض نمود كه: چرا نام زنها همراه با نام مهاجرين نيامده است؟ خداوند اين آيه را نازل فرمود كه در قبولي طاعت و دادن پاداش معنوي، هيچ فرقی بين زن و مرد وجود ندارد.
بنابراين از نظر قرآن، زنان در ارزش‌هاي انساني و معنوي وکرامت اکتسابي در پيشگاه خداوند، هيچگونه فرقي با مردان ندارند و ارزشهاي اصلي تكامل انساني مانند اعتقاد، اخلاق و عمل، براي زن و مرد يكسان ذكرشده است و هر دو جنس مي‌‌توانند با تكيه فكري و عملي به اين اصول، به سوي كمال و هدف عالي خلقت پرواز نمايند.
از نظر اسلام، هر يك از زنان و مردان، در دنيا وآخرت، در گرو اعمال و رفتار خوب يا بد خود مي‌‌باشند هر كس عمل خوب انجام بدهد پاداش مي‌‌گيرد و عمل بد انجام بدهد مجازات مي‌‌شود، بدون فرق بين اينكه زن باشد يا مرد. بنابراين زن نيز درکرامت اکتسابي مثل مردان مي‌توانند از راه تقوا، تلاش وکوشش معنوي و رفتار شايسته وانساني به کرامت بسيار بالاي دست يابد و براين اساس قرآن کريم نمونه‌‌هاي از زنان مانند حضرت مريم، آسيه همسر فرعون و... را بيان مي‌نمايد که از راه تلاش وکرامت اکتسابي از بسياري مردان جلو افتادند.

5- برابري زن با مرد در کرامت حقوقي
الف- حق مالکيت
از موضوعات مهم حقوقي، حق اداره اموال و داراي است. قبل ازاسلام، در بسياري از ملل، براي زن مالكيت نسبت به مسائل اقتصادي و غيره قائل نبودند، بر همين اساس از ارث هم محروم بودند. اگر در بعضي ملل زن، داراي مال هم مي‌‌شد، نمي‌‌توانست در اموالش تصرف كند و لذا، بخشيدن، معامله، معاوضه و غيره موارد تصرف براي زن در اموالش ممنوع بوده است.
قرآن کريم در چنين شرائط، دستور داد كه: زنان، نسبت به اموال وداراي خود، مثل مردان، حق هر نوع تصرف و مداخله را دارا مي‌‌باشد، وفرمود: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْن‏»(نساء: 32)؛ «مردان را از آنچه كسب كرده‌‌اند بهره‌‌اي است و زنان را نيز از آنچه بدست آورده‌اند بهره‌‌اي مي‌‌باشد».
ب- حقوق خانوادگي
در روزگاري كه برخي ملل دنيا، به زن، حق غذاخوردن با شوهر و زندگي كردن با شوهر را در يك جايگاه نمي‌‌دادند، و زنان را هم چون حيوانات به صورت قرض، هبه،كرایه و معامله با ديگران دست به دست نموده، کرامت وشخصيتش را آلوده و خرد مي‌‌كردند. قرآن كريم اين روش ظالمانه و افكار موهوم را محکوم نمود و زن را در حقوق خانوادگي نيز برابر با مردان دانست و فرمود: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن»(بقره: 187)، «زنان لباس شما و شما لباس زنان هستيد».
يعني همانگونه كه لباس؛ هم مايه زينت است و هم در برابر آفات گوناگون وسيله حفاظتي مي‌‌باشد‌، زن و مرد هم نسبت به همديگر، همين حالات را پيدا مي‌كنند و نبايد تبعيض در بين روا داشته شود.
اسلام براي زن‌ها حقوق خانوادگي حتي بالاتر از مردان را در نظر گرفته است که به طور فشرده عبارتند از:
«حق انتخاب همسر»، «حق مهريه»، «حق نفقه»، «حق رفتار انساني وشايسته شوهر با زن»، «حق مسکن»

6- برابري در کرامت در حقوق اجتماعي
اسلام، زنان را مطابق با شرائط فطرت آفرينش بر برخي از امور اجتماعي، دوشادوش مردان، وارد اجتماع نموده است از جمله:
الف- بيعت
پيامبر اسلام(ص) بعد ازفتح مكه، همان گونه كه ازمردان بيعت اخذ نمود به زنان هم امر فرمود كه با شيوه خاص با آن حضرت بيعت نمايد به اين ترتيب كه حضرت دستش را در ظرف آبي قرار داد و زنان هم دست خود را در طرف ديگر ظرف گذاشتند، و بعضي گفته‌‌اند پيامبر(ص) از روي لباس با آنها بيعت نمود... اين بيعت هم بر اساس دستور قرآن كريم بوده است كه مي‌‌فرمايد:

«يا آيها النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرينَهُ بَيْنَ أَيْديهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَكَ في‏ مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»(ممتحنه:12)؛ «اي پيامبر هنگامي كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو بيعت كنند كه چيزي را شريك قرار خدا ندهند، دزدي نكنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترائي پيش دست و پاي خود نياورند، و در هيچ كار شايسته‌‌اي مخالفت فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن، و براي آنها از درگاه خداوند طلب آمرزش نما كه خدا آمرزنده و مهربان است».
ب- امر به معروف و نهي ازمنكر
امر به معروف و نهي ازمنكر، در ميدان عقل، دو واجب عقلي، و در ميدان فقه، دو واجب شرعي و در بُعد اجتماعي دو واجب انساني واجتماعي‌‌اند، كه تمام اصلاحات اجتماعي روي اين دو اصل مهم استوار مي‌‌باشند. در اهميت امر به معروف و نهي از منكر همين كافي است كه امام علي(ع) مي‌‌فرمايد:
«وَما اَعْمالُ البِرِّ كُلَّها وَالْجِهَادُ فِي سَبِيْلِ اللهِ، عِنْدَ الْاَمْرِ بِالْمَعْرُوْفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ إِ لاّ كَنَفْثَةٍ فِيْ بَحْرٍ لُجِّيٍّ...»؛
«تمام اعمال نيك، حتي جهاد در راه خدا، در برابر امر بمعروف و نهي ازمنكر(از نظرپاداش و ثواب) همچون قطره‌‌اي است در مقابل يك درياي پهناور...».
دليل اين همه عظمت و فضيلت براي امر به معروف و نهي از منكر را، امام باقر(ع) چنين بيان مي‌‌فرمايد:
«إِنَّ الاَمْرَ بِالْمَعْرُوْفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيْلُ الاَنْبِياَءِ وَ مِنْهاَجُ الصّالِحِيْنَ فَرِيْضَةٌ عَظِيْمَةٌ بِهاَ تُـقاَمُ الْفَراَئِضُ وَتَأْمَنُ الْمَذاَهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكاَسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظاَلِمُ وَ تُعْمَرُالاَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الاَعْداَءِ وَ يَسْتَقِيْمُ الاَمْرُ..»؛
«امر به معروف ونهي ازمنكر، روش وطريقه انبياء و راه روشن صلحاء است، دو فريضه بزرگ الهي است كه بقيه فرائض، به واسطه اين دو فريضه، برپا مي‌‌شوند، و بوسيله اين دو، راهها امن مي‌‌گردد، وكسب وكار مردم حلال مي‌‌شود، حقوق افراد تأمين مي‌‌گردد، و در سآيه آن زمينها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته مي‌‌شود، و در پرتو آن همه كارها روبراه مي‌‌گردد».

قرآن كريم، زنان را مثل مردان در چنين فريضه مهم اجتماعي شريك دانسته و مي‌‌فرمايد:
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ»(توبه:71)؛ «مردان و زنان با ايمان وليّ(و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌‌كنند، و نماز را بر پا مي‌‌دارند، و زكات را مي‌‌پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مي‌‌نمايند، خداوند به زودي آنها را مورد رحمت خويش قرار مي‌‌دهد خداوند توانا وحكيم است».

کرامت زن در آئينه روایات
اسلام براي منقلب ساختن اوضاع تأسف بار جاهليت كه تولد دختر را شوم و مايه ننگ مي‌‌دانستند و آنان را در اثر عواملي هم چون ترس از فقر و اسارت دشمن، زنده به گور مي‌‌كردند، با نداي ملكوتي «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَت‏ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَت‏»(تکویر:8-9)؛ اين جنايت بشري را ممنوع فرمود و عملا تشويق وتمجيد از نگهداري و تربيت دختر را آغاز نمود.
پيامبر اسلام(ص) با بيانات درربار و نيز با رفتارش کرامت و حقوق زن را با زيبايي وکمال به صفحات تاريخ ثبت نمود، که به نمونه‌‌هایي از آن توجه می‌‌نمايیم:

1- احترام گذاشتن به حضرت زهرا
پيامبر اسلام براي اثبات کرامت زن عملا آنچنان به احترام دخترش زهرا(س) برخواست كه مردم تعجب مي‌كردند. پيامبر(ص) دست زهرا را مي‌‌بوسيد و به او احترام مي‌‌گذاشت تا عملا ثابت كند كه وجود دختر مايه ننگ و عيب نمي‌‌باشد. پيامبر(ص) تنها به احترام گذاشتن به زهرا(س) اكتفا نكرد بلكه در موارد مختلف، حفظ احترام به دختران و حفظ شخصيت آنان را گوشزد اصحاب مي‌‌نمود. 

2- دختر، حسنه است
پيامبر اسلام(ص) طبق حديث شريف فرمود: «البنات حسنات والبنون نعمة والحسنات يثاب عليها والنعمة يسأل عنه»؛ دختران حسنات اند و پسران نعمت، و بر حسنات پاداش وثواب داده مي‌‌شود و(أما) از نعمت سؤال مي‌‌شود. تعبیر به حسنات، حكايت از يك ارزش بسيار عالي مي‌‌كند كه نفس آمدن دختر درخانواده، موجب ثواب وپاداش الهي است.
در بيان زيبايي ديگر فرمود:«نعم الولد البنات ملطفات مجهزات مؤنسات . . .»؛ دختر، فرزند ي خوب ونيكو است هم با محبت است وهم كمك كارو… 

3- دختر ريحانه است
روزي به پيامبر(ص) خبر دادند كه خدا دختري به ايشان عنايت فرموده است. در اثر بقاياي رسوبات زنگار جاهلي، آثار ناخشنودي، در چهره ياران حضرت پديدار گرديد، حضرت فرمود: «ما لكم؟ ريحانة أشـمّها و رزقها علي الله عزوجل»؛ «اين چه حالتي است كه درشما مي‌‌بينم خداوند گلي به من عنايت فرموده كه آنرا مي‌‌بويم و روزي او را خدا مي‌‌دهد..». در اين بيان حضرت، دختررا به عنوان گلي زيباي باغچه انسانيت معرفي نموده است.

4- بهشت زير پاي مادران
از وظايف مهم زن، مادر بودن و مادر شدن است. اسلام مقام بسيار والايي را براي مادر در نظر گرفته است، مقام که کرامت اورا در حد اعلاي از کمال به اثبات مي‌‌رساند.
پيامبر اسلام فرمود: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ»؛ «يعني با احترام به مادران وحفظ کرامت و حقوق شان، بهشت را به دست آوريد».

5- دستور احترام به دختران
پيامبر اسلام فرمود: کسي كه تحفه براي خانواده خود مي‌‌خرد همچون كسي است كه مي‌‌خواهد به نيازمنداني كمك كند و هنگامي كه مي‌‌خواهد تحفه را تقسيم كند نخست بايد به دختر و بعد به پسران بدهد، چرا كه هركس دخترش را شاد و مسرور كند، چنان است كه گوئي كسي از فرزندان اسماعيل(ع) را آزاد كرده باشد. هم چنين فرمود هر كس سه دختر يا سه خواهر را سرپرستي كند، بهشت برايش واجب وحتمي است.

6- احترام به زنها
نقل شده است که پيامبر(ص) فرمود: «إنّ لنسائكم عليكم حقا و لكم عليهن حقا»؛ بانوان شما بر شما حقوقي دارند و شما نيز بر آنان حقوقي داريد. و در مورد اكرام به زنان فرمود: «ما اَكْرَمَ النساءَ الاّ كريمُ و لا أَهانَهُنَّ إلاّ لئيمٌ»؛ يعني «تكريم زنان شيوه بزرگواران و اهانت به آنان، كار فرومايگان است».
براستي كدام قانون و كدام مكتب غير از اسلام اينگونه بر تثبيت کرامت، شخصيت و حفظ حقوق اجتماعي وانساني زنان پافشاري و مردم را تشويق نموده است. اسلام تمام تلاشش را بكار برده است تا زنان عالم، کرامت و شخصيت پامال شده خود را بدست آورند و در نتيجه خانواده و اجتماع سالم به وجود آيد.

ب) اطلاق صيغه مذکر براي خداوند يک امر مجازي است نه حقيقي و خداوند جسم نيست تا مذکر يا مؤنث اطلاق شود و اگر ضمير مونث اطلاق مي‌‌شد باز همين سؤال خلق مي‌‌شد که چرا ضمير مؤنث اطلاق شده است.
ليکن دليل اصلي اطلاق صيغه مذکر آن است که قرآن به زبان و ادبيات عرب نازل شده است.
و در ادبيات عرب بعضي کلمات مذکر و بعضي مونث حساب مي‌‌شود؛ مثلا «آسمان و زمين» را مؤنث سماعي مي‌‌دانند و کلمه «الله» را مذکر مي‌‌داند و اين ربط به جنسيت مرد و زن ندارد.

ج) مرد بودن پيامبران دليل بر برتري مرد و رنج زن نيست، ليکن بايد بدانيد که:
مرد و زن از نظر طبيعت آفرينش، با هم فرق مي‌‌كنند واين تفاوت در خصوصيت مرد بودن و زن بودن براي تكميل آفرينش و رفع نيازمندي‌‌هاي طبيعي زندگي وكمال يافتن حيات اجتماعي است، زيرا اختلاف در خصوصيت آفرينش، بقاء نسل انسان را تضمين، و زمينه ايجاد محبّت در اجتماع و حركت و تلاش به سوي كمال را فراهم مي‌‌سازد. اگر غير از اين مي‌‌شد آفرينش ناقص مي‌‌گرديد؛ و كمال اجتماعي در همين است كه هم مرد باشد و هم زن، و هر كدام مشغول به وظايف مربوط به خودش باشد، و نظام أحسن تكوين و تشريع خداوند، اقتضاي چنين طرّاحي و ترسيمي را از جايگاه و نقش مرد و زن داشته است.
علاوه بر اختلاف جسمي از نظر روحي نيز تفاوت‌‌هاي درآفرينش اين دو جنس قرار دارد كه آن هم به خاطر كمال حيات اجتماعي است. در اين زمينه به نظريات برخي از دانشمندان توجه نمايم.
نظر بعض از دانشمندان در اختلاف جسمي و روحي بين زن و مرد
الكسس كارل فيزيولوژيست و جراح زيست شناس معروف فرانسوي كه شهرت جهاني دارد در كتاب انسان موجود ناشناخته مي‌‌گويد: «زن و مرد به حكم قانون خلقت متفاوت آفريده شده‌‌اند و اين اختلافات وتفاوتها، وظايف و حقوق آنها را متفاوت مي‌‌كند».
ژاك لوربيت در كتاب «زن در مقابل معلم» مي‌‌گويد: «به طور قطع زن و مرد از لحاظ قواي جسماني و دماغي و احساسات طبيعي با هم تفاوت دارند لكن اين اختلاف دليل تنزل نيست».
دانشمند ايتاليائي به اسم مانتجازا، استاد علم وظائف الاعضاء(فيزيولوژي) در كتاب «فيزيولوژي زن» مي‌‌گويد: «زن و مرد در مقابل فيزيولوژي با هم اختلاف كامل دارند ولي هيچ يك قوي ترازديگري نيست،(اين)اختلاف، نتيجه اختلاف وظيفه است».
با توجه به جسم حسّاس زن و روح عاطفي آن، مسئوليت پيامبري و امثال آن که کار بسيار پررنج و مشقت است، انجام آن از توان و قدرت زن خارج است و مطابق با وظيفه زن و خلقت جسمي او نيست بلکه مردها چون با قدرت جسمي بيشتر خلق شده‌‌اند توان مقاومت براي اين نوع مسئوليت‌‌ها را دارند لذا پيامبران مرد هستند.

د) نسبت به حجاب و نماز:
اشاره شد که خلقت جنسيت زن متفاوت با مرد است. و چون وظيفه زن حساب و مادري است خلقت اش به گونه‌‌اي است که بدن و صداي او براي مرد جاذبه دارد، لذا براي آنکه فساد اخلاقي در جامعه رواج نيابد زنها مأمور به حفظ حجاب هستند.
در نماز نيز وجوب حجاب به معناي نامحرم بودن خدا بازن نيست.
حكمت پوشش بدن و رعايت حجاب اسلامي بر زن در حال نماز پنهان كردن و مستور نمودن خود از خدا نيست؛ زيرا چيزي از علم خدا پنهان نيست و خداوند بر همه چيز در همه حالات آگاه است، بلكه يكي از حكمت‌‌هاي اين حكم رعايت ادب است، يعني بدون ستر عورت وپوشش لازم هنگام نماز خواندن نوعي بي احترامي به حساب مي‌‌آيد. حكمت ديگر اين است كه رعايت حجاب و آداب ديگر در نماز مانند پاك بودن بدن و لباس در تحصيل حضور قلب مؤثر است و رعايت اين برنامه‌ها شخص را از غياب به حضور مي‌‌رساند و پرده‌ها و حجاب‌‌هايي را كه ميان بنده و خدا ايجاد شده است كنار مي‌‌زند. حكمت ديگر تأكيد در موضوع پوشش و حجاب بانوان است، و اين كه حجاب و پوشيده بودن بدن زن پسنديده و محبوب خدا است.
در عين حال اين حكم به زنان مسلمان مي‌‌فهماند كه حجاب مطلوب خداوند است به گونه‌‌اي كه حتي در نماز از زن مسلمان خواسته با حفظ حجاب با خداوند سخن گويد چون او بنده‌‌اش را اينگونه مي‌‌پسندد و نيز مي‌‌تواند تمريني براي زنان با ايمان باشد كه در حفظ حجاب به هنگام برخورد با نامحرمان كوشا باشند و حفظ حجاب در ميان جامعه اهميت بسيار دارد.
و چه بسا حكمت‏هاي ديگري نيز وجود داشته باشد كه از آن‏ها آگاهي نداشته باشيم.
ه) اما نسبت به برتري مرد که قرآن اشاره دارد اين آيه است: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ»(نساء: 34)؛ اين آيه برتري ذاتي مرد را نمي‌‌رساند بلکه بيانگر نوعی از وظيفه مرد و زن است.
با توجه به تفاوت جسمي و روحي که ميان زن و مرد وجود دارد، هرکدام داراي وظيفه مشخص و معين در امور خانوادگي واجتماعي هستند که اگر وظايف مرد به زن وبالعكس داده شود و يا تساوي در تمام كارها باشد، مخالف با فطرت آفرينش و بر خلاف عدالت انساني است، لذا هرکدام بايد به وظيفه خود عمل نمايد تا ازمزاياي وجودي خويش بهره‌‌مند گردد.
اسلام با رعايت همين عدالت در برخي كارهاي اجتماعي كه نياز به دقت و تعقل و يا خشونت بيشتر دارد؛ مانند سرپرستي كانون خانواده وغيره، مرد را مقدم بر زن داشته است و اين تقدّم يا قوام بودن مرد بر زن، به خاطر برتري مرد در اصل خلقت نمي‌‌باشد، بلكه به خاطر وظيفه طبيعي مرد است، چون در مسائل اجتماعي و شمّ اقتصادي، تلاش وكوشش براي تأمين نيازمندي‌‌هاي لازم و اداره زندگي را مرد بهتر مي‌‌تواند به عهده بگيرد.

و) اما نسبت به دستور خانه ماندن:
اسلام توصيه دارد که زنها با نامحرم رفت و آمد نکنند، ولي بيرون نرفتن از خانه واجب نيست، بلکه بيرون نرفتن جز در موارد ضرورت خوب است.
اما نسبت به زن و شوهر بيرون رفتن از خانه براي زن، مشروط به اجازه شوهر است و دليل آن نيز روشن است.
اگر مطالب بالا را تا اينجا خوب مطالعه کرده باشيد متوجه مي‌‌شوید که روح حساس و عاطفي زن و جذابيت بدن و صداي او ممکن است زمينه خطرات را براي زنها در جامعه فراهم کند و از اين جهت گاهي مردها مصلحت ميدانند که زنها در برخي از موارد از خانه خارج نشوند و در اين موارد زن نيز بايد به حرف شوهر توجه نمايد.
در هر صورت با اين مقدار مطالبي که بيان شد؛ اميد است که جواب سؤالات خود را گرفته باشيد، البته جواب اين سؤالات از طريق نامه مشکل است و بايد تحقيق شود و شما نيز تحقيق کنيد.

۱,۸۸۶ بازدید