pic
pic
هدف از خلقت و عبادت
در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۹۷ & ساعت ۰۵:۵۸

اگر محتویات این نامه ظاهرا خلاف ادب است قبلا عذر می‌‌خواهم(چون مي‌‌خواهم واقعا تفكراتم را بدانيد تا به من جواب كاملتري بدهيد). چندین سؤال آنقدر ذهنم را مشغول كرده كه ديگر حتي برایم چيزهاي مهم و اساسي هم اهميت ندارد (مثلا واقعا ديگر برایم مهم نيست كه خدا از من راضي باشد يا خیر)، چون فكر مي‌‌كنم آنها هم به من اهميت نميدهند، مي‌‌خواهم بدانم چرا به وجود آمده‌‌ام؟ چرا بايد اينقدر رنج را تحمل كنم؟ چرا بايد در جهنم بسوزم؟ چرا بايد غم و اندوه داشته باشم (حتي اگه خودم مقصر باشم و گناهانم باعث غم و اندوهم شود)؟!
مي‌‌گویند ما بوجود آمديم كه صفت خالقيت خدا را نشان دهيم و خدا را عبادت كنيم، ولي أصلا چرا خدا بايد خالقيت خودش را اثبات كند، مگر خدا محتاج است؟
اصلا حالا مثلا فرض كنيم كه بايد اثبات كند، ولي چرا من بايد بوجود بيایم؟ خوب مگر پيامبران و امامان كافي نبودند؟ أصلا چرا ما بايد خدا را عبادت كنيم؟ كه آخر چه شود؟
فرض كنيم كه مهم است، أصلا چرا بايد من باشم؟ من كه آدم گناهكاريم و به قولي اصلا به صورت حيوان هستم! مگر نه اينكه حضرت علي و بقيه، بيش از ميلياردها آدم مثل من عبادت مي‌‌كنند؟ ديگه چرا من بايد باشم؟ وقتي خدا مي‌داند كه من گناه مي‌‌كنم و عاقبت من در جهنم است، أصلا چرا بايد من را بوجود بياورد؟ خودش مي‌‌داند من لياقت بهشت را ندارم؟ أصلا فرض كنيم من مي‌‌توانم آدم خوبي باشم و مثل اولياي خدا باشم(كه عمرا بشوم) من أصلا دوست ندارم كه باشم، من نمي‌‌خواهم كه وجود داشته باشم، نمي‌‌خواهم كه باشم، حالا چه به جهنم بروم و چه به بهشت!
مگر خدا به من اهميت ميدهد كه من بخواهم برای او عبادت كنم؟(حتما مي‌‌فرماييد بله، خدا به همه ي انسانها اهميت مي‌‌دهد) من تا الان 100 بار از او خواستم و گفتم خدايا من مطمئنم كه در آينده باز هم گناه مي‌‌كنم، اين چند روز كه آدم هستم يه چيزي بهم نشون بده(راستش را بخواهيد فقط بعضي وقتها خواب مي‌‌بينم(100 سال يک بار) كه آن هم معلوم نيست كيست كه در خوابم هست يا أصلا نمي‌‌فهمم كه از من چه مي‌‌خواهد) و فقط خودم را با گريه آروم مي‌‌كنم! تا الان يک‌بار هم به من اهميت نداده است.
بعضي وقتها فكر مي‌‌كنم (هرچند مي‌‌دانم كه اشتباه مي‌‌كنم، ولي خوب واقعا بعضي وقتها نمي‌‌شود جلوي فكر را گرفت) كه خدا دلش به اوليائش خوش است و من را ... هم حساب نمي‌‌كند. لطفا به من كمك كنيد، چون با اين وجود كه خدا را خيلي دوست دارم، الان ديگر با اين افكارم نمي‌‌توانم حتي به او فكر كنم.
راستي مشكل اصلي من(گفتم بگم شايد بتوانيد بهتر به من كمك كنيد) دختر هست و اينكه فقط آنقدر پول دارم كه مي‌‌توانم نامزد كنم يا زن بگيرم، ولي من مي‌‌خواهم براي ادامه تحصيل به خارج بروم و نمي‌‌دانم با زن چطوري مي‌‌توانم بروم(قبول كنيد كه خارج براي پيشرفت بهتر است).


1- سؤال شما نياز به بحث مفصل دارد، خلاصه‌‌ی جواب آن است که ما خداوند عالم را حکيم مي‌‌دانيم و معناي حکيم کسي است که کار بي هدف و بيهوده انجام نمي‌‌دهد و هر کاري که به دست قدرت او صورت مي‌‌گيرد هدفمند است و جهتي دارد.

در قرآن کريم دو نکته به مردم گوشزد شده است؛

مطلب اول اینکه خداوند همه چيز را براي بشر آفريده، يعني خلقت با اين عظمت از کُرات و أجرام بزرگ آسماني گرفته که هنوز بشر به ذرّه‌‌اي از اين درياي بي‌‌کران و خلقت باعظمت پي نبرده، تا ريزترين موجودات، همه براي بشر و در خدمت او آفريده شده‌‌اند و اين مطلب را از آيات مختلف قرآن مي‌‌توان فهميد.

به عنوان مثال مي‌‌فرمايد: «خلق لکم ما في الأرض جميعاً»؛ هر آنچه در زمين است براي شما خلق شده و پر واضح است که زمين در منظومه شمسي و متأثر از فعل و انفعالات کرات ديگر و از جمله خورشيد با آن خلقت عظيم است که اگر نور و گرماي او نبود، زندگي نبود. به هرحال همه چيز براي بشرآفريده شده است.

از طرف ديگر خداوند انسان را به عنوان خليفه خود در زمين معرفي کرده و وقتي ملائکه علت را مي‌‌پرسند خداوند مي‌‌فرمايد: من چيزي را مي‌‌دانم که شما نمي‌‌دانيد، واين ريشه در بحث قابليت بشر در خليفة اللهي دارد، که انسانهاي کاملي نتيجه اين خلقت هستند.

مطلب دوّم؛ خداوند خود هدف خلقت را بيان کرده و فرموده است که جن و انس را نيافريدم مگر آنکه خدا را عبادت کنند، و کلمه «يعبدون» را مفسّران به «يعرفون» تفسير کرده‌‌اند، يعني هدف؛ تحصيل معرفت الهي و در يک کلام؛ خداشناسي است. به هر حال؛ خداوند بشر را آفريده و علاوه بر نعمت خلقت، نعمت ترقي و تعالي و رسيدن به معرفت و سعادت را نيز در اختيار او قرار داده، چرا که موجودي به نام انسان اين قابليت را دارد، و اگر خداوند نمي‌‌کرد، جاي سؤال داشت که چرا خداوند فيّاض که قدرت دارد، افراد با قابليت را محروم کرده است.

مطلبي که ممکن است به عنوان يک شبهه مطرح شود اين است که عدّه زيادي از انسانها منحرف و در نتيجه گرفتار عذاب الهي مي‌‌شوند.

جواب اين نکته نيز اين است که اگر پدري از روي مهر وعطوفت وعشق به فرزندان، سرمايه و برنامه و تمام امکانات و وسائل را در اختيار او گذاشت و گفت از سرمايه خوب استفاده کن، راه خلاف نرو، سرمايه را بيهوده به هدر نده و لکن فرزند با انتخاب و اختيار خود سرمايه را به باد داد و فقير شد، تنها مسئول و معاقَب، خود اوست واين وضع را پدر براي او به وجود نياورده، بلکه عين اعمال و رفتار و نتيجه کار خود اوست.

از اين جهت خداوند در قرآن کريم مي‌‌فرمايد: «فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شرّا يره»؛ يعني کسي که به ‌اندازه سنگيني ذره‌‌اي کار خوبي انجام دهد آن را مي‌‌بيند، و کسي که به همين اندازه کار بدي انجام دهد خود آن را مي‌‌بيند، يعني بهشت و جهنّم، نتيجه اعمال خود انسان است و کسي که سرمايه را خود هدر دهد و يا به وسيله آن عاقبتي ناهنجار براي خود بيافريند، بايد خود را مذمّت کند، مگر آنکه مجبور باشد، که خداوند حکيم، شخص مجبور را عذاب نمي‌‌کند.
امّا اينطور نيست، بلکه بشر هر کاري انجام مي‌‌دهد، با اختيار وانتخاب خود انجام مي‌‌دهد، زيرا هم نعمت عقل دارد و هم اختيار، وعلاوه برهمه اينها از نعمت هدايت الهي به وسيله پيامبران و معصومين(عليهم السّلام) برخوردار است.

حالا با اين تفصيلات از شما سؤال مي‌‌کنيم که انصافاً، ما بايد از خدا طلبکار باشيم يا بدهکار او هستيم؟ و آيا اگر خوب رفتار کنيم و به نعمت جاويدان الهي برسيم همين براي هدفمند بودن خلقت کفايت نمي‌‌کند؟ و آيا اگر با توجه به اين قابليت، خداوند بشر را خلق نمي‌‌کرد، جاي اين سؤال نبود که چرا چيزي که مي‌‌توانست موجود شود و به سعادت برسد، خداوند اين نعمت را از او دريغ کرد؟ اميدواريم در اين مختصر، جواب خود را دريافت کرده باشيد.

در نتيجه هدف از خلقت انسان؛ رسيدن او به کمال است و اين کمال از طريق عبادت و ارتباط با خدا ممکن است. لذا هدف خلقت را عبادت معرفي مي‌‌کند و داشتن اختيار و انتخاب براي انسان، وسيله رسيدن به کمال است و اگر با اختيار خود و با تلاش انسان به مقام و موقعيت برسد، کمال است و إلا اگر کسي را بالاجبار خداوند به موقعيت برساند، افتخار و کمال حساب نمي‌‌شود.

اما عقوبت الهي نيز براي کساني است که با سوء استفاده از اختيار و امکانات که خدا در اختيار آنها قرار داده، به سوي فساد و تباهي حرکت می‌‌کنند، و نتيجه‌‌ی اين حرکت انحرافي؛ رسيدن به عذاب مي‌‌باشد. ولي خداوند هيچ کس را براي جهنم و عذاب خلق نکرده است، بلکه انسان‌‌هاي منحرف با اختيار خود، راه جهنم را در پيش مي‌‌گيرند و خود را به عذاب گرفتار مي‌‌کنند.

به اين نکته توجه داشته باشيد که از نظر روایات، خداوند به بندگان خود توجه ویژه‌‌ای دارد و به آنها اهميت داده است و اگر کسي زمينه‌‌ی رحمت خدا را در خود از بين نبرد، خداوند خيلي به او بها مي‌‌دهد و به وجود او در برابر ملائکه افتخار مي‌‌کند و هر کس در راه اطاعت خداوند قرار بگيرد، خداوند به او قدرت خدائي مي‌‌بخشد.

مگر در تاريخ نخوانده‌‌ايد که علي بن ابي طالب(ع) با يک دست، دروازه‌‌ای را از ديوار قلعه محکم کند، که چند پهلوان يهود فقط مأمور باز و بسته کردن آن بودند و حضرت آن را از بين ديوار محکم بيرون کشيد و به عنوان سپر استفاده نمود. وقتی بر زمين انداخت، چند نفر از مسلمانان به سختي توانستند آن را از اين رو به آن رو نمايند، و حضرت فرمود: «ما قلعتها بقوة بشرية بل قلعتها بقوة الهية»؛ يعني با قدرت خداوند اين دروازه را از جايش کندم.

اما نسبت به مسئله ازدواج و رفتن به خارج، اين مسئله شرعي نيست و اختيار با خود شماست. البته اگر شما دنبال پيشرفت علم باشيد، در حال حاضر دانشگاه‌‌هاي جمهوري اسلامي ايران اگر پيشرفته‌‌تر از دانشگاه‌‌های خارج نباشد، کمتر نيست، اما اگر می‌‌خواهید به نام «دانشجوي خارج رفته» دل خوش کنيد، امر ديگري است.

اما ازدواج؛ اگر به خاطر ازدواج نکردن به گناه مي‌‌افتيد، ازدواج واجب است و در غير اين صورت مستحب است، حال اختيار با خود شماست.

اگر به توصيه ما اهميت می‌‌دهيد توصیه می‌‌کنیم که هم ازدواج کنيد و هم در همينجا به تحصيل خود ادامه دهيد.


۱,۰۸۱ بازدید

عدل خدا و هدف از عبادت
در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۹۷ & ساعت ۰۵:۵۸

ديروز سوار تاكسي شدم، سؤالهایی را از من پرسيد و نتوانستم جوابش را بدهم، اميدوارم كمكم كنيد:
الف) چرا خدا ما را آفريد؟ خدا كه اين همه قدرت داشت و اين همه ملائكه دارد كه او را بدون خستگي ستايش مي‌‌كنند، اصلا چه ضرورتي داشت كه ما را بيافريند؟ يا حتي اين همه ملائكه را براي چه آفريد؟ خدا كه حوصله‌‌اش سر نمي‌‌رفت كه بخواهد سرگرمي داشته باشد، چه نيازي به پرستش من و شما دارد؟
ب) يكي در يك خانواده مذهبي به دنيا مي‌‌آيد و خود به خود خداپرست مي‌‌شود و ديگري در كشور فلان و در خانواده‌‌اي به دور از خدا، که أصلا نمي‌‌داند خدايي كه ما مي‌‌گويیم چيست؟ خدا با اين افراد چگونه حساب و كتاب مي‌‌كند؟
ج) با وجود همه اينها، آيا مي‌‌شود گفت خدا هست؟ و اگر هست كاملا بي‌‌نياز هست؟ لطفا برام وجود خدا و بي نيازي وي و عادل بودن وي را اثبات كنيد تا من هم بتوانم براي ديگران اين كار را بكنم.

 الف: اصل اين سؤال که چرا خداوند ما را خلق کرد، سؤالی بي معنا است، زيرا امر خلقت در اختيار ما نيست تا براي آن چرا مطرح نمائيم و چنين حق نداريم که در برابر کار خداوند اعتراض نمائيم، که چرا آفريده شده‌‌ايم.


با توجه به اينکه خداوند حکيم است و کارهاي او بدون حکمت نيست، مي‌‌توانيم اين سؤال را مطرح کنيم که هدف از خلقت انسان چيست و براي چه آفريده شده‌‌ايم؟

در پاسخ اين سؤال با توجه به آيات و روایات مي‌‌توانيم بگوئيم که هدف از خلقت انسان؛ رسيدن انسان به کمال آفرينش است، خداوند انسان را خلق نمود تا به کمال برسد و هدف از خلقت انسان رسيدن به کمال خود انسان است.

توضيح: هدف داشتن در هرکاري به يکي از اين سه معنا است:
1. سودطلبي و جلوگيري از زيان: انسان در خود، نيازها و کمبودهايي مي‌‌بيند که انگيزه مي‌‌شوند تا فعاليت کند و نقيصه‏ها و خواسته‏ها را برطرف نمايد.

2. سود رساندن به ديگران: بدين گونه که انسان در انجام کاري، نخست هدفش سود رساندن به ديگران باشد، ولي در حقيقت هدف از آن کار، تکامل معنوي و آرامش دروني خودش است، مثلاً پدري که براي پرورش و آموزش فرزندش، خود را در رنج و زحمت قرار مي‌‌دهد و مي‌‌گويد که هدفي جز نفع فرزند ندارم، در حقيقت هدفش اين است که فرزندي نمونه داشته باشد. وي به خوبي مي‌‌داند که داشتن فرزند خوب، از بزرگ‏ترين افتخارات و عالي‌‌‌ترين کمالات است. در اينگونه اهداف نيز انسان، هدفش تکامل خويشتن است، ولي براي رسيدن به هدف خود به تکامل ديگري مي‌‌پردازد.

3. انجام دهنده کار، منافع خودش را در نظر نگيرد، بلکه تنها به خاطر نفع رساندن به ديگري، کاري را انجام دهد، شبيه مادري که خود را فراموش مي‌‌کند و به فرزند خويش عشق مي‌‌ورزد و همانند پروانه مي‌‌سوزد و پرواز مي‌‌کند. وي به مصلحت خويش نمي‌‌پردازد. نمونه ديگري که شبيه اين مورد است، انسان شيفته‏اي است که در بندگي وعبادت خدا از ياد خود غافل مي‌‌شود، به گونه‏‌‌اي که حضرت علي(ع) فرمود: «الهي ما عبدتک خوفاً من نارک ولا طمعاً في جنتک و لکن وجدتک أهلاً للعبادة فعبدتک»؛ خداوندا! عبادت من نه به جهت ترس از آتش توست و نه طمع در بهشتت، بلکه به جهت اين است که تو را شايسته عبادت يافتم. در اين هدف خود و نفع شخصي منظور نيست، بلکه خويش را فراموش مي‌‌کند.

حال با توجه به اين سه نوع هدف؛ بنگريم که خداوند در آفرينش انسان و جهان، کدام يک از اين سه نوع هدف را دنبال مي‌‌کند؟ قطعاً از نوع اوّل و دوّم نيست، چون خداوند بي نياز است. وقتي خدا را آن چنان شناختيم و دانستيم از اينکه خداوند وجودي است که از هر جهت بي نهايت و غني است و هيچگونه نقص و نياز در ذات او راه ندارد، روشن مي‌‌شود که هدف در کارهاي خدا فقط به معناي سوم است که عبارت است از: رساندن فايده به مخلوقات خويش و تکامل همه جانبه و رفع نقص‏ها و نيازهاي آنان.

به گفته شاعر:
من نکردم خلق تا سودي کنم         بلکه تا بر بندگان جودي کنم

او نخواسته است نيازي از خود را برطرف کند، چون بي نياز است. او به آفرينش نپرداخت تا نقصي را از خود دفع کند، چون بي عيب و نقص است. خدا، جهان و انسان را آفريد تا همه به سوي کمال رهسپار شوند و قابليت و قوه نهفته در خويش را به کمال و فعليت رسانند. جهان را آفريد تا انسان براي رفع نيازهاي خويش و درک کمالات از آن بهره‏گيري کند. انسان را آفريد و به او اراده عطا کرد تا با اختيار خويش راه کمال پويد و خود را از نقص‏ها بپيرايد.

هدف از آفرينش جهان و انسان، تکامل جبري و ناخود آگاه جهان و تکامل ارادي و خود خواسته انسان است. همه را براي تکامل انسان خلق کرد و انسان را براي قرب خداوندي.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند         تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري

خداوند پيامبران را از بيرون وعقل را در درون راهنمايي انسان ها قرار داد وامکانات لازم مادي ومعنوي در اختيار او قرار داد. و خلقت تمام عالم و موجودات را وسيله رسيدن انسان به کمال قرار داد، در حقيقت خداوند اين عالم را با اين عظمت و مخلوقات متعدد آفريده است و در ميان همه مخلوقات، انسان را به عنوان گل سرسبد آفرينش خلق نموده است، واگر مخلوقي با استعداد مثل انسان خلق نمي‌‌شد جاي سؤال داشت که چرا هستي عالم، ازوجود چنين مخلوق خالي باشد.

و براي آنکه انسان به کمال برسد، راه رسيدن به کمال را با وضع قوانين ومقررات توسط انبياء بيان نمود و با اشاره به ‌‌اين مسئله، قرآن مي‌‌فرمايد: «و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون»؛ جن و انس را جز براي بندگي و اطاعت نيافريدم. در حقيقت هدف اصلي؛ کمال انسان است و عبادت خداوند، تنها راه رسيدن به اين کمال مي‌‌باشد.

در مورد خلقت ملائکه و ساير موجودات نيز بايد توجه داشته باشيد که سنت الهي براين است که تمام امور عالم از مجراي خاصي خودش قرار گيرد و ملائکه را خلق نمود تا هر کدام وظايف خاصي را برطبق جريان سنت‌‌هاي الهي عهده دار باشند.

ب: خداوند بدون اتمام حجت، کسي را به جهنم نمي‌‌برد و بدون شايستگي، کسي را وارد بهشت نمي‌‌کند، اگر کسي واقعا در جايی بزرگ شده باشد که اصلا آگاهي از دين حق و خداپرستي نداشته باشد و هيچ راهنمائي براي او در دنيا نباشد، از اين نوع افراد تعبير به «مستضعف» مي‌‌شود، و مستضعفين را خداوند بعد از مرگ مورد آزمايش و امتحان قرار خواهد داد و اگر شايستگي بهشت را دارا باشند آنها را از عذاب نجات مي‌‌دهد و داخل بهشت مي‌‌کند.

در هر صورت، انسان ها در گرو اعمال و رفتار خوب يا بد خود هستند. بهشت و جهنم نيز نتيجه رفتار و گفتار و کردار خود انسانها مي‌‌باشد.

ج: با توجه به اينکه خداوند قادر مطلق است، با صِرف اراده مي‌‌تواند عالمي را خلق يا نابود کند و با صِرف اراده بعد از نابودي در يک چشم بر هم زدن، عالم را مثل اول بنا کند، خداوند از همه چيز بي نياز است و همه محتاج به خداوند هستند «يا أيُّها النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»؛ اي مردم: شما محتاج به خدا هستين و خدا بي نياز است.

اگر کسي با چشم بصيرت به عالم خلقت نگاه کند وسعت و عظمت عالم و کهکشانها را در نظر بگيرد و مطالعه ژرف پيرامون وسعت و عجايب خلقت عالم داشته باشد به بي نيازي خداوند از خلقت ما پي مي‌‌برد و به اين نتيجه مي‌‌رسد که هدف رسيدن خود انسان به کمال است.

۱,۴۱۸ بازدید

حکمتهای خدا در خلقت
در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۹۷ & ساعت ۰۵:۵۸

سلام من قبلا خيلي به سایت شما می‌‌آمدم و سؤال مي‌‌پرسيدم، ولي به تازگي ديگر هيچي برای من مهم نيست، نمي‌‌دانم چرا اينجوري شدم؟ خودم هم از اين وضعيت راضي نيستم، ولي احساس مي‌‌کنم، آنهايي که نمي‌‌دانند برای چه اين کارها را مي‌‌کنند، فقط طبق چيزي که به ایشان گفته شده، گناه را انجام مي‌‌دهند، احمق هستند. من نمي‌‌‌دانم چرا يک چيز برای ما بد است، برای يکي ديگر خوب است؟ چه حکمتي است که من اينجا هستم، يکي ديگه يک جاي ديگر است؟ اصلا ما برای چي هستيم؟ خدا به وجود ما نياز داشت؟ اگر اینگونه است که آن وقت بودن خدا هم زير سوال می‌‌رود. ما فقط برای عبادت آفريده شده‌‌ايم؟ مگر فرشته‌‌‌‌ها نبودند؟ چرا يکي از گرسنگي مي‌‌ميره، يکي ديگر از پرخوري؟ ما بايد منتظر بشينیم تا بالاخره روز جزا بياد؟ پس اين دنيا برای چيست؟ اگر قرار بود خيلي‌‌‌ها اينجا عذاب بکشند، اصلا اين دنيا برای چي بود؟ اصلا چرا ما هستيم...!

سؤال شما نياز به بحث مفصل دارد. خلاصه‌‌ی جواب آن است که ما خداوند عالم را حکيم مي‌‌دانيم. حکيم کسي است که کار بي هدف و بيهوده انجام نمي‌‌دهد و هرکاري که به دست قدرت او صورت مي‌‌گيرد هدفمند و داراي جهتي است. در قرآن کريم دو نکته به مردم گوشزد شده است؛ يکي آنکه خداوند همه چيز را براي بشر آفريده است، يعني خلقت با اين عظمت از کرات و اجرام بزرگ آسماني گرفته(که هنوز بشر به ذره‌‌اي از اين درياي بي کران و خلقت با عظمت پي نبرده) تا ريزترين موجودات، همه براي بشر و در خدمت او آفريده شده‌‌اند و اين مطلب را از آيات مختلف قرآن مي‌‌توان فهميد. به عنوان مثال مي‌‌فرمايد: «خلق لکم ما في الارض جميعاً»؛ هر آنچه در زمين است براي شما خلق شده است. پرواضح است که زمين در منظومه شمسي و متأثر از فعل و انفعالات کرات ديگر و از جمله خورشيد با آن خلقت عظيم است که مثلا اگر نور و گرماي او نبود، زندگي نبود. به هر حال همه چيز براي بشرآفريده شده است.


از طرف ديگر؛ خداوند انسان را به عنوان خليفه خود در زمين معرفي کرده و وقتي ملائکه علت را مي‌‌پرسند، خداوند مي‌‌فرمايد: «من چيزي را مي‌‌دانم که شما نمي‌‌دانيد»، و اين ريشه در بحث قابليت بشر و در خليفة اللّهي انسان دارد، که انسانهاي کامل، نتيجه‌‌ی اين خلقت هستند.

مطلب دوّم؛ خداوند خود هدف خلقت را بيان کرده و فرموده است که جن و إنس را نيافريدم مگر آنکه خدا را عبادت کنند، و کلمه «يعبدون» را مفسّران به «يعرفون» تفسير کرده‌‌اند. يعني هدف؛ تحصيل معرفت الهي و در يک کلام؛ «خداشناسي» است.

به هرحال خداوند بشر را آفريده و علاوه بر نعمت خلقت، نعمت ترقي و تعالي و رسيدن به معرفت و سعادت را نيز در اختيار او قرار داده است، چرا که موجودي به نام انسان اين قابليت را دارد، و اگر خداوند اينگونه عمل نمي‌‌کرد جاي سؤال داشت که چرا خداوند فياض که قدرت دارد، افراد با قابليت را محروم کرده است.

بنابراين، اگر خوب توجه کنيد، پي مي‌‌بريد که ذات اقدس حق، بي نياز از خلقت انسان مي‌‌باشد ولي انسان را به عنوان اشرف موجودات خلق نمود تا از طريق پرستش و عبادت خداوند به کمال برسد.
اگر انسان خلق نمي‌‌شد، خلقت فرشتگان و ساير موجودات و مخلوقات و هدفمندي خلقت، عالم کائنات را کامل نمي‌‌کرد. زيرا موجودات ديگر غير از انسان؛ يا عقل محض اند يا داراي نفس و شهوت محض مي‌‌باشند. ملائک؛ عقل محض اند و از نيروي نفس برخوردار نيستند. حيوانات فقط از قوه نفساني برخوردارند و از عقل محروم اند به همين جهت هيچ کدام آنها زمينه کمال يافتن را ندارد.

تنها موجودي که از هر دو بُعد برخوردار است؛ انسان است و درعين حال داراي اختيار مي‌‌باشد.
این استکه نفس، مانند موتور ماشين، انسان را براي حرکت وتلاش وادار مي‌‌کند و عقل به اين حرکت و تلاش انسان جهت مي‌‌بخشد و اين دو نيرو همراه با اختياري که انسان دارد بهترين زمينه کمال را براي او فراهم مي‌‌کند، لذا انسان‌‌هاي اوليه و انسان‌‌هاي فعلي از نظر کمال و پيشرفت در جهات مختلف زندگي قابل قياس نمي‌‌باشد.

حال از شما سؤال مي‌‌کنم که با اين زمينه که در نهاد انسانها قرار دارد آيا اگر انسان خلق نمي‌‌شد جاي اين پرسش نبود که چرا يک چنين موجودي خلق نشده است تا هدف خلقت کامل گردد؟!
براين اساس؛ خداوند انسانها را خلق نمود و قبل از عالم جاودان، زندگي دنيا را قرار داد و جاي کمال يافتن و به کمال رسيدن انسان را نيز در همين دنيا قرار داد، تا بعد از رسيدن به کمال نهائي، نتيجه اصلي آن را در عالم جاودانه و در حيات بهشتي دريافت نمايد.

دنيا ميدان آزمايش‌‌هاي الهي است و براي انسانها صحنه‌‌هاي مختلفي از آزمايش و امتحان را قرار مي‌‌دهد. اگر انسان به اختيار خود و با استفاده از عقلي که خدا به او داده است. طبق دستورات خداوند و مطابق با فطرتش حرکت کند و از گناه و معصيت و ستم به ديگران خودداري کند وعمرش را در عبادت و طاعت خداوند و کمک و نيکوئي به ديگران به پايان برساند، پيروزمند آزمايشهاي الهي است و نتيجه آن را در عالم ديگر دريافت مي‌‌کند و اگر کسي خدايی نکرده با سوء استفاده از اختيار خود، مرتکب معصيت و ستم گردد، نتيجه‌‌ی نهائي و اصلي آن را نيز در عالم ديگر دريافت مي‌‌کند. اين همان چيزي است که قرآن کريم مي‌‌فرمايد: «کل نفس بما کسبت رهينة»؛ هر نفسی در گرو رفتار و کردار و گفتار خودش مي‌‌باشد.

اينجا ممکن است اين شبهه به وجود بيايد که چرا عده‌‌اي از انسان ها به عذاب الهي در عالم آخرت گرفتار مي‌‌گردند.

جواب اين شبهه اين است که اين دسته از انسانها با اختيار خود و با سوء استفاده از اختيار و امکاناتي که خدا به آنها داده است راهي را در پيش گرفته‌‌اند که نتيجه‌‌ی آن گرفتار شدن به اين عذاب است و چنين نيست که خداوند از قبل، عذاب را براي آنها مهيا کرده باشد و آنها را به اجبار به سوي عذاب ببرد.

مثلا اگر فرض کنيم پدري از روي مهر وعطوفت وعشق به فرزندان سرمايه و برنامه و تمام امکانات و وسائل را در اختيار او قرار دهد و بگويد از سرمايه خوب استفاده کن، راه خلاف نرو، سرمايه را بيهوده تلف مکن، ولکن فرزند با انتخاب و اختيار خود، سرمايه را به باد دهد و فقير شود، مسئول خود اوست و اين وضع را پدر براي او به وجود نياورده، بلکه نتيجه اعمال و رفتار و کار خود او ‌مي‌باشد، و از اين جهت خداوند در قرآن کريم مي‌‌فرمايد: «فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شرّا يره»؛ «يعني کسي که به‌‌اندازه سنگيني ذره‌‌اي کار خوب يا بد انجام دهد نتيجه آن را مي‌‌بيند»، يعني بهشت و جهنّم نتيجه اعمال خود انسان است، و کسي که سرمايه را خود هدر بدهد و يا به وسيله آن عاقبتي ناهنجار براي خود بيافريند بايد خود را مذمت کند.

حالا با اين تفصيلات از شما سؤال مي‌‌کنيم که انصافاً، ما بايد از خدا طلبکار باشيم يا بدهکار او هستيم؟ و آيا اگر خوب رفتار کنيم و به نعمت جاويدان الهي برسيم همين براي هدفمند بودن خلقت کفايت نمي‌‌کند؟ و اگر خداوند بشر را با اين قابليت خلق نمي‌‌کرد، جاي اين سؤال نبود که چرا چيزي که مي‌‌توانست موجود شود و به سعادت برسد خداوند اين نعمت را از او دريغ کرد؟!! اميدواريم در اين مختصر، جواب خود را دريافت کرده باشيد.

اما اينکه چرا عده‌‌اي از انسانها از گرسنگي مي‌‌ميرند و عده‌‌اي از پرخوري؟ و در يک کلام بي عدالتي‌‌ها و ستم‌‌هايي که در دنياست چگونه توجيه مي‌‌گردد؟

در پاسخ اين سؤال نيز بايد عرض کنيم که خداوند همه انسان ها را يکنواخت و داراي استعداد رسيدن به کمال، خلق نموده است، اما همانگونه که عرض کرديم، دنيا را محل آزمايش و امتحان قرار داده است و انسانها را هم در عملکرد خودشان در اين دنيا آزاد گذاشته است و انسان مختار است، نسبت به انجام کار خوب يا بد، و پيامبران را براي راهنمايي انسانها در مسير خوب مبعوث نموده است و عقل را به عنوان پيامبري دروني براي درک خوب و بد خلق نموده است. و همه اينها را در اختيار بشر قرار داده است.

از طرف ديگر قوانين تشريعي الهي هماهنگ با قوانين تکويني عالم است و اگر اکثريت انسانها طبق دستور خداوند حرکت کنند، نظام طبيعي عالم نيز به نفع آنها مي‌‌گردد.

ولي هرگاه انسان بر خلاف فطرتش عمل کند، نظام طبيعي عالم هم بر ضرر آنها حرکت مي‌‌کند، آن وقت نظام عدالت در جامعه بشري به هم مي‌‌خورد؛ ظلم و ستم به وجود مي‌‌آيد، عده‌‌اي مظلوم قرار مي‌‌گيرند وعده‌‌اي در فقر و گرسنگي بسر مي‌‌برند و صدها گرفتاري ديگر به وجود مي‌‌آيد و هيچکدام آنها خلل در عدالت خداوند ايجاد نمي‌‌کند، زيرا خداوند انسان را از اين بي‌‌عدالتي ها منع نموده است. ولي انسانها با اختيار خود زمينه بي عدالتي را فراهم مي‌‌کنند و با معصيت بلاها را بر خود مسلط مي‌‌کنند و يا در اثر آزمايش‌‌هاي الهي گرفتاري‌‌هايي براي آنها فراهم مي‌‌گردد. در هر صورت اين بحث مفصل و دامنه دار است که در نامه قابل گنجايش نمي‌‌باشد.

خلاصه: هدف از خلقت انسان رسيدن او به کمال است و دنيا محل آزمايش الهي مي‌‌باشد و بي عدالتي ها نسبت به هم، ربطي به خداوند ندارد و به عدالت خداوند صدمه وارد نمي‌‌کند و خداوند نسبت به بندگان مهربان تر از مادر نسبت به فرزندش است و هر انساني نتيجه کار خود را در عالم ديگر مي‌‌بينند هر چند در همين دنيا نيز نتيجه اعمال و رفتار انسانها ديده مي‌‌شود، ولي به طور کامل در عالم ديگر مي‌‌باشد.

شما سعي کنيد طبق احکام خداوند و آنچه که به عنوان وظيفه عملي در رساله عمليه مراجع بيان شده است عمل کنيد و از گناهان دوري کنيد قطعا سعادتمند دنيا و آخرت مي‌‌شويد و تنها راه رسيدن انسان به سعادت «عمل کردن به دستورات خداوند» مي‌‌باشد.

۹۹۷ بازدید

دلیل آفرینش انسان
در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۹۷ & ساعت ۰۵:۵۸

چرا خدا انسان را آفريد؟

اصل اين سؤال که چرا خداوند ما را خلق کرد سؤال بي معنا است زيرا امر خلقت در اختيار ما نيست تا براي آن چراي مطرح نمائيم و چنين حق نداريم که در برابر کار خداوند اعتراض نمائيم که چرا آفريده شده‌‌ايم.

با توجه به اينکه خداوند حکيم است و کارهاي او بدون حکمت نيست، مي‌‌توانيم اين سؤال را مطرح کنيم که هدف از خلقت انسان چيست و براي چه آفريده شده‌‌ايم؟

در پاسخ اين سؤال بايد عرض کنم که خداوند انسان را خلق نمود اما بيهوده نيافريده است، بلکه هدف از خلقت انسان، رسيدن او به کمال آفرينش است و اصل اولي هم همين است که انسان به کمال آفرينش برسد و در حقيقت خداوند اين عالم را با اين عظمت و مخلوقات متعدد آفريده است و در ميان همه مخلوقات، انسان را به عنوان گل سرسبد آفرينش خلق نموده است، و اگر مخلوقي با استعداد مثل انسان خلق نمي‌‌شد، جاي سؤال داشت که چرا هستي عالم، از وجود چنين مخلوق خالي باشد.
اصل خلقت، اجباري است، اما رسيدن به کمال در اختيار خود انسان است و خداوند تمام نعمت‌هاي مادي و معنوي را در اختيار او قرار داده است تا از آنها استفاده لازم را ببرد و به کمال برسد.

۱,۳۰۴ بازدید

چرا نماز می خوانیم؟
در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۹۷ & ساعت ۰۵:۵۸

چرا ما بايد نماز بخوانيم؟ مگر خدا به عبادت ما نياز دارد؟

اين مسئله که چرا نماز بخوانيم به خاطر نيازمندي خود ما است و خداوند به عبادت ما نياز ندارد، ولي ما به نماز خواندن و عبادت خداوند براي رسيدن به کمال نيازمند هستيم.

بنابراين به طور خلاصه مي‌‌توان گفت که: به چند دليل بايد نماز بخوانيم:

الف: نماز خواندن فرمان خداوند است و او دستور داده و بر بنده واجب است بدون هيچ حرف و سخني از فرمان خداوند اطاعت کند.

ب: هر انساني در زندگي نياز به تكيه گاه و جائي كه در سختيها به او پناه ببرد، دارد، و بهترين تكيه گاه براي بشر اعتقاد به خداوند و ايمان به اوست، بنابراين شخص مؤمن با خدا احساس آرامش خاصي در زندگي خود دارد كه افراد غير مؤمن از آن محرومند، همين خداي مهربان كه در تمام زندگي از ابتداي كودكي و حتي زماني كه ما انسان ها جنين و در شكم مادر هستيم، تا آخرين لحظات زندگي از نعمت‌‌هاي بي كران او برخورداريم اجازه داده است كه با او صحبت كنيم، و اين صحبت و مناجات، نياز ماست، و گر نه او از هر چيز و هر كس بي نياز است، و اين صحبت با خالق هستي هنگام نماز است كه او را ستايش مي‌‌كنيم و از او مي‌‌خواهيم كه به ما كمك كند و به راه راست هدايت فرمايد، و اين كار را ما بايد به دليل عقل كه شكر منعم را لازم و واجب مي‌‌داند انجام دهيم. در هر صورت نماز، رمز ارتباط انسان با خدا و وسيله رسيدن انسان به کمال است و بر انسان واجب گردانيد تا از اين طريق به کمال بيشتر دست پيدا کند.

ج: نماز؛ تشکر از خداوند است در برابر نعمت‌‌هاي مختلفي که به ما داده است و عقلا و شرعا تشکر از وليّ نعمت واجب است.

د: هدف از خلقت انسان، رسيدن به کمال آفرينش است و راه رسيدن به کمال آفرينش و رسيدن به مقام قرب خداوندي و برخوردار شدن از نعمت‌‌هاي الهي در عالم آخرت، ارتباط با خدا و عبادت خداوند است و به همين جهت در قرآن فرموده است که «و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلا ليعبدون»؛ هيچ جن و انسي را خلق نکردم مگر براي عبادت.

مهمترين وسيله ارتباط با خدا و مهمترين عبادت خداوند نماز است که در نماز انسان مستقيما با خداوند حرف مي‌‌زند و با خداوند صحبت مي‌‌کند.

ه: نماز خواندن در هر شبانه روز، کفاره گناهان است که بين دو نماز انجام مي‌شود و اگر کسي با رعايت شرايط قبولي و صحت نمازهاي شبانه روز را بخواند و حقوق مردم را ادا کند، خداوند نيز به واسطه نماز، گناهان او را مي‌‌بخشد.

از اميرالمؤمنين علي(ع) نقل شده است: «قَالَ(ع) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ إِنَّمَا مَنْزِلَةُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ لِأُمَّتِي كَنَهْرٍ جَارٍ عَلَى بَابِ أَحَدِكُمْ فَمَا ظَنُّ أَحَدِكُمْ لَوْ كَانَ فِي جَسَدِهِ دَرَنٌ ثُمَّ اغْتَسَلَ فِي ذَلِكَ النَّهْرِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فِي الْيَوْمِ أَ كَانَ يَبْقَى فِي جَسَدِهِ دَرَنٌ فَكَذَلِكَ وَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ...»؛ حضرت فرمود از رسول خدا شنيدم که فرمود: نمازهاي پنج گانه براي امت من هم چون يک نهر آب جاري است که بر در خانه يکي از شما باشد، آيا گمان مي‌‌کنيد اگر کثافتي در تن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر غسل کند، آيا چيزي از آن بر جسد اوخواهد ماند؟(مسلّما نه) هم چنين است به خدا سوگند نماز‌‌هاي پنجگانه براي امت من.

يعني نماز‌‌هاي پنجگانه گناهان امت من را پاک مي‌‌کند.

در روايت ديگر از امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه وارد شده که حضرت فرمود: «صَلَاةُ الْمُؤْمِنِ بِاللَّيْلِ تَذْهَبُ بِمَا عَمِلَ مِنْ ذَنْبٍ بِالنَّهَارِ»؛ نماز شب مؤمن گناهان روز او را از بين مي‌‌برد.

در نتيجه غير از توبه، نمازهاي پنجگانه با وضوي صحيح، نيز گناهاني که مربوط به حقّ الناس نباشد را از بين مي‌‌برد.

به اين دلايل بر هر انساني واجب است که طبق دستور خداوند نماز بخواند. تا از آلودگي‌‌ها پاک گردد و به مقام قرب خداوند و کمال آفرينش الهي نزديک گردد.

۲۰,۴۴۸ بازدید