pic
pic

نواهی

جلسه 65
  • در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۴
چکیده نکات

آيا صحت و فساد عنوان مجعول شرعي‌اند؟
اقوال در اين بحث
نظريه مرحوم آخوند(ره) در اين باره
بحث اخلاقي در مورد ايمان



بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين


آيا صحت و فساد عنوان مجعول شرعي‌اند؟

عرض كرديم كه در اين مقدمه مقصود اصلي مرحوم آخوند(ره) اين است كه، آيا صحت و فساد عنوان مجعول شرعي هستند، تا در صورتي كه در صحت يا فساد، بتوانيم استصحاب را جاري كنيم، يا اينكه صحت و فساد از عناوين انتزاعيه يا لوازم عقليه هستند که، قابليت استصحاب عند الشك را ندارند.

اقوال در اين بحث

در اين بحث اقوال متعدد وجود دارد؛ قول اول اين است كه صحت و فساد هم در عبادات و هم در معاملات عنوان مجعول شرعي‌اند.
قول دوم درست نقطه مقابل اين قول اول است كه، صحت و فساد نه در عبادات و نه در معاملات مجعول شرعي نيستند بلكه از عناوين انتزاعيه يا لوازم عقليه‌اند.
قول سوم بين عبادات و معاملات تفصيل داده، گفته‎اند كه: صحت در باب عبادات، عنوان مجعول ندارد، بلكه از لوازم عقليه است، اما در باب معاملات که، اين معامله صحيحهٌ يا فاسدهٌ، عنوان مجعول شرعي دارد.
قول چهارم اين است كه، در معاملات به صورت كلي نگوييم كه مجعول شرعي است، بين معاملات كليه و معاملات شخصيه فرق گذاشته، بگوييم: در معاملات كلي، يعني وقتي شارع صحت را مثلا براي كلي بيع جعل مي‎كند، عنوان مجعول دارد، اما در معاملات شخصي، يعني اين بيع معين خارجي را بخواهيم بگوييم: صحيح است، اين عنوان مجعول ندارد.
قول پنجم اين است كه، بين صحت واقعيه و صحت ظاهريه تفصيل داده، بگوييم كه: در جايي كه عنوان صحت ظاهريه دارد، عنوان مجعول شرعي دارد و جايي كه صحت، صحت واقعيه است، عنوان مجعول ندارد كه اين قول آخير را مرحوم محقق نائيني(قدس سره) پذيرفته‌اند.

نظريه مرحوم آخوند(ره) در اين باره

ابتدا در اين بحث نظريه مرحوم آخوند(ره)(در كفايه) را بيان كنيم که قائل‌اند به اينكه، بايد بين عبادات و معاملات فرق گذاشت و در معاملات هم بين معاملات كليه و شخصيه، باز فرق است، يعني نظرشان اين است كه، بين اينها تفكيك كنيم که در عبادات صحت را به معنايي كه متكلمين معنا كرده‌اند که، صحت موافقت الامر است در اين صورت، صحت يك عنوان مجعول نيست و از امور انتزاعيه است. اگر ماتيٌ به با مامورٌ به مطابقت داشته باشد، از اين مطابقت و موافقت، چيزي را بناو صحت را انتزاع مي‎كنيم.
اما اگر صحت را به تفسير فقهاء که، به معناي سقوط الاعاده او القضاء است، تفسير ‎كرديم، اينجا بايد بين اقسام ثلاثه مامورٌ به فرق گذاريم. يك مامورٌ به به امر اولي واقعي داريم و يك مامورٌ به به امر ثانوي اضطراري و يك مامورٌ به به امر ظاهري.
اگر صحت و فساد را به معناي سقوط الاعاده يا سقوط القضاء گرفتيم، در جايي كه مامورٌ به، به امر اولي است، سقوط الاعاده يك لازمه عقلي است، يعني وقتي مامورٌ به واقعي اولي، مانند نماز با طهارت مائيه را آورديم، اينجا اعاده و قضاء ساقط است و اين عمل صحيح است، پس اين سقوط يك لازم عقلي است، چون اين را شارع بيان نمي‌كند، بلکه عقل مي‎گويد: ديگر نياز به اعاده و قضاء ندارد. پس در اين قسم هم عنوان مجعول شرعي نداريم.
اما جايي كه مامورٌ به اضطراري يا ظاهري داريم و قائل به اجزاء مي‎شويم، که اجزاء معنايش اين است كه، اين مامورٌ به اضطراري يا ظاهري، ولو اينكه از نظر ملاك، تمام ملاك در مامورٌ به اولي را ندارد، ولو بقيه ملاكي كه فوت شده، راه جبرانش وجود دارد، که شارع اعاده را دوباره واجب كند، اگر شارع حكم به  اعاده و قضاء نكرد، در اينجا سقوط الاعاده و القضاء مجعول شرعي مي‎شود.
 اما در همين‎جا ‎فرموده‌اند: اين در طبيعت كليه مامورٌ به درست است، يعني شارع به نحو كلي بيان كند که، اگر كسي مامورٌ به اضطراري را انجام داد، اين مجزي است، اما در مامورٌ به معين خارجي، حكم به اينكه اين مطابق، با آن مامورٌ به‌ي است كه شارع گفته، در اينجا عنوان مجعول ندارد و عنوان انتزاعي دارد. يعني اگر گفتيم: اين صلاه با تيمم، مصداق براي مامورٌ به ظاهري يا اضطراري است، در اينجا عنوان مجعول ندارد.
پس در عبادات مرحوم آخوند(ره) در يك مورد قائل‌اند به اينكه، عنوان مجعول دارد، آن هم به حسب طبيعت كلي مامورٌ به، اما اگر به حسب مصداق خارجي باشد، در همين‎جا هم، قائل به مجعول بودن نيستند.
اما در باب معاملات، ترتب صحت در معامله به معناي ترتب اثر است، بر معامله‎اي شارع اثر را مترتب مي‌داند، اما بر ديگري مترتب نمي‌داند، ‎فرموده‌اند: در كلي اگر شارع گفت: «البيع صحيحٌ»، اين جعل شرعي است ولو تاسيسي و تاكيدي هم باشد.
اما همين‎جا هم بين كلي و جزئي فرق ‎گذاشته‌اند که، جعل صحت براي كلي بيع، جعلي است، اما اينكه اين بيع خارجي، آن عنوان كلي «البيع الصحيح» برش منطبق است، اين را هم عقل بيان مي‎كند.
بر اين نظريه چند اشكال وارد شده كه، ان شاء الله روي اين نظريه و عبارت كفايه دقت بفرماييد، روز شنبه ان شاء الله بعضي از اشكالات را بيان مي‎كنيم وببينيم بالاخره چي بايد گفت. اين بحثي است كه مفيد هم هست، چون عرض كرديم که، ثمره‎اش در جريان و عدم جريان استصحاب جاري مي‎شود.

بحث اخلاقي در مورد ايمان

در كتاب شريف كافي روايتي از امام صادق(عليه السلام) در مورد ايمان هست.
اولاً به صورت اجمال وقتي به آيات و روايات مراجعه مي‎كنيم، نسبت به ايمان، به يك نتايج و آثاري مي‎رسيم كه، غير از آن برداشتي است كه، در ذهن ما و عموم مردم وجود دارد. اگر از ما سوال كنند، ايمان را فقط يك امر قلبي در دايره اعتقاد مي‎دانيم. اگر يك كسي هزار گونه عمل هم انجام دهد، اما مي‎گوييم كه: منافات ندارد با اينكه ايمان داشته هم باشد.
اما وقتي به آيات شريفه و روايات، مخصوصاً رواياتي كه در اين رابطه رسيده، نگاه مي‎كنيم، براي ايمان جهات، درجات، مراحل و منازلي وجود دارد كه، بسيار نكات مهمي است. اصلاً خوب است که، اين بحث را بعضي از آقايان كه در اين كارهاي اعتقادي و تفسيري كار مي‎كنند دنبال كنند و در رواياتي كه در اين زمينه‎ها رسيده، دقت ديگري شود.
در روايتي امام صادق(عليه السلام) فرمود: «ان الله وضع الايمان علي سبعه اسهم»، خداوند ايمان را هفت قسم قرار داده، «علي البر»، يك سهمش مربوط به بر و نيكي است که، آنهايي كه اهل «بر» نيستند، اين گوشه ايمانشان خراب است اين سه ايمان را ندارند. «و صدق»، راستگويي، كه يكي از علائم بسيار مهم براي مؤمن است، «و اليقين»، قسم ديگر ايمان، در يقين انسان به خداوند، قيامت و آخرت است.
گاهي اوقات بعضي از بزرگان، حتي آنهايي كه اهل معنا هستند، وقتي مي‎خواهند راجع به كسي تعريف كنند، مي‎گويند: اهل يقين است. اهل يقين بودن خيلي مهم است و خودش باب مفصلي دارد كه حالا نمي‎خواهم جزئيات اينها را بگويم، بلکه مي‎خواهم به يك شعاع كلي از ايمان اشاره‎اي كنم.
چهارم رضا و تسليم است. مقام رضا، راضي بودن که، انسان واقعاً طوري باشد كه، بين خودش و خدا شكوه‎اي نكند، مريض است،‌ سالم است، فقير است، غني است، راضي باشد. مرز رضا در جايي شكسته مي‎شود كه، انسان حتي در درونش شكايت كند و اضطراب داشته باشد. آدم راضي، آدم آرامي است که، هيچ اضطراب ندارد.
فردا چه واقعه‎ و حادثه‎‎اي اتفاق مي‌افتد، وقتي روي ميزان شريعت عمل مي‎كند، به هر نتيجه‎اي كه مي‌رسد، راضي است. روزي انسان اعتبار دارد، روزي هم ندارد، روزي مال دارد، روزي ندارد، روزي علم دارد، روزي اين علم از او گرفته مي‎شود، «و من نعمره ننكسه في الخلق»، وقتي به سن كهولت رسيد، همه چيز از او گرفته مي‎شود، قوه بدني از او گرفته مي‎شود، حتي قواي فكري از او سلب مي‎شود. اين اوصاف در نكس انسان وجود ندارد، آنهايي كه واقعاً در سنين جواني، خودشان را ساخته‌اند، اينها هميشه باقي مي‎ماند، رضايت هميشه باقي مي‎ماند.
اگر رضايت نباشد، هماني مي‎شود كه يك وقتي امام(ره) فرمودند كه، يك عالم بزرگي از دنيا مي‎رفت و در حال احتزار بود، به اطرافيانش گفت: من در حال احتزار و از دنيا رفتن هستم، اما اين چه ظلمي است كه خدا به من كرد كه من مثلاً اين عشيره و اولاد و اينها را به اين زودي بايد از دست بدهم.
پنجم وفاي به عهد، ششم علم و هفتم حلم و صبر و بردباري است. البته در روايت ديگر، «ان الايمان عشر درجات»، ده درجه است، «بمنزله السلم»، به منزله پله كان است و اصلاً در بعضي از روايات ديگر، حصري برايش نيامده و فرموده براي ايمان حالات، درجات، طبقات و منازل وجود دارد.
در بعضي روايات، هر عضوي از اعضاي بدن انسان را، موظف به يك نوع ايمان کرده‌است كه، عضو ديگر موظف به آن نيست كه، آن هم خيلي روايت جالبي هست. چشم انسان موظف به يك نوع ايمان دستش موظف به يك نوع ايمان، قلبش موظف به يك نوع ايمان، پايش، گوشش موظف به يك نوع ايمان است.
اين كه در تعبير عوام و عموم مردم گاهي وجود دارد كه، انسان صبح كه از خانه بيرون مي‎آيد مؤمن است، بعد بدون ايمان برمي‎گردد، براي اين است كه، اگر فكر كنيم ايمان فقط، منحصر به ايمان قلبي و اعتقاد به خدا و توحيد است، خوب مي‎گويد: صبح موحد بودم، حالا هم كه برگشتم خانه، موحد هستم، در حاليكه نمي‎دانيم كه، تمام اعضاء و جوارح ما، در انواع و حالات و درجات ايمان اينقدر اثر دارند كه، به اين نكته مي‎رسيم كه، واقعاً انسان نسبت به ايمان، در هر زماني در يك درجه‎اي قرار دارد. آن ايماني كه انسان ديروز داشت، امروز ندارد، يا قوي‎تر و يا ضعيف‎تر شده‌است و نمي‎شود گفت: اين انسان حالت ثابتي دارد.
اين كه در آيه شريفه در سور‌ه مباركه محمد(صلي الله عليه و آله) مي‎فرمايد: «الذين اهتدوا زادهم هدي و آتاهم تقواهم»، آنهايي كه هدايت پيدا كردند، خدا هدايتشان را زياد مي‎كند که، هدايت همان ايمان است، يعني در اين اعضاء و جوارحي كه داريم، اين قلبي و فكري كه داريم، صبح كه از منزل بيرون مي‎آييم، تا شب كه بر مي‎گرديم، اگر محاسبه‎اي كنيم، خيلي درش تغيير بوجود آمده که، خودمان خبر نداريم.
اينطور نيست بگوييم: اين آدم خيلي خوبي است، كار به كار هيچ كسي ندارد، وظايف ظاهريه خودش را انجام مي‎دهد، اينطور نيست، دائماً در حال ازدياد ايمان و يا تنقيص ايمان هستيم.
اگر ما باشيم و اين روايات، ايمان دري است كه، خدا در درون قلب و جوارح انسان قرار داده که بايد تقويتش كنيم.
 بعد در اين روايت فرموده: «ثم قسم ذلك بين الناس»، اين هفت قسم ايمان را به همه هم نداده، «فمن جعل فيه هذه السبعه الاسهم فهو كاملٌ»، در آنهايي كه اين هفت قسم وجود دارد؛ اهل بر و صدق و يقين و رضا و وفا و علم و حلم است، اين آدم كاملي است و انسان كامل همين است.
انسان كامل را نبايد عرفا مشخص كنند، اصلاً نمي‎توانند مشخص كنند. انسان كامل را خود انسان كامل بايد مشخص كند، يعني ائمه‌ معصومين(عليهم السلام) که فرمودند: «فهو كاملٌ»، انسان كامل آن است كه اين هفت سهم از ايمان در وجودش باشد.
به هر كدام که نگاه كنيم ترديد شديد داريم، که بگوييم: اهل علم هستيم، علم اين نيست كه اصطلاحاتي و كتابهايي را، مطالبي را، از اين طرف و آن طرف بگيريم و بنويسيم و اضافاتي هم كنيم يا تقييدي هم در آن بوجود آوريم. علم جايي است كه واقعاً، نورانيتي و كشفي در درون انسان نسبت به حقائق به وجود آيد.
واقعاً جاي ترديد دارد که گوييم: خوب الحمد الله که اين هفت تا را داريم، نه خيلي مشكل است. همين علم كه كار اصلي ما است، شايد در همين هم انسان ترديد داشته باشد.
اهل بر هستيم، نگاه كنيم واقعاً به خانواده خودمان، طرافيان و محل خودمان چقدر نيكي مي‎كنيم و از اينها چقدر توقع داريم. بر معنايش اين نيست كه، آنچه مثلاً ميل دارد برايش انجام بده و شما هم تشويقش كنيد يا پولي به او دهيد، که همين كار را انجام بده. گاهي اوقات بر اين است كه، انسان كاري كه صد در صد مطابق ميلش هم نيست، بدش مي‎آيد، فرض كنيد، خانواده‎اش، فاميلش، اهل شهرش، از او فساد خوششان مي‎آيد، اما انسان به خاطر خوشايند آنها در مقابلشان قرار گيرد. البته مصاديق بالاي بر، تربيت كردن و راه انداختن اينها به سوي كمالات و اخلاق حسنه است.
«فمن جعل فيه هذه السبعه الاسهم فهو كاملٌ محتمل»، يعني كاملي است كه تمام اين سهام سبعه را حمل مي‎كند
«و قسم لبعض الناس السهم»، خدا به بعضي‌ها فقط يك قسم از اينها را داده، «و لبعض السهمين»، بعضي‎ها دو تا را دارند،‌ «و لبعض الثلاثه»، بعضي‎ها سه تا را دارند.
«ثم‎ قال: لا تحملوا علي صاحب السهم سهمين» اين هم يك نكته روشني است كه، واقعاً بايد به آن توجه كنيم، كه اگر فكر كنيم كه روزي تمام جامعه انسان كامل مي‎شود، اين امكانش نيست. ايمان يك وزن سنگيني و يك مظروفي است كه، هر ظرفي توان حمل آن را ندارد. مثلاً تعبيري كه نسبت به سلمان و ابوذر بود كه، اگر ابوذر آنچه را كه سلمان معتقد بود، مي‎دانست كافر مي‎شد. نمي‎توانيم به مردم بگوييم كه: بايد تمام اينها را داشته باشيد. اصلاً خدا براي بعضي‎ها، از اين هفت سهم، يك سهم را قرار داده و ظرفيتش ديگر بيشتر از اين نيست.
امام صادق(عليه السلام) فرموده: «لا تحملوا علي صاحب السهم، سهمين و علي صاحب السهمين ثلاثه»، نمي‎توانيم به مردم بگوييم همه اهل علم شويد، «فتبهضوهم»، يعني اينكه شما آنها را دچار گرفتاري و فشار مي‎كنيد. اگر مردمي را كه يك سهم از ايمان دارند، بخواهيد بگوييد: حالا دو سهم داشته باش، اين سبب مي‎شود که، همان يك سهمش را هم از دست بدهد و بر آنها ايجاد مشقت مي‎كنيد.
اجمالاً مي‎خواهم اين را عرض كنم که، ايمان روي اين چهار ملاك دور مي‎زند و شدت و ضعف پيدا مي‎كند؛ اول به حسب مراتب عقل و درك و فهم انسان است، کسي كه يك فكر بسيط دارد با کسي كه فكر قوي دارد، درجات ايمانشان خيلي تفاوت دارد.
دوم به حسب همين اخلاق حسنه است كه، واقعاً اولين اثرش در ايمان خود انسان است كه، از همه چيز مهم‎تر است. گاهي مي‎گوييم: اخلاقت خوب باشد كه مردم، دورت جمع شوند، حرفت را گوش كنند، به شما احترام بگذارند، خوب اينها آثار اخلاق حسنه است، اما آنهايي كه صاحب خلق حسن هستند، اين خلق حسن معلول ايمان كامل آنهاست.
انسان وقتي موجودات را جلوه خدا بداند، نسبت به همه تواضع مي‎كند، خودش را يك سر و گردن بالاتر از آنها نمي‎داند و مي‎گويد: ما و اينها همه يك جلوه‎اي از جلوه‎هاي خدا هستيم. پس اخلاق در رابطه با ايمان خيلي مهم است.
ملاك سوم اعتقادات است، يك بعد ايمان انسان را اعتقادات تشكيل مي‎دهد. اعتقادات ما هر چه قوي‎تر و شفاف‎تر و از ناخالصي‎ها دورتر باشد، ايمان انسان قوي‎تر مي‎شود.
ملاك چهارم به حسب اعمال صالحه‎اي است كه انسان انجام مي‎دهد.
هر روز ما با اين چهار محور ارتباط دارم، عقل و اخلاق و اعتقادات و اعمال، يعني نتيجه اين مي‎شود که، صبح كه انسان از خانه بيرون مي‎آيد، اگر رشد عقلي‎ و فهمش بيشتر شود روي ايمانش اثر مي‎گذارد، اما چه بسا ممكن است فهمش كم شود، اينطور نيست كه آدم‎هايي كه عقل هم دارند، خوب اين عقلش زياد رشد نمي‎كند، چه بسا تنقيص هم پيدا كند و ايمان كم مي‎شود.
اگر هر عمل صالحي را انجام داديم، درس خوانديم براي خدا، درس گفتيم براي خدا، حرف زديم براي خدا، شنيديم براي خدا، ايمانمان تقويت پيدا مي‎كند، در اعتقادات و اخلاق حسنه هم همين طور.
علي اي حالٍ اين روايات ايمان، انصافاً روايات خيلي خوبي است. يك وقتي در جايي صحبت مي‎كردم، گفتم كه: واقعاً  اگر خدا توفيق دهد که، يك دوره اصول كافي را فقط ببينيم، همين روايت را، انسان روزي يك صفحه، يكي دو روايت را انسان ببينيد، اين را جزء برنامه قرار دهد، خيلي اثر دارد.
خداوند ايمان همه ما را به درجات بالايي قرار دهد.


وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین



۲,۱۲۶ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

آيا صحت و فساد عنوان مجعول شرعي‌اند؟
اقوال در اين بحث
نظريه مرحوم آخوند(ره) در اين باره
بحث اخلاقي در مورد ايمان