درس بعد

قاعده لاضرر

درس قبل

قاعده لاضرر

درس بعد

درس قبل

موضوع: قاعده لاضرر


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۲/۳


شماره جلسه : ۳

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • عدم کفایت آیهٔ «وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا» برای اثبات قاعدهٔ عام «لا ضرر»

  • صحیحهٔ بزنطی و تعیین مصداقِ «هٰذَا الضِّرَار»

  • آیهٔ «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا» و دلالت آن بر حرمتِ اضرار به غیر

  • سیاق آیه و ساختار آن

  • نهی مستقیم از اضرار به غیر

  • نسبت آیه با ضرر به نفس

  • شأن نزول آیه و تأییدِ معنای اضرار به غیر

  • آیه «وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ»

  • آیه «وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ»

  • نهی از اضرار برای تضییق

  • الغای خصوصیت و دلالت بر منع اضرار

  • تعبیر «غَيْرَ مُضَارٍّ» در آیهٔ میراث

  • وصیتِ ضرری و دَینِ ضرری

  • الغای خصوصیت به ورای وصیت و دَین

  • جمع‌بندی: از آیات ضرر تا قاعدهٔ «لا ضرر»

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
جلسه گذشته، مبنای اصولی عدمِ تمسّک به اطلاقات قرآنی در تقریر قاعده «لا ضرر» تبیین شد. ریشهٔ بحث به ثمرهٔ مسألهٔ «صحیح و اعم» در باب اطلاق برمی‌گردد. بر اساس کلام شیخ انصاری در «مطارح الأنظار»، غالبِ اطلاقاتِ کتاب و سنّت از دایرهٔ حجّیت خارج‌اند؛ زیرا یا در مقام اهمال و صرفِ تشریعِ اصل حکم‌اند، مانند ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ﴾، ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ﴾، ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ﴾، یا در مقام بیانِ آثار و خواصّ حکم‌اند، نظیر ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ﴾. در هیچ‌یک، شارع در مقام بیانِ تمامِ اجزاء و شرایط نیست تا بتوان به اطلاقشان برای نفیِ قیودِ مشکوک تمسّک کرد. بر همین اساس، آیاتِ مشتمل بر «ضرر» و «ضرار» نیز در سیاق‌های جزئی‌اند و لسانِ قاعده‌پردازی عام به سبکِ «لا ضرر فی الإسلام» ندارند. محقق نائینی در «فوائد الأصول» این مبنا را تفصیل داده و الفاظی چون «صلاة»، «زکاة» و «حجّ» را از مخترعاتِ شرعی دانسته است که آیاتِ مربوط، تنها اصلِ تشریع آنها را افاده می‌کند و تبیینِ حقیقت و قیود، بر عهدهٔ سنّت است. محقق عراقی در «نهایة الأفکار» نیز فرضِ ورودِ آیاتی نظیر ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ﴾ در مقام بیانِ اجزاء و شرایط را «مجرد فرضٍ لا واقع له» می‌شمارد و آیات را ناظر به «محض التشریع» می‌داند. در مقابل، امام خمینی و آیت‌الله خویی انکارِ مطلقِ اطلاق در کتاب و سنّت را مردود می‌شمارند و بر وجودِ موارد فراوانِ اطلاق و عمومِ قابلِ احتجاج، مانند ﴿وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ﴾ و ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾، تأکید می‌کنند. با جمع بین دو دیدگاه، نتیجه آن است که هرچند اطلاقات و عموماتِ قابلِ استناد در قرآن و حدیث کم نیست، اما در بسیاری از آیاتِ عبادات و بخش قابل توجهی از آیاتِ معاملات، قرآن تنها در مقامِ اصلِ تشریع است و تفصیل را به سنّت واگذار کرده است. بر اساس همین معیارِ «مقام بیان»، آیاتِ ضرر، از جمله ﴿وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا﴾، نه لسانِ قاعده‌سازی عام، بلکه ناظر به موارد خاص، مانند امساک ضرریِ زوجهٔ مطلّقهٔ رجعی در آستانهٔ پایانِ عدّه‌اند. تحلیل نحوی و معنایی «ضراراً» و «لتعتدوا» نشان می‌دهد که علّیتِ عام برای عنوانِ «ضرار» ثابت نمی‌شود تا قاعدهٔ کلی «کلّ ضررٍ حرام» از آن استفاده گردد. ازاین‌رو، این آیات در حدّ شواهد و مؤیّداتِ جهتِ نفی ضرر و اضرارند، و ستون اصلیِ قاعدهٔ «لا ضرر» همان حدیث «لا ضرر و لا ضرار» است.

عدم کفایت آیهٔ «وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا» برای اثبات قاعدهٔ عام «لا ضرر»
در بحث‌های پیشین، سیاق و ساختار آیهٔ ۲۳۱ سورهٔ بقره ـ به‌ویژه فرازِ ﴿وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾ مورد تحلیل قرار گرفت و روشن شد که این آیه در بسترِ حکمِ زنِ مطلّقهٔ رجعی در آستانهٔ پایان عدّه، و در امتدادِ امر به «فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» وارد شده است. نتیجهٔ آن تحلیل این بود که موضوعِ نهی، امساکِ ضرری نسبت به زوجهٔ رجعی است، آن‌هم در فرضی که امساک بالمعروف نسبت به او از قبل واجب شده است، و این امساک ضرری، به‌لحاظِ تضییعِ حقِ زوجه و تطویل عدّه و اذیت او، مصداقِ آشکارِ «اعتداء» و «ظلم» است.

بر این اساس، آیه دلالت می‌کند بر این‌که هرگاه در ایامِ عدّه، شوهر موظّف به امساک بالمعروف است و زن دارای حقوق مسلّم (نفقه، مسکن، حسن معاشرت) می‌باشد، و در این حال، امساک او از سنخ «امساک ضراری» گردد، مانند رجوع‌های مکرّر برای طولانی‌کردنِ عدّه و نگاه‌داشتنِ زن در حالت تعلیق و تنگنا، چنین امساکی حرام است و فاعلِ آن «ظلم نفس» کرده است: ﴿وَمَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾.

آنچه اکنون باید بر آن تأکید شود این است که دایرهٔ دلالتِ آیه، محدود به همین بستر خاص است، یعنی جایی که رابطهٔ زوجیت و حقِّ ثابتِ زوجه و وجوبِ امساک بالمعروف، مفروض است، و شوهر با امساک ضرری، در صددِ تضییع حق و آزار زن برمی‌آید. از این محدوده، نمی‌توان به‌صورت کلی نتیجه گرفت که «هر ضرر و هر ضراری، مطلقاً و در همهٔ نسبت‌ها و ابواب، حرام است.» آیه، در موردی صحبت می‌کند که حقّی شرعی و عقلائی برای زن ثابت است، و شوهر با نوع خاصّی از امساک و سوءاستفاده از حقّ رجوع، این حق را پایمال و از آن به‌عنوان ابزار اذیت استفاده می‌کند. این قسم از ضرار، ممنوع و مصداق اعتداء است. امّا این، همان قاعدهٔ عام «کلّ ضررٍ و کلّ ضرارٍ حرام» نیست که بدون لحاظِ بستر زوجیت و بدون سبقِ امر به معروف، بتوان آن را بر کلّ شریعت تطبیق کرد.

صحیحهٔ بزنطی و تعیین مصداقِ «هٰذَا الضِّرَار»
در ذیل همین آیه، صحیحه‌ای از بزنطی از امام صادق علیه‌السلام وارد شده است که موردِ نهی را توضیح می‌دهد. در این روایت می‌فرماید:

«مُحَمَّدُ بْنُ‌ عَلِى بْنِ‌ الْحُسَيْنِ‌، بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ الْبَزَنْطِى، عَنْ‌ عَبْدِ الْكَرِيمِ‌ بْنِ‌ عَمْرٍو، عَنِ‌ الْحَسَنِ‌ بْنِ‌ زِيَادٍ، عَنْ‌ أبِى عَبْدِ اللَّهِ‌ عليه السلام قَالَ‌: لَايَنْبَغِى لِلرَّجُلِ‌ أَنْ‌ يُطَلِّقَ‌ امْرَأَتَهُ‌ ثُمَّ‌ يُرَاجِعَهَا وَلَيْسَ‌ لَهُ‌ فِيهَا حَاجَةٌ‌، ثُمَّ‌ يُطَلِّقَهَا؛ فَهَذَا الضِّرَارُ الَّذِى نَهَى اللَّهُ‌ عَزَّ وَجَلَّ‌ عَنْهُ‌ إِلاَّ أَنْ‌ يُطَلِّقَ‌ ثُمَّ‌ يُرَاجِعَ‌ وَهُوَ يَنْوِى الْإمْسَاكَ‌».[1]

مضمون روایت این است که سزاوار نیست مرد، همسرش را طلاق دهد، سپس در ایام عدّه به او رجوع کند در حالی‌که هیچ نیازی و رغبتی به او برای زندگی ندارد. هدفِ او از رجوع، صرفاً تطویل عدّه، نگاه‌داشتن زن در حالت تعلیق، و ایجاد تنگنا و اذیت است. امام علیه‌السلام تصریح می‌فرمایند: این همان ضراری است که محلِّ نهی قرآن است.

برخی از این تعبیر خواسته‌اند قاعدهٔ کلی «کلّ ضرارٍ حرام» را در همهٔ ابواب و نسبت‌ها استفاده کنند، ولی دقت در سیاق روایت نشان می‌دهد که تعبیر «هٰذَا الضِّرَار» ناظر به همین مورد خاص است. روایت، قاعدهٔ عام را به‌صورت «کلّ ضرارٍ حرام» تقریر نکرده، بلکه مصداقِ ضرارِ منهیّ را مشخص می‌کند، یعنی همان رجوع بدون حاجت، برای اذیت و تطویل عدّه، در فرضی که امساک بالمعروف واجب است. ازاین‌رو، نه آیه و نه این صحیحه، هیچ‌کدام به تنهایی کبرای کلیِ «کلّ ضررٍ و ضرارٍ حرام» را ثابت نمی‌کنند، بلکه حرمتِ قسمِ خاصی از ضرار را که در بسترِ رابطهٔ زوجیت و تضییع حقِ زوجه واقع شده است، بیان می‌دارند.

آیهٔ «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا» و دلالت آن بر حرمتِ اضرار به غیر
آیهٔ ۲۳۳ سورهٔ بقره چنین است:
﴿وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ… لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ…﴾

سیاق آیه و ساختار آن
آیه در صدر، احکام مربوط به رضاع را بیان می‌کند: ثبوت حقّ رضاع دو ساله برای کسی که بخواهد رضاع را به اتمام برساند، و وجوب نفقه و کسوهٔ مادرِ شیرده بر عهدهٔ پدر. سپس کبرای کلی «لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا» ذکر می‌شود که اشاره به شرطیت قدرت در تکلیف دارد. پس از آن، فراز مورد بحث می‌آید: «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ.»

از جهت قرائت، وجوهی ذکر شده،[2] لکن قرائت مشهور «لا تُضارَّ» است که دو احتمال اصلی در معنایش مطرح است:

1- صیغهٔ معلوم: که در این‌صورت، «لا تُضارّ والدةٌ بولدها» یعنی مادر نباید به فرزندش ضرر برساند، و «ولا مولودٌ له بولده» یعنی پدر نباید به فرزندش ضرر رساند. با توجه به سیاق، مصادیقی چون ترک ارضاع، امتناع غیر موجه از شیر دادن، یا سهل‌انگاری در حفظ سلامت طفل، تحت این عنوان قرار می‌گیرند.
2- صیغهٔ مجهول: که در این‌صورت، «لا تُضارّ والدةٌ بولدها» یعنی مادر، به سببِ فرزند، نباید مورد ضرر واقع شود، و «ولا مولودٌ له بولده» یعنی پدر، به سببِ فرزند، نباید متضرر گردد. مثلاً پدر، حق مادری را با گرفتنِ فرزند از او و سپردن به دایه ضایع نکند، یا مادر با ترک رضاع و رفتارِ تعنّتی، پدر را از حیث تکالیف مالی و حیثیت خانوادگی در تنگنا قرار ندهد.

در هر دو تقریب، محور اصلی آیه، ضرر و اضرار در محیط خانواده است، چه نسبتِ والدین به فرزند، و چه اضرار متقابل والدین به یکدیگر به‌واسطهٔ فرزند.

نهی مستقیم از اضرار به غیر
تفاوت مهم این آیه با آیهٔ «ولا تمسکوهن ضراراً» آن است که در آیهٔ قبل، ضرر و ضرار به‌طور مستقیم متعلَّق نهی نبود، بلکه امساک ضرری در بسترِ وجوب امساک بالمعروف نهی شده بود. ولی در این آیه، چه «تُضارّ» را معلوم بگیریم و چه مجهول، در هر صورت، خودِ عنوان «إضرار» مستقیماً در کانون نهی قرار گرفته است. یا «مادر و پدر، نباید به فرزند ضرر برسانند»، و یا «مادر و پدر، نباید به‌سبب فرزند، مورد ضرر واقع شوند». از این جهت، مفاد آیه، نهی از اضرار به دیگری است.

با لحاظِ عرف، می‌توان گفت: خصوصیتِ والد و مولود، خصوصیت تعبّدی نیست. عرف به سهولت الغای خصوصیت می‌کند و می‌فهمد هر موردی از اضرار به غیر در بسترِ حقوق و تکالیف عقلائی، مشمولِ این جهت نهی خواهد بود. نتیجهٔ قابل استناد این است که «إضرار به غیر، در این سیاق، ممنوع و حرام است.» اما از این آیه، چیزی بیش از این، به‌ویژه نسبت به ضرر رساندن به نفس، استفاده نمی‌شود.

نسبت آیه با ضرر به نفس
با این آیه نمی‌توان به‌صورت کلی گفت: «کلّ ضررٍ حرام، اعمّ از ضرر به نفس و غیر.» آنچه از آن به‌وضوح استفاده می‌شود، حرمت اضرار به غیر است، نه ضرر رساندن به خود. بحث از اضرار به نفس (قطع انگشت، فروش عضو، استعمال دخانیات زیان‌بار و…) بحثی مستقل است و باید ادلهٔ خاص آن را جستجو کرد، از جمله ادلهٔ وجوب حفظ نفس، «لا تقتلوا أنفسکم»، و سایر ملاکات. آری، اگر ضرر به نفس به حدّ اتلاف یا تفویت حفظ نفس برسد، ممکن است از همین ادلهٔ حفظ نفس نیز حرمت آن استفاده شود، ولی از آیهٔ «لا تُضارّ والدةٌ…» به‌تنهایی، حرمتِ هر نوع ضرر به نفس قابل استنباط نیست.

شأن نزول آیه و تأییدِ معنای اضرار به غیر
در ذیل این آیه، روایتی در کافی[3] از امام علیه‌السلام نقل شده است که شأن نزول را توضیح می‌دهد:

«عَنْ أبی الصَّبَاح الکَنانِی قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ فَقَالَ کَانَتِ الْمَرَاضِعُ مِمَّا تَدْفَعُ إِحْدَاهُنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَرَادَ الْجِمَاعَ تَقُولُ لَا أَدَعُکَ إِنِّی أَخَافُ أَنْ أَحْبَلَ فَأَقْتُلَ وَلَدِی هَذَا الَّذِی أُرْضِعُهُ وَ کَانَ الرَّجُلُ تَدْعُوهُ الْمَرْأَةُ فَیَقُولُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ أُجَامِعَکِ فَأَقْتُلَ وَلَدِی فَیَدْفَعُهَا فَلَا یُجَامِعُهَا فَنَهَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ ذَلِکَ أَنْ یُضَارَّ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ الْمَرْأَةُ الرَّجُلَ.»

یعنی أبوالصّباح کنانی گوید: تفسیر آیه‌ی: لاَ تُضَآرَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِها وَلاَ مَوْلُودٌ لَّه بِوَلَدِه را از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم و حضرت پاسخ داد: یکی از زنان شیرده مرد خود را از جماع منع می‌کرد و می‌گفت: «به تو اجازه‌ی آمیزش نمی‌دهم؛ زیرا می‌ترسم از اینکه حامله شوم و [به‌خاطر مشغولیّت بارداری و رهاشدن بچّه‌ی شیرخوار] این فرزندم که به او شیر می‌دهم را بکشم». مرد، زن خود را از جماع منع می‌کرد و می‌گفت: «می‌ترسم از این که با تو آمیزش کنم و [با این کار موجبات کم‌توجّهی تو به بچّه‌ی شیرخوار را فراهم کنم و کاری کنم گویا] که فرزندم را، خودم بکشم». از این رو از زن خود دوری و با او آمیزش نمی‌کرد. پس خداوند نهی فرمود از اینکه زن و مرد به یکدیگر ضرر برسانند.

این روایت، از دو جهت مؤید تفسیر مذکور است: 1- نشان می‌دهد که نهیِ آیه، ناظر به اضرار به غیر (زنِ شیرده) در بسترِ حقوق و تکالیف خانوادگی است؛ 2- از آن‌جا که مورد، یکی از مصادیق اضرار در محیط خانواده است، عرف می‌تواند با الغای خصوصیت، حرمت اضرار به غیر را در موارد مشابه نیز بفهمد.

نتیجه آنکه آیهٔ ﴿لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ﴾، چه به صیغهٔ معلوم و چه مجهول، بر حرمتِ اضرار در محیط خانواده دلالت می‌کند و با الغای خصوصیت، می‌توان از آن حرمتِ اضرار به غیر را در موارد مشابه استفاده کرد، ولی نسبت به ضرر به نفس ساکت است، و لسان آن، لسانِ قاعدهٔ حاکم عام بر جمیع ابواب نیست. بر این اساس، اگرچه بدون روایتِ «لا ضرر» نیز می‌توان بر پایهٔ این آیه، حرمتِ اضرار به غیر را در سطحی معنادار اثبات کرد، امّا قاعدهٔ عام و حاکمِ «نفی حکم ضرری» که در علم اصول و فقه بنا شده، با اطلاق و مقامِ تشریع حدیث «لا ضرر و لا ضرار» سازگارتر است، و آیاتِ مورد بحث، بیش از آن‌که مستند مستقل قاعده باشند، شواهد و مؤیدات قرآنیِ جهتِ تشریع آن به‌شمار می‌آیند.

آیه «وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ»
در مباحث پیشین،آیات مربوط به امساکِ ضرری نسبت به زوجهٔ رجعیه و نیز آیهٔ «لا تُضارّ والدةٌ بولدها ولا مولود له بولده» را بررسی کردیم و روشن شد که از آن‌ها، در حدّ حرمتِ اضرار به غیر در سیاق خانواده و رضاع، استفاده می‌شود، نه قاعدهٔ عام «کلّ ضررٍ منفیٌّ فی الشریعة». اکنون به سراغ سه آیه‌ی دیگر می‌رویم که در سیاق‌های متفاوت، مسئلهٔ ضرر و ضرار را مطرح کرده‌اند و هر یک، بُعد دیگری از منعِ اضرار به غیر را نشان می‌دهد.

خدای سبحان در خاتمهٔ آیهٔ دین، پس از امر به کتابت و اشهاد در معاملات، می‌فرماید: ﴿وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ﴾.[4] این فراز، همان‌گونه که در آیهٔ رضاع دیدیم، مشتمل بر تعبیر «لا يُضارّ» است و از این جهت، دو احتمال اصلی در قرائت و معنا دارد:

1- صیغهٔ معلوم: اگر «لا يُضارّ» به صیغهٔ معلوم قرائت شود، مفاد آن چنین است که «کاتب نباید اضرار کند، و شاهد نیز نباید اضرار نماید.» در این صورت، کاتب، فاعلِ ضرر است، یعنی در مقامِ کتابتِ دین و تنظیم سند، حق ندارد به طرفین معامله ضرر بزند، مانند این‌که در مبلغ، کم و زیادِ عمدی کند، شرطی را بدون ذکر طرفین در سند بگنجاند، یا بخشی از تعهّد را حذف نماید. شاهد نیز نباید با شهادتِ خلاف واقع، یا تنظیم مغرضانه‌ی شهادت، موجبِ ضرر بر یکی از طرفین گردد. پس «لا يُضارّ كاتب ولا شهيد» در این قرائت، نهی از هرگونه اضرارِ کاتب و شاهد به دیگران است.

2- صیغهٔ مجهول: اگر «لا يُضارّ» مجهول خوانده شود، معنا چنین خواهد بود که «به کاتب نباید ضرر رسانده شود، و به شاهد نیز نباید ضرر وارد گردد.» در این تقریر، کاتب، موردِ اضرار است؛. نباید او را به نوشتنِ خلاف واقع مجبور کرد، یا کاری فراتر از حدِّ متعارف بر او تحمیل نمود، و یا حقّ‌الزحمه و شأن او را تضییع کرد. شاهد نیز موردِ اضرار است. نباید او را وادار به شهادتِ خلاف علم کرد، یا در معرضِ پیامدهای نامشروع ناشی از ادای شهادت قرار داد.

بنابراین، در هر دو قرائت ـ معلوم و مجهول ـ محورِ اصلی، عنوانِ اضرار است، یا اضرارِ کاتب و شاهد به دیگران، یا اضرار به خودِ کاتب و شاهد از سوی دیگران. آن‌چه عرف از این سیاق می‌فهمد این است که در نظامِ تنظیمِ اسناد و شهادات، نه کاتب و نه شاهد، هیچ‌یک حق ندارند، خود وسیلهٔ ضرر باشند یا وسیلهٔ اضرار به آنان شوند. این آیه، در کنار آیهٔ رضاع، یک بار دیگر حرمتِ اضرار به غیر را، این‌بار در حوزهٔ معاملات و تنظیم حقوق، تثبیت می‌کند و با الغای خصوصیت، می‌توان آن را شاهدی قرآنی بر منعِ اضرار در مطلق روابط حقوقی دانست، هرچند، چنان‌که گذشت، لسانِ آن در مقامِ تأسیسِ قاعده‌ای حاکم به‌نحو «لا ضرر فی الإسلام» نیست.

آیه «وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ»
خدای متعال در آیه 6 از سورهٔ طلاق، پس از بیان احکام مربوط به مطلّقات، می‌فرماید: ﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ﴾. در صدرِ آیه، دستور به اسکان آمده است: «أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ»، یعنی زنان مطلّقه را، به‌قدر توان و متناسب با سطح سکونت خود، اسکان دهید. در این‌که این حکم شامل همهٔ مطلّقات می‌شود یا مختصِ مطلّقهٔ رجعیه است، اختلافی در میان فِرَق فقهی وجود دارد.[5] برخی از فقهای اهل سنت، عمومِ آیه را شامل رجعی و بائن دانسته‌اند. فقهاءِ امامیه با توجه به قرائن دیگر، آن را به مطلّقهٔ رجعیه حمل کرده‌اند؛ زیرا او هنوز در حکم زوجه است و نفقه و مسکن او واجب است، برخلاف مطلّقهٔ بائن که چنین حقی ندارد.

نهی از اضرار برای تضییق
پس از امر به اسکان، می‌فرماید: «وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ» که نهی از اضرار به این زنان است. در «لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ» لامِ غایت یا عاقبت است، نه لام علّت حصری. مفاد این فراز آن است که زنانِ مطلّقهٔ رجعیه را در معرض ضرر قرار ندهید، به‌نحوی که ـ به‌عنوان غایت یا عاقبت ـ بر آنان تنگ گیرد و ایشان در مضیقه و سختی واقع شوند. بنابراین، هرگونه رفتاری از ناحیهٔ شوهر که اسکان مناسب را از زن سلب کند، او را از خانه بیرون کند، یا در نفقه و مسکن و شأنِ او چنان سخت بگیرد که عملاً در مشقّت و بلا تکلیفی قرار گیرد، از مصادیقِ «تُضارّوهنّ لتُضیّقوا علیهنّ» است و به حکم آیه، حرام خواهد بود.

الغای خصوصیت و دلالت بر منع اضرار
در این‌جا نیز، هرچند موضوعِ ظاهر آیه مطلّقات (به‌ویژه رجعیات) هستند، اما عرف به آسانی الغای خصوصیت می‌کند و جهتِ نهی را این‌گونه می‌فهمد که «به کسی که نسبت به او حقّی بر عهده داری، از باب سوء استفاده از موقعیت، ضرر وارد نکن.» به‌بیان دیگر، منعِ اضرار به مطلقه در این آیه، صورت خاصّی از حرمت اضرار به غیر در بستر یک رابطهٔ حقوقیِ مشخص است. از این جهت، این آیه نیز، شاهد دیگری بر ممنوعیتِ اضرار در روابط خانوادگی است. امّا همچون آیاتِ پیشین، لسان آیه در مقامِ بیانِ حکم یک مورد خاص است، و نمی‌خواهد به‌صورت کلی، قاعده‌ای شبیه «لا ضرر فی الإسلام» را بر همهٔ ابواب فقه جاری سازد. قاعدهٔ عام، همچنان از حدیث «لا ضرر و لا ضرار» استنباط می‌شود.

تعبیر «غَيْرَ مُضَارٍّ» در آیهٔ میراث
خدای متعال در آیهٔ ۱۲ سورهٔ نساء، پس از بیان سهام مختلفِ ارث، می‌فرماید: ﴿… مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ…﴾. این تعبیر، نکته‌ای کلیدی در بابِ آسیب‌زدن به حقوقِ ورثه از طریق وصیت و ادعای دِین است.

وصیتِ ضرری و دَینِ ضرری
مراد از «وصیت غیر مضارّ» آن است که موصی حق ندارد به‌گونه‌ای وصیت کند که به ورثه ضرر ناروا برسد، مانند این‌که تمامِ اموال را به نفع شخصِ بیگانه‌ای وصیت کند تا فرزندان عملاً بی‌بهره شوند، یا با ادعای دِینی ساختگی، همهٔ دارایی را تحت عنوانِ ادای دین از دسترس ورثه خارج سازد. چنین وصیت یا دِینی، ضررآور نسبت به ورثه است و سیاق آیه می‌رساند که شارع، چنین تصرّفاتی را امضا نکرده است. از این تعبیر، دست‌کم این مقدار استفاده می‌شود که از نظر تکلیفی، وصیت و تنظیم دِینی که به‌منظور اضرار به ورثه صورت گیرد، حرام است. اینکه این نهی، از جهت وضعی نیز به بطلان وصیتِ ضرری بینجامد یا خیر، مطلبی است که باید با ضمیمه‌کردن ادلهٔ دیگر (مانند ادلهٔ نفوذ وصیت در ثلث و توقف مازاد بر اجازهٔ ورثه) بررسی شود.

الغای خصوصیت به ورای وصیت و دَین
هرچند تعبیر «غیر مضارّ» در این آیه، در سیاقِ «وصیة أو دَین» آمده، اما از آن‌جا که محور، ملاکِ اضرار است، نه صرف قالبِ وصیت و قرض، عرف می‌تواند چنین بگوید که همان‌گونه که وصیتِ اضراری و ادعای دَینِ اضراری، شرعاً مردود است، سایر تصرفاتِ مالی که به قصدِ محروم‌سازی ناروا و ضررزدن به ورثه انجام شود (هبه‌های صوری، وقف‌های اضراری و…) نیز، اگر عنوانِ «إضرار» بر آن‌ها صادق باشد، از این جهت حرام‌اند.

البته تشخیصِ صدقِ اضرار، به قرائن خارجی بستگی دارد. هر تصرّفِ مالیِ پیش از موت، لزوماً اضرار به ورثه نیست. مثلاً اگر شخص، در حیات تا حدّ کافی فرزندان را تأمین کرده و اکنون بخواهد باقی‌مانده را در راه خیری صرف کند، عرفاً عنوانِ «مضارّ للورثة» بر او صدق نمی‌کند.

از مجموع سیاق آیه می‌توان چنین نتیجه گرفت که حرمتِ اضرار به ورثه، دست‌کم در قالب وصیت و دَین، امری مسلم است. با الغای خصوصیت، می‌توان گفت اضرار مالی به غیر، در تصرفات مشابه نیز ممنوع است. لکن، مانند آیاتِ گذشته، این آیه نیز در مقام بیانِ حکمِ موردی (وصیت و دَین) است، نه در مقام تأسیس قاعدهٔ عامّ «لا ضرر» بر همهٔ ابواب، و برای اثبات قاعدهٔ حاکم «نفی حکم ضرری» در تمام شریعت، به‌تنهایی کفایت نمی‌کند.

جمع‌بندی: از آیات ضرر تا قاعدهٔ «لا ضرر»
از بررسی مجموع این آیات در کنار یکدیگر، این تصویر به‌دست می‌آید که قرآن کریم، در حوزه‌های گوناگونِ روابطِ خانوادگی (طلاق، رضاع، اسکان مطلقات)، تنظیمِ معاملات (کتابت و شهادت)، و تقسیمِ ترکه (وصیت و دَین)، به‌صراحت یا به تلویح، اضرار به غیر را نکوهش و نهی کرده است. عرف، با الغای خصوصیت از این موارد، به‌خوبی می‌فهمد که اضرار به دیگری، در چارچوبِ حقوق و تکالیف عقلائی و شرعی، ممنوع است. با این حال، هیچ‌یک از این آیات، به‌تنهایی در مقامِ تشریعِ قاعده‌ای عام و حاکم به سبک «لا ضرر فی الإسلام» نیستند. هر آیه، در سیاقِ خود، حکمی نسبی و موردی را بیان می‌کند و اگر قرار باشد از آن‌ها قاعده‌ی بالاتری ساخته شود، نیازمندِ ضمیمه‌کردنِ نصّی است که در مقامِ تشریعِ همان قاعده باشد.

این نقش را حدیث نبویِ «لا ضرر و لا ضرار» به‌خوبی ایفا می‌کند؛ حدیثی که ـ به‌ویژه بر فرض ثبوت قید «فی الإسلام» در آن ـ در مقامِ تشریعِ اصلِ نفیِ حکمِ ضرری و منع اضرار در کلّ شریعت است. بنابراین، آیات مورد بحث از یک‌سو، جهت‌گیریِ کلی شریعت را در نفی اضرار به غیر نشان می‌دهند، و از سوی دیگر، در پرتوِ قاعده‌ی «لا ضرر» فهمی عمیق‌تر می‌یابند. اما تأسیسِ نفسِ قاعده، همچنان بر عهده‌ی حدیث «لا ضرر و لا ضرار» است، نه بر دوش این آیاتِ موردی و سیاقی.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]. ‏حرّ عاملی، محمد بن حسن، «تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌»، ج 22، ص 172.
[2]. ‏طبرسی، فضل بن حسن، «مجمع البيان»، ج 2، ص 584.
[3]. ‏کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافي»، ج 6، ص 41؛ طوسی، محمد بن حسن، «تهذيب الأحكام‏»، ج 8، ص 107.
[4]. بقره: 282.
[5]. ‏فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، «کنز العرفان في فقه القرآن»، ج 2، ص 217.

منابع
- حرّ عاملی، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ۳۰ ج، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1409.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان، ۱۰ ج، بیروت، دار المعرفة، 1408.
- طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام‏، 10 ج، تهران، دار الكتب الإسلاميه‏، 1407.
- فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، کنز العرفان في فقه القرآن، ۲ ج، قم، مرتضوی، 1373.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ۸ ج، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.

برچسب ها :

قواعد فقهیه آیات الاحکام الغای خصوصیت سیاق قاعده لا ضرر لا ضرر و لا ضرار امساک بالمعروف مطلّقه رجعی رضاع اضرار به غیر اضرار به نفس وصیت ضرری

نظری ثبت نشده است .