موضوع: قاعده لاضرر
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۲/۳
شماره جلسه : ۳
-
خلاصهی بحث گذشته
-
عدم کفایت آیهٔ «وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا» برای اثبات قاعدهٔ عام «لا ضرر»
-
صحیحهٔ بزنطی و تعیین مصداقِ «هٰذَا الضِّرَار»
-
آیهٔ «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا» و دلالت آن بر حرمتِ اضرار به غیر
-
سیاق آیه و ساختار آن
-
نهی مستقیم از اضرار به غیر
-
نسبت آیه با ضرر به نفس
-
شأن نزول آیه و تأییدِ معنای اضرار به غیر
-
آیه «وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ»
-
آیه «وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ»
-
نهی از اضرار برای تضییق
-
الغای خصوصیت و دلالت بر منع اضرار
-
تعبیر «غَيْرَ مُضَارٍّ» در آیهٔ میراث
-
وصیتِ ضرری و دَینِ ضرری
-
الغای خصوصیت به ورای وصیت و دَین
-
جمعبندی: از آیات ضرر تا قاعدهٔ «لا ضرر»
-
پاورقی
-
منابع
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
در بحثهای پیشین، سیاق و ساختار آیهٔ ۲۳۱ سورهٔ بقره ـ بهویژه فرازِ ﴿وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾ مورد تحلیل قرار گرفت و روشن شد که این آیه در بسترِ حکمِ زنِ مطلّقهٔ رجعی در آستانهٔ پایان عدّه، و در امتدادِ امر به «فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» وارد شده است. نتیجهٔ آن تحلیل این بود که موضوعِ نهی، امساکِ ضرری نسبت به زوجهٔ رجعی است، آنهم در فرضی که امساک بالمعروف نسبت به او از قبل واجب شده است، و این امساک ضرری، بهلحاظِ تضییعِ حقِ زوجه و تطویل عدّه و اذیت او، مصداقِ آشکارِ «اعتداء» و «ظلم» است.
بر این اساس، آیه دلالت میکند بر اینکه هرگاه در ایامِ عدّه، شوهر موظّف به امساک بالمعروف است و زن دارای حقوق مسلّم (نفقه، مسکن، حسن معاشرت) میباشد، و در این حال، امساک او از سنخ «امساک ضراری» گردد، مانند رجوعهای مکرّر برای طولانیکردنِ عدّه و نگاهداشتنِ زن در حالت تعلیق و تنگنا، چنین امساکی حرام است و فاعلِ آن «ظلم نفس» کرده است: ﴿وَمَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾.
در ذیل همین آیه، صحیحهای از بزنطی از امام صادق علیهالسلام وارد شده است که موردِ نهی را توضیح میدهد. در این روایت میفرماید:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْبَزَنْطِى، عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ أبِى عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَايَنْبَغِى لِلرَّجُلِ أَنْ يُطَلِّقَ امْرَأَتَهُ ثُمَّ يُرَاجِعَهَا وَلَيْسَ لَهُ فِيهَا حَاجَةٌ، ثُمَّ يُطَلِّقَهَا؛ فَهَذَا الضِّرَارُ الَّذِى نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَنْهُ إِلاَّ أَنْ يُطَلِّقَ ثُمَّ يُرَاجِعَ وَهُوَ يَنْوِى الْإمْسَاكَ».[1]
مضمون روایت این است که سزاوار نیست مرد، همسرش را طلاق دهد، سپس در ایام عدّه به او رجوع کند در حالیکه هیچ نیازی و رغبتی به او برای زندگی ندارد. هدفِ او از رجوع، صرفاً تطویل عدّه، نگاهداشتن زن در حالت تعلیق، و ایجاد تنگنا و اذیت است. امام علیهالسلام تصریح میفرمایند: این همان ضراری است که محلِّ نهی قرآن است.
آیهٔ ۲۳۳ سورهٔ بقره چنین است:
﴿وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ… لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ…﴾
سیاق آیه و ساختار آن
آیه در صدر، احکام مربوط به رضاع را بیان میکند: ثبوت حقّ رضاع دو ساله برای کسی که بخواهد رضاع را به اتمام برساند، و وجوب نفقه و کسوهٔ مادرِ شیرده بر عهدهٔ پدر. سپس کبرای کلی «لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا» ذکر میشود که اشاره به شرطیت قدرت در تکلیف دارد. پس از آن، فراز مورد بحث میآید: «لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ.»
از جهت قرائت، وجوهی ذکر شده،[2] لکن قرائت مشهور «لا تُضارَّ» است که دو احتمال اصلی در معنایش مطرح است:
1- صیغهٔ معلوم: که در اینصورت، «لا تُضارّ والدةٌ بولدها» یعنی مادر نباید به فرزندش ضرر برساند، و «ولا مولودٌ له بولده» یعنی پدر نباید به فرزندش ضرر رساند. با توجه به سیاق، مصادیقی چون ترک ارضاع، امتناع غیر موجه از شیر دادن، یا سهلانگاری در حفظ سلامت طفل، تحت این عنوان قرار میگیرند.
2- صیغهٔ مجهول: که در اینصورت، «لا تُضارّ والدةٌ بولدها» یعنی مادر، به سببِ فرزند، نباید مورد ضرر واقع شود، و «ولا مولودٌ له بولده» یعنی پدر، به سببِ فرزند، نباید متضرر گردد. مثلاً پدر، حق مادری را با گرفتنِ فرزند از او و سپردن به دایه ضایع نکند، یا مادر با ترک رضاع و رفتارِ تعنّتی، پدر را از حیث تکالیف مالی و حیثیت خانوادگی در تنگنا قرار ندهد.
تفاوت مهم این آیه با آیهٔ «ولا تمسکوهن ضراراً» آن است که در آیهٔ قبل، ضرر و ضرار بهطور مستقیم متعلَّق نهی نبود، بلکه امساک ضرری در بسترِ وجوب امساک بالمعروف نهی شده بود. ولی در این آیه، چه «تُضارّ» را معلوم بگیریم و چه مجهول، در هر صورت، خودِ عنوان «إضرار» مستقیماً در کانون نهی قرار گرفته است. یا «مادر و پدر، نباید به فرزند ضرر برسانند»، و یا «مادر و پدر، نباید بهسبب فرزند، مورد ضرر واقع شوند». از این جهت، مفاد آیه، نهی از اضرار به دیگری است.
با لحاظِ عرف، میتوان گفت: خصوصیتِ والد و مولود، خصوصیت تعبّدی نیست. عرف به سهولت الغای خصوصیت میکند و میفهمد هر موردی از اضرار به غیر در بسترِ حقوق و تکالیف عقلائی، مشمولِ این جهت نهی خواهد بود. نتیجهٔ قابل استناد این است که «إضرار به غیر، در این سیاق، ممنوع و حرام است.» اما از این آیه، چیزی بیش از این، بهویژه نسبت به ضرر رساندن به نفس، استفاده نمیشود.
نسبت آیه با ضرر به نفس
در ذیل این آیه، روایتی در کافی[3] از امام علیهالسلام نقل شده است که شأن نزول را توضیح میدهد:
«عَنْ أبی الصَّبَاح الکَنانِی قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ فَقَالَ کَانَتِ الْمَرَاضِعُ مِمَّا تَدْفَعُ إِحْدَاهُنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَرَادَ الْجِمَاعَ تَقُولُ لَا أَدَعُکَ إِنِّی أَخَافُ أَنْ أَحْبَلَ فَأَقْتُلَ وَلَدِی هَذَا الَّذِی أُرْضِعُهُ وَ کَانَ الرَّجُلُ تَدْعُوهُ الْمَرْأَةُ فَیَقُولُ إِنِّی أَخَافُ أَنْ أُجَامِعَکِ فَأَقْتُلَ وَلَدِی فَیَدْفَعُهَا فَلَا یُجَامِعُهَا فَنَهَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ ذَلِکَ أَنْ یُضَارَّ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ الْمَرْأَةُ الرَّجُلَ.»
یعنی أبوالصّباح کنانی گوید: تفسیر آیهی: لاَ تُضَآرَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِها وَلاَ مَوْلُودٌ لَّه بِوَلَدِه را از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم و حضرت پاسخ داد: یکی از زنان شیرده مرد خود را از جماع منع میکرد و میگفت: «به تو اجازهی آمیزش نمیدهم؛ زیرا میترسم از اینکه حامله شوم و [بهخاطر مشغولیّت بارداری و رهاشدن بچّهی شیرخوار] این فرزندم که به او شیر میدهم را بکشم». مرد، زن خود را از جماع منع میکرد و میگفت: «میترسم از این که با تو آمیزش کنم و [با این کار موجبات کمتوجّهی تو به بچّهی شیرخوار را فراهم کنم و کاری کنم گویا] که فرزندم را، خودم بکشم». از این رو از زن خود دوری و با او آمیزش نمیکرد. پس خداوند نهی فرمود از اینکه زن و مرد به یکدیگر ضرر برسانند.
این روایت، از دو جهت مؤید تفسیر مذکور است: 1- نشان میدهد که نهیِ آیه، ناظر به اضرار به غیر (زنِ شیرده) در بسترِ حقوق و تکالیف خانوادگی است؛ 2- از آنجا که مورد، یکی از مصادیق اضرار در محیط خانواده است، عرف میتواند با الغای خصوصیت، حرمت اضرار به غیر را در موارد مشابه نیز بفهمد.
در مباحث پیشین،آیات مربوط به امساکِ ضرری نسبت به زوجهٔ رجعیه و نیز آیهٔ «لا تُضارّ والدةٌ بولدها ولا مولود له بولده» را بررسی کردیم و روشن شد که از آنها، در حدّ حرمتِ اضرار به غیر در سیاق خانواده و رضاع، استفاده میشود، نه قاعدهٔ عام «کلّ ضررٍ منفیٌّ فی الشریعة». اکنون به سراغ سه آیهی دیگر میرویم که در سیاقهای متفاوت، مسئلهٔ ضرر و ضرار را مطرح کردهاند و هر یک، بُعد دیگری از منعِ اضرار به غیر را نشان میدهد.
خدای سبحان در خاتمهٔ آیهٔ دین، پس از امر به کتابت و اشهاد در معاملات، میفرماید: ﴿وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ﴾.[4] این فراز، همانگونه که در آیهٔ رضاع دیدیم، مشتمل بر تعبیر «لا يُضارّ» است و از این جهت، دو احتمال اصلی در قرائت و معنا دارد:
1- صیغهٔ معلوم: اگر «لا يُضارّ» به صیغهٔ معلوم قرائت شود، مفاد آن چنین است که «کاتب نباید اضرار کند، و شاهد نیز نباید اضرار نماید.» در این صورت، کاتب، فاعلِ ضرر است، یعنی در مقامِ کتابتِ دین و تنظیم سند، حق ندارد به طرفین معامله ضرر بزند، مانند اینکه در مبلغ، کم و زیادِ عمدی کند، شرطی را بدون ذکر طرفین در سند بگنجاند، یا بخشی از تعهّد را حذف نماید. شاهد نیز نباید با شهادتِ خلاف واقع، یا تنظیم مغرضانهی شهادت، موجبِ ضرر بر یکی از طرفین گردد. پس «لا يُضارّ كاتب ولا شهيد» در این قرائت، نهی از هرگونه اضرارِ کاتب و شاهد به دیگران است.
2- صیغهٔ مجهول: اگر «لا يُضارّ» مجهول خوانده شود، معنا چنین خواهد بود که «به کاتب نباید ضرر رسانده شود، و به شاهد نیز نباید ضرر وارد گردد.» در این تقریر، کاتب، موردِ اضرار است؛. نباید او را به نوشتنِ خلاف واقع مجبور کرد، یا کاری فراتر از حدِّ متعارف بر او تحمیل نمود، و یا حقّالزحمه و شأن او را تضییع کرد. شاهد نیز موردِ اضرار است. نباید او را وادار به شهادتِ خلاف علم کرد، یا در معرضِ پیامدهای نامشروع ناشی از ادای شهادت قرار داد.
خدای متعال در آیه 6 از سورهٔ طلاق، پس از بیان احکام مربوط به مطلّقات، میفرماید: ﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ﴾. در صدرِ آیه، دستور به اسکان آمده است: «أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ»، یعنی زنان مطلّقه را، بهقدر توان و متناسب با سطح سکونت خود، اسکان دهید. در اینکه این حکم شامل همهٔ مطلّقات میشود یا مختصِ مطلّقهٔ رجعیه است، اختلافی در میان فِرَق فقهی وجود دارد.[5] برخی از فقهای اهل سنت، عمومِ آیه را شامل رجعی و بائن دانستهاند. فقهاءِ امامیه با توجه به قرائن دیگر، آن را به مطلّقهٔ رجعیه حمل کردهاند؛ زیرا او هنوز در حکم زوجه است و نفقه و مسکن او واجب است، برخلاف مطلّقهٔ بائن که چنین حقی ندارد.
نهی از اضرار برای تضییق
پس از امر به اسکان، میفرماید: «وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ» که نهی از اضرار به این زنان است. در «لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ» لامِ غایت یا عاقبت است، نه لام علّت حصری. مفاد این فراز آن است که زنانِ مطلّقهٔ رجعیه را در معرض ضرر قرار ندهید، بهنحوی که ـ بهعنوان غایت یا عاقبت ـ بر آنان تنگ گیرد و ایشان در مضیقه و سختی واقع شوند. بنابراین، هرگونه رفتاری از ناحیهٔ شوهر که اسکان مناسب را از زن سلب کند، او را از خانه بیرون کند، یا در نفقه و مسکن و شأنِ او چنان سخت بگیرد که عملاً در مشقّت و بلا تکلیفی قرار گیرد، از مصادیقِ «تُضارّوهنّ لتُضیّقوا علیهنّ» است و به حکم آیه، حرام خواهد بود.
الغای خصوصیت و دلالت بر منع اضرار
خدای متعال در آیهٔ ۱۲ سورهٔ نساء، پس از بیان سهام مختلفِ ارث، میفرماید: ﴿… مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ…﴾. این تعبیر، نکتهای کلیدی در بابِ آسیبزدن به حقوقِ ورثه از طریق وصیت و ادعای دِین است.
وصیتِ ضرری و دَینِ ضرری
مراد از «وصیت غیر مضارّ» آن است که موصی حق ندارد بهگونهای وصیت کند که به ورثه ضرر ناروا برسد، مانند اینکه تمامِ اموال را به نفع شخصِ بیگانهای وصیت کند تا فرزندان عملاً بیبهره شوند، یا با ادعای دِینی ساختگی، همهٔ دارایی را تحت عنوانِ ادای دین از دسترس ورثه خارج سازد. چنین وصیت یا دِینی، ضررآور نسبت به ورثه است و سیاق آیه میرساند که شارع، چنین تصرّفاتی را امضا نکرده است. از این تعبیر، دستکم این مقدار استفاده میشود که از نظر تکلیفی، وصیت و تنظیم دِینی که بهمنظور اضرار به ورثه صورت گیرد، حرام است. اینکه این نهی، از جهت وضعی نیز به بطلان وصیتِ ضرری بینجامد یا خیر، مطلبی است که باید با ضمیمهکردن ادلهٔ دیگر (مانند ادلهٔ نفوذ وصیت در ثلث و توقف مازاد بر اجازهٔ ورثه) بررسی شود.
الغای خصوصیت به ورای وصیت و دَین
هرچند تعبیر «غیر مضارّ» در این آیه، در سیاقِ «وصیة أو دَین» آمده، اما از آنجا که محور، ملاکِ اضرار است، نه صرف قالبِ وصیت و قرض، عرف میتواند چنین بگوید که همانگونه که وصیتِ اضراری و ادعای دَینِ اضراری، شرعاً مردود است، سایر تصرفاتِ مالی که به قصدِ محرومسازی ناروا و ضررزدن به ورثه انجام شود (هبههای صوری، وقفهای اضراری و…) نیز، اگر عنوانِ «إضرار» بر آنها صادق باشد، از این جهت حراماند.
البته تشخیصِ صدقِ اضرار، به قرائن خارجی بستگی دارد. هر تصرّفِ مالیِ پیش از موت، لزوماً اضرار به ورثه نیست. مثلاً اگر شخص، در حیات تا حدّ کافی فرزندان را تأمین کرده و اکنون بخواهد باقیمانده را در راه خیری صرف کند، عرفاً عنوانِ «مضارّ للورثة» بر او صدق نمیکند.
از بررسی مجموع این آیات در کنار یکدیگر، این تصویر بهدست میآید که قرآن کریم، در حوزههای گوناگونِ روابطِ خانوادگی (طلاق، رضاع، اسکان مطلقات)، تنظیمِ معاملات (کتابت و شهادت)، و تقسیمِ ترکه (وصیت و دَین)، بهصراحت یا به تلویح، اضرار به غیر را نکوهش و نهی کرده است. عرف، با الغای خصوصیت از این موارد، بهخوبی میفهمد که اضرار به دیگری، در چارچوبِ حقوق و تکالیف عقلائی و شرعی، ممنوع است. با این حال، هیچیک از این آیات، بهتنهایی در مقامِ تشریعِ قاعدهای عام و حاکم به سبک «لا ضرر فی الإسلام» نیستند. هر آیه، در سیاقِ خود، حکمی نسبی و موردی را بیان میکند و اگر قرار باشد از آنها قاعدهی بالاتری ساخته شود، نیازمندِ ضمیمهکردنِ نصّی است که در مقامِ تشریعِ همان قاعده باشد.
این نقش را حدیث نبویِ «لا ضرر و لا ضرار» بهخوبی ایفا میکند؛ حدیثی که ـ بهویژه بر فرض ثبوت قید «فی الإسلام» در آن ـ در مقامِ تشریعِ اصلِ نفیِ حکمِ ضرری و منع اضرار در کلّ شریعت است. بنابراین، آیات مورد بحث از یکسو، جهتگیریِ کلی شریعت را در نفی اضرار به غیر نشان میدهند، و از سوی دیگر، در پرتوِ قاعدهی «لا ضرر» فهمی عمیقتر مییابند. اما تأسیسِ نفسِ قاعده، همچنان بر عهدهی حدیث «لا ضرر و لا ضرار» است، نه بر دوش این آیاتِ موردی و سیاقی.
[2]. طبرسی، فضل بن حسن، «مجمع البيان»، ج 2، ص 584.
[3]. کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافي»، ج 6، ص 41؛ طوسی، محمد بن حسن، «تهذيب الأحكام»، ج 8، ص 107.
[4]. بقره: 282.
[5]. فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، «کنز العرفان في فقه القرآن»، ج 2، ص 217.
- حرّ عاملی، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ۳۰ ج، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، 1409.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان، ۱۰ ج، بیروت، دار المعرفة، 1408.
- طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، 10 ج، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407.
- فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، کنز العرفان في فقه القرآن، ۲ ج، قم، مرتضوی، 1373.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ۸ ج، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
نظری ثبت نشده است .