موضوع: قاعده لاضرر
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۲/۹
شماره جلسه : ۸
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
فایدهی تتبّع در روایات «ضرر»
-
13. روایات «نتاج بدنه» و تقیید انتفاع به «عدم اضرار»
-
روایت سلیمان بن خالد
-
روایت محمد بن مسلم
-
شاهد تفسیری: «تعظیم البدن جودتها» و «غير مُضِرّ بها ولا مُعنّف عليها»
-
14. روایت «عیون» و اضرار در آبها: نفی جواز تصرفِ ضرری در ملک
-
15. مکاتبات امام عسکری(ع) و تحدید قاعده «الناس مسلّطون» به «ولا يضرّ»
-
مکاتبهی قنات: ضابطهی فاصله
-
مکاتبهی آسیاب: «يتقي الله… ولا يضرّ أخاه المؤمن»
-
نتیجهی اجتهادی: تقیید «الناس مسلّطون» به عدم اضرار
-
مناقشه با تقریر مرحوم مجلسی در «مرآة العقول»
-
جمعبندی
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
جلسه گذشته، حضور عنوان «ضرر» در چند باب مهم فقهی، بهویژه زکات، وصیت، ارث و احکام احرام، بررسی شد تا قبل از ورود به حدیث «لا ضرر»، شبکهی رواییِ مرتبط با نفی ضرر ترسیم شود. نخست، صحیحهٔ علی بن یقطین در باب زکات مطرح شد، میّتی که زکات بر ذمّه داشته و وصیت به ادای آن کرده، در حالیکه ورثهاش نیازمندند و ادای زکات برای آنان «ضرر شدید» دارد. امام علیهالسلام میفرماید: زکات را از ترکه خارج کنند، سپس آن را بهعنوان مستحق زکات به خود ورثه برگردانند و مقداری هم به غیر دهند. این روایت نشان میدهد که در اجرای احکام مالی، شارع به ضرر ورثه اعتنا میکند و شیوهی ادای دین را بهگونهای تنظیم میکند که از اضرار شدید به آنان پرهیز شود. سپس روایت مرسلِ دعائم الإسلام گزارش شد که اگر زکات واقعاً دینی ثابت است، از همهٔ مال خارج میشود، مگر وصیت به ثلث، اما اگر معلوم شود غرض موصی، اضرار به ورثه و اتلاف میراث آنان است، چنین وصیتی فراتر از ثلث نافذ نیست مگر به اجازه ورثه. این مضمون با آیهٔ ﴿غَيْر مُضَارٍّ﴾ کاملاً منطبق است و نمونهای روشن از منع وصیت اضراری است. بر این اساس، هر تصرف مالیِ اضراری نسبت به ورثه (وقف، هبهٔ صوری و…)، از جهت تکلیفی حرام است. در این میان، تبیین شد که نهی از اضرار، حکم مولوی است نه صرفاً ارشاد به حکم عقل، و ملاک پذیرش اینگونه روایات، علاوه بر سند، موافقت با قرآن است. در ادامه، روایاتِ باب حج طرح شد. در روایت کحل برای مُحرم نابینا، ترک کحل موجب ضرر است، پس امام اجازه میدهد و میفرماید: «فاکتحل»، یعنی ضرر، حرمت کحل را برمیدارد. در روایت تظلیل، اصل تظلیل حرام است، ولی در فرض ضررِ آفتاب و باران، تظلیل جایز، هرچند فدیهٔ شاة باقی است، که از آن تفکیک میان سقوط حکم تکلیفی و بقای حکم وضعی استفاده گردید. و در روایت «بدنة»، سواری بر شتر قربانی جایز است «غیر مضارّ و لا مثقل»، که نشان میدهد منع اضرار حتی نسبت به حیوان نیز جریان دارد. مجموع این روایات، گستره و عمق حضور «ضرر» در فقه را نشان داده و زمینهٔ استنباط قاعدهٔ عام «لا ضرر» را فراهم میسازد.
چرا تتبّع در روایات متفرّقهی «ضرر» لازم است؟ تتبّع در روایاتی که در آنها عنوان «ضرر» یا قیود ناظر به منع اضرار آمده است، صرفاً گردآوری شواهد فقهی پراکنده نیست، بلکه مقدمهای روشی برای ورود دقیق به قاعدهی «لا ضرر» بهشمار میآید. ثمرهی این تتبّع دو جهت اساسی دارد:
1. کشف گسترهی حضور ضرر در ابواب مختلف فقه، از حج و عبادات تا وصایا و معاملات و حقوق عمومی.
2. زمینهسازی برای فهم و ارزیابی نظریات در تفسیر «لا ضرر»؛ بهویژه برخی مبانی مهم که بدون مشاهدهی تطبیقات روایی، بهدرستی روشن نمیشود.
از جمله، در کلمات امام خمینی قدسسره در تبیین حدیث «لا ضرر»، این نظریه مطرح شده است که «لا ضرر» از سنخ حکم حکومتی صادر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است و بر این مبنا، «لا ضرر» بهعنوان یک قاعدهی اصولی، حکومت بر ادلهی اولیه ندارد. این مبنا در میان برخی شاگردان ایشان نیز پذیرفته شده است. روشن است که هرچه دامنهی مواردی که شارع در آنها به مناسبت ضرر، حکم را تنظیم یا محدود کرده است دقیقتر تبیین شود، تحلیل نهایی نسبت «لا ضرر» با احکام اولیه، شفافتر خواهد شد.
روایت سلیمان بن خالد
در باب حج، یکی از نصوص مهمی که قید «ضرر» را بهعنوان ضابطهی تصرف در «بدنه» وارد میکند، روایتی است که کلینی در الکافی[1] نقل کرده است. متن روایت:
«… عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:
إِنْ نُتِجَتْ بَدَنَتُكَ فَاحْلُبْهَا مَا لَا يُضِرُّ بِوَلَدِهَا ثُمَّ انْحَرْهُمَا جَمِيعاً.
قُلْتُ: أَشْرَبُ مِنْ لَبَنِهَا وَ أَسْقِي؟ قَالَ: نَعَمْ…»
مفاد روایت روشن است. اگر بدنهی حاجی در مسیر، «نتاج» داد و برای آن فرزندی متولد شد، استفاده از شیر آن مجاز است، اما با قید صریحِ «ما لا يضرّ بولدها»، یعنی بهرهبرداری باید بهگونهای باشد که به فرزند حیوان ضرر نرساند. سپس میفرماید: «ثُمَّ انْحَرْهُمَا جَمِيعاً»، یعنی هم بدنه و هم ولد آن قربانی شوند. اینجا «لا يضرّ» نه در مقام توصیهی اخلاقی صرف، بلکه در سیاق جعل ضابطهی فقهی برای تصرف آمده است که همان انتفاع تا مرزِ عدمِ اضرار باشد.
روایت محمد بن مسلم
در همان منبع،[2] روایت دیگری با همین مضمون و با تعبیری دقیقتر نقل شده است:
«… عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْبَدَنَةِ تُنْتَجُ أَنَحْلُبُهَا؟
قَالَ: احْلُبْهَا حَلْباً غَيْرَ مُضِرٍّ بِالْوَلَدِ ثُمَّ انْحَرْهُمَا جَمِيعاً.
قُلْتُ: يَشْرَبُ مِنْ لَبَنِهَا؟ قَالَ: نَعَمْ وَ يَسْقِي إِنْ شَاءَ.»
این روایت، علاوه بر تأکید بر اصل جواز انتفاع، حدّ آن را با تعبیر «حلباً غير مضِرّ» روشن میکند و مفادش همان است که در روایت سلیمان بن خالد آمد، لکن با تصریح به کیفیت «حلب» و دخالت مستقیمِ عنوان «اضرار» در تعیین مرز انتفاع.
از شواهد مهم در همین باب، روایتی است که از تفسیر علی بن ابراهیم[3] نقل شده و در آن، تفسیر آیات «شعائر» و «منافع بدنه» آمده است:
«… عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ﴾ قَالَ: تَعْظِيمُ الْبُدْنِ جَوْدَتُهَا.
﴿لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى﴾ قَالَ: الْبُدْنُ يَرْكَبُهَا الْمُحْرِمُ… غَيْرَ مُضِرٍّ بِهَا وَ لَا مُعَنِّفٍ عَلَيْهَا…»
دلالت این شاهد در دو جهت است:
1. از «تعظيم البدن جودتها» استفاده میشود که تعظیم شعائر ـ در این مصداق ـ با انتخاب قربانی مرغوب و با کیفیت، تناسب دارد و استحباب «جودت هدْی» را تقویت میکند.
2. آیهی «لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ» اصلِ تشریعِ انتفاع را میفهماند، و سنّت با تعابیری مانند «غير مضِرّ بها» و «لا مُعنّف عليها» مرزهای انتفاع را در چارچوب عدم اضرار و عدم خشونت بیان میکند. به بیان دقیقتر، آیه در مقام ذکر اصل «منافع» است و تفصیلِ حدود و قیود آن، در لسان روایات تبیین میشود، از جمله در همین روایات «نتاج بدنه» که قید «غير مضِرّ بالولد» را وارد میکند.
نتیجهی این محور آن است که حتی در مواردی که شارع اصل انتفاع را امضا کرده است، انتفاع، مطلق و رها نیست، بلکه از همان ابتدا، با قید «عدم اضرار» مهار میشود. این نکته در ترسیم قلمرو «ضرر» در شریعت، نقش روشنگر دارد.
در میان روایات معاملات و حقوق، روایتی در باب آبها وارد شده که مضمون آن، تحدید تصرفات مالکانه به شرط عدم اضرار است. متن روایت چنین است:
«… عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْمٍ كَانَتْ لَهُمْ عُيُونٌ فِي أَرْضٍ قَرِيبَةٍ…
وَ بَعْضُ الْعُيُونِ إِذَا فُعِلَ ذَلِكَ أَضَرَّ بِالْبَقِيَّةِ…
فَقَالَ: مَا كَانَ فِي مَكَانٍ شَدِيدٍ فَلَا يُضِرُّ، وَ مَا كَانَ فِي أَرْضٍ رِخْوَةٍ بَطْحَاءَ فَإِنَّهُ يُضِرُّ…
… وَ قَالَ: يَكُونُ بَيْنَ الْعَيْنَيْنِ أَلْفُ ذِرَاعٍ.»[4]
از جهت سند، روایت مشتمل بر «عن رجل» است و نیز «محمد بن حفص» در این طریق، محل بحث است. از اینرو از جهت حجیت سندی، ضعیف و ممهمل است. با این حال، از حیث دلالت، چند نکتهی مهم را بیان میکند:
1. معیارِ نفی جواز، صدقِ «اضرار» است: «أضرّ بالبقیّة».
2. تفاوت زمین سخت و سست، در اینجا از آن جهت مطرح شده که در برخی اراضی، پایین بردن محلّ آب، منشأ کشش آب دیگران و تحقق ضرر میگردد.
3. افزون بر ضابطهی کلی «فلا يضرّ»، عددی نیز ذکر شده است: «بين العينين ألف ذراع»، یعنی برای تحققِ عدم اضرار، فاصلهای مقرر میشود.
این روایت، هرچند سنداً محل بحث است، بهعنوان مؤیِّد این جهت قابل استفاده است که مالکیتِ زمین و آب، مجوّز تصرفِ ضرری نیست و عنوان ضرر در همین ابواب، نقش تحدیدی دارد.
در الکافی[5] دو مکاتبهی بسیار مهم نقل شده که از روشنترین شواهد روایی در باب منع اضرار در تصرفات ملکی است؛ زیرا در آن، ضابطهی «عدم اضرار» بهصورت صریح و در قالب پاسخ مکتوب امام علیهالسلام بیان میشود.
مکاتبهی قنات: ضابطهی فاصله
«كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: رَجُلٌ كَانَتْ لَهُ قَنَاةٌ… كَمْ يَكُونُ بَيْنَهُمَا فِي الْبُعْدِ حَتَّى لَا يُضِرَّ بِالْأُخْرَى… إِذَا كَانَتْ صُلْبَةً أَوْ رِخْوَةً؟
فَوَقَّعَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: عَلَى حَسَبِ أَنْ لَا يَضُرَّ إِحْدَاهُمَا بِالْأُخْرَى إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»
در این پاسخ، امام علیهالسلام بهجای تعیین عدد ثابت، معیار را به ضابطهی عمومی ارجاع میدهند: «على حسب أن لا يضرّ…». بنابراین، تفاوت زمین صلبه و رخوه، موضوعیت مستقل ندارد؛ آنچه دخیل است، تحقق یا عدم تحقق ضرر است.
مکاتبهی آسیاب: «يتقي الله… ولا يضرّ أخاه المؤمن»
«وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ: رَجُلٌ كَانَتْ لَهُ رَحًى عَلَى نَهَرِ قَرْيَةٍ… فَأَرَادَ صَاحِبُ الْقَرْيَةِ أَنْ يَسُوقَ إِلَى قَرْيَتِهِ الْمَاءَ فِي غَيْرِ هَذَا النَّهَرِ وَ يُعَطِّلَ هَذِهِ الرَّحَى، أَلَهُ ذَلِكَ أَمْ لَا؟
فَوَقَّعَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَتَّقِي اللَّهَ وَ يَعْمَلُ فِي ذَلِكَ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا يَضُرُّ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ.»
این توقیع، علاوه بر تثبیت یک جهت اخلاقی ـ اجتماعی («يعمل بالمعروف») مشتمل بر یک ضابطهی روشن فقهی است: «ولا يضرّ أخاه المؤمن»، یعنی مالک نهر، مجاز نیست به گونهای تصرف کند که موجب اضرار به مؤمن دیگر (صاحب آسیاب) شود.
نتیجهی اجتهادی: تقیید «الناس مسلّطون» به عدم اضرار
مجموع این دو مکاتبه، بهروشنی نشان میدهد که سلطنت مالک بر مال خود، سلطنتی مقیّد است. تصرف در ملک، مادامی مشروع است که به ضرر غیر نینجامد. از همینرو، در موارد اضرار، نمیتوان به اطلاق «الناس مسلّطون على أموالهم» تمسک کرد، بلکه عنوان «ضرر» بهعنوان قید حاکم، دایرهی تصرف را محدود میسازد.
مرحوم مجلسی در مرآة العقول[6] دربارهی فقرهی نهی از اضرار، احتمالاتی را مطرح کردهاند، از جمله:
قوله عليه السلام: "و لا يضر أخاه المسلم" حمل على ما إذا كان بناء الرحى بوجه لازم، و إلا فالظاهر أن يد صاحب النهر أقوى أو على الكراهة… .
مقصود مرحوم مجلسی این است که جملهی امام علیهالسلام که فرمودند: «وَلا يَضُرُّ أَخَاهُ المُؤمِن» را نمیتوان بهاطلاقش دلیل بر منعِ مطلقِ تصرفِ مالکِ نهر دانست، بلکه یا باید آن را مقیّد به فرضی کرد که ساخت آسیاب «به وجه لازم» و همراه با حقّی استقرار یافته (مثلاً با اذن یا عدم منعِ ابتداییِ مالک، بهگونهای که بعداً سلبِ آب عرفاً اضرارِ ناروا باشد)، وگرنه در فرضی که چنین حقی شکل نگرفته، قاعدهی سلطنت اقتضا میکند «یدِ صاحب نهر اقوی» باشد و بتواند مسیر آب را تغییر دهد. و یا دستکم، نهیِ مزبور را حمل بر کراهت و موعظهی اخلاقی کرد، نه حرمت فقهی—هرچند خود ایشان در پایان میگوید «و فیه إشکال»، یعنی این جمعها را خالی از اشکال نمیبیند.
در نقد این بیان باید گفت که در متن توقیع، قید «لازم بودن» یا «عمومی بودن منفعت» نیامده است، بلکه تعبیر مطلق است و فرموده: «ولا يضرّ أخاه المؤمن». بنابراین، تقیید حکم به فرض خاص، بدون قرینهی معتبر، تصرف در ظهور است. همچنین حملِ نهی بر کراهت یا موعظهی صرف، با سیاق توقیع سازگار نیست، بهویژه آنکه کلام امام با عبارتِ «يتقي الله» آغاز شده و سپس به حکم «ولا يضرّ…» ختم میشود. این لسان در بسیاری از موارد، ناظر به الزام و تحذیر از ارتکاب حرام است، نه صرف توصیهی اخلاقی. بر این اساس، ظهور فقرهی «ولا يضرّ أخاه المؤمن» در حرمت تکلیفی اضرار محفوظ است و اطلاق آن قابل خدشه نیست.
جمعبندی
از مجموعهی روایات «بدنه» و مکاتبات امام عسکری علیهالسلام و نظایر آن بهروشنی استفاده میشود که در شریعت، حتی آنجا که اصل انتفاع امضا شده است (مانند «لکم فیها منافع»)، انتفاع مقید به عدم اضرار است: «ما لا يضرّ بولدها»، «غير مضِرّ بها». در حوزهی تصرفات ملکی نیز، معیار مشروعیت، صرف مالکیت نیست، بلکه عدم اضرار شرط اساسی است: «على حسب أن لا يضرّ…»، «ولا يضرّ أخاه المؤمن». این نصوص، مبنای روشنی برای تبیین نسبت «ضرر» با قواعدی چون «الناس مسلّطون» فراهم میآورد و نشان میدهد که عنوان ضرر، در فقه اسلامی کارکردی محدودکننده و تنظیمی دارد. این دست شواهد، در مرحلهی بعد، هنگام ورود به بررسی مستقیم حدیث «لا ضرر و لا ضرار»، در ترسیم قلمرو قاعده و نسبت آن با ادلهی اولیه و قواعد عامّه، نقش تعیینکننده خواهد داشت.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، مؤلف، «الکافي»، م ٤، ص 493.[2]. المرجع السابق، م ٤، ص 493.
[3]. نورى، حسين بن محمد تقى، مؤلف، «مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل»، م ١٠، ص 103.
[4]. کلینی، الکافي، م ٥، ص 293.
[5]. المرجع السابق، م ٥، ص 293.
[6]. مجلسی، محمدباقر، مؤلف، «مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول»، م ١٩، ص 397.
منابع
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، علیاکبر غفاری، ۸ م، طباعة ۵، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
- مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، هاشم رسولی، ۲۶ م، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
- نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ٢٨ م، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1408.
نظری ثبت نشده است .