موضوع: قاعده لاضرر
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۲/۶
شماره جلسه : ۶
-
خلاصهی بحث گذشته
-
8. روایت عهدنامه نبوی و جایگاه آن در بحث «ضرر»
-
بررسی اجمالی سند
-
جایگاه عهدنامه در نظام سیاسی اسلام
-
بندهای مرتبط با منع اضرار
-
1. «بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ»
-
2. «فَإِنَّهُ لَا يَجُوزُ حَرْبٌ إِلَّا بِإِذْنِ أَهْلِهَا»
-
3. «الْجَارُ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ»
-
الف) مراد از «الجار»
-
ب) دلالت بر حرمت اضرار
-
نسبت روایت با قاعده «لا ضرر»
-
جمعبندی
-
اصول چهاردهگانه مستفاد از عهدنامه نبوی
-
اصل اول: امت واحده بودن مسلمانان
-
اصل دوم: تقریر موقت عادات قبایل در دیات و دماء
-
اصل سوم: لزوم فداء اسرا بر اساس «معروف و قسط»
-
اصل چهارم: حمایت از «مفرح» و لزوم تعاون اجتماعی
-
اصل پنجم: ید واحده بودن در برابر ظلم و فساد
-
اصل ششم: عدم قصاص مؤمن به کافر و حرمت نصرت کافر بر مؤمن
-
اصل هفتم: جواز اجاره و امان از سوی أدنىالمسلمين
-
اصل هشتم: عدم جواز حمایت مشرک از مال و جان دشمن
-
اصل نهم: قصاص قاتل مؤمن و لزوم قیام عمومی علیه او
-
اصل دهم: منع حمایت از «محدث» و اخلالگر
-
اصل یازدهم: حقوق یهود در چارچوب پیمان
-
اصل دوازدهم: مسئولیت مشترک دفاع از مدینه
-
اصل سیزدهم: «الجار كالنفس غير مضارّ و لا آثم»
-
اصل چهاردهم: مرجعیت پیامبر در حلّ اختلافات
-
نتیجه
-
پاورقی
-
منابع
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
پس از تتبّع در روایات متفرقهای که عنوان «ضرر» یا آثار آن در آنها مطرح بود، اکنون به روایتی میرسیم که گرچه مشتمل بر تعبیر صریح «لا ضرر و لا ضرار» نیست، اما از حیث تحلیل فقه اجتماعی و حکومتیِ منع اضرار، اهمیتی ویژه دارد. و آن، روایتِ «کتاب رسول خدا میان مهاجران و انصار» است که در منابع به «عهدنامه نبوی» شهرت یافته است. اهمیت این روایت در آن است که منع اضرار را نه در قالب یک حکم فردیِ موردی، بلکه در متن یک پیمان سیاسی ـ اجتماعیِ صدر اسلام مطرح میکند، پیمانی که اساس نظام نوپای اسلامی در مدینه را سامان داد. از اینرو، این روایت میتواند مؤیدی بر این مدعا باشد که قاعده منع ضرر، اختصاص به ابواب معاملات یا عبادات ندارد، بلکه در ساختار حقوق عمومی و روابط اجتماعی نیز حضور دارد.
امام خمینی قدسسره نیز در بدائع الدرر فی قاعدة لا ضرر، پیش از ورود مستقیم به حدیث «لا ضرر و لا ضرار»، به گردآوری و تحلیل چنین روایاتی پرداختهاند،[1] روشی که نشان میدهد فهم روح قاعده، نیازمند تتبّع در کاربردهای متنوع عنوان ضرر در نصوص است، نه اکتفا به یک حدیث خاص.
منبع روایت و بررسی سند
این روایت را کلینی در الکافی و شیخ طوسی در التهذیب نقل کردهاند. متن روایت در کافی چنین است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ:
قَرَأْتُ فِي كِتَابٍ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَتَبَ كِتَاباً بَيْنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ مَنْ لَحِقَ بِهِمْ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ...
أَنَّ كُلَّ غَازِيَةٍ غَزَتْ بِمَا يُعَقِّبُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ، فَإِنَّهُ لَا يَجُوزُ حَرْبٌ إِلَّا بِإِذْنِ أَهْلِهَا، وَ إِنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ، وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ، لَا يُسَالِمُ مُؤْمِنٌ دُونَ مُؤْمِنٍ فِي قِتَالٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِلَّا عَلَى عَدْلٍ وَ سَوَاءٍ.»[2]
در تهذیب نیز با تفاوتی جزئی چنین آمده است:
«... أَنَّ كُلَّ غَازِيَةٍ غَزَتْ مَعَنَا يُعَقِّبُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ مَا بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ، وَ أَنَّهُ لَا يُجَارُ حُرْمَةٌ إِلَّا بِإِذْنِ أَهْلِهَا، وَ أَنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ...».[3]
بررسی اجمالی سند
روایت ناظر به سندی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از هجرت به مدینه، میان مهاجرین، انصار و «مَن لحق بهم من أهل يثرب» تنظیم فرمودند، سندی که در منابع تاریخی ـ از جمله سیره ابن هشام و کتاب الأموال ابوعبید ـ با تفصیل بیشتری نقل شده است.[7]
در این عهدنامه، مسلمانان، علیرغم اختلاف قبایل، «أمّة واحدة» معرفی شدند. روابط دیات، فداء اسرا و حمایت متقابل با تعبیر «بالمعروف و القسط» تنظیم گردید. یهودیان مدینه، با حفظ دین و اموال خویش، در چارچوب پیمان قرار گرفتند. و مرجع حلّ اختلافات، خدا و رسول معرفی شد: «فإن مردّه إلى الله وإلى محمد».
1. «بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ»
در روایت آمده است: «أَنَّ كُلَّ غَازِيَةٍ غَزَتْ ... يُعَقِّبُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ». تعبیر «يُعَقِّبُ بَعْضُهَا بَعْضاً» ـ چنانکه در نهايه ابن اثیر آمده ـ به معنای تناوب در جهاد است،[9] یعنی جنگ میان مسلمانان به صورت نوبتی باشد و یک طائفه همواره متحمل بار جنگ نشود. قید «بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ» نشان میدهد که حتی در امر جهاد، رعایت عدالت و اعتدال لازم است و تحمیل بیرویه تکالیف بر گروهی خاص، با روح این عهدنامه سازگار نیست. این خود، جلوهای از جلوگیری از اضرار در سطح اجتماعی است.
2. «فَإِنَّهُ لَا يَجُوزُ حَرْبٌ إِلَّا بِإِذْنِ أَهْلِهَا»
این جمله، که در کافی با همین تعبیر آمده، دلالت دارد بر اینکه مشروعیت جنگ، وابسته به اذن «أهلها» است. در فقه امامیه، از این تعبیر برای اشتراط اذن امام معصوم علیهالسلام در جهاد ابتدایی استفاده شده است. وجه ارتباط آن با بحث ما آن است که جنگ و صلح، اموری نیست که هر فرد یا گروهی بدون ضابطه اقدام کند، بلکه مقید به مصلحت عمومی و عدم ایجاد اختلال و ضرر در جامعه اسلامی است.
3. «الْجَارُ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ»
محور اصلی بحث ما در این روایت، همین جمله است: «وَ إِنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ، وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ».
الف) مراد از «الجار»
در تفسیر «الجار» دو احتمال مطرح است: 1- جار به معنای همسایه متعارف؛ 2- جار به معنای مُجار، یعنی کسی که به او امان داده شده است. هر دو احتمال، در مقام استدلال بر منع اضرار مفید است، لکن با توجه به اطلاق تعبیر «الجار کالنفس» و ذکر «حرمة الجار على الجار»، حمل بر همسایه متعارف مناسبتر به نظر میرسد.
ب) دلالت بر حرمت اضرار
تشبیه «الجار» به «النفس» ظهور در نهایتِ تأکید بر رعایت حقوق او دارد. تعبیر «غَيْرَ مُضَارٍّ» به اطلاق خود، نفی هرگونه اضرار را میرساند، اعم از اضرار مالی، اضرار حیثیتی، اضرار امنیتی و سلب آرامش، و هر نقص و تضییع حقّ معتدٌّبه در زندگی او. صاحب جواهر در بحث حریم املاک،[10] پس از نقل اقوال در جواز تصرف مالک ولو مع تضرر الجار، میفرماید:
و ربما يشهد له نصوص سمرة بن جندب و قول الصادق (عليه السلام):
"إن الجار كالنفس غير مضار و لا آثم" ...
على أن باب المقدمة يقتضي وجوب ترك التصرف تحصيلا لامتثال النهي عن إضرار الغير، إذ لا تعارض بين الإباحة و الحرمة.
این روایت، گرچه مشتمل بر لفظ «لا ضرر و لا ضرار» نیست، اما از چند جهت در بحث قاعده لا ضرر نقش دارد.
1. تثبیت اصل منع اضرار در سطح اجتماعی: منع ضرر، در متن یک سند سیاسی ـ اجتماعی درج شده و بهعنوان قاعدهای حاکم بر روابط عمومی معرفی گردیده است.
2. گستره موضوع اضرار: اطلاق «غير مضار» نشان میدهد که اضرار، محدود به حوزه مالی یا موارد خاص نیست.
3. حضور قاعده در فقه حکومتی: از نظام تناوب در جهاد تا شرط اذن در جنگ و رعایت قسط و معروف، همگی نشان میدهد که جلوگیری از ضرر و ظلم، در اداره جامعه اسلامی اصل بنیادین است.
4. مؤید بودن برای قاعده لا ضرر: این روایت، در کنار روایات خاصهای که پیشتر بررسی شد، پشتوانهای برای این مدعاست که روح شریعت، بر نفی اضرار و منع آن استوار است، و حدیث «لا ضرر و لا ضرار» بیان فشرده و کبروی همان روح کلی است.
جمعبندی
بر اساس تحلیل صاحب دراسات فی ولایة الفقیه، عهدنامهای که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پس از هجرت به مدینه میان مهاجرین، انصار و دیگر ساکنان یثرب منعقد ساخت، افزون بر آنکه یک سند تاریخی است، حاوی اصول بنیادینی در فقه سیاسی و اجتماعی اسلام است. صاحب دراسات فی ولایة الفقیه از این سند، چهارده اصل اساسی را استخراج کرده است. در اینجا این اصول، بهصورت منقّح و نظاممند عرضه میشود:
اصل اول: امت واحده بودن مسلمانان
در صدر عهدنامه آمده است که مؤمنان و مسلمانان از قریش و یثرب و کسانی که به آنان پیوستهاند، «أمّةٌ واحدة من دون الناس» هستند. این اصل، هویت جمعی مسلمانان را بر پایه ایمان تعریف میکند، نه بر مبنای قبیله، نسب یا نژاد. بهموجب این اصل، همه مسلمانان در برابر دیگر جوامع، یک واحد سیاسی ـ اجتماعی محسوب میشوند و نظام اسلامی بر همین وحدت استوار است.
اصل دوم: تقریر موقت عادات قبایل در دیات و دماء
در عهدنامه تصریح شده است: «المهاجرون من قریش على ربعتهم... و هم یفدون عانیهم بالمعروف و القسط»، و قبایل انصار نیز «على ربعتهم یتعاقلون معاقلهم الأولى». «رِبعة» یا «رُباعة» به معنای روش و عادت جاری آنان در امر دیات و فداء اسراست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آغاز تشکیل حکومت، عادات جاری قبایل را ـ در حدی که با اصول اسلامی تعارض نداشت ـ تقریر فرمودند. این امر نشاندهنده تدریج در تشریع و تنظیم اجتماعی است. بعدها با استقرار کامل احکام قصاص و دیات در شریعت، این امور در چارچوب ضوابط اسلامی سامان یافت.
اصل سوم: لزوم فداء اسرا بر اساس «معروف و قسط»
در بندهای عهدنامه آمده است که هر طائفهای باید اسیر خود را «بالمعروف و القسط» فداء کند. این اصل بیانگر آن است که تکالیف مالی و اجتماعی، باید بر اساس عدالت و معیارهای عقلاییِ مورد قبول عرف سالم انجام گیرد، نه بر پایه تبعیض یا فشار ناروا.
اصل چهارم: حمایت از «مفرح» و لزوم تعاون اجتماعی
در عهدنامه آمده است: «و إنّ المؤمنين لا يتركون مفرحاً بينهم أن يعطوه بالمعروف في فداء أو عقل.» «مفرح» به کسی گفته میشود که به سبب دین، دیه یا فداء، سنگینبار شده و از عهده آن برنمیآید. بر اساس این اصل، جامعه مؤمنان موظفاند او را یاری کنند و رها نسازند. این اصل، پایهای مهم برای فقه تعاون و همبستگی اجتماعی در اسلام است و اختصاص به زمان خاصی ندارد.
اصل پنجم: ید واحده بودن در برابر ظلم و فساد
در عهدنامه تصریح شده است که مؤمنان باید در برابر کسی که به ظلم، اثم، عدوان یا فساد در میان آنان قیام کند، همگی یکدست باشند، حتی اگر آن شخص از نزدیکانشان باشد. این اصل، نفی حمایتهای قبیلهای و خانوادگی در برابر حق را اعلام میکند و مبنای مقابله جمعی با فساد داخلی در جامعه اسلامی است.
اصل ششم: عدم قصاص مؤمن به کافر و حرمت نصرت کافر بر مؤمن
در متن عهدنامه آمده است: «لا يُقتل مؤمن بكافر، و لا يُنصر كافر على مؤمن.» این بند، مبنای فقهیِ حکم عدم قصاص مسلمان در برابر کافر و نیز حرمت یاریرساندن کافر علیه مؤمن را تشکیل میدهد. در نظام حقوقی اسلام، ایمان در برخی احکام آثار ویژه دارد و این بند یکی از موارد آن است.
اصل هفتم: جواز اجاره و امان از سوی أدنىالمسلمين
در عهدنامه آمده است: «إنّ ذمّة الله واحدة، يجير عليهم أدناهم.» یعنی هر مسلمان ـ حتی در پایینترین مرتبه اجتماعی ـ اگر به دشمنی امان دهد، این امان برای همه مسلمانان معتبر است. این اصل، نشاندهنده اعتبار شخصیت حقوقی فرد مسلمان در چارچوب جامعه اسلامی است.
اصل هشتم: عدم جواز حمایت مشرک از مال و جان دشمن
در عهدنامه تصریح شده است که: «لا يجير مشرك مالاً لقريش و لا نفساً.» بر اساس این اصل، مشرکان ساکن مدینه مجاز نبودند که اموال یا اشخاص متعلق به دشمنان مسلمانان را در پناه خود گیرند. این بند، ناظر به جلوگیری از اختلال در امنیت عمومی و حمایت از جبهه دشمن است.
اصل نهم: قصاص قاتل مؤمن و لزوم قیام عمومی علیه او
در عهدنامه آمده است که اگر کسی مؤمنی را به ناحق بکشد، قصاص میشود، مگر آنکه ولیّ مقتول به دیه راضی گردد، و همه مؤمنان در برابر چنین شخصی مسئولاند. این اصل، هم تثبیتکننده قاعده قصاص است و هم نشاندهنده مسئولیت جمعی جامعه در اجرای عدالت.
اصل دهم: منع حمایت از «محدث» و اخلالگر
در عهدنامه آمده است: «لا يحل لمؤمن أن ينصر محدثاً و لا يؤويه.» «محدث» در اینجا به معنای کسی است که بدعت یا اخلالی در نظم جامعه ایجاد میکند. این اصل، بیانگر آن است که حمایت از عناصر اخلالگر و مفسد، ممنوع است و جامعه باید از آنان برائت جوید.
اصل یازدهم: حقوق یهود در چارچوب پیمان
در عهدنامه آمده است که یهود بنیعوف و دیگر قبایل یهود: «أمّة مع المؤمنين»، «لليهود دينهم و للمسلمين دينهم»، و در برابر دشمنان مشترک، همراه مسلماناناند. این اصل، به رسمیت شناختن حقوق مدنی و دینی اهل کتاب در چارچوب نظام اسلامی را نشان میدهد، مشروط بر وفاداری به پیمان و عدم همکاری با دشمن.
اصل دوازدهم: مسئولیت مشترک دفاع از مدینه
در عهدنامه تصریح شده است که همه طرفهای پیمان، در برابر هر مهاجمی که به مدینه حمله کند، موظف به دفاعاند. این اصل، پایه دفاع جمعی و مسئولیت مشترک امنیتی در جامعه اسلامی است.
اصل سیزدهم: «الجار كالنفس غير مضارّ و لا آثم»
این بند که برای بحث «لا ضرر» اهمیتی ویژه دارد، میگوید: «و إنّ الجار كالنفس غير مضارّ و لا آثم، و حرمة الجار على الجار كحرمة أمّه و أبيه.» بر اساس این اصل، همسایه همانند نفس انسان است و اضرار به او جایز نیست. اطلاق این عبارت، منع هرگونه اضرار ـ اعم از مالی، حیثیتی، امنیتی و غیر آن ـ را میرساند. این بند، افزون بر فقه همسایگی، مؤید روشنی برای اصل کلی منع اضرار در شریعت است.
اصل چهاردهم: مرجعیت پیامبر در حلّ اختلافات
در پایان عهدنامه آمده است: «و إنّكم مهما اختلفتم فيه من شيء فإنّ مردّه إلى الله و إلى محمد.» این اصل، مرجعیت نهایی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را در حلّ منازعات میان مسلمانان یا میان مسلمانان و یهود تثبیت میکند و بیانگر تمرکز حاکمیت در شخص پیامبر بهعنوان رهبر سیاسی و دینی جامعه است.
نتیجه
عهدنامه نبوی، مجموعهای از اصول بنیادین در فقه سیاسی و اجتماعی اسلام را دربردارد، از وحدت امت و تعاون اجتماعی گرفته تا منع اضرار، عدالت در جهاد، حقوق اقلیتهای دینی و مرجعیت حاکم اسلامی. در میان این اصول، بند «الجار كالنفس غير مضارّ» جایگاهی ویژه در بحث قاعده «لا ضرر» دارد؛ زیرا نشان میدهد که منع اضرار، نه صرفاً یک حکم فقه فردی، بلکه اصلی ساختاری در نظام اجتماعی اسلام است. این مجموعه اصول، ظرفیت آن را دارد که بهعنوان یکی از مبانی نظری فقه حکومتی و اجتماعی اسلام، مورد تتبّع مستقل قرار گیرد.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافي»، ج 5، ص 31؛ حرّ عاملی، محمد بن حسن، «تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة»، ج 15، ص 68.
[3]. طوسی، محمد بن حسن، «تهذيب الأحكام»، ج 6، ص 140.
[4]. طوسی، محمد بن حسن، «رجال الطوسي»، ص 138؛ نجاشی، احمد بن علی، «رجال النجاشي»، ص 207.
[5]. طوسی، محمد بن حسن، «فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول»، ص 256.
[6]. مجلسی، محمدباقر، «ملاذ الأخيار»، ج 9، ص 372.
[7]. سيرة ابن هشام 147/2-150؛ الأموال/ 260-264، الرقم 518. به نقل از: (منتظری، حسینعلی، «دراسات في ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة»، ج 2، ص 747-748.)
[8]. همان، ج 2، ص 748.
[9]. همان.
[10]. نجفی صاحب الجواهر، محمد حسن، «جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام»، ج 38، ص 51.
منابع
- حرّ عاملی، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ۳۰ ج، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، 1409.
- خمینی، روح الله، بدائع الدرر في قاعدة نفي الضرر، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی (س)، 1415.
- طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، 10 ج، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407.
- ———، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول، قم، مکتبة المحقق الطباطبائي، 1420.
- ———، رجال الطوسي، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1427.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ۸ ج، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
- مجلسی، محمدباقر، ملاذ الأخيار، ۱۶ ج، قم، کتابخانه عمومی حضرت آيت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)، 1406.
- منتظری، حسینعلی، دراسات في ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة، ۴ ج، قم، المرکز العالمي للدراسات الاسلامیة، 1409.
- نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشي، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1365.
- نجفی صاحب الجواهر، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ۴۳ ج، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1981.
نظری ثبت نشده است .