درس بعد

قاعده لاضرر

درس قبل

قاعده لاضرر

درس بعد

درس قبل

موضوع: قاعده لاضرر


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۲/۵


شماره جلسه : ۵

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • روش صحیح در تمسّک به روایات «ضرر» پیش از ورود به قاعده «لا ضرر»

  • گستره‌ی قاعده

  • از ابواب عبادات تا معاملات

  • اضرار به غیر و اضرار به نفس

  • اضرار به غیر؛ مسلمان و کافر

  • منهج اجتهادی: از موارد خاص به قاعده‌ی کلی

  • روایات «ضرر» در ابواب عبادات و حکومت

  • 1. کفایت خوف ضرر در سقوط وجوب غسل

  • 2. سفر برای اضرار به مسلمانان و حرمت تکلیفی اضرار

  • 3. روایات ضرر در باب صوم مریض

  • روایت علی بن جعفر از امام کاظم علیه‌السلام

  • روایت بکر بن أبی‌بکر حضرمی از امام صادق علیه‌السلام

  • 4. حجامت روزه‌دار و سقوط استحباب در فرض ضرر

  • 5. افطارِ شیخ، معلول و زن حامله به‌سبب خوف ضرر

  • ۶. روایت «كُلُّ ما أَضَرَّ بِالصَّومِ فَالْإِفْطَارُ لَهُ وَاجِبٌ» و بحث عزیمت و رخصت

  • ۷. حرمت اضرار حاکم به رعیت در باب اراضی مفتوحة عنوة

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
جلسه گذشته، ادامه‌ی بررسی «آیات ضرر» و نسبت آن‌ها با قاعده‌ی «لا ضرر» مطرح شد. نخست، آیه‌ی ﴿مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ﴾ از سوره‌ی نساء تحلیل شد. «غَيْرَ مُضَارٍّ» ظهور در نهی تکلیفی از وصیت و دَین اضراری نسبت به ورثه دارد، یعنی موصی حق ندارد در قالب وصیت یا ادعای دین، به‌نحوی تصرّف کند که عرفاً موجب محروم‌ساختن ورثه از حقّ متعارفشان شود. روایاتِ باب «عدم جواز الجور فی الوصیة» مانند «مَنْ جَارَ فِي وَصِيَّتِهِ…» و «إِنَّ الضِّرَارَ فِي الْوَصِيَّةِ مِنَ الْكَبَائِرِ» این جهت را تأکید می‌کنند. با ضمیمه‌کردن ادلّه‌ی تحدید نفوذ وصیت به ثلث، و توقف مازاد بر ثلث بر اجازه‌ی ورثه، نتیجه گرفته شد که وصیت اضراری، از حیث تکلیفی حرام و از حیث وضعی، در زائد بر ثلث بدون اجازه‌ی ورثه نافذ نیست. ملاک «غیر مضارّ» عرفاً به سایر تصرفات مالیِ اضراری مانند وقف و هبه‌ی صوری برای محروم‌کردن ورثه نیز سرایت دارد. سپس آیه‌ی ﴿لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ…﴾ بررسی شد. «أُولُو الضَّرَر» به صاحبان عذر و نقص بدنی اطلاق می‌شود که قدرت بر شرکت در جهاد ندارند و از تحتِ وجوب جهاد خارج‌اند، در برابر قاعدینِ «غیر اولی الضرر» که ترک آنان مذموم و محروم‌کننده از فضیلت جهاد است. از این استثناء استفاده شد که ضررِ قابل اعتنا در خود مکلف، در موردی مثل جهاد ـ که از اعظم واجبات است ـ مانع از ثبوت وجوب است، و به اولویت عرفی، در سایر تکالیف نیز هرجا ادای تکلیف مستلزم ضرر معتدٌّبه باشد، وجوب یا برداشته می‌شود یا به بدل منتقل می‌گردد. نکته‌ی آیت‌الله خویی درباره‌ی کفایت «احتمال عقلایی ضرر» برای سقوط تکلیف، در همین افق تفسیر شد. در ادامه، جایگاه «اصل تشریع» و «اطلاقات» در آیات احکام تبیین شد. برخی آیات مانند ﴿أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ﴾ و ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ﴾ در مقامِ اصل تشریع‌اند، و جزئیات را به سنّت واگذار کرده‌اند. در مقابل، آیاتی چون ﴿فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذٰلِكَ﴾ و ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ﴾ در مقامِ بیانِ کبریات عام و مطلق‌اند و ده‌ها فرع فقهی بر آن‌ها بنا شده است. در جمع‌بندی قرآنیِ بحث ضرر روشن شد که از یک‌سو، حرمت اضرار به غیر (در طلاق، رضاع، وصیت، معاملات) و از سوی دیگر، سقوط تکلیف ضرری نسبت به نفس، از آیات استفاده می‌شود، ولی تأسیس قاعده‌ی عام «لا ضرر» به‌عنوان اصل حاکم، بر عهده‌ی حدیث «لا ضرر و لا ضرار» است. در پایان، ورود به دلیل دوم یعنی سنّت و تقسیم روایاتِ دال بر قاعده به دو دسته‌ی «روایاتِ رفع حکم به سبب ضرر» و «روایاتِ مشتمل بر عبارت لا ضرر و لا ضرار» مطرح گردید.

روش صحیح در تمسّک به روایات «ضرر» پیش از ورود به قاعده «لا ضرر»
پس از فراغ از دلالت آیات قرآن کریم بر قاعده‌ی «لا ضرر»، نوبت به سنّت می‌رسد و باید دلیل روایی این قاعده را استقصا کرد. به نظر ما، منهج صحیح در این مقام آن است که پیش از تمسّک مستقیم به روایات مشتمل بر کبرای «لا ضرر و لا ضرار»، ابتدا جایگاه عنوان «ضرر» در روایات به‌طور موردی روشن گردد. به تعبیر دیگر، قبل از آن‌که «قاعده‌ی لا ضرر» به‌عنوان یک اصل کلیِ حاکم بر ابواب مختلف فقه مورد بحث واقع شود، لازم است این پرسش‌ها را در متن روایات پی‌گیری کنیم:

عنوان «ضرر» در چه ابواب و زمینه‌هایی از فقه وارد شده است؟ آیا منحصر در باب معاملات و حقوق املاک است یا در عبادات و سائر ابواب نیز حضور دارد؟ آیا روایات خاص، تنها ناظر به اضرار به غیر است، یا مواردی از اضرار به نفس را نیز در بر می‌گیرد؟ در فرض اضرار به غیر، آیا «غیر» اعم از مسلمان و کافر است، یا دایره‌ی آن به مسلمان اختصاص دارد؟ این تتبعِ موردی، اگرچه ممکن است استیعاب کامل همه‌ی موارد را نداشته باشد، اما همین مقدار نیز بسیاری از ابهامات بعدی را برطرف و زمینه‌ی فهمِ دقیق‌تر قاعده‌ی کلی را فراهم می‌کند.

گستره‌ی قاعده
از ابواب عبادات تا معاملات

هرچند مورد صدور حدیث «لا ضرر و لا ضرار» در قضیه‌ی سَمُرة بن جُندَب، قضیه‌ای است در باب معاملات و حقوق املاک، امّا مشهور فقها، قاعده را هم در عبادات و هم در معاملات جاری می‌دانند. بررسی روایاتِ خاصی که در ابواب گوناگون متضمّن عنوان ضرر یا خوف ضرر است، می‌تواند این نکته را تقویت کند که «ضرر» در سنّت، مقصور در باب خاصی نیست، بلکه در طیف وسیعی از ابواب فقه ـ اعم از عبادات، معاملات، حقوق و حتی فقه‌الحکومة ـ حضور دارد. این امر، خود قرینه‌ای است بر این‌که قاعده‌ی «لا ضرر» از سنخ قواعد محدود به یک باب خاص نیست، بلکه شأن آن، شأن قواعد عامّه و حاکمه است.

اضرار به غیر و اضرار به نفس
محور دیگر در این تتبع روایی آن است که روشن شود آیا روایاتِ موردیِ متضمّنِ عنوان «ضرر»، صرفاً ناظر به اضرار به غیر است، یا در آنها نمونه‌هایی از اضرار به نفس نیز منع شده است؟ در مباحث قرآنیِ پیشین، از بعضی آیات، حرمتِ اضرار به غیر را ـ هرچند با بیانی عام ـ استظهار کردیم، امّا دلالتِ صریحی بر حرمتِ اضرار به نفس، به آن وضوح به‌دست نیامد. احتمال دارد آیات دیگری هم در این زمینه دلالتی داشته باشند که در آن مباحث مورد توجه واقع نشده است و باب تتبّع در قرآن، همواره مفتوح است. در عین حال، انتظار می‌رود روایاتِ خاص، تکلیف این جهت را روشن‌تر سازند که آیا شارع، اضرار به نفس را نیز بالاستقلال حرام دانسته است یا نه؟

و اگر حرمتِ اضرار به نفس ثابت است، حدود و ضوابط آن چیست؟ مثلاً آیا هر نوع تحمّلِ مخاطره و ضرر، هرچند اندک و متعارف، مشمول حرمت است؟ یا حرمت منصرف به ضررهای معتدّبه و خارج از حدود متعارفِ عقلایی است؟ روایات موردی در ابواب مختلف عبادات و معاملات، پاسخ عملی به این پرسش‌ها را در اختیار ما قرار می‌دهند.

اضرار به غیر؛ مسلمان و کافر
جهت سوم ـ که مناسب بود در ذیلِ آیات نیز به‌تفصیل مطرح شود و اکنون در بخش روایی آن را پی می‌گیریم ـ این است که از قرآن کریم، حرمتِ اضرار به غیر به‌طور مطلق استفاده شد. در لسان آیات، قیدی به «مسلم» وارد نشده است. بنابراین، ظاهر اوّلیِ قرآنی آن است که «غیر» اعم از مسلمان و غیرمسلمان است. در برخی روایات اما، در سیاقِ نهی از اضرار، قید «مسلم» یا «قوم مسلمین» به‌چشم می‌خورد. در این‌جا این سؤال پدید می‌آید که آیا «حرمة الإضرار بالغیر» به‌طور مطلق و بدون تفصیل میان مسلمان و کافر ثابت است؟ یا ممکن است کسی ـ هرچند به‌عنوان توهّم ـ بگوید که از حیث تکلیف، اضرار به کافر چه اشکالی دارد، خصوصاً اگر کافرِ حربی باشد؟

تأکید می‌کنیم که در این‌جا بحث در «حکم تکلیفیِ اضرار» است، نه در احکام وضعی مانند ضمان. ممکن است در باب ضمان، احکام متفاوتی میان مسلمان و کافر، یا میان ذمّی و حربی، مطرح شود، امّا سخن ما فعلاً در این است که آیا نفسِ اضرار به غیر، از جهتِ تکلیف، حرام است، و اگر آری، این حرمت شاملِ کافر نیز می‌شود یا نه؟ بررسی دقیق روایات این باب، به‌ویژه روایاتی که در آنها تعبیر «عَلى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ» یا مانند آن آمده، می‌تواند در پاسخ به این سؤال راهگشا باشد و روشن کند که آیا شارع، در حکم تکلیفیِ اضرار، میان مسلمان و کافر تفصیل نهاده است یا خیر.

منهج اجتهادی: از موارد خاص به قاعده‌ی کلی
از مجموع آن‌چه گذشت، به‌روشنی استفاده می‌شود که از نظر منهجی، راه صحیح در استنباط قاعده‌ی «لا ضرر» این است که:

1. نخست، روایاتِ خاص و موردی به‌طور مستقل و تفصیلی بررسی شوند. بدین‌گونه که در هر روایت، دقیقاً روشن گردد کدام حکمِ شرعی به‌سببِ تحققِ ضرر، برداشته یا تغییر کرده است. آیا عرفاً «الغای خصوصیت» از مورد، وجه دارد یا نه؟ مثلاً اگر سقوطِ وجوبِ صومِ ضرری برای مریض ثابت شد، آیا از آن به سایرِ مواردِ ضرر توسعه داده می‌شود یا اختصاص به مورد خود دارد؟ قلمرو و شمول هر حکم تا کجاست و چه نسبتی با سائر ادلّه‌ی باب دارد؟
2. سپس، بر اساس این زیرساخت رواییِ تفصیلی، به سراغ روایاتی برویم که در متنِ آنها کبرایِ «لا ضرر و لا ضرار» وارد شده است. در این مرحله، از جمعِ میان دو دسته‌ی روایات ـ یعنی روایاتِ خاصه و روایاتِ حاویِ کبرای عام ـ روشن می‌شود که قاعده‌ی «لا ضرر» از حیث سعه‌ی دایره و سطحِ حاکمیت بر احکام، در چه حدودی قابل اثبات است، و هم‌زمان، آن قاعده‌ی کلی با شواهد متعدّد و متنوّعِ روایی در ابواب گوناگون، مستحکم‌تر و قابل دفاع‌تر می‌گردد.[1]

بر همین اساس، همان‌گونه که در بحث قرآنی، آیاتِ مرتبط با ضرر را یک‌به‌یک مرور و تحلیل کردیم، در باب روایات نیز باید همین مسیر تتبع پیموده شود. روایاتی که در ادامه مورد نقل و بررسی قرار خواهند گرفت، عمدتاً همان روایاتی است که در مقدمه‌ی قاعده‌ی «لا ضرر» در رساله‌ی مرحوم محقق عراقی قدس‌سره مورد توجه و جمع‌آوری واقع شده است، و بخشی از آنها را نیز در مباحثِ فقهیِ خود ـ از جمله در «کتاب الحج» ذیلِ بحثِ ضرر و خوف ضرر ـ مطرح کرده‌ایم. ان‌شاءالله در بخش بعد، به ترتیب، این موارد خاص را در ابواب مختلف مطرح و تحلیل خواهیم کرد و پس از آن، وارد بررسی مستقیمِ روایاتِ مشتمل بر «لا ضرر و لا ضرار» خواهیم شد.

روایات «ضرر» در ابواب عبادات و حکومت
پس از تبیین منهج در استفاده از روایات «ضرر»، اکنون به برخی نصوص جزئی می‌پردازیم که در ابواب مختلف فقه، متضمّن عنوان ضرر یا خوف ضرر است. این روایات، هم در ترسیم قلمرو «ضرر» در شریعت نقش دارند، و هم در تقویت مبانی‌ای مانند کفایت احتمال عقلایی ضرر و سقوط احکام ضرری ـ اعم از وجوب و استحباب ـ مؤثرند.

1. کفایت خوف ضرر در سقوط وجوب غسل
نخستین روایت، از کتاب «دعائم الإسلام» است که محدّث نوری آن را در مستدرک الوسائل نقل کرده است. متن روایت چنین است:

«وَ قَالُوا عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ: وَ يُحَرَّكُ الدُّمْلُجُ وَ الْخَاتَمُ وَقْتَ الْغُسْلِ لِيَصِلَ الْمَاءُ إِلَى مَا تَحْتَهَا، وَ قَالُوا عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ فِيمَنْ كَانَتْ بِهِ قُرُوحٌ أَوْ جِرَاحٌ أَوْ جُدَرِيٌّ وَ احْتَاجَ إِلَى الْغُسْلِ، وَ لَمْ يَخَفْ مِنْ ضَرَرِ الْمَاءِ اغْتَسَلَ، وَ إِنْ قَدَرَ أَنْ يُمِرَّ يَدَيْهِ وَ إِلَّا وَضَعَهَا قَلِيلًا قَلِيلًا، وَ إِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ أَجْزَأَهُ مَرُّ الْمَاءِ عَلَى جَسَدِهِ، وَ إِنْ لَمْ يَسْتَطِعِ الْمَاءَ تَيَمَّمَ الصَّعِيدَ.»[2]

در صدر روایت، حکم بازوبند و انگشتر را در حال غسل بیان می‌کند. سپس در مورد کسی که بر بدن او «قُروح»، «جِراح» یا «جُدَری» وجود دارد و در عین حال محتاج غسل است، می‌فرماید: «وَ احْتَاجَ إِلَى الْغُسْلِ، وَ لَمْ يَخَفْ مِنْ ضَرَرِ الْمَاءِ اغْتَسَلَ». ظاهر جمله این است که وجوب غسل، مشروط به عدم خوف از ضررِ آب است. مفهوم روشن آن‌که اگر خوف از ضررِ آب وجود داشته باشد، وجوب غسل ساقط می‌شود و به قرینه‌ی ذیل روایت، نوبت به تیمّم می‌رسد: «وَ إِنْ لَمْ يَسْتَطِعِ الْمَاءَ تَيَمَّمَ الصَّعِيدَ».

نکته محوری در این روایت تعبیر «لَمْ يَخَفْ مِنْ ضَرَرِ الْمَاءِ» است. امام علیه‌السلام معیار را «عدم خوف» قرار داده، نه «عدم علم» به ضرر. پس موضوعِ سقوطِ وجوبِ غسل، تحققِ خوفِ ضرر است، نه احرازِ یقینیِ آن. به‌عبارت دیگر، مکلف در فرضِ خوفِ عقلایی از ضررِ آب، مکلّف به غسل نیست و عدول به تیمم برای او مشروع و کافی است. لازم نیست ضرر را با قطع و یقین احراز کند تا ترک غسل جایز باشد. این نکته نشان می‌دهد که عنوان «خوف ضرر» اختصاص به باب صوم ندارد، بلکه در باب غسل نیز مسوّغِ عدول از تکلیف اصلی (غسل) به بدل اضطراری (تیمم) است. و از همین‌جا می‌توان به کبری‌ای وسیع‌تر رسید که احتمال عقلایی ضرر، در نظر شارع «مَنزلة العلم بالضرر» دارد.

البته روایات «دعائم الإسلام» غالباً مرسل است و از جهت حجیتِ مستقل، محلّ بحث است، امّا به‌عنوانِ شاهد و مؤیِّد، خصوصاً با ضمیمه‌ی روایات صحیح‌السندِ دیگر، ارزشمند است.

2. سفر برای اضرار به مسلمانان و حرمت تکلیفی اضرار
روایت دوم در باب صلاة المسافر، از ثقة‌الإسلام کلینی در کافی و از صدوق در من لا یحضره الفقیه نقل شده است. سند کافی چنین است: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِي أَيُّوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام…».[3] و اما متن روایت:

«قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَنْ سَافَرَ قَصَّرَ وَ أَفْطَرَ، إِلَّا أَنْ يَكُونَ رَجُلًا سَفَرُهُ إِلَى صَيْدٍ، أَوْ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ، أَوْ رَسُولًا لِمَنْ يَعْصِي اللَّهَ، أَوْ فِي طَلَبِ شَحْنَاءَ، أَوْ سِعَايَةِ ضَرَرٍ عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ.»

در روایتِ من لا یحضره الفقیه نیز با تفاوتی جزئی چنین آمده است: «... أَوْ فِي طَلَبِ عَدُوٍّ، أَوْ شَحْنَاءَ، أَوْ سِعَايَةٍ، أَوْ ضَرَرٍ عَلَى قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.»[4]

در هر دو نقل، اصل مضمون یکی است: هر مسافر، با تحققِ مسافت، مشمولِ قصر و افطار است، مگر در موارد معیّنی که در ذیل «إلّا أَنْ يَكُونَ…» ذکر شده است، از جمله: سفر در معصیت، سفر برای ایجاد شحناء، و سفر برای «سِعَايَةِ ضَرَرٍ عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ» یا «ضَرَرٍ عَلَى قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ». نکات مهم این روایت عبارتند از:

۱. این مواردِ استثنا، سفرهایی است که از رخصتِ قصر و افطار محروم‌اند، یعنی با وجود تحققِ مسافت، مسافر باید نماز را تمام بخواند و روزه را افطار نکند. این نشان می‌دهد که چنین سفرهایی عرفاً مصداق «سفر معصیت» و مبغوض شارع‌اند. و از آن‌جا که «سِعایةِ ضرر على قوم مسلمین» در ردیف «فِی مَعْصِیَةِ اللَّه» قرار گرفته، دلالت روشنی بر حرمت تکلیفی اضرار به مسلمانان دارد.
۲. تعبیر «عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ / مِنَ الْمُسْلِمِينَ» ظهور ابتدایی در این دارد که مورد نظر، ضرر بر جماعتی از مسلمانان است. از آن‌جا که امام علیه‌السلام در مقامِ بیان موارد مانعه از قصر و افطار است، بعید نیست گفته شود قید «مسلمین» در این مقام، ظهور در تحدید دارد، یعنی نشان می‌دهد که این اثرِ خاص (سلب رخصتِ قصر و افطار) بر سفری مترتب است که در آن، ضرر بر مسلمانان وارد شود، نه مطلق ضرر بر هر غیرمسلمانی.
البته از این ظهور، بیش از این استفاده نمی‌شود که در باب صلاة المسافر، اثرِ مزبور به موردِ «قومٍ مسلمین» اختصاص یافته است. تعمیم یا نفیِ تعمیمِ حکم حرمتِ اضرار نسبت به کافر، نیازمند ملاحظه‌ی سائر ادلّه و روایات این باب است.
۳. از حیث سند، اگرچه در وثاقتِ سهل بن زیاد اختلاف است، ولی با توجّه به تعدّد طرق، وجودِ مؤیّدات، و عمل مشهور فقها بر مضمون این روایات در باب «سفر معصیت»، اطمینان به صدورِ اجمالیِ مضمون حاصل می‌گردد و از این جهت، برای اثباتِ حرمت تکلیفی اضرار به مسلمانان، کفایت می‌کند.

3. روایات ضرر در باب صوم مریض
از روشن‌ترین موارد جریان عنوان ضرر در عبادات، روایاتِ مربوط به صوم مریض است.

روایت علی بن جعفر از امام کاظم علیه‌السلام
علی بن جعفر در کتاب خود از برادرش امام کاظم علیه‌السلام سؤال می‌کند:

«سَأَلْتُهُ عَنْ حَدِّ مَا يَجِبُ عَلَى الْمَرِيضِ تَرْكُ الصَّوْمِ؟ قَالَ: كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْمَرَضِ أَضَرَّ بِهِ الصَّوْمُ فَهُوَ يَسَعُهُ تَرْكُ الصَّوْمِ.»[5]

سؤال، ناظر به «حدّ»ی است که در آن، بر مریض ترکِ صوم واجب می‌گردد. امام علیه‌السلام در پاسخ، کبرای کلی می‌فرماید: هر نوع بیماری‌ای که روزه برای آن موجب «ضرر» باشد، ترک روزه برای او «یَسَعُهُ» و در حیطه‌ی سعه و جواز است. ظهور روایت در این است که مطلقِ مرض، مجوّز ترک صوم نیست، بلکه مریضی که صوم برای او ضررآور باشد، مشمول این سعه و جواز است.[6]

روایت بکر بن أبی‌بکر حضرمی از امام صادق علیه‌السلام
در روایت دیگری، پدر بکر حضرمی از امام صادق علیه‌السلام می‌پرسد:

«مَا حَدُّ الْمَرَضِ الَّذِي يُتْرَكُ مِنْهُ الصَّوْمُ؟ قَالَ: إِذَا لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَتَسَحَّرَ.»[7]

معیار را این‌گونه قرار داده‌اند که اگر مریض به‌گونه‌ای است که استطاعتِ سحور ندارد، روزه را ترک می‌کند. عدم استطاعتِ سحور، نشانه‌ی روشنی از عدم توان بر تحمّل روزه است؛ چرا که عادتاً کسی که توان روزه‌داریِ یک روز را دارد، قادر بر خوردن سحریِ متناسب با وضع خود خواهد بود، و اگر حتی از این مقدار نیز عاجز باشد، تحمّلِ صوم، خارج از طاقت متعارف او است.

جمع این دو روایت و امثال آن، چند نکته را به‌خوبی نشان می‌دهد که اولاً، معیار سقوط وجوب صوم، تحققِ «ضرر» یا «عدم قدرت متعارف» بر روزه‌داری است، نه صرف عنوان مرض. ثانیاً، تشخیص این ضرر و عدم قدرت، بر فهم عرفی و تشخیص عقلایی است، و لزومی به احرازِ قطعی ضرر نیست. ثالثاً، این منطق، با قاعده‌ی «لا حرج» و نیز با قاعده‌ی «لا ضرر» کاملاً هماهنگ است.

4. حجامت روزه‌دار و سقوط استحباب در فرض ضرر
در باب حجامت روزه‌دار، شیخ حسن بن فضل طبرسی در «مکارم الأخلاق» از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند:

«قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه‌السلام: يَحْتَجِمُ الصَّائِمُ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَانَ مَتَى شَاءَ، فَأَمَّا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلاَ يُضِرَّ بِنَفْسِهِ، وَ لاَ يُخْرِجِ الدَّمَ إِلاَّ أَنْ يَتَبَيَّغَ بِهِ، فَأَمَّا نَحْنُ فَحِجَامَتُنَا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِاللَّيْلِ، وَ حِجَامَتُنَا يَوْمَ الْأَحَدِ، وَ حِجَامَةُ مُوَالِينَا يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ.»[8]

حجامت، در اصل از مستحبات مؤکّد است و روایات متعدّد بر رجحان آن دلالت دارد. امّا در مورد روزه‌دار در ماه رمضان، حضرت با تعبیر «فَلاَ يُضِرَّ بِنَفْسِهِ» تصریح می‌کند که نباید حجامتی انجام دهد که موجب ضرر بر نفس او شود، و خروج خون را به مورد «تَبَيُّغِ الدم» ـ که حالتِ خاصّی از فشار خون و نیاز به خروج آن است ـ منحصر می‌سازد.

از این روایت استفاده می‌شود که استحباب، مقیّد به عدم ضررِ معتدّبه بر نفس است. اگر در مورد شخص معیّن، حجامت موجب ضرر عقلایی باشد، استحباب آن در حقّ او منتفی است، و تکلیف به حفظِ نفس بر رجحانِ ابتدایی حجامت حاکم خواهد بود. این نکته، در تحلیل قاعده‌ی «لا ضرر» اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که قاعده‌ی نفی ضرر، اختصاص به احکام الزامی ندارد، بلکه احکام استحبابیِ ضرری را نیز در ظرف ضرر، از اعتبار می‌اندازد.

5. افطارِ شیخ، معلول و زن حامله به‌سبب خوف ضرر
در «فقه الرضا علیه‌السلام» ـ که مضمون آن در بحارالأنوار نیز نقل شده است ـ آمده است:

«وَ إِذَا لَمْ يَتَهَيَّأْ لِلشَّيْخِ، أَوِ الشَّابِّ الْمَعْلُولِ، أَوِ الْمَرْأَةِ الْحَامِلِ أَنْ يَصُومَ مِنَ الْعَطَشِ وَ الْجُوعِ، أَوْ خَافَتْ أَنْ يُضِرَّ بِوَلَدِهَا، فَعَلَيْهِمْ جَمِيعاً الْإِفْطَارُ، وَ يُتَصَدَّقُ عَنْ كُلِّ وَاحِدٍ لِكُلِّ يَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ، وَ لَيْسَ عَلَيْهِ الْقَضَاءُ.»[9]

معیار ترک صوم در این روایت، دو چیز است: 1- ناتوانیِ عملیِ شیخ، شاب معلول یا زن حامله از تحمّل روزه به‌سبب شدت تشنگی و گرسنگی؛ 2- یا خوفِ ضرر بر جنین: «أَوْ خَافَتْ أَنْ يُضِرَّ بِوَلَدِهَا». تعبیر «فَعَلَيْهِمْ جَمِيعاً الْإِفْطَارُ» صریح در وجوب افطار در این موارد است؛ و از ضمیمه‌ی آن با تعبیر «خَافَتْ أَنْ يُضِرَّ» استفاده می‌شود که خوفِ عقلایی ضرر بر جنین، کافی برای وجوبِ افطار است، هرچند علم یقینی به تحققِ ضرر در کار نباشد.

این روایت، از جهتِ دلالت، مؤیِّد همان کبرای قبلی است که ضرر و خوفِ عقلاییِ آن، رافعِ وجوب صوم است. و علاوه بر آن، به‌طور خاصّ در مورد زن حامله، نشان می‌دهد که شارع، نسبت به ضرر بر جنین نیز حساس است و آن را منشأ حکمِ وجوبِ افطار قرار داده است.

۶. روایت «كُلُّ ما أَضَرَّ بِالصَّومِ فَالْإِفْطَارُ لَهُ وَاجِبٌ» و بحث عزیمت و رخصت
در من لا یحضره الفقیه، روایتی به صورت مرسل از امام علیه‌السلام نقل شده است:

«كُلُّ ما أَضَرَّ بِالصَّومِ فَالْإِفْطَارُ لَهُ وَاجِبٌ.»[10]

بنابر مبنایی که در مرسلاتِ صدوق اختیار کرده‌ایم، اصل نقلِ او ظهور در اعتماد بر مضمون دارد و از این جهت، این مرسل حجت است، فارغ از این‌که در سند تعبیر «رُوِیَ» آمده باشد یا «رَوَى».

مفاد روایت، کبرای کلی‌ای است که تمامِ موارد ضرر در صوم را در برمی‌گیرد. هر آن‌چه صوم را ضرری کند، افطار در مقابلِ آن «واجب» است. این تعبیر، از مرتبه‌ی «رخصت» فراتر رفته و ظاهر در «عزیمت» است، یعنی در صومِ ضرری، مکلف نه‌تنها مجاز به افطار است، بلکه مکلف به افطار است. روزه‌گرفتن در چنین فرضی، بنابر ظاهر این روایت، موافق با تکلیف نیست، بلکه مخالفت با حکمِ شارع به‌شمار می‌آید.

این مضمون، با روایاتی مانند «فَعَلَيْهِمُ الْإِفْطَارُ جَمِيعًا» در مورد شیخ، شاب معلول و زن حامله، کاملاً هماهنگ است. از مجموع این نصوص می‌توان نتیجه گرفت که در باب صومِ ضرری، حکمِ اولیه‌ی وجوب، نه به «رخصت» در ترکِ صوم، بلکه به «وجوبِ افطار» تبدیل می‌شود. و این، در تحلیل نهاییِ قاعده‌ی «لا ضرر» و «لا حرج» به سودِ نظریه‌ی «عزیمت» است، نه «رخصت» صرف.

۷. حرمت اضرار حاکم به رعیت در باب اراضی مفتوحة عنوة
در باب انفال و اراضی، روایتی از امام کاظم علیه‌السلام در کافی آمده است که بخشی از آن چنین است:

«… وَ الْأَرَضُونَ الَّتِي أُخِذَتْ عَنْوَةً بِخَيْلٍ وَ رِجَالٍ، فَهِيَ مَوْقُوفَةٌ مَتْرُوكَةٌ فِي يَدِ مَنْ يَعْمُرُهَا وَ يُحْيِيهَا وَ يَقُومُ عَلَيْهَا، عَلَى مَا يُصَالِحُهُمُ الْوَالِي عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِمْ مِنَ الْحَقِّ النِّصْفِ أَوِ الثُّلُثِ أَوِ الثُّلُثَيْنِ، وَ عَلَى قَدْرِ مَا يَكُونُ لَهُمْ صَلاَحاً، وَ لاَ يَضُرُّهُمْ.»[11]

امام علیه‌السلام در این روایت، حکم اراضی‌ای را که با جنگ و قهر نظامی فتح شده است، بیان می‌فرماید. این اراضی، «مَوْقُوفَةٌ مَتْرُوكَةٌ فِي يَدِ مَنْ يَعْمُرُهَا وَ يُحْيِيهَا وَ يَقُومُ عَلَيْهَا» است. کیفیتِ استفاده‌ی مردم از آنها، وابسته به مصالحه‌ای است که والی با آنان می‌کند: «عَلَى مَا يُصَالِحُهُمُ الْوَالِي…». سهمِ عمومی (حقّ بیت‌المال) ممکن است نصف، یک‌سوم، دو‌سوم و مانند آن قرار داده شود، امّا این تعیین، باید «عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِمْ مِنَ الْحَقِّ» و «عَلَى قَدْرِ مَا يَكُونُ لَهُمْ صَلاَحاً» باشد. و در نهایت، با قید «وَ لاَ يَضُرُّهُمْ» تصریح می‌کند که این مصالحه و تقسیم، نباید به ضرر مردم بینجامد.

از این فراز، به‌روشنی استفاده می‌شود که اختیارِ حاکم در تنظیمِ مالیات‌ها و قراردادهای عمومی، مقیّد به عدم اضرار به رعیّت است. هرگونه سیاست مالی که فراتر از طاقت متعارف مردم بوده و به زیانِ معیشت آنان تمام شود، از نظر شریعت مردود است. قاعده‌ی «لا ضرر» تنها در روابطِ فقه فردی جریان ندارد، بلکه در حوزه‌ی فقه‌الحکومة و حقوق عمومی نیز حاکم است، و حاکم اسلامی مجاز نیست با وضعِ تکالیف مالی سنگین و نامعتدل، به مردم ضرر وارد کند.

این روایت، یکی از شواهد روشنِ حضور عنوان «ضرر» در سطح سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی و حکومتی است، و نشان می‌دهد که قاعده‌ی نفی ضرر، افقی فراتر از معاملات فردی و عبادات شخصی دارد.

مجموع این روایات در ابواب غسل، صومِ مریض، حجامت، صومِ شیخ و حامله، سفرِ معصیت و اراضی مفتوحة عنوة، بستر رواییِ مهمّی برای فهم قاعده‌ی «لا ضرر» فراهم می‌آورد. در عبادات، ضرر و خوفِ عقلایی آن، رافعِ وجوب و بلکه موجبِ وجوب افطار در مواردی چون صومِ ضرری است. در مستحبات، عنوان ضرر، استحبابِ ابتدایی را در ظرفِ ضرر از میان می‌برد. در روابط اجتماعی و حکومتی، اضرار به مسلمانان، چه از سوی افراد (مانند سفر برای سِعایة ضرر بر قوم مسلمین) و چه از سوی حاکم (در تنظیم مالیات‌ها و قراردادها)، ممنوع و داخل در معصیت است. بر پایه‌ی این شواهد جزئی، در گام بعد، نوبت به بررسی مستقیم روایاتِ مشتمل بر کبرای «لا ضرر و لا ضرار» و استنباط حدود و ثغور این قاعده‌ی عامّ خواهد رسید.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]. بدون تردید، قدرتِ اصولی و توانِ تحلیلِ مبانی در اجتهاد، عنصری بسیار مهم و بلکه لازم است. امّا فقیهِ تامّ کسی است که علاوه بر قوّه‌ی اصولی، احاطه‌ی وسیع بر فقه ـ از جهت تتبّع و آشنایی با موارد و نصوصِ روایی در ابواب مختلف ـ داشته باشد. اگر دو مجتهد را فرض کنیم که یکی قوّه‌ی اصولیِ قوی‌تری دارد، ولی احاطه‌اش بر فروع و نصوص فقهی محدود است، و دیگری در اصول در حدّ متوسط است، ولی اشرافش بر فقه و تتبّعش در ابواب متعدّد بسیار گسترده است، به نظر ما، دومی «أفقه» و برای استنباط احکام، شایسته‌تر است؛ زیرا اجتهادِ صحیح، ثمره‌ی ترکیبِ قوّه‌ی تحلیلِ اصولی با آشناییِ عمیق و گسترده با متون و شواهدِ فقهی است.
مرحوم شیخ انصاری اعلی‌الله‌مقامه نمونه‌ی بارز چنین جمعی بود که هم قوّه‌ی اصولیِ شگفت‌انگیزی داشت و هم تتبّع فوق‌العاده و احاطه‌ی عمیقی بر نصوص و فروعِ فقهی. این سبک، الگویی روشن است از اینکه فقیه در مقامِ استنباطِ قواعد کلانی چون «لا ضرر»، نباید به چند روایت مشهور بسنده کند، بلکه لازم است با حوصله و دقت، موارد متعددِ تطبیقِ عنوان «ضرر» را در ابواب گوناگون استقصا نماید.
[2]. ‏ابن‌حیون، نعمان بن محمد، «دعائم الإسلام»، ج 1، ص 115؛ نورى، حسين بن محمد تقى، «مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏»، ج 1، ص 483.
[3]. ‏کلینی، محمد بن یعقوب، «الکافي»، ج 4، ص 129.
[4]. ‏حرّ عاملی، محمد بن حسن، «تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌»، ج 8، ص 476.
[5]. ‏همان، ج 10، ص 222.
[6]. در این‌جا باید توجه داشت که تعبیر «یَسَعُهُ تَرْكُ الصَّوْمِ» بنفسه ظهور در جواز ترک دارد، نه وجوب. اثباتِ وجوبِ افطار مریضِ ضرری، نیازمند ضمیمه‌کردنِ روایات دیگری است که در آنها صریحاً تعبیراتی مانند «فعلیه الإفطار» یا «فالافطار له واجب» وارد شده است.
[7]. ‏کلینی، الکافي، ج 4، ص 118؛ حرّ عاملی، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ج 10، ص 221.
[8]. ‏حرّ عاملی، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ج 10، ص 81.
[9]. ‏نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، ج 7، ص 387؛ مجلسی، محمدباقر، «بحار الأنوار»، ج 96، ص 320.
[10]. ‏حرّ عاملی، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ج 10، ص 219.
[11]. ‏کلینی، الکافي، ج 1، ص 541؛ حرّ عاملی، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ج 15، ص 111.

منابع
- ابن‌حیون، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام، ۲ ج، قاهرة، دار المعارف، 1383.
- حرّ عاملی، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ۳۰ ج، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1409.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، ۸ ج، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ۱۱۱ ج، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403.
- نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، 28 ج، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1408.

برچسب ها :

قواعد فقهیه عزیمت خوف ضرر رخصت قاعده لا ضرر لا ضرر و لا ضرار اضرار به غیر اضرار به نفس روایات ضرر غسل ضرری صوم مریض حجامت صائم افطار شیخ و حامله

نظری ثبت نشده است .