موضوع: قاعده لاضرر
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۲/۷
شماره جلسه : ۷
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
۹. روایات باب زکات و نقش ضرر در وصیت و حقوق ورثه
-
روایت علی بن یقطین در باب زکات
-
نکات دلالی
-
روایت دعائم و حرمت وصیت اضراری
-
دلالت روایت
-
آیا نهی از اضرار ارشادی است یا مولوی؟
-
معیار اعتبار روایت: موافقت با قرآن
-
جمعبندی
-
10. سقوط حرمت در احرام به سبب ضرر؛ روایت کحل
-
11. روایت تظلیل در احرام و تفکیک حکم تکلیفی و وضعی
-
تحلیل دلالی
-
12. روایت بدنه و منع اضرار نسبت به حیوان
-
دلالت روایت
-
جمعبندی
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
جلسه گذشته، روایتی از «کتاب رسول خدا میان مهاجران و انصار» ـ معروف به عهدنامه نبوی ـ بررسی شد که هرچند تعبیر «لا ضرر و لا ضرار» در آن نیامده، اما از نظر فقه اجتماعی و حکومتیِ منع اضرار، بسیار مهم است. این روایت را کلینی در کافی و شیخ طوسی در تهذیب نقل کردهاند. سند آن، جز در مورد طلحه بن زید، از ثقات است، و دربارهٔ طلحه با آنکه او را «عامی بتری» و ضعیف دانستهاند، تصریح شده که کتابش مورد اعتماد و روایاتش محل استناد فقها بوده است. ازاینرو روایت دستکم در حدّ مؤید و قابل استظهار پذیرفتنی است. این «کتاب» در واقع منشور سیاسی ـ اجتماعیِ پیامبر در مدینه است که در منابع سیره با تفصیل آمده و اصولی اساسی چون امت واحده بودن مسلمانان، تنظیم روابط قبایل، جایگاه یهود، و مرجعیت خدا و رسول در حل اختلافات را تضمین میکند. بندهای مرتبط با ضرر در این روایت چند محور دارد. ۱- «یُعَقِّبُ بَعْضُهَا بَعْضاً بِالْمَعْرُوفِ وَ الْقِسْطِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ» که ناظر به تناوب در جهاد و جلوگیری از تحمیل یکجانبه بار جنگ بر طائفهای خاص است؛ قیدی که مانع از اضرار اجتماعی میشود. ۲- «فَإِنَّهُ لَا يَجُوزُ حَرْبٌ إِلَّا بِإِذْنِ أَهْلِهَا» که مبنای اشتراط اذن امام در جهاد ابتدایی دانسته شده و نشان میدهد جنگ و صلح، تابع مصالح عمومی و مقیّد به جلوگیری از ضرر و اختلال در جامعه است. ۳- جملهی محوریِ «إِنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ، وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ»، با ترجیح حمل «جار» بر همسایهٔ عرفی، اطلاق «غیر مضار» هرگونه اضرار مالی، حیثیتی و امنیتی به همسایه را ممنوع میسازد. صاحب جواهر به همین عبارت در بحث حریم املاک استناد کرده و آن را در تعارض میان «سلطنت مالک» و «نفی ضرر» به سود منع اضرار گرفته است. در ادامه، بر پایهٔ تحلیل «دراسات فی ولایة الفقیه»، چهارده اصل مستفاد از این عهدنامه فهرست شد؛ از امت واحده، تعاون در فداء و دیات، ید واحده در برابر ظلم، حقوق غیرمسلمانان و دفاع مشترک از مدینه تا اصل «الجار كالنفس غیر مضار» و مرجعیت پیامبر در حل نزاعها. مجموع این اصول نشان میدهد که منع اضرار، قاعدهای ساختاری در نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام است و حدیث «لا ضرر» بیان کبروی همین روح حاکم بر شریعت بهشمار میآید.
روایت علی بن یقطین در باب زکات
از جمله نصوص مهم در بحث «ضرر» در قلمرو احکام مالی، روایتی است که در باب زکات وارد شده و مرحوم کلینی در الکافی،[1] شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه،[2] و صاحب وسائل در وسائل الشیعة[3] آن را نقل کردهاند. متن روایت چنین است:
«عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: رَجُلٌ مَاتَ وَعَلَيْهِ زَكَاةٌ وَأَوْصَى أَنْ تُقْضَى عَنْهُ الزَّكَاةُ وَوُلْدُهُ مَحَاوِيجُ، إِنْ دَفَعُوهَا أَضَرَّ ذَلِكَ بِهِمْ ضَرَرًا شَدِيدًا.
فَقَالَ: يُخْرِجُونَهَا فَيَعُودُونَ بِهَا عَلَى أَنْفُسِهِمْ، وَيُخْرِجُونَ مِنْهَا شَيْئًا فَيُدْفَعُ إِلَى غَيْرِهِمْ.»
بررسی سند: در نقل کافی، سند چنین است: «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ…». علی بن ابراهیم، پدرش (ابراهیم بن هاشم)، ابن أبیعمیر و علی بن یقطین، همگی از ثقات و اجلاء اصحاباند. از اینرو روایت از حیث سند، صحیحه و قابل اعتماد است.
مفاد روایت: سؤال از این است که شخصی از دنیا رفته و زکات بر ذمّه او بوده و وصیت کرده که پس از مرگش زکاتش ادا شود، در حالی که فرزندانش نیازمندند و اگر زکات از مال خارج شود، «أَضَرَّ ذَلِكَ بِهِمْ ضَرَرًا شَدِيدًا». امام علیهالسلام در پاسخ، راهحلی ارائه میکنند که هم عنوان «إخراج الزکاة» محفوظ بماند و هم ورثه بینصیب نگردند، بدینصورت که زکات را خارج کنند، سپس آن را به خودِ همین ورثه بازگردانند (به عنوان استحقاق زکات)، و مقدار اندکی نیز به غیر آنان داده شود.
نکات دلالی
1. قید «ضررًا شدیدًا» در کلام سائل آمده است، نه در بیان امام علیهالسلام. از اینرو، نمیتوان از آن قاعدهای کلی استخراج کرد که تنها «ضرر شدید» موضوع حکم باشد. آنچه ملاک است، ضرر عرفیِ معتدٌّبه است، نه امور جزئی که عرفاً ضرر محسوب نمیشود.
2. روایت نشان میدهد که هرچند زکات دِینی است که باید از ترکه میت خارج شود، اما در فرضی که اجرای بیقید و شرط آن موجب اضرار به ورثهی محتاج گردد، شارع راه تعدیل را ارائه میکند. این امر حاکی از آن است که عنوان «ضرر» میتواند در نحوه اجرای احکام مالی تأثیرگذار باشد.
3. از روایت استفاده میشود که در تزاحم میان ادای دین و حفظ معیشت ورثهی محتاج، شارع بهگونهای حکم را تنظیم میکند که از اضرار جلوگیری شود، نه آنکه به بهانه ادای دین، ورثه را در تنگنای شدید قرار دهد.
روایت دیگری در همین سیاق، در دعائم الإسلام نقل شده که علامه مجلسی آن را در بحار الأنوار[4] آورده است. متن روایت چنین است:
«وَ عَنْهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: فِي الرَّجُلِ يَجِبُ عَلَيْهِ زَكَاةٌ فِي مَالِهِ فَلَمْ يُخْرِجْهَا حَتَّى حَضَرَ الْمَوْتُ فَأَوْصَى أَنْ تُخْرَجَ عَنْهُ، إِنَّهَا تُخْرَجُ مِنْ جَمِيعِ مَالِهِ إِلَّا أَنْ يُوصِيَ بِإِخْرَاجِهَا مِنْ ثُلُثِهِ.
وَ إِنْ عُلِمَ مِنْهُ أَنَّهُ أَرَادَ أَنْ يُضِرَّ بِوَرَثَتِهِ وَ يُتْلِفَ مِيرَاثَهُمْ لَمْ يَجُزْ ذَلِكَ إِلَّا مِنْ ثُلُثِهِ إِلَّا أَنْ يُجِيزَهُ الْوَرَثَةُ.»
این روایت از جهت سند، مرسل است؛ زیرا روایات دعائم الإسلام غالباً مرسلاند. لکن از حیث دلالت، به دلیل موافقت با قرآن و روایات دیگر، قابل اعتناست.
دلالت روایت
بر اساس این روایت، اگر زکات واقعاً بر ذمّه شخص ثابت بوده، از تمام مال او خارج میشود، مگر آنکه وصیت کرده باشد از ثلث اخراج شود. اما اگر معلوم شود که مقصود او از وصیت، اضرار به ورثه و اتلاف میراث آنان است، چنین وصیتی نافذ نیست، مگر در حدود ثلث یا با اجازه ورثه.
مؤید قرآنی: این مضمون با آیه شریفه: ﴿مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ﴾[5] کاملاً منطبق است. از این آیه استفاده میشود که وصیت یا دین نباید بهگونهای باشد که موجب اضرار گردد. روایت دعائم در واقع تطبیق همین کبرای قرآنی بر مورد زکات است.
توسعه حکم: بر اساس این ملاک، هر تصرف مالی که به قصد اضرار به ورثه انجام شود ـ مانند هبه یا وقف تمام اموال با هدف محروم ساختن آنان ـ از جهت تکلیفی حرام است، هرچند ممکن است از حیث وضعی، بهواسطه ادله دیگر نافذ باشد. معیار، صدق عنوان «اضرار» است، و در مواردی که عرفاً چنین عنوانی صدق نکند، حکم حرمت نیز جاری نخواهد شد.
در اینجا یک بحث اصولی مطرح میشود و آن اینکه آیا نهی شارع از ظلم و ضرر، صرفاً ارشاد به حکم عقل است یا حکم مولوی مستقل؟ مشهور گفتهاند: «کلّ ما حکم به العقل حکم به الشرع»، و از اینرو، اوامر و نواهی در مواردی که عقل بهطور مستقل قبح را درک میکند، ارشادیاند.
لکن این تحلیل تامّ نیست. درست است که عقل، قبح ظلم و اضرار را درک میکند، اما وقتی شارع میفرماید «الظلم حرام» یا «غير مضار» یا «لا ضرر و لا ضرار»، این بیان صرف ارشاد نیست، بلکه انشاء حکم مولوی است. تفاوت در این است که عقل، قبح فعل را درک میکند، اما استحقاق عقاب اخروی و نسبت مخالفت با مولی، از ناحیه حکم شرعی تحقق مییابد. بر این اساس، نهی از اضرار، حکم مولوی است، هرچند با حکم عقل نیز موافق باشد. مخالفت با آن، افزون بر مخالفت با عقل، مخالفت با امر مولی نیز هست و مستوجب مؤاخذه خواهد بود.
در منهج استنباط، یکی از معیارهای اساسی در پذیرش روایت، عرضه آن بر کتاب الله است. در روایات تعارض، از ائمه علیهمالسلام نقل شده است: «ما وافق كتاب الله فخذوه، و ما خالف كتاب الله فردّوه.»[6] این بیان نشان میدهد که موافقت با قرآن، معیار مهم در ارزیابی روایات است. البته بررسی سند در جای خود اهمیت دارد، اما در مواردی که روایت با نصوص قرآنی و روح کلی شریعت هماهنگ است، و مضمون آن در روایات متعدد تأیید شده است، اصرار بر مناقشات سندیِ غیرمؤثر، وجهی ندارد.
روایات باب زکات و وصیت اضراری، هم با آیه «غير مضار» سازگارند و هم در سیاق کلی منع اضرار در شریعت قرار دارند. از اینرو، مجموعه این نصوص، پشتوانهای معتبر برای اصل منع اضرار در قلمرو احکام مالی فراهم میآورد.
جمعبندی
از مجموع روایات باب زکات و وصیت استفاده میشود که اضرار به ورثه در قالب وصیت یا اجرای دیون، مورد نهی شارع است. عنوان ضرر میتواند در نحوه اجرای احکام مالی مؤثر باشد و موجب تعدیل در اجرای آن گردد. نهی از اضرار، حکم مولوی است، نه صرف ارشاد به حکم عقل. آیه «غير مضار» و روایات مؤید آن، مبنای محکمی برای گسترش اصل منع اضرار در فقه اسلامی فراهم میکند. این مباحث، گام دیگری در تثبیت جایگاه «ضرر» در نظام فقهی است و زمینه را برای ورود به تحلیل مستقیم حدیث «لا ضرر و لا ضرار» بهعنوان کبرای عام مهیا میسازد.
از جمله روایات مهم در باب حج که بهروشنی نقش «ضرر» را در رفع حکم تکلیفی نشان میدهد، روایت کحل در حال احرام است که مرحوم کلینی در الکافی[7] نقل کرده است. متن روایت چنین است:
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى الْكَاهِلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:
سَأَلَهُ رَجُلٌ ضَرِيرُ الْبَصَرِ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ: أَكْتَحِلُ إِذَا أَحْرَمْتُ؟
قَالَ: لَا.
قَالَ: إِنِّي ضَرِيرُ الْبَصَرِ فَإِذَا أَنَا اكْتَحَلْتُ نَفَعَنِي وَ إِذَا لَمْ أَكْتَحِلْ ضَرَّنِي.
قَالَ: فَاكْتَحِلْ… فَقَالَ: فَاصْنَعْهُ.»
بررسی سند: تعبیر «عدّة من أصحابنا» در اصطلاح کلینی ناظر به گروهی از مشایخ موثق اوست. احمد بن محمد (خواه ابن عیسی باشد یا برقی)، علی بن الحکم و عبدالله بن یحیی الکاهلی نیز از ثقاتاند. از اینرو روایت از حیث سند، معتبر و قابل اعتماد است.
دلالت روایت: از روایت استفاده میشود که استعمال کحل در حال احرام، فینفسه از محرمات احرام است؛ زیرا امام علیهالسلام در پاسخ نخست فرمودند: «لَا». اما در فرضی که ترک کحل موجب ضرر شود ـ «وَ إِذَا لَمْ أَكْتَحِلْ ضَرَّنِي» ـ حکم حرمت برداشته میشود و امام علیهالسلام میفرمایند: «فَاكْتَحِلْ». بنابراین، ضرر در اینجا رافعِ حکم تکلیفیِ حرمت است.
به بیان دقیقتر، اصل حکم، حرمت استعمال کحل در احرام (حکم الزامی) است، اما در فرض ضرر، این حرمت ساقط و استعمال جائز خواهد بود. این روایت نشان میدهد که قاعده نفی ضرر، اختصاص به واجبات ندارد، بلکه در مورد محرمات نیز جاری است و هرگاه بقای حکم الزامی حرمت مستلزم ضرر معتدٌّبه باشد، آن حکم برداشته میشود.
روایت دیگری در همین باب، در الکافی[8] وارد شده است:
«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ قَالَ:
قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: الْمُحْرِمُ يُظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ؟
قَالَ: لَا.
قُلْتُ: فَإِنْ كَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ يُضِرَّانِ بِهِ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: كَمِ الْفِدَاءُ؟
قَالَ: شَاةٌ.»
اعتبار سند: احمد بن محمد بن عیسی اشعری و ابراهیم بن ابی محمود هر دو از ثقاتاند. از اینرو روایت معتبر است.
تحلیل دلالی
در این روایت چند نکته مهم قابل استفاده است:
۱. اصل حرمت تظلیل: در پاسخ نخست، امام علیهالسلام میفرمایند: «لَا»؛ یعنی تظلیل برای مُحرم در حال عادی حرام است.
۲. ضرر بهعنوان رافع حکم تکلیفی: وقتی سؤال میشود که اگر آفتاب یا باران بهگونهای باشد که برای او ضرر داشته باشد، آیا باز هم تظلیل جایز نیست؟ امام علیهالسلام میفرمایند: «نَعَمْ»؛ یعنی در فرض ضرر، تظلیل جایز است. پس ضرر، حکم تکلیفیِ حرمت تظلیل را برمیدارد.
۳. بقای حکم وضعی (لزوم فدیه): با این حال، راوی میپرسد: «كَمِ الْفِدَاءُ؟» و امام علیهالسلام میفرمایند: «شَاةٌ». این پاسخ نشان میدهد که هرچند از حیث تکلیف، تظلیل در فرض ضرر جایز است، اما اثر وضعی آن ـ یعنی لزوم فدیه ـ باقی است.
نتیجه اصولی: از این روایت، یک تفکیک مهم بهدست میآید و آن اینکه ضرر نافی حکم تکلیفی است، یعنی در فرض ضرر، فعلِ حرام از حیث تکلیف، مجاز میشود. ضرر لزوماً نافی حکم وضعی نیست، یعنی آثار وضعیِ مترتب بر آن فعل، مانند فدیه، ممکن است همچنان باقی بماند. این تفکیک در تحلیل قاعده «لا ضرر» اهمیت فراوان دارد؛ زیرا نشان میدهد که نفی ضرر، بهطور اطلاقی همه آثار را برنمیدارد، بلکه در درجه نخست متوجه احکام تکلیفیِ ضرری است. نظیر همین بحث در قاعده «لا حرج» نیز مطرح است. اگر تکلیف حرجی باشد، الزام تکلیفی برداشته میشود، اما این به معنای تغییر در عناوین وضعی نیست.
از دیگر روایات قابل توجه در این بحث، روایت مربوط به «بدنه» است که مرحوم صدوق در من لا یحضره الفقیه[9] نقل کرده است:
«رَوَى حَمَّادٌ عَنْ حَرِيزٍ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:
كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا سَاقَ الْبَدَنَةَ وَ مَرَّ عَلَى الْمُشَاةِ حَمَلَهُمْ عَلَى بَدَنَةٍ، وَ إِنْ ضَلَّتْ رَاحِلَةُ رَجُلٍ وَ مَعَهُ بَدَنَةٌ رَكِبَهَا غَيْرَ مُضِرٍّ وَ لَا مُثْقِلٍ.»
دلالت روایت
بدنه، شتری است که برای قربانی در حج تعیین میشود و باید سالم به محل ذبح برسد. در روایت آمده است که امیرالمؤمنین علیهالسلام در موارد نیاز، افراد پیاده را بر بدنه سوار میکردند، مشروط بر آنکه این کار «غیر مضرّ و لا مثقل» باشد، یعنی به حیوان ضرری وارد نشود و بار سنگین و فشار آسیبزا بر آن تحمیل نگردد.
تعبیر «غیر مضرّ» نشان میدهد که اضرار، حتی نسبت به حیوان نیز ممنوع است. گرچه ممکن است گفته شود بدنه عنوان خاصِ قربانی دارد و اضرار به آن از باب تضییع حق الهی است، اما اطلاق تعبیر «غیر مضرّ» افقی گستردهتر را نشان میدهد، بدین معنا که اصل اضرار، حتی در حوزه حیوانات، مورد نهی شارع است. این روایت، دایره منع ضرر را از روابط صرفاً انسانی فراتر میبرد و نشان میدهد که مفهوم ضرر در شریعت، مفهومی وسیع و فراگیر است.
جمعبندی
از مجموعه روایات باب احرام و بدنه استفاده میشود که ضرر، در مواردی موجب سقوط حکم تکلیفیِ الزامی میشود (مانند کحل و تظلیل). با این حال، آثار وضعیِ مستقل، لزوماً بهواسطه ضرر ساقط نمیشوند (مانند فدیه در تظلیل). منع اضرار، منحصر در انسان نیست و حتی نسبت به حیوان نیز مورد توجه شارع است. این شواهد، در کنار روایات باب زکات و وصیت، تصویر جامعی از حضور عنوان «ضرر» در ابواب مختلف فقه ارائه میدهد. بدینسان، پیش از ورود به تحلیل مستقیم حدیث «لا ضرر و لا ضرار»، زمینهای روایی فراهم میشود که نشان میدهد نفی ضرر، یک اصل پراکنده و موردی نیست، بلکه روحی حاکم بر بخشهای گوناگون شریعت است؛ اصلی که باید در قالب یک قاعده عام مورد بررسی دقیق قرار گیرد.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، مؤلف، «الکافي»، م ٣، ص 547.[2]. ابن بابويه، محمد بن على، مؤلف، «من لا يحضره الفقيه»، م ٢، ص 38.
[3]. حرّ عاملی، محمد بن حسن، مؤلف، «تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة»، م ٩، ص 244.
[4]. مجلسی، محمدباقر، مؤلف، «بحار الأنوار»، م ٩٣، ص 44.
[5]. نساء: 12.
[6]. سَعِيدُ بْنُ هِبَةِ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي رِسَالَتِهِ الَّتِي أَلَّفَهَا فِي أَحْوَالِ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا وَ إِثْبَاتِ صِحَّتِهَا عَنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ابْنَيْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ أَبِيهِمَا عَنْ أَبِي الْبَرَكَاتِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : إِذَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ حَدِيثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ ، فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُمَا فِي كِتَابِ اللَّهِ ، فَاعْرِضُوهُمَا عَلَى أَخْبَارِ اَلْعَامَّةِ ، فَمَا وَافَقَ أَخْبَارَهُمْ فَذَرُوهُ وَ مَا خَالَفَ أَخْبَارَهُمْ فَخُذُوهُ. (حرّ عاملی، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، م ٢٧، ص 118.)
[7]. کلینی، الکافي، م ٤، ص 358.
[8]. المرجع السابق، م ٤، ص 351.
[9]. ابن بابويه، من لا يحضره الفقيه، م ٢، ص 504.
منابع
- ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، علی اکبر غفاری، ۴ م، طباعة ۲، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1413.
- حرّ عاملی، محمد بن حسن، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ۳۰ م، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، 1409.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافي، علیاکبر غفاری، ۸ م، طباعة ۵، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ۱۱۱ م، طباعة ۲، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1403.
نظری ثبت نشده است .