pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
خاطره ای از دفاع مقدس
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۴۰

در يكي از سفرهايي كه به جبهه رفته بودم، ما را به طرف جزيره مجنون بردند. براي تبليغ به آنجا رفتيم ؛ جاي خيلي عجيبي هم بود؛ واقعاً از جاهايي بود كه انسان مي‌ديد چه جوان‌هايي براي اين کار ساخته شده بودند. در آن زمان ؛ جايي بود كه وقتي براي تحقيق مي‌رفتند يا غروب بر مي‌گشتند يا بر نمي‌گشتند. آن‌چه كه من يادم نمي‌رود اين است كه ما شب وارد سنگري شديم؛ و وسائلمان را گذاشتيم و نشستيم تا صبح شود؛ تقريباً هفت هشت نفر هم آنجا خوابيده بودند؛ همان دم سنگر دراز كشيديم. ديديم موش‌هاي صحرايي كه واقعاً از يك گربه بزرگ‌تر بودند و تا آن زمان نديده بودم و بعدش هم نديده‌ام، از قسمتي که مواد غذايي بود، ده تا بيست‌تا پشت سر هم مي‌رفتند و غذا مي‌بردند. من يكي از اينها را كه ديدم، تا صبح بيدار نشستم. و واقعش همين است. حالا اين يك چيزي خيلي خيلي كوچك است كه قابل ذكر هم نيست؛ اما اينقدر انسان يادش هم نيست. بعد مي‌فرمايد (وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةًۭ صَغِيرَةًۭ وَلَا كَبِيرَةًۭ وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ). طوري بود كه من صبح پرسيدم اينها چيست؟ آن وقت بقيه هم راحت خوابيده بودند كه انگار نه انگار؟ در هر روز نيز مقداري از اينها را با كلاش از بين مي‌بردند. اين آيات مربوط به جهاد است. آيات بعد از آيه‌ي نفر نيز مربوط به جهاد است. حال، در اينجا قرينه سياق ـ كه خيلي از بزرگان مخصوصاً مرحوم علامه طباطبايي رضوان الله عليه در قرآن به آن استدلال ميكند ـ آيا اعتبار دارد يا نه؟ اينها را بايد مورد بحث قرار بدهيم.




منبع : سوره توبه،‌ 121

۱۴۷ بازدید

نتیجه ی معصیت با وجود علم بر حرمت آن
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۳۵

 خداوند متعال در سوره‌ي انعام، آيه‌ي 54 مي‌فرمايد (وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِـَٔایاٰتِنَا فَقُلْ سَلَاٰمٌ عَلَيْكُمْ ۖكَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ ۖأَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوٓءًۢا بِجَهَاٰلَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ) در آيه‌ي 17 سوره‌ي نساء نيزآمده است (إِنَّمَا ٱلتَّوْبَةُ عَلَى ٱللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ُٱلسُّوٓءَ بِجَهَاٰلَةٍۢ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُولَآٰئِكَ يَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًۭا)؛ در اين دو آيه‌ي شريفه که کلمه‌ي جهالت وجود دارد، برخی گفته‌اند که مراد از آن سفاهت است، شأن نزول‌هاي مختلفي درباره آيه‌ي 54 انعام بيان شده است: يکي اين است که اشراف قريش ديدند عدّه‌اي افراد ضعيف از نظر مالي مثل بلال، مقداد، عمّار خدمت رسول خدا(ص) نشسته بودند، و اين‌ها گفتند که اگر مي‌خواهيد ما به شما ايمان بياوريم، دور شما را بايد ما اشراف بگيريم و نه اينها؛ احتمال دوّم، اين که عدّه‌اي از افراد گناهکار خدمت پيامبر(ص) عرض کردند که ما گناه کرده‌ايم، چه کنيم؟ پيامبر سکوت کردند، بعد اين آيه نازل شد است که (وَإِذَا جَآءَكَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِـَٔایاتِنَا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوٓءًۢا بِجَهَاٰلَةٍۢ ثُمَّ تَابَ مِنۢ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌۭ )؛ اولين نکته‌اي که مي‌خواهم از اين آيه استفاده کنم اين است که برخورد ما روحانيون بايد در برخورد با افراد گناهکار جامعه، همين برخورد باشد. اگر ديديم کسي اهل رباست، او را طرد نکنيم؛ برخورد خشن با اينها نداشته باشيم. اعمال ما به عنوان ميزان ديني براي مردم است. جواني در ميان فاميل و محلّ هست که اهل گناه است؛ گاه پيش آمده که برخي از روحاني‌ها او را انجس من الکلب مي‌دانند! چرا ما راجع به ديگران بايد اين‌طور قضاوت کنيم؟! قرآن به پيامبر مي‌فرمايد ايمان به خدا از همه‌ي اينها بالاتر است. گناهکار هم هست، تحت تأثير شيطان قرار گرفته، اما شما با او اين‌طور برخورد کن؛ «فَقُلْ سَلَاٰمٌ عَلَيْكُمْ»؛ حالا اين سلام منَ الله است يا من النبيّ؟ هر کدام که باشد، خيلي مهمّ است. براي تربيت ديگران بايد اين‌گونه برخورد کرد. يک آدم فاسق مي‌تواند از برخورد يک روحاني صحيح العمل، عادل شود؛ و از برخورد يک روحاني سيّيء العمل،کافر شود.
(كَتَبَ ر َبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ ٱلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوٓءًۢا بِجَهَاٰلَةۢ). نکته‌ي دوّم "عمل سوء به جهالت" است؛ مرحوم علاّمه‌ي طباطبايي(ره) جهالت را نه به ضدّ علم و نه به سفاهت معنا کرده است؛ بلکه مي‌فرمايد معناي جهالت اين است که گاه هوا و هوس، اميال نفساني و شهوات، بر عقل افراد غلبه مي‌کند، به طوري که می دانند اين عمل گناه و مخالفت با خداست و عقاب دارد، اما اين علمشان بدون اثر مي‌شود. و اين نکته‌ي بسيار لطيفي است. انسان در معصيت خداوند تبارک و تعالي،به حسب اصطلاح قرآني دو نوع معصيت مي‌کند، ؛ يک صورت عناداً و تعمّداً‌ است؛ با اين که علم دارد خدا آن را حرام کرده است، اما براي مخالفت با خدا اين کار را مي‌کند. نعوذ بالله مي‌گويد چون خدا حرام کرده اين را انجام مي‌دهم. اينها کساني هستند که در طول عمرشان موفق به توبه نخواهند شد؛ و هيچ‌گاه نيز به خودشان نخواهند آمد، مگر آن که عنايت خاصّي از سوي خداوند شامل حال اينها شود. اما نوع دوّم معصيت اين است که انسان از روي عنادِ با خدا معصيت نمي‌کند؛ بلکه شهوات او طغيان مي‌کند؛ اميال نفساني او طغيان مي‌کند؛ و اين طغيان او را وادار به اين معصيت می کند. اينجا علمي که دارد ـ که اين عمل حرام و قبيح است ـ مثل عدم علم مي‌شود؛ لذا مخالفت با خدا يا عناداً‌است و يا جهالتاً است.
 اگر اين حالت براي عوام از مردم پيش آيد، به طوري که چراغ عقل‌شان خاموش شود و علم‌شان را فراموش کنند، باز خيلي غير متوقَّع نيست؛ و از اين که بر آن‌ها اطلاق جاهل بشود، ابايي هم ندارند. اما اهل علم و کساني که خودشان را در سلک عالمان به خدا قرار داده‌اند، منحصر به روحانيّت هم نيست، بايد متوجّه باشند که قبل از هر چيزي اگر معصيت خدا کنيم، عنوان جاهل گريبان ما را مي‌گيرد؛ اگر خطايي از شما سر بزند، هم‌مباحثه‌‌اي شما به شما جاهل خطاب کندو بگويد چرا ناداني کردي؟ اين برانسان سخت است. يک مرتبه بالاتر، اگر اين خطاي شما و معصيت شما را، استاد شما بفهمد و اين تعبير را به شما بگويد، اين خيلي سنگين‌تر مي‌شود؛ اگر يک بچه به انسان بگويد جاهل، مي‌گويد اين بچه است، حرفش اعتباري ندارد؛ اما وقتي رسيد به هم‌مباحث و استاد، تا برسد به اين که خداوند انسان را جاهل بداند، چه مي‌شود؟! بله، ندانستن واقعي، براي انسان نقص است، اما اين بارِ معنايي را ندارد. اما اين که خدا به شخص عالم که مي‌داند اين کار گناه است، خطاب کند اي نادان! اي جاهل!، براي انسان واقعاً چه چيزي باقي مي‌ماند؟ اگر اين خطاب متوجّه انسان باشد، واقعاً چيزي براي انسان باقي نمي‌ماند. عنوان جاهل در جايي که انسان يک معصيت کوچکي مي‌کند با جايي که انسان مرتکب معصيت بزرگي مي‌شود، خيلي فرق دارد. از اين جهت که توبه‌ي عالم خيلي مشکل‌تر است؛ توبه‌ي آدم عامي آسان است و با يک غلط‌ کردم، اشتباه‌ کردم، نفهميدم، تمام مي‌شود؛ شايد با يک ندامت باطني تمام شود؛ اما به نظر من اگر عالم معصيت کرد، به مجرّد ندامت، به زودي خودش از اين عنوان خارج نمي‌شود. عنوان جاهل و نادان هنوز بر پيشاني او هست. زماني اين عنوان برداشته مي‌شود که به طور کلّي، بين خودش و گناه فاصله‌ي زيادي بيندازد. انسان اين مطلب را از مجموع آيات و روايات به دست مي‌آورد که شخص عامي به مجرّد ندامت خداوند او را مي‌بخشد؛ اين که مي‌گويند ذنب عالم چندين برابر جاهل و عامي است، علّتش همين است. عالم با وجود علمش سزاوار اطلاق جاهل مي‌شود. «مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سوء بِجَهاَٰلَةٍ»، جهل در اينجا مراد، جهل در مقابل علم نيست؛ چون جهل در مقابل علم نيازي به توبه ندارد. تا حديث الاسلام است و نمي‌دانسته فلان عمل حرام است و مرتکب آن شد، توبه نمي‌خواهد. اين جهل معناي ديگری دارد که بدان اشاره شد.



منبع : سوره انعام،‌ 54

۱۵۸ بازدید

شخصیت علمی امام خمینی
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۲۶

اين ايام مصادف با رحلت امام(ره) است. ما در مباحث اصول و فقه کلمات امام را به دقت بررسي مي‌کنيم و به نظر من جنبه‌ي علمي امام و قدرت علمي ايشان هنوز آن‌گونه که شايسته ايشان است در حوزه‌‌هاي ما مطرح نيست . جنبه‌هاي سياسي و جهادي و اجتماعي و حتي عرفاني امام مطرح است، اما جنبه‌ي علمي ايشان براي حوزه ناشناخته است و بايد روزي فرا رسد که مشخص گردد اين مرد بزرگ از جهت علمي تا چه حد مورد توجه خداوند بوده است، در علوم مختلف همچون فلسفه و عرفان و تفسير و فقه و اصول و ادبيات صاحب نظر بوده است .آن‌گاه باب ديگري از شخصيت ايشان براي ما گشوده خواهد شد. واقعاً در علم اصول در صد سال اخير، ايشان يکي از برترين افراد در ابداع نظريات اصولي است. ايشان در مباحث اصول نو‌آوري‌هايي دارد که سال گذشته در بحث ترتب آن‌ها را طرح نموديم و بايد از انديشه اصولي ايشان بهره‌هاي بيشتري برد. البته نظريات ايشان در فقه و اصول خيلي سهل التناول نمي‌باشد، يعني آسان نمي‌توان بدان دست يافت؛ دست‌يابي به نظريات بزرگان ديگر خصوصاً مرحوم آقاي خويي آسان است کتاب‌هايي که درباره‌ي ديدگاه‌هاي ايشان است، بسيار روان و دقيق و خوب است و مي‌توان به سرعت به مباني اين بزرگ مرد، مرحوم آقاي خويي رسيد. اما نسبت به امام گرچه تقريرات فراواني از ايشان نوشته شده است، لکن مباني ايشان روشن مطرح نگرديده است و دريافت آن براي عموم فضلاء دشوار است. اميدواريم در آينده چنين کاري انجام شود.
در هر صورت امام با صرف نظر از خدماتي که به دين و انقلاب و مردم و کشور کردند، حق بزرگي نيز بر علم دارند. يعني در زنجيره‌ي مستمر علمي از افراد تأثير‌گذار بوده است که جهات آن به تدريج براي فضلا روشن خواهد شد.

۲۱۰ بازدید

شرح صدر نتیجه ی هدایت خدا
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۲۱

بايد در آيه شريفه 125 سوره انعام تأمل و وقت فراوان کنيم:
{فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ}.
در قسمت اول آيه بايد به اين نکته توجه نمود که مي‌فرمايد: {فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ}؛ اين هدايت، هدايت خاصی است که مربوط به گروه خاصي از مؤمنين مي‌باشد. هدايتي است که نتيجه آن شرح صدر براي اسلام است شرح به معناي باز شدن و بسط پيدا کردن است. خدا سينه او را براي اسلام بسط مي‌دهد، معنايش فقط دين اسلام و تدين به آن نيست. اين اسلام يعني انسان در جميع امور اعتقادي و عملي تسليم باشد به مقامي برسد که اگر مطلب حقي به او القاء گرديد در مقابل آن تسليم شود. سينه او چنان باشد که ظرف براي تسليم در مقابل معارف حق باشد. کردار و گفتار او حق باشد و حتي به مقامي برسد که خود، حق را از باطل تشخيص دهد و نسبت به حق پذيرا باشد. برخي از مؤمنان اين‌گونه نيستند که تسليم هر مطلب حقي شوند. گاه مي‌دانيم مرگ، صراط و ميزان حق است لکن تسليم آن نيستيم، تسليم بدين معناست که در ما اثر بگذارد و اگر در اعمال اثر نگذاشت، کشف مي‌کند که آن را دانسته است، لکن نپذيرفته است.
البته مسيري که در آن قرار گرفته‌ايم، تقريباً مسير هدايت است. اين هدايت در درجه نخست براي انبياء و ائمه معصومين است و سر اين‌که کلام هيچ پيامبري با پيامبر ديگر مناقض نيست، همين است که اين‌ها به مقام شرح صدر و تسليم در برابر حق رسيده‌اند.
در ذيل اين آيه شريفه روايتي آمده است که در آن از پيامبر اکرم سؤال شد شرح صدر چيست؟ و پيامبر فرمود: يعني خداوند نوري در قلب او قرار مي‌دهد. سؤال شد علامت اين نور چيست؟ از کجا مي‌توان فهميد که اين نور در قلب ما وجود دارد؟ پيامبر فرمود: اين نور سه نشانه دارد اول تجافي از دار غرور دوم: انا به به دار خلود سوّم: استعداد براي مرگ قبل از نزول موت  اين نور که در قلب انسان قرار گرفت و انسان تسليم شد، باعث روي‌ گرداني از دار دنيا و دار غرور مي‌گردد و اين رويگرداني، همان زهد است. معناي زهد اين نيست که آدم لباس مندرس و پاره بپوشد يا از خود موجود متعفني سازد، که اين خلاف زهد است. بلکه معنايش اين است که حساب کند از امور دنيا چه دارد؟ اگر همه‌ي اين اموال را از او گرفتند و دچار مصيبت‌هايي همچون فقدان اولاد و غيره گرديد هيچ تأثيري در او نگذارد.



منبع : سوره انعام، 125

۱۷۵ بازدید

توجه به تهذیب نفس در دوران تحصیل
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۰۷

بايد توجه داشته باشيم که در کنار کارهاي علمي به دنبال مسائل اخلاقي نيز باشيم. اگر بخواهيم اين بحث‌هاي علمي در ما اثر بگذارد در عبادت ما، در رفتار با خانواده و اجتماع باعث تغيير مثبت شود، بايد به مسائل اخلاقي و تهذيب هم توجه داشته باشيم .دنبال اين نباشيم که يک سري اصطلاحات ياد بگيريم بلکه توجه داشته باشيم که عالم مطلق خداوند است و آنچه در اختيار ماست از ذرّه هم ناچيز‌تر است .به مناسبت نيمه شعبان اين نکته را مطرح مي‌کنم که بررسي کنيد دين، در عصر ظهور داراي چه خصوصياتي است؟ در روايات چنين آمده که پيش از ظهور دو حرف از علم در اختيار مردم و علماء قرار مي‌گيرد و بيست حرف از علم در زمان ظهور آشکار خواهد شد. لذا بايد به محدوديت و حقارت خودمان توجه داشته باشيم همان‌گونه که در دعاهاي امام سجاد(ع) مشاهده مي‌شود اين هنر را داشته باشيم که هميشه خودمان را بدهکار خداوند بدانيم، هميشه خود را در مقابل او مقصر بدانيم ولي متأسفانه گاهي از صبح تا غروب به دنبال مسائل علمي هستيم و از ياد خداوند غافليم بايد از خدا خواست که اين حالت را در قلب ما قرار دهد که پس از آن بسياري از راه را طي خواهيم کرد. گرچه اين حالت در اثر اين مباحث نيز به وجود مي‌آيد موعظه براي مردم عوام تأثير فراوان دارد اما تأثيری در توجه آنان به ضعف‌هايشان و برتري قدرت خداوند، نمي‌کند. اما مشکلات و مباحث دقيق علمي، اين خاصيت را دارد که در هر قدم ما را متوجه قدرت خداوند و ضعف خودمان مي‌نمايد.

۱۴۹ بازدید