pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
موعظه ی درونی
در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۰:۳۳

عمده اين است که انسان بايد خودش واعظ باشد. يعني اگر سؤال شود که چه چيزي براي موعظه بيشتر از همه چيز در انسان اثر دارد، خود انسان است. روايات هم داريم که «إِذَا أَرَادَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِنْ نَفْسِهِ يَأْمُرُهُ وَ يَنْهَاه»، انسان واعظ خودش باشد، واعظ خود بودن خيلي مهم است. يعني واقعاً انسان هميشه به آن معايب و نواقص خودش، به آلودگي‌هاي روحي و فکري خودش توجه کند و براي خودش هر چه بيشتر اينها را بزرگ کند.

هنر يک انسان با تقوا اين است که هر چه مي‌تواند اعمال خوب و قوي و پسنديده را در نزد خودش ناچيز بداند و قابل عرضه در پيشگاه خدا نداند (إن شاء الله در نزد خدا بزرگ است)، يعني نه اينکه به صورت لفظي و به صورت لساني، بلکه واقعاً به آن معتقد باشد. يعني نمازي که انسان مي‌خواند حالا با مقدمه و مؤخره، آخر نماز واقعاً شرمنده باشيم از اينکه نتوانستيم دو رکعت نماز قابل عرضه‌ به خدا تحويل خدا دهيم، در ساير اعمال همچنين، در درس و بحثمان، کارهاي ديگرمان.

اما در اين جهت هر چه بتوانيم آن گرفتاري‌هاي خودمان را پيش خودمان بزرگ کنيم، البته نه به حدي که يأس از رحمت خدا پيدا شود، اين بزرگ کردن در حدي است که انسان را بيشتر در ميدان براي اصلاح بيندازد.

انسان اگر بگويد فوقش در نفس من يک حسادت وجود دارد، يا يک خيانتي وجود دارد، گاهي يک غيبتي مي‌کنم، يک تهمتي مي‌زنم، اگر اينچنين باشد، همان است که در روايات هم داريم که انسان گناهان کبيره‌اش از گناهان صغيره‌اش شروع مي‌شود. آن را انجام مي‌دهد تا مي‌رسد به گناهان کبيره.

اما اگر انسان در روز که يک خطايي کرد، يک آلودگي روحي و فکري پيدا کرد،‌ طوري باشد خواب را از چشم انسان ببرد، انسان بايد اميدي به خودش داشته باشد، و إلا اگر انسان بگويد حالا ما کاري نکرده‌ايم، مثلاً خلافي را مرتکب شديم، خداوند غفار الذنوب است و مي‌گذرد، اگر اين باشد، همين سبب طغيان بيشتر انسان مي‌شود.

ما بايد واعظ خودمان باشيم، حساب کنيم سنّ ما چقدر شده، چقدر از آن باقي است؟ چقدر توشه فراهم کرده‌ايم؟ چه مقدار زمينه‌هاي معنويت خودمان در آينده را فراهم کرديم؟ اينها همه براي انسان مهم است. دست انسان الان پُر است، اگر انسان بتواند از اين دار برود، واقعاً چيزي هست که انسان در پيشگاه خدا عرض کند يا نه؟

يک مقدار خودمان و نفسمان را موعظه کنيم، انسان سر خودش که نمي‌تواند کلاه بگذارد «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‌‌ نَفْسِهِ بَصيرَة»، بعد از خدا، هيچ کسي أبصر به نفس انسان، از خود انسان نيست. خودمان را ديگر فريب ندهيم. اگر ديگران را توانستيم فريب دهيم، جلوي ديگران گفتيم که ما آقاي خوبي هستيم، متقي هستيم، اهل ولايت هستيم، اهل نماز شب هستيم، اهل چه و چه هستيم، خودمان را نمي‌‌توانيم فريب دهيم.

واقعاً ما که معتقد به يک مبدأ و معاد و ختم و بدوي هستيم و مي‌‌دانيم که تمام امور ما مورد حساب و کتاب واقع مي‌شود، حالا اينجا براي ديگران بخواهد خوب جلوه کنيم يا بد جلوه کنيم، آنچه که مهم است در آن دار حقيقت ما چه وجودي داريم، آنجا چه ارزشي و پايگاهي داريم؟ اين براي ما از همه مهمتر است.

إن شاء الله خداوند همه‌ي ما را در همه‌ي امور دستگيري بفرمايد، به عمر ما، برکت علمي و معنوي بيشتري عنايت کند و سرانجام همه ما را ختم به خير بفرمايد.

۴۱ بازدید

لزوم واعظ درونی و بیرونی برای انسان
در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۰:۳۳

«و باسناده عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال قال الصادق جعفر بن محمد علیه السلام: مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ- وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِينٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْكَنَ عَدُوُّهُ مِنْ عُنُقِهِ.»

 در همین روایاتی که در ابواب جهاد النفس وسائل هست، رسیدیم به این روایت که امام صادق علیه السلام می‌فرماید هر انسانی باید قلب خودش را واعظ خودش قرار بدهد، قلبش او را موعظه کند. «من لم یکن له واعظٌ من قلبه»؛ اگر قلب کسی واعظ او نباشد، قلب که می‌خواهد واعظ قرار بگیرد به چه نحوی است؟ گاهی اوقات قلب به انسان می‌گوید دنبال کار خوب برو، از وقت خودت استفاده کن، برای زندگی‌ات برنامه داشته باش، زبانت را رعایت کن، نگاهت را رعایت کن، قلب دائماً اینها را به انسان می‌گوید، اصلاً این امور خوب، محاسن، نیکی‌ها و بدی‌ها قلب انسان به خوبی مدرِک او هست، حالا اینجا قلب و نفس و عقل یکی است.

مراد از قلب، این قلب صنوبری (به قول امروزی‌ها) نیست، بلکه مراد عقل انسان، نفس انسان است. انسان باید خودش را طوری تربیت کند که قلب واعظ او بشود، موعظه‌اش کند، به این نحو که دائماً بگوید مراقب باش امروز یک روز به عمرت اضافه شد، یک روز به مرگ نزدیک شدی، این می‌شود موعظه‌ی قلب، به انسان بگوید یک نگاهی به گذشته‌ات کن ببین این گذشته‌ات تا حالا چی بوده؟ آیا خودت می‌توانی به گذشته‌ات افتخار کنی؟ نمره‌ی قبولی بدهی به گذشته‌ی خودت؟ اینها چیزی است که موعظه است، حالا انسان هر شب وقتی می‌خواهد به بستر خواب برود، محاسبه را خیلی سفارش کردند، ولی موعظه یک معنای گسترده‌تری دارد.

واقعاً یک کاری کنیم، البته اگر خدایی نکرده قلب را آلودگی گناه و سایر آلودگی‌ها فرا بگیرد، این قلب انسان را موعظه نمی‌کند، اما این از نِعَم خداست و از عنایات خداست، اصلاً اگر انسان بخواهد ببیند خدا به او عنایت دارد یا نه؟ ببیند قلبش او را موعظه می‌کند یا نه؟ به نظر من این یکی از علائمی است که آدم ببیند خدا به او توجه دارد یا نه؟

گاهی اوقات در بعضی از روایات وارد شده که اگر می‌خواهی ببینی چقدر در پیش خدا ارزش داری، ببین خدا چقدر در پیش تو ارزش دارد، ارزش خدا در پیش انسان همین است که قلب انسان چقدر او را موعظه می‌کند که برو به سمت خدا، برو به سوی کاری که رضای خداست، مبادا بگذاری عمرت از بین برود.

«و زاجرٌ من نفسه»، یک چیزهایی که انسان را از خدا دور می‌کند، این قلب بر انسان فریاد بزند و بگوید وای به حال تو، بدبخت شدی و بیچاره شدی، این کار را نکن، این می‌شود زاجریّتی که قلب برای انسان دارد. حضرت می‌فرماید کسی که واعظ قلب نداشته باشد و قلب او زاجر نباشد «و لم یکن له قرینٌ مرشد»؛ این ظاهرش یعنی اینکه قلبش که موعظه‌اش نمی‌کند، یک رفیقی که نصیحتش کند هم ندارد، از هر دو چیز دستش کوتاه است نه می‌رود در جلسه‌ی علما بنشیند، یک منبری را گوش بدهد، ‌یک صحبتی را  بشنود.

چیزی که الآن برای ما طلبه‌ها کم شده، قدیم حتی آنهایی که از جهت فضل خیلی مراتب بالایی داشتند، مقیّد بودند به جایی بروند و موعظه‌ای گوش کنند و حدیثی گوش کنند، اما حالا اگر برای سخنرانی دعوت کنند می‌رویم، ولی اگر دعوت نکنند حاضر نیستیم پای صحبت کسی بنشینیم. این هم یک اشکال بزرگی بر ماست. ببینیم چه کسی و کجا منبر می‌رود، سعی کنیم کسانی باشند که واقعاً آدم بتواند نیم ساعتی که می‌خواهد وقت بگذارد را استفاده کند.

اگر انسان این دو راه را بر خودش ببندد، واعظ درونی نداشته باشد و واعظ برونی هم نداشته باشد، نتیجه چه می‌شود؟ «استمکن عدوّه من عنقه»؛ دشمن او بر عنق او تمکن پیدا می‌کند یعنی مسلط می‌شود یعنی شیطان هر بلایی بخواهد سر این آدم می‌آورد، راه برای شیطان باز می‌شود، شیطان از او به عنوان یک مرکب استفاده می‌کند. لذا در هر دو جهت تلاش کنیم؛ هم برای خودمان واعظ درونی درست کنیم که داریم، اما باید به فعلیّت بیندازیم، هر چه عباداتمان بهتر شود، قلب با آدم بیشتر حرف می‌زند، این یک امر روشنی است، یکی از آثار عبادت است.

اینکه ائمه‌ی معصومین علیهم السلام این کلمات از زبان‌شان جاری شده، اینها قبل از اینکه بر زبان بیاید در دل و قلب آنها بوده، منشأش چیست؟ قدرت امامت که سر جای خودش، این عبادات و این اخلاص مهم است، اگر عباداتمان را درست کنیم، قلب انسان جوشش پیدا می‌کند مثل یک چشمه‌ای است که باز می‌شود، به عبادات اگر اهمیت ندهیم، قلب مثل یک موجود دربسته می‌شود، اگر آلودگی هم نداشته باشد کارایی هم برای انسان ندارد، انشاء الله در هر دو جهت خداوند همه‌ی ما را یاری کند.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 62

۳۲۲ بازدید