pic
pic
  • ۱۱
    خارج مى‌شود و ماه نو و جديد آغاز مى‌گردد؛ و در لغت و عرف از آن به هلال تعبير مى‌كنند. به عبارت ديگر، اوّلين زمان ولادت، همان اوّلين زمان از هلال خواهد بود.

    آنچه به عنوان ملاک در روايات وارد شده، عنوان مركّب «رؤية الهلال» است. در اين عنوان، دو كلمه «رؤيت» و «هلال» وجود دارد كه لازم است هر دو عنوان بحث شود. در مطالب بعد، نسبت به تعريف رؤيت و اينكه آيا داراى طريقيّت است يا موضوعيّت و آيا از نظر سبب، اطلاق دارد يا خير؟ بحث خواهيم كرد. بنابراين، آنچه را كه در اين بخش مورد توجّه قرار مي‌دهيم، كلمه «هلال» است كه به همان معناى «ماه نو و جديد» ـ ولادت ماه ـ مى‌باشد.

    گرچه از برخى عبارات استفاده مى‌شود كه ممكن است بين زمان ولادت و تحقّق هلال فاصله باشد و ماه در هنگام ولادت، ـ در اثر شدّت ضعف نور ـ لازم است مقدارى فاصله شود تا هلال تحقّق پيدا كند، امّا ظاهر آن است كه به مجرّد ولادت، هلال ماه آغاز مى‌شود.

    تعريف هلال

    هلال در لغت به معناى ماه نو است؛ هرچند برخى ماه دو شبه تا شب سوّم و برخى تا شب هفتم را هلال ناميده‌اند. (1) درلسان العرب آمده است:


    1. منتهى الإرب، أقرب الموارد.

  • ۱۲

    «الهلال غرّة القمر حتّى يهلّه الناس في غرّة الشهر وقيل يسمّى هلالاً لليلتين من الشهر ثمّ لا يسمّى به إلى أن يعود فى الشهر الثاني، وقيل يسمّى به ثلاث ليال، ثمّ يسمّى قمراً».(1)

    از اين عبارت، روشن مى‌شود كه بر ماه از هنگام ولادت، يعنى از همان شب اوّل، عنوان هلال صادق است؛ زيرا، عنوان «ابن ليلتين» به معناى فرزند دو شب ـ و به عبارت ديگر ـ ، شب اوّل و دوّم است؛ در نتيجه، در شب اوّل كه ماه از محاق خارج شده است، هلال بر آن صدق مى‌كند هرچند كه مردم آن را نديده باشند.

    تعبير «حتّى يهلّه الناس» به عنوان مقوّم اين معنى نيست؛ بلكه از آثار غالبى آن ميباشد. شاهد اين مطلب آن است كه «القاموس المحيط»(2) هلال را به غرّة القمر معنى نموده و تعبير «حتّى يهلّه الناس» در آن وجود ندارد.

    سپس، آورده است: «قال ابو إسحاق والذي عندي وما عليه الأكثر، أن يسمّى هلالاً إبن ليلتين، فإنّه في الثالثة يتبيّن ضوءه».

    بنابراين، در همان ابتدائى كه نور ماه بسيار ضعيف بوده و به گونه‌اى نيست كه بر سياهى آسمان غلبه كند، هلال صادق است.


    1 . لسان العرب، ج 15، ماده هلل.

    2 . ج4، ص 93.

  • ۱۳

    در «صحاح اللغة» آمده است: «الهلال أوّل ليلة والثانية والثالثة ثمّ هو قمر»(1)؛ در اين عبارت نيز اوّلين شب را از هلال مى‌داند؛ و به حسب واقع، عنوان هلال دارد. عبارت «يهلّه الناس» نيز در آن وجود ندارد.

    بنابراين، هلال يك معناى لغوى روشن دارد. اين مطلب معروف نيز كه هلال را از اين جهت هلال مى‌گويند كه هرگاه مردم آن را ببينند فرياد زنند ـ هرچند از ابن الاعرابى در لسان العرب آمده است ـ ظاهراً در هلال محل بحث، براى آن اعتبارى نيست. به عبارت ديگر، نميتوانيم بگوييم ملاك در هلال آن است كه طورى باشد كه مردم آن را ببينند و صيحه زنند؛ گرچه در غالب موارد همينطور است.

    در «صحاح اللغة» همچنين آمده است: «ويقال أيضاً استهلّ هو بمعنى تبيّن ولا يقال أهل»؛ در اين عبارت، استهلال را به تبيّن و ظهور تفسير نموده است؛ چراكه اگر شخصى استهلال كند ولى هلال را رؤيت ننمايد، صدق استهلال نمى‌كند. امّا نكته قابل توجّه آن است كه در روايات، استهلال، ملاك براى حكم نيست و آنچه دخالت دارد، هلال و رؤية الهلال است.

    نكته ديگرى كه بايد به آن توجّه داشت، اين است كه اگر بر فرض بپذيريم در معناى حقيقى هلال، ظهور و روشنى به حدّى كه مردم ببينند و صيحه و فرياد زنند، معتبر باشد، در جاى خود ثابت است كه در تحقّق عنوان، وجه تسميه دخالت


    1 . صحاح اللغة، ج 5، ص 1851.

  • ۱۴

    تامّ ندارد؛ به اين معنى كه اگر در موردى وجه تسميه هم صدق نكند، عنوان مى‌تواند محقّق باشد.

    نتيجه آنكه هلال از همان هنگام ولادت آغاز مى‌شود و آيه شريفه {يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ...} نيز به طور قطع شامل چنين هلالى خواهد بود.

    منجّمين همانطور كه مقارنه را از طريق محاسبات دقيق تعيين مى‌نمايند، ولادت را نيز از همان طريق مى‌توانند تعيين نمايند؛ امّا، اوّلا: اينگونه محاسبات به خودى خود و با قطع نظر از اينكه مفيد اطمينان باشد يا نباشد، حجيّت شرعيّه ندارد؛ ثانياً: در ادلّه، رؤيت ملاك قرار داده شده است. بنابراين، نمى‌توان به آن اعتماد نمود؛ و بايد گفت ملاك به حسب ظاهر ادلّه، رؤيت و ديدن هلال است.

    حال، نزاع در اين است كه اگر همين هلال كه زمان ولادت ماه است، با تلسكوپ ديده شود به طورى كه هيچ تغييرى در واقع به وجود نياورد و فقط هلال واقعى را نشان دهد، آيا چنين ديدنى حجيّت دارد؟

    در كلمات برخى از بزرگان مانند مرحوم محقّق خوئى (قدس سره) نسبت به هلال محلّ بحث چنين آمده است:

    «كون الهلال عبارة عن خروجه عن تحت الشعاع بمقدار يكون قابلاً للرّؤية ولو فى الجملة».

    در تعريف هلال، علاوه بر خروج از تحت الشعاع، فرمودهاند: بايد مقدارى هم از خورشيد فاصله گرفته و از

  • ۱۵
    تحت الشعاع خارج شده باشد، به گونه‌اى كه قابليّت رؤيت، هرچند در برخى از مناطق را داشته باشد.

    به نظر ما، اضافه نمودن چنين قيدى به تعريف هلال، وجهى ندارد؛ و اساساً براى اين مقدار، هيچ ضابطه و معيارى نخواهيم داشت. و اگر بخواهيم هلال را اينگونه تعريف كنيم، شايد بتوان گفت نزاع لفظى مى‌شود. توضيح مطلب آن است كه اگر بگوييم مراد از هلال چنين معنايى است كه ماه به مقدارى از خورشيد فاصله گرفته باشد كه از جهت شدّت ضعف نور، بالفعل با چشم معمولى ديده نشود وليكن قابليّت رؤيت از نظر علمى منتفى نباشد و با تلسكوپ يا دوربين ديده شود، در اين صورت، حتماً همه فقها بايد قائل به كفايت و صحّت آن شوند.

    گرچه ظاهر فتاوا آن است كه در اين فرض نيز چون رؤيت با چشم عادى محقّق نشده است، كفايت نمى‌كند؛ امّا حقيقت آن است كه اگر اطمينان داشته باشيم ماه چندين ساعت است كه از تحتالشعاع خارج شده و به عبارت ديگر، چندين ساعت از هلال ماه مى‌گذرد، آن شب اوّلين شب از ماه قمرى خواهد بود و ديگر مجالى براى تأمّل، در كار نيست.

    در صورتى كه كسى اين ادّعا را نپذيرد و چنين فرضى را هم در محل نزاع داخل بداند، نتيجه آن مى‌شود كه بايد بحث را به صورت كلّى‌تر مطرح نماييم به‌طورى كه دو صورت زير را نيز شامل شود.

  • ۱۶

    صورت اوّل: ولادت ماه آغاز گرديده، امّا به گونه‌اى است كه برحسب محاسبات فلكى، امكان رؤيت با چشم معمولى در آن وجود ندارد؛ يعنى: همان لحظات اوّليه خروج از تحت‌الشعاع باشد.

    صورت دوّم: اينكه ماه مقدارى از خورشيد فاصله گرفته باشد كه از نظر محاسبات فلكى، امكان رؤيت با چشم معمولى بسيار ضعيف باشد؛ امّا امكان آن به طور كلّى منتفى نباشد و بالفعل هم رؤيت معمولى حاصل نشود.

    در اين دو صورت ـ كه بايد گفت در كلمات ديگران كه در اينباره بحث نموده‌اند، بين آنها هيچ تفكيكى نشده است و حال آنكه گفتيم صورت دوّم مى‌تواند از محل نزاع خارج باشد ـ چنانچه با ابزار و تلسكوپ، هلال رؤيت شود، آيا چنين رؤيتى اعتبار دارد؟

    در اين بحث، به مشهور فقها نسبت داده شده است كه رؤيت با چشم مسلّح كفايت نمى‌كند؛ امّا از آنجا كه اين بحث از مباحث مستحدثه است و سابقه استفاده از چشم مسلّح به زمانى نه چندان دور باز مى‌گردد ـ حتّى صورت دقيق‌تر همانطور كه در برخى از نوشته‌ها آمده است، بايد گفت استفاده ضابطه‌دار و روشمند از ابزار براى رؤيت هلال، عمرى بيش از چند دهه ندارد ـ نمى‌توان شهرت معتبر بين فقها كه همان شهرت ميان متقدّمين است را ادّعا نمود. البته در ميان فقهاى معاصر اين شهرت وجود دارد، امّا براى استدلال اعتبارى ندارد.

  • ۱۷

    دلايل موافقين رؤيت با چشم مسلّح

    كسانى كه رؤيت با چشم مسلّح را كافى مى‌دانند، به «أصالة الإطلاق» در مورد رؤيت استدلال نموده‌اند؛ علاوه آنكه در هيچ‌يک از روايات، دليل و قرينه‌اى بر اعتبار رؤيت با چشم معمولى و عادى وارد نشده است. گرچه اصل رؤيت معتبر است و محاسبات فلكى و امور ظنّى را معتبر نمى‌دانند، امّا معتقدند همانطور كه رؤيت با ابزارى مانند عينك كفايت مى‌كند، رؤيت با ابزار قوىتر كه در واقع تغييرى ايجاد نمى‌كند نيز كفايت مى‌كند. آنچه از نظر صناعى لازم است، صدق و استناد رؤيت به بيننده مى‌باشد؛ به طور قطع مى‌توان رؤيت را به كسى كه با تلسكوپ مى‌بيند، نيز استناد داد و اين استناد حقيقى است.

    به عبارت ديگر، صدق رؤيت بر رؤيت با ابزار، محرز و مسلّم است. شاهد روشن بر اين مطلب آن است كه اگر كسى با تلسكوپ مشاهده كند كه شخصى به قتل رسيد، مى‌تواند در محكمه شرعيّه بر آن قتل شهادت دهد و بر حاكم شرع نيز واجب است كه بر اين شهادت، اثر را مترتّب كند؛ درحالى‌كه در باب شهادت، شاهد بايد مانند خورشيد مورد شهادت را ديده باشد.

    شاهد دوّم آن است كه در خوردن گوشت ماهى، وجود فلس در ماهى الزامى است؛ و بر حسب روايات و فتاوا، ملاك حلّيت وجود فلس است. حال، اين سخن به ميان مى‌آيد كه اگر فلس يك نوع ماهى با چشم معمولى ديده نشود، امّا به وسيله

  • ۱۸
    ذره بين بتوان آنرا مشاهده كرد يا اينكه توده مردم نتوانند فلس آن را تشخيص دهند، ولى اهل فن بگويند كه داراى فلس است، ظاهر آن است كه اين مقدار در جواز اكل آن كفايت مى‌كند و نمى‌توان گفت كه بايد فلس آن با چشم معمولى ديده شود. به عبارت ديگر، جواز اكل بر وجود واقعى فلس مترتّب است.

    در بحث كنونى نيز گرچه در روايات، كلمه «رؤيت» آمده، امّا از ادلّه استفاده مى‌شود كه ملاك وجود واقعى هلال است.

    علاوه بر اين دو شاهد، در مجموع، مى‌توان ادلّه اين گروه را در سه دليل زير و يك مؤيّد خلاصه نمود:

    1 - جريان اصالة الاطلاق نسبت به سبب رؤيت و عدم وجود قرينه بر انصراف.

    2 - استناد حقيقى رؤيت به كسى كه با ابزار و وسائل، آن را انجام مى‌دهد.

    3 ـ شمول اطلاق لفظ اهلّه در آيه شريفه {يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ...}، بر هلالى كه مردم با چشم معمولى نمى‌بينند، امّا با وسائل و ابزار، امكان رؤيت دارد.

    از شواهد و مؤيّدات اين نظريه نيز آن است كه اگر هلال در شب اوّل با چشم معمولى قابل رؤيت نباشد، امّا با تلسكوپ رؤيت شود، در صورتى كه فرداى آن شب را اوّل ماه ندانيم و بخواهيم روز بعد را اوّل ماه قرار دهيم، چنانچه اين ماه در انتها بيست و هشت روز شود، طبق برخى از روايات و فتواى

  • ۱۹
    همه فقها، لازم است يك روز صيام را قضا نماييم. اين مسأله، كشف مى‌كند كه در آن زمان هرچند هلال با چشم معمولى ديده نشده است، امّا عنوان روز اوّل را دارد. اين مطلب شاهد بسيار خوبى است كه ديدن با چشم معمولى، موضوعيّت ندارد.

    اگراشكال شود در چنين فرضى، كشف مى‌كنيم در همان شب اوّل نيز امكان رؤيت با چشم معمولى بوده، ليكن به سبب برخى از موانع ديده نشده است؛ و به تعبيرديگر، اگرادّعا شود كه بين اين دو ملازمه وجود دارد، يعنى در شب سى‌ام اگر ماه با چشم معمولى ديده شد، حتماً در شب اوّل نيز با چشم معمولى قابل رؤيت است.

    در جواب مى‌گوييم: هيچ دليلى از ديدگاه نجومى و ساير طرق، بر اين ملازمه وجود ندارد؛ بلكه اگر موارد و گزارشهاى رؤيت مورد بررسى قرار گيرد، به نمونه‌هايى برخورد مى‌نماييم كه از نظر منجّمين، در شب اوّل ادّعا شده است كه ماه با چشم معمولى قابل رؤيت نيست و از طرف ديگر، بعد از گذشت بيست و نه روز گزارش داده‌اند كه هلال جديد با چشم معمولى قابل رؤيت است. اساساً با قطع نظر از اين مطلب نيز مى‌توان گفت هيچ شاهد و دليلى از علم نجوم بر اين امر وجود ندارد.

    ادلّه مخالفين رؤيت با چشم مسلّح

    كسانى كه رؤيت هلال با چشم مسلّح را كافى نمى‌دانند،

  • ۲۰
    مجموعاً دو ادّعا نموده‌اند:

    ادّعاى اوّل: انصراف رؤيت به ديدن با چشم معمولى.

    برخى از اعلام آورده‌اند: رؤيت كسانى كه قدرت ديد فوق‌العاده‌اى دارند كفايت نمى‌كند؛ همانطور كه رؤيت با ابزار كفايت نمى‌كند. اين نيست مگر به دليل انصراف رؤيت در نصوص، به رؤيت با چشم عادى(1).

    ادّعاى دوّم: رؤيت در اين باب، طريقيّت دارد نه موضوعيّت؛ به تفسيرى كه آورده خواهد شد.

    ادّعاى اوّل: انصراف

    بسيارى از قائلين عدم كفايت، مسأله انصراف را مطرح نموده‌اند.

    برخى از اعاظم آورده‌اند(2): هنگامى كه سخن از رؤيت به ميان مى‌آيد، به رؤيت متعارف كه با چشم غيرمسلّح است، انصراف دارد؛ زيرا، فقها در تمام ابواب فقه، اطلاقات را منصرفِ به افراد متعارف مى‌دانند.

    اشكالات انصراف

    در اين عبارت، چند نكته قابل ملاحظه است:

    اوّلاً: در اين بحث بايد ديد منشأ انصراف چيست؟ در علم


    1 . الصوم فى الشريعة الإسلاميّة الغرّاء، ص 144.

    2 . چند نكته مهمّ در باب رؤيت هلال، ص 10.

۱۴,۵۵۸ بازدید