pic
pic
منظور از «انذار» و «يادآوري» در سوره يس
در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ & ساعت ۱۴:۱۳

با توجه به آيه 11 سوره يس: «إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ»؛
1- آيا اين آيه انذار را فقط محدود به کسي که اهل يادآوري و ترس از خدا در پنهان و خلوت باشد، مي‌‌کند؟

2- در اين صورت، يعني کسي را که اهل اين دو مورد نباشد، نبايد انذار کرد؟

3- منظور از يادآوري چيست؟ چه چيزي را بايد ياد آورد؟


با توجه به اینکه در آيات گذشته، سخن از گروهى در ميان بود كه به هيچ وجه آمادگى پذيرش انذارهاى الهى را نداشتند و انذار و عدم انذار براى آن‌ها يكسان بود، آيات مورد بحث، از گروه ديگرى كه درست در نقطه مقابل آن‌ها قرار گرفته‏‌‌اند سخن مى‏‌‌گويد، تا با مقايسه با يكديگر-همان گونه كه روش قرآن است- مسئله روشن‌تر شود.

مى‏‌‌فرمايد: «تو تنها كسى را انذار مى‏كنى كه از ذكر پيروى كند، و از خداوند رحمان در خفاء و  پنهانی بترسد»(إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ).

نکته مهم این است که پیامبر برای همه مردم است و إنذار نیز برای همه است، منتها افراد لجوج زمینه پذیرش انذار پیامبر را با گناه و لجاجت در خود از بین برده و لذا انذار اثر نمی‌کند، اما کسانی که این دو وصف (پيروى از «ذكر»، و «خشيت از خداوند در پنهان») را دارا هستند، آمادگی بالقوه برای انذار را دارند و انذار تنها در كسانى مؤثر واقع مى‏‌‌شود كه گوش شنوا و قلب آماده دارند و به تعبير ديگر، اين دو حالت، بالقوه در آن‌ها وجود دارد، اما بعد از انذار به فعليت مى‏‌‌رسد، بر خلاف كوردلان لجوج و غافل، كه هرگز نه گوش شنوا دارند نه آماده خشيت‏‌‌اند.

اين آيه، درست مانند آيات نخستين سوره «بقره» است كه مى‌‌‏گويد: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»؛ «اين كتاب آسمانى شكى در آن نيست و مايه هدايت پرهيزكاران است»، یعنی با آنکه قرآن کتاب هدایت برای همه مردم است، چنانچه در آیه دیگر می‌‌فرماید: «لتخرج الناس من الظلمات الی النور»، اما درعین حال تنها متقین از هدایت قرآن بهره‌‌مند می‌‌شوند.

2. انذار دیگران مانعی ندارد منتها وقتی انسان یقین کند انذار نسبت به آن‌ها فایده و اثر ندارد، لازم نیست.

 3. منظور از «ذكر» و یاد آوری، به عقيده بسيارى از مفسران، «قرآن مجيد» است؛ زيرا اين كلمه، به همين صورت كراراً در قرآن، در همين معنى، به كار رفته است ولى، مانعى ندارد كه منظور، معنى لغوى آن يعنى هرگونه يادآورى بوده‏ باشد، كه شامل آيات قرآن و ساير انذارهاى پيامبر(ص) و رهبران الهى مى‏‌‌شود.

۱,۶۵۸ بازدید

دلیل برتری اسلام و حقانیت قرآن
در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۴:۳۴

الف: فرض کنيد شخص بي‏ديني در طلب حقيقت است و در جستجوي دين راستين، و فرض کنيد که کتاب‏هاي مختلفي از اديان و مذاهب مختلف در اختيار دارد(مثل قرآن، انجيل، اوپانيشاد، اوستا، و کتب مادّيّون و ساير فرق و طوائف). او از کجا و طبق چه معياري بايد تصميم بگيرد و بفهمد که کدام دين را برگزيند؟
ب: به عبارت ديگر، اثبات حقّانيّت قرآن از چه طريق است؟ و مثلاً اگر کسي از ما بپرسد که «از کجا مي‏گويي که تمام اين قرآن حقّ است؟» ما به او چه بگوييم، مخصوصاً اگر خودش مسلمان نباشد؟

الف) انسان‌‌ها در فهم مسائل عميق اديان دو دسته‌‌اند؛ عده‌‌اي جاهلند که بايد از دانشمندان سؤال کنند و عده‌‌ای عالم وآگاه و اهل تحقيقند. اگر به راستي کسي باشد که هم قرآن را بفهمد و هم انجيل وتورات و امثال آنها را، بايد از جهات مختلف در مطالب اين کتب تحقيق کند و با عقل خود بين آنها مقايسه انجام دهد. همچنين قوانين اديان را از اخلاقيات و اعتقادات و احکام با عقل خود بسنجد و بين آنها مقايسه نمايد.

ب) دليل بر حقانيت قرآن، اعجاز آن است و همين اعجاز قرآن از جهات مختلف ثابت مي‌‌کند که قرآن سخن بشر و کتاب معمولي نيست بلکه کتاب آسماني والهي است که بشر از آوردن و ساختن يک سوره کوچک مثل قرآن، عاجز مي‌‌باشد.

برخى از جنبه‌‌هاى إعجاز قرآن عبارتند از:

1. «اعجاز ادبى» که برجسته‌‌ترين اديبان عرب را سخت شگفت زده کرده است.

سرسخت ترين دشمنان پيامبر(صلّى الله عليه وآله) با شنيدن چند آيه، به فرا بشرى بودن قرآن اعتراف مى‌‌کردند. هيچ کس مثل قرآن نياورده و نخواهد آورد.

2. اعجاز از نظر «اخبار غيبی»؛ مانند وعده پيروزى(خداپرستان) روم در کمتر از 10 سال بر(آتش پرستان آن زمان) ايران، پيش بينى فتح مکه و دهها نمونه ديگر.

البته ممکن است افراد ديگرى نيز پيشگويى‌‌هايى کنند و درست از آب درآيد؛ ولى نام آن معجزه نيست؛ زيرا غالباً کلى است و با عباراتى چند پهلو بيان مى‌‌شود و با ادعاى نبوت يا امامت همراه نيست.

3. إعجاز در «وضع قوانين اخلاقى»؛ انديشمندان غير مسلمان نيز به ‌اين نکته معترفند که «قرآن، کلام الهى، متقن‌‌ترين قوانين و نسخه پرافتخار بشرى و عهده‌‌دار سعادت بشر است که قوانين سعادت بشر از روى آن بايد نوشته شود». تاريخ اسلام، گواه روشنى براى اثبات اين ادعاست.

4. إعجاز از نظر «علوم جديد» و اکتشافات علمى؛ با اين که قرآن، کتاب تربيت و هدايت است، در عين حال، اقيانوس بى کرانى از علوم تجربى و انسانى هم هست که دانشمندان را به تحقيقات زيادى واداشته و آن‌‌ها را وادار به اعتراف کرده که قرآن، ساخته و پرداخته حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) نيست، بلکه از ناحيه غيب به او وحى شده است.

حرکت و جاذبه زمين، حرکت خورشيد و منظومه شمسى، گسترش روزافزون جهان، زوجيت عمومى و دهها نمونه ديگر، همگى از جنبه هاى اعجاز علمى قرآن است.

بانو دکتر «لورا واکسيا» استاد دانشگاه نابل در اين باره مى‌‌نويسد: «کتاب آسمانى اسلام، نمونه اى از اعجاز است. قرآن کتابى است که نمى‌‌توان از آن تقليد کرد. نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبيات سابقه ندارد. تأثيرى که اين سبک در روح انسان ايجاد مى‌‌کند، ناشى از امتيازها و برترى هاى آن است. چطور ممکن است اين کتاب اعجازآميز، ساخته محمد(صلى الله عليه وآله) باشد، در صورتى که او يک نفر عرب درس نخوانده بود؟ ما در اين کتاب گنجينه ها و ذخايرى از علوم مى‌‌بينيم که فوق استعداد و ظرفيت باهوش ترين اشخاص، فيلسوفان و قوى‌ترين رجال سياست و قانون است».

5- جاوادنگى و جهانى بودن قرآن؛ از ديگر امتيازات اعجاز قرآن جاودانى و جهانى بودن آن است. قرآن مرز زمان و مکان را در هم شکسته و مافوق زمان و مکان قرار گرفته است و پس از گذشت 1400 سال، هم چنان با قيافه‌‌اى که در محيط تاريک حجاز تجلى کرد، امروز بر ما تجلى مى‌‌کند، حتى گذشت زمان و پيشرفت دانش، امکان استفاده‌‌ى بيشترى از آن را به ما داده است. جاودانگى قرآن بدين معناست که لازم نيست آورنده‌‌اش همراه آن باشد، بلکه در هر دوره و عصرى خودگوياى حقانيت خويش است.

6- إعجاز روحانى؛ از ديگر ويژگى‌‌هاى قرآن، روحانى بودن آن است. معجزات انبياء(عليهم السّلام) و ساير معجزات نبى اکرم(صلى الله عليه وآله) جنبه‌‌ى جسمانى داشت، شفاى بيماران غيرقابل علاج، زنده کردن مردگان، شقّ القمر، ناقه‌‌ى صالح و... همه جنبه‌‌ى جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مى‌‌کنند، ولى الفاظ قرآن که از همين حروف و کلمات معمولى ترکيب يافته، در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى‌‌کند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين مى‌‌سازد، افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم مى‌‌نمايد و معجزه‌‌اى است که تنها با مغزها و انديشه‌‌ها و ارواح انسان‌‌ها سروکار دارد. برترى چنين معجزه‌‌اى بر معجزات جسمانى احتياج به توضيح ندارد.

7- دعوت قرآن به مبارزه؛ درباره‌‌ى حقانيت قرآن همين بس که در طول 14 قرن کسى نتوانسته است سوره اى مانند سوره هاى قرآن بياورد.

سابقه‌‌ى تحدّى در ميان عرب قبل از قرآن

در عصر نزول قرآن کريم بلاغت به اوج خود رسيده بود. لذا شعرا در بازار «عکاظ» به شعرخوانى مى‌‌پرداختند و شعرهاى برتر را با عنوان «معلقات سبع» با آب طلا نوشته، بر ديوار کعبه آويزان مى‌‌کردند. يکى از انديشمندان در اين زمينه مى‌‌گويد:

عرب عادت داشت که در مقام مسابقه در قصايد و سخنرانى هاى خويش ديگران را به تحدّى فراخواند. قرآن نيز از همين روش آنان را تحدّى کرد که مانند قرآن يا لااقل قسمتى از قرآن بياورند، پس خبر داد که نخواهند توانست چنين کارى را انجام دهند.

نمونه‌‌اى از اين تفاخر و تحدّى در شعر «تميم بن مُقبل» از شعراى پيشين عرب اين گونه جلوه مى‌‌کند:

اذا مِتُّ عَنْ ذکرِ الْقَوافى فَلَنْ تَرى *** لها قائلاً بَعْدى اَطبّ و اَشْعَرا

«اگر از گفتن اشعار لب فروبندم، پس از من ديگر کسى را نخواهى يافت که بهتر و پاکيزه تر از من شعر بگويد و در شاعرى از من استادتر باشد».

وليد بن مغيره فخر مخزومى، گل سرسبد بوستان عرب(ريحانة العرب)، با تمام کينه ورزى و دشمنى با پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيام وحى، ناگزير اعتراف کرد که اين سخن بالاتر از افق کلام انسان است. او درباره‌‌ى کلام خدا که از زبان پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيان مى‌‌شد چنين مى‌‌گويد:

گفتار او شيرينى خاصى دارد و زيبايى و طراوت فوق العاده اى؛ شاخه‌‌هايش پرميوه و ريشه‌‌هايش پرمايه، و سخنى است که از هر سخن ديگر بالاتر مى‌‌رود و هيچ سخنى بر آن برترى نمى‌‌يابد.
علامه بلاغى در مقدمه‌‌ى تفسير آلاء الرّحمن همين بُعد از إعجاز را که اعجاز بيانى است، براى اعراب زمان پيامبر از ديگر ابعاد اعجاز قرآن روشن تر مى‌‌داند.

سيد قطب در اين زمينه مى‌‌گويد: تلاش اصلى من در مکتب قرآن همين است که جنبه‌‌ى هنرى و ويژگى هاى ادبى قرآن جلوه‌‌گر شود و انديشه‌‌ها زيبايى نهفته‌‌ى آن را دريابند. به نظر من در آغاز نيز اعراب از همين طريق در حوزه‌‌ى جاذبه و شکوه هنر قرآن قرار گرفتند و همين بيان زيبا بود که تا عمق احساس آنها نفوذ کرد و نفوسشان را برانگيخت. در نتيجه، دعوت قرآن به همانندآورى، يک دعوت جهانى است و با آن که اعراب در بُعد فصاحت و بلاغت، يکه تاز ميدان بودند و قبل از نزول قرآن، در اشعار و خطب همديگر را به تحدى فرا مى‌‌خواندند، توان هماوردى با قرآن را نداشتند و تاکنون نيز هيچ کس توان مقابله با قرآن را نداشته و نخواهد داشت.

آيات تحدّى و دعوت به مبارزه در قرآن

آياتى که تحدّى به صورت کلى در آنها مطرح شده است، به ترتيب نزول، عبارتند از:
1. «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقرآن لا يأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِيراً»؛ بگو اگر جن و انس اتفاق کنند که همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد، هرچند يکديگر را در اين کار کمک کنند.

2. «أَمْ يقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَة مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِينَ»؛ آيا آنها مى‌‌گويند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟ بگو: اگر راست مى‌‌گوييد، يک سوره همانند آن بياوريد، و غير از خدا هر کس را مى‌‌توانيد(به يارى) طلبيد!

3. «أَمْ يقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَر مِثْلِهِ مُفْتَرَيات وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِينَ»؛ آيا مى‌‌گويند: او به دروغ اين قرآن را به خدا نسبت داده و ساختگى است؟ بگو: اگر راست مى‌‌گوييد، شما هم ده سوره ى ساختگى همانند اين قرآن را بياوريد; و تمام کسانى را که مى‌‌توانيد، غير از خدا براى اين کار دعوت کنيد!

4. «أَمْ يقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يؤْمِنُونَ فَلْيأْتُوا بِحَدِيث مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِينَ»؛ یا مى‌‌گويند قرآن را به خدا افترا بسته ولى آنان ايمان ندارند، اگر راست مى‌‌گويند سخنى همانند آن بياورند.

5. «وَ إِنْ کُنْتُمْ فِى رَيب مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَة مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِينَ»؛ و اگر درباره‌‌ى آنچه بر بنده‌‌ى خود(پيامبر) نازل کرده‌‌ايم شک و ترديد داريد، (دست کم) يک سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فراخوانيد، اگر راست مى‌‌گوييد. پس اگر چنين نکرديد که نخواهيد کرد از آتشى بترسيد که هيزم آن، بدن هاى مردم(گنهکار) و سنگ ها(بتها) است، و براى کافران آماده شده است!

در هر صورت در طول تاريخ هيچ کس -هرچند در اوج قله فصاحت وبلاغت رسيده بودند و اهل علم و دانش هم بودند- نتوانست يک آيه کامل مثل قرآن از تمام جهات کامل، فصيح، بليغ و پرمحتوي مثل قرآن بياورد.

۱,۶۲۹ بازدید

پاسخ به ترویج برده‌‌داری در قرآن و نابرابری زن و مرد
در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ & ساعت ۱۷:۰۵

اينجانب -با توجه به تناقضاتي كه در قرآن و حتي در احاديث وجود دار د- شك دارم که قرآن از طرف خدا باشد. مثلا 1- ترويج برده داري توسط قرآن 2- نبودن آيه يا آياتي كه در مورد كروي بودن زمين صحبت كرده باشد يا اشاره نموده باشد 3- نابرابري بين زن و مرد و حتي زن آزاده و برده كه با عدالت باري تعالي منافات دارد. سؤالات زياد ديگري نيز هست كه اگر مرحمت فرموده به اين 3 سوال اين حقير پاسخ دهيد و اجازه دهيد اينجانب آنها را نيز مطرح نمايم، تا بلكه به حقيقت پي ببرم و از اين سر در گمي نجات پيدا كنم.


1- بردگى در طول تاريخ داراى سه عامل بوده است كه يكى از آنها جنگ است، دو عامل ديگر عبارت است از سيطره با زور و قدرت و برده كردن مردم، و ولايت مثل ولايت پدران بر فرزندان. اسلام از اين سه عامل يكى را كه عامل جنگ باشد پذيرفته، و عامل دوم را به كلى نفى كرده و عامل سوم را تعديل نموده است. و لذا درباره فرزندان در زمانى كه در دوران طفوليتند سرپرستى و ولايت براى پدر قائل است و همچنين وظايف مقررى دارد، لكن به محض بلوغ و رشد خود فرزند آزاد است كه براى زندگى خود تصميم بگيرد. اما عامل جنگ كه اسلام آن را پذيرفته مطابق فطرت بشر است، زيرا هيچ فرد و يا اجتماعى نمى‌‌تواند براى دشمن جامعه خود آزادى قائل باشند و دشمن را آزاد بگذارد كه هر كار با نظام و جامعه او مى‌‌خواهد انجام دهد، و ثانياً آزادى بشر به صورت مطلق در هيچ جامعه‌‌اى پذيرفته نيست، حتى جوامعى كه داعيه حقوق بشر دارند، وجود قوانين كه افراد را محدود مى‌‌كند دليل اين مدعى است.

علاوه بر همه اين ها اسلام اولين منادى آزادى بردگان است، دليل اين مطلب؛ كفّاره‌‌اى است كه در مورد بعض گناهان و اعمال وضع شده، كه كفاره آن خريدن برده و آزاد كردن اوست و همين طور ثواب‌‌هايى كه براى اين عمل در شرع مقدس اسلام قرار داده شده، و اين كار در هيچ جاى دنيا سابقه نداشته است، و بزرگان دينى ما از قبيل ائمه معصومين(عليهم‌‌السّلام) سعى فراوانى در آزادى بردگان داشتند و ساليانه چندين برده آزاد مى‌‌كردند. اين در حالى بود كه در اروپاى قرون وسطى، بردگان زير شلاق اربابان «كنت» و «لرد» جان مى‌‌باختند. در اسلام، مؤذن پيامبر اسلام؛ هم سپاه پوست بود، هم برده. مادر چند نفر از ائمه معصومين(ع) جزء بردگان بودند، ائمه ما با بردگان سر يك سفره غذا مى‌‌خوردند، اسلام فرمود هيچ آزادى از نظر انسانيت بر هيچ برده‌‌اى برترى ندارد، آنچه ملاك برترى است؛ تقواى الهى است. و اين در حالى است كه اجداد مدعيان حقوق بشر سگ هاى خود را در بستر گرم و نرم مى‌‌خوابانيدند، و انسان هاى برده را در اصطبل ها و احياناً زير برف و باران جاى مى‌‌دادند، شما مى‌‌توانيد براى ترسيم چهره جامعه آن روز و رفتار با بردگان كتاب «كلبه عمو تم» و امثال آن را بخوانيد. به هر حال در جوامع اسلامى با تدبير اسلام نظام بردگى زودتر از غرب و سرزمين مدعيان دروغين حقوق بشر جمع شد، به عنوان مثال بردگى در انگلستان در سال 1833 لغو شد، البته ظاهراً، و در اكثر كشورهاى اروپايى تا سال 1772 بردگى داير بود و رواج داشت. البته اين را بايد در نظر داشته باشيد كه: آنچه در اروپا و آمريكا لغو شد، بردگى رسمى بود، اما بردگى دسته جمعى، و تسلط استعمارى بر كشورهاى دنيا أعم از دست نشانده و يا غير آن، و همچنين جنايات آنان در الجزاير و ليبى و عراق و ايران و ويتنام و لبنان و فلسطين و سوريه و غير آن را نبايد فراموش كرد، و بايد به اين نكته توجه داشت كه اين حربه‌‌ها مثل حقوق بشر و امثال آن، به جهت مبارزه با هويت و تماميت فرهنگ مسلمانان است، و ما بايد با تمام وجود در مقابل آنان بايستيم.

 2- قرآن؛ کتاب هدايت است نه علوم تجربي و شأن کتاب هدايت آن نيست که به اين امور تصريح کند، در عين حال آياتي در قرآن کريم هست که دلالت بر کرويت زمين دارد. يکي از اين آيات؛ آيه مبارکه 5 سوره زمر است که مي‌‌فرمايد: «يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْل‏»؛ که لازمه‌‌ی اين آيه مبارکه، استمرار وجود شب و روز در تمام ساعات شبانه روز است، که در نقطه‌‌اي از زمين شب و در نقطه ديگر روز موجود است و ساعت و زماني نيست که همه روز باشد يا همه شب باشد و اين لازمه کرويّت زمين است، زيرا اگر زمين مسطح باشد و خورشيد برآن بتابد، بايد تا زماني که خورشيد مي‌‌تابد همه جاي آن روز باشد و وقتي خورشيد نمي‌‌تابد همه جاي آن شب باشد، در حالي که اين آيه مبارکه صراحت دارد که هم شب و هم روز در تمام 24 ساعت وجود دارد، منتهي در جائي شب و در جائي ديگر روز است. به عبارت ديگر، خورشيد به جائي از زمين تابش دارد و در اثر حرکت کره و دوران آن در جاي ديگر تابش ندارد که به تدريج و مستمراً در اثر گردش خورشيد شب و روز با اختلاف در مناطق مختلف پديد مي‌‌آيد. همچنين آيه 54 سوره اعراف که مي‌‌فرمايد «يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ»؛ و امثال اينها که از حوصله نامه خارج است. علاوه بر همه اينها؛ دانشمندان و فيلسوفان بزرگي همچون ابوعلي سينا و فارابي وديگران اعتقاد به اين قرآن داشته‌‌اند و آن را معجزه الهي مي‌‌دانسته‌‌اند، دليل اعتقاد آنها هم فکر و مقام علمي آنها بوده است، زيرا هر چه انسان داراي مطالعه بيشتري باشد و خوب فکر کند هر لحظه براعتقاد اوبه قرآن، اين کتاب الهي بيشتر مي‌‌شود.

 3- امّا آنچه راجع به نابرابري زن و مرد نوشته‌‌ايد تبعيض پسنديده نيست و در قرآن تبعيض بين زن و مرد نيست، بلکه هردو داراي مقام انساني هستند و حتي خداوند براي الگو و نمونه که قابل اقتداء وپيروي باشد زن فرعون را مثال زده است آنچه در قرآن هست و شما آن را نابرابري مي‌‌دانيد تفاوت است و تفاوت امري طبيعي است، اگر قرآن ارث زن را نصف مرد قرار داده است زيرا مرد به جهات تفاوت جسمي و روحي مدير خانواده است و خرج و نفقه زن و اولاد براو واجب است و اگر اطاعت او را بر زن لازم دانسته است به جهت آن است که قدرت بدني مرد و قدرت دفاع او از خانواده اين اقتضا را دارد وامثال اينها خلاصه آنکه اگر بخواهيد اشکال کنيد و بگوئيد چرا مردان چنين و زنان چنان با نقض مواجه مي‌‌شويد، مثلا مردان اعتراض کنند که چرا زن نفقه مرد را ندهد و يا زنان اعتراض کنند که چرا مردان وضع حمل نمي‌‌کنند، برادر عزيز اينها همه حکمت‌‌هاي الهي در خلقت است واگر تفاوت ها و درنتيجه تفاوت مسئوليت ها نبود نظامي در اجتماع و خانواده باقي نمي‌‌ماند همان طوري که مي‌‌بينيم در بسياري از جوامع به علت انحراف ازتعاليم ديني باقي نمانده است.

۱,۷۴۳ بازدید