موضوع: آيات معاد 2
تاریخ جلسه : ۱۳۹۶/۱۰/۱۷
شماره جلسه : ۲۵
-
معنای «باء» در آیه شریفه «بأن الله هو الحق»
-
معنای آیه بنابر قول به سببیت
-
معنای آیه بنابر قول به غایت
-
سببیّت «باء» بنابر دیدگاه صاحب تفسیر المیزان و برخی دیگر از مفسرین
-
حرف «باء» به معنای نتیجه بنابر نظریه مختار
-
الف). مناسبت حکم و موضوع قرینه بر معنای نتیجه و غابت
-
ب). جمله« بان الله یحی الموتی» قرینه بر معنای نتیجه و غایت
-
جلسه ۱
-
جلسه ۲
-
جلسه ۳
-
جلسه ۴
-
جلسه ۵
-
جلسه ۶
-
جلسه ۷
-
جلسه ۸
-
جلسه ۹
-
جلسه ۱۰
-
جلسه ۱۱
-
جلسه ۱۲
-
جلسه ۱۳
-
جلسه ۱۴
-
جلسه ۱۵
-
جلسه ۱۶
-
جلسه ۱۷
-
جلسه ۱۸
-
جلسه ۱۹
-
جلسه ۲۰
-
جلسه ۲۱
-
جلسه ۲۲
-
جلسه ۲۲
-
جلسه ۲۳
-
جلسه ۲۴
-
جلسه ۲۵
-
جلسه ۲۶
-
جلسه ۲۷
-
جلسه ۲۸
-
جلسه ۲۹
-
جلسه ۳۰
-
جلسه ۳۱
-
جلسه ۳۲
-
جلسه ۳۳
-
جلسه ۳۴
-
جلسه ۳۵
-
جلسه ۳۶
-
جلسه ۳۷
-
جلسه ۳۸
-
جلسه ۳۹
-
جلسه ۴۰
-
جلسه ۴۱
-
جلسه ۴۲
-
جلسه ۴۳
-
جلسه ۴۴
-
جلسه ۴۵
الحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين
معنای «باء» در آیه شریفه «بأن الله هو الحق»
در اين آيات پنجم تا هفتم از سوره مباركه حج يك بحث كليدي و مهم وجود دارد و آن این است که آيا اين آيه ششم و هفتم در مقام بيان سبب براي آن اموري است كه در آيه پنجم آمده؟ در آيه پنجم خداوند تبارك و تعالي، هم مراحل خلقت انسان و هم مراحل خلقت نباتات را بيان ميكند و بعد از ذکر اين دو مطلب در آيه پنجم، خداوند ميفرمايد «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ» مشارالیه « ذلک» مطالبی است که در آیه پیشین آمده بود و آن خلقت انسان و گیاه بود.وقتی به عبارات مفسرین مراجعه می شود بعضی ها به این نکته توجه نکرده اند هم سببیت و هم غایت معنا کرده اند و بین این دو خلط نموده اند در حالی که خیلی بین این دو معنا فرق وجود دارد.
معنای آیه بنابر قول به سببیت
اگر «باء» سببیت باشد يعني به سبب اينكه خداوند تبارك و تعالي حق است، به سبب اينكه «يحي الموتي»، به سبب اينكه «أنه علي كل شيء قدير»، به سبب اينها، خدا انسان را از «نطفه» به «علقه» از «علقه» به «مضغه» از «مضغه» به «عظام» و تا آخر رسانده.به عبارت دیگر، يعني چون خدا حق است اين سبب ميشود بر اينكه خدا انسان را اينطوري بيافريند، چون خدا «يحي الموتي» است این سبب می شود انسان را در اين مراحل قرار دهد، چون خدا «علي كل شيء قدير» است در اين دو مورد هم قدرت دارد كه انسان را اينطوري بيافريند، نبات را هم از أرض «هامده» درآورد، پس اگر «باء» «باء سببيّـت» باشد اینطور معنا مي شود.
معنای آیه بنابر قول به غایت
و اگر «باء» نتيجه باشد، (البته در ادبيات از آن به باء غايت تعبير ميكنند) يا باء غايت باشد آيه اين است كه خداوند متعال ميفرمايد: ما شما را اينطور آفريديم، نبات هم اينطوري از زمين بيرون آورديم «لتعلم»، يعني يك تقديري لازم است، «ذلك لتعلم أن الله هو الحق» غايت اينها این است كه شما علم پيدا كنيد كه خدا حق است، «تعلم أن الله يحي الموتي» و «تعلم أن الله علي كل شيء قدير».پس دو احتمال در کلمه ای «باء» وجود دارد (از نظر عددي برای کلمه ای «باء» ابن هشام در مغني اللبيب، 14 معنا ذكر ميكند) و کلمه ای «باء»، هم در سببيّت و هم در غايت و نتيجه استعمال شده و اينطور نيست كه «باء غايت و نتيجه» مجازي باشد يا استعمال آن حتي كم باشد.
سببیّت «باء» بنابر دیدگاه صاحب تفسیر المیزان و برخی دیگر از مفسرین
بررسی عبارات مرحوم علامه طباطبائي(قدس سره) گذشت و ايشان اصرار دارند كه «باء» در آیه شریفه، باء سببيت است. و ميفرمايند: به سبب «أنّ الله هو الحق» و بسبب «أن الله يحي الموتي» و بسبب «أن الله علي كل شيء قدير» باء را باء سببيت ميگيرند و بعد يك استفادهي خيلي لطيفي هم براي اثبات حشر دارند و ميگويند خود حق بودن خدا، يكي از ادلهي قيامت است كه آن را توضيح ميدهند.و قُرطُبي در «الجامع لاحكام القرآن» ميگويد : «بأن الله هو الحق» را به «لأن الله هو الحق» معنا ميكند و تعليل می گیرد که همان سببيت است.[1]
آلوسي در «روح المعاني» این چنین بیان می کند: «ای ما ذكر من الصنع البديع حاصل به سبب أنه تعالي هو الحق، وحده في ذاته و صفاته و افعاله»[2]، مشارالیه «ذلك» را همان دو صنع خدا در خلقت ميگيرد و می گوید به سبب اینکه خداوند متعال در ذاتش، در صفاتش و در افعالش حق است لذا اینها را خلق کرده.
زمخشری در كشاف ميگويد: «ذلك الذي ذكرنا من خلق بنى آدم و إحياء الأرض، مع ما في تضاعيف ذلك من أصناف الحكم و اللطائف، حاصل بهذا و هو السبب في حصوله».[3]
نتیجه بودن «باء» بنابر دیدگاه صاحب تفسیر کبیر طبرانی و برخی دیگر از مفسرین
اما تفسير طبراني كه مربوط به قرن سوم و چهارم است (متولد 260 و متوفاي 360 که صد سال عمر كرده)، «باء» در آیه شریفه را «باء» نتيجه گرفته و می گوید: «ذلك الذي وصفناه من تعريف الخلق علي هذه الاحوال في احياء الأرض الميته لتعلم و تقروا بأن الله» اينكه ما خلقت را اينطور قرار داديم براي این است كه شما بدانيد خدا حق است و حق را معنا ميكند «هو لمستحق لصفات التعظيم و هو الاله الواحد الذي يقدر علي كل شيء و أنه يحي الموتي و يدلكم علي أنه يحي الموتي» بدانيد كه خدا محيي موتي است، طبق معنای «باء» که برای غايت و نتيجه باشد، لازم است در کلام تقديري گرفته شود، «و ذلك لتعلم أن الله هو الحق، لتعلم أنه يحي الموتي كما أحياكم ابتداءً و أنه علي كل شيء قدير»
و از كساني كه «باء» را به معناي غايت و نتيجه گرفته است ، مرحوم شوكاني در فتح القدير که شیعه است ميفرماید: «لما ذكر ـ يعني ذكر خداي تبارك و تعالي ـ افتقار الموجودات إليه سبحانه و تسخيرها على وفق إرادته و اقتداره»، خدا بر وفق ارادهي خودش، انسان را «نطفه» و بعد «علقه» و بعد «مضغه» قرار داد، «بعد ذلك هذه المقالات، و هي إثبات أنه سبحانه الحق» ميخواهد بگويد اينها سبب است بر اينكه شما به اين نتيجه برسيد كه خدا حق است «و أنه المتفرد بإحياء الموتى، و أنه قادر على كل شيء من الأشياء».[4]
و مرحوم شيخ طوسي نیز در تبيان می فرماید: «يقول الله تعالى ان الذي ذكرناه انما دللنا به لتعلم « أَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ» و انه الواحد الذي لا يستحق العبادة سواه، و من اعتقده كذلك»[5] در ادامه ایشان يك بيان خيلي لطيفي در فرق ميان حق و عدل مطرح می کنند.
پس هم در تفاسير شيعه و هم در تفاسير اهل سنت يك گروه آمدند «باء» را باء سببيت و گروه دیگر«باء» را باء غايت و نتيجه گرفتند.
حرف «باء» به معنای نتیجه بنابر نظریه مختار
اولين مسئلهاي كه مطرح ميشود اين است كه اگر «باء» به معنای غايت باشد به تقدير نیاز دارد و تقدير برخلاف اصل است و اصل عدم تقدير است در حالی که باء سببيت نياز به تقدير ندارد، «ذلك بسبب أنّ الله يا لأن الله هو الحق، يا لأن الله يحي الموتي»در پاسخ باید گفت: وقتی که قرینه بر تقدیر وجود دارد دیگر مجالی برای جریان اصاله عدم التقدیر نیست و اصاله عدم التقدیر در جایی می آید که قرائنی در مقابل آن نباشد و در اینجا قرینه بر تقدیر وجود دارد. توضیح مطلب:
الف). مناسبت حکم و موضوع قرینه بر معنای نتیجه و غابت
قرينهي بر تقدير، قرينه مناسبت حكم و موضوع است و آن اين است كه خداوند تبارك و تعالي اينها را اول بيان ميكند و بعد ميخواهد از اين طريق، مردم را متوجه ذات خودش كند كه ذات خدا ذات باطلي نيست و ذات حق است و متوجه قدرت خودش كند كه «يحي الموتي» است و متوجه توسعهي قدرت كند كه «علي كل شيء قدير» است.اما بر اساس سببيت، وقتي خداوند تبارك و تعالي ميفرمايد: «إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ... ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى» اين سبب بايد پیش مخاطب مفروض باشد، در حالی که فرض اين است كه مخاطب از اين سبب چيزي را نميداند.
و در فقه و اصول علما زياد ميگويند: اگر يك تعليلي آورده شد قانون تخاطب اقتضا ميكند اين تعليل در نزد مخاطب روشن باشد، مثلا: اگر کسی گفت: «لاتأکل الرمان لانه حامض» اگر مخاطب نداند که رمان حامض است ویا قبول ندشته باشد که حامض بودن سببیت دارد دیگر مجالی برای آوردن تعلیل وجود ندارد، و در اینجا نیز روشن نیست زیرا مشركين آن زمان ميگويند «أين الله»، «أين حقّيت خدا»؟
البته چون برای فلاسفه، اینها مسلم است لذا هميشه ميخواهند از راه برهان لمّي وارد شوند و بگويند: چون خدا حق است چون خدا «يحي الموتي» است، پس اينها بايد اين مراتب را داشته باشند.
در حالي كه ظاهر آيه و قرينه مناسبت حكم و موضوع يك برهان إني است خداوند متعال ميفرمايد: شما اينها را نگاه كنيد از اينها پي ببريد به اينكه ذات من حق است و باطل نيست، يعني اينكه من آمدم مرحله به مرحله کردم این «هذا عين الحق» است، اين مرحله باطلي نيست و هر كدام حكمتي هم دارد.
خداوند متعال ميتوانست انسان را دفعةً بيافريند، مگر در قضيه حضرت عيسي(علیه السلام)، ایشان مگر چقدر در شكم حضرت مريم(سلام الله علیها) بود؟ آنجا كه مسئلهي «اقل الحمل و اقصي الحمل» مطرح نبوده، خداوند متعال قدرت دارد كه «دفعةً واحده» اين انسان را بيافريند، اصلاً قدرت دارد در بيرون رحم بيافريند، مگر آدم را از تراب نيافريد، آنجا رحمي و جنيني وجود نداشت.
در عصر امروز هم از سلولهاي بنيادي در بحث استنساخ و شبيه سازي، يك سلول را از انسان ميگيرند و در يك دستگاهي رشد ميدهند، حالا شبيه رحم است. خدا قدرت بر اينها را دارد ولي ميفرمايد: آنچه بايد باشد به اين ترتیب بايد باشد حالا اين از جهت تربيتي، از جهت حقوقي و از جهات مختلف چه فلسفهاي دارد؟ انصافاً همين مراحل خلقت انسان صرف نظر از جهات تكويني، چقدر نكات تربيتي و اخلاقي و حقوقي دارد.
پس اگر «با» در آیه شریفه به معنای سببیت باشد با قطع نظر از اينكه خلاف ظاهر است اين است كه «أن الله هو الحق» و «أن الله يحي الموتي» مفروض در ذهن مخاطب نيست وحال آنکه در سببیت، سبب باید براي مخاطب روشن باشد و در زمان نزول آیه، مخاطب مشرك بوده و قبول ندارد که خداوند متعال حق است با این وجود خداوند متعال بگويد من اينها را انجام دادم به سبب اينكه من حقّم، این موجب اقناع خصم نمی شود اما طبق معنای تعجب، خدا ميخواهد دست مشرك را بگيرد و می گويد به خلقت خودت نگاه كن، به اينكه نبات را از زمين چطور بيرون مي آوريم نگاه کن، پس بدان آن اللهي كه «يفعل» اينها را، حق است، پس بدان آن خداوندی که قدرت دارد بر اينكه يك انساني كه نبوده، به وجود می آورد ميتواند اين انساني هم كه ميميرد دوباره به وجود بياورد.
ب). جمله« بان الله یحی الموتی» قرینه بر معنای نتیجه و غایت
همچنین بنابر نظریه سببیت، آیه شریفه «بأن الله يحي الموتي»، چطور ميتواند سبب براي اين مراحل خلقت انسان قرار بگیرد؟ اصلاً معنا ندارد زیرا وقتی گفته می شود: اینکه خداوند این مراحل از خلقت را دارد چون خداوند «يحي الموتي» است نتیجه این است که در معناي «موتي» تصرف شود و گفته شود، «خاک» موتی، «نطفه» موتی و زمین «هامدة» نیز موتی است در حالی که اين عرفيت ندارد و در اینجا قرينهاي وجود ندارد که «خاک» موتی است و نياز به تجوّز دارد. بله عكس آن معنا دارد و می توان گفت: چون خدا شما را كه هيچي نبوديد خلق كرد و حضرت آدم را از تُراب به وجود آورد و شما را از «نطفه»، «علقه»، «مضغه» حضرت آدم آفرید، حالا كه اينطور است اگر شما مُرديد به طريق اولي خداوند متعال ميتواند شما را احیاء کند.به عبارت دیگر، خداوند می فرماید: اگر خدا شما را از هيچ آفريد، اگر از زمين خشك، اين نبات سبز با اين طراوت را بيرون آورد به خاطر این است که بدانيد که خداوند متعال، محی الموتی است، بدانید که خداوند متعال بر همه چيز قادر است.
پس آنچه از آيات استظهار می شود و ظهور در آن دارد این است که خداوند متعال مي فرماید: اين مراحل تطور را دقت كن، در تمام این مراحل یک حکمتی وجود دارد، «خلقناكم»، چهل روز«نطفه»، چهل روز «علقه»، چهل روز «مضغه»، بعد «مخلقه» و غير «مخلقه»، سپس «نخرجكم طفلا»، بعد هم سه مرحله «طفل»، «بلوغ» و «ارذل العمر» را قرار دادیم، از انجام این مراحل از خلقت، معلوم ميشود آن خدايي كه آفريدهي اينهاست بايد حق باشد، آنكه اين كارها را انجام داده، به طريق اولي ميتواند انسان مُرده را دوباره احيا كند، آنكه بر اينها قدرت دارد «علي كل شيءٍ قدير است.
[1] ـ «(بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ) أي لان الله هو الحق. و- قال: و- يجوز أن يكون "ذلِكَ" نصبا، أي فعل الله ذلك بأنه هو الحق» الجامع لأحكام القرآن ، ج12، 15.
[2] ـ « ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُ كلام مستأنف جيء به إثر تحقيق حقية البعث و إقامة البرهان عليه على أتم وجه لبيان أن ما ذكر من خلق الإنسان على أطوار مختلفة و تصريفه في أحوال متباينة و إحياء الأرض بعد موتها الكاشف عن حقية ذلك من آثار ألوهيته تعالى و أحكام شؤونه الذاتية و الوصفية و الفعلية و أن ما ينكرونه من إتيان الساعة و البعث من أسباب تلك الآثار العجيبة المعلومة لهم و مبادئ صدورها عنه تعالى، و فيه من الإيذان بقوة الدليل و أصالة المدلول في التحقق و إظهار بطلان إنكاره ما لا يخفى فإن إنكار تحقق السبب مع الجزم بتحقق المسبب مما يقضي ببطلانه بديهة العقول فذلك إشارة إلى خلق الإنسان على أطوار مختلفة و ما معه و الإفراد باعتبار المذكور و ما فيه من معنى البعد للإيذان ببعد منزلته في الكمال و هو مبتدأ خبره الجار و المجرور، و المراد بالحق هو الثابت الذي يحق ثبوته لا محالة لكونه لذاته لا الثابت مطلقا فوجه الحصر ظاهر أي ما ذكر من الصنع البديع حاصل بسبب أنه تعالى هو الحق وحده في ذاته و صفاته و أفعاله المحقق لما سواه من الأشياء» روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم ج9، 115.
[3] ـ «أى: ذلك الذي ذكرنا من خلق بنى آدم و إحياء الأرض، مع ما في تضاعيف ذلك من أصناف الحكم و اللطائف، حاصل بهذا و هو السبب في حصوله، و لولاه لم يتصور كونه، و هو بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُ أى الثابت الموجود، و أنه قادر على إحياء الموتى و على كل مقدور، و أنه حكيم لا يخلف ميعاده، و قد وعد الساعة و البعث، فلا بدّ أن يفي بما وعد»، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج3، 145.
[4] ـ «و جملة ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُ مستأنفة. لما ذكر افتقار الموجودات إليه سبحانه و تسخيرها على وفق إرادته و اقتداره، قال بعد ذلك هذه المقالات، و هي إثبات أنه سبحانه الحق، و أنه المتفرد بإحياء الموتى، و أنه قادر على كل شيء من الأشياء» فتح القدير، ج3، 517.
[5] ـ «يقول الله تعالى ان الذي ذكرناه انما دللنا به لتعلم ان «اللهَ هُوَ الْحَقُّ» و انه الواحد الذي لا يستحق العبادة سواه، و من اعتقده كذلك، فمعتقده على ما هو به، و هو محق، و الحق هو ما كان معتقده على ما أعتقده» التبيان فى تفسير القرآن، ج7، 293.
نظری ثبت نشده است .