pic
pic

بحث تفسیر موضوعی پیرامون آیات معاد - جلسه 24

  • در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۹۶
چکیده نکات

معنای «باء» در آیه شریفه« ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ»
مراد از حق در آیه شریفه «بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ» از دیدگاه علامه طباطبایی
فارق بین دو احتمال
معطوف علیه «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى» از دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی
معطوف علیه« وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» از دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی
بررسی کلام مرحوم علامه طباطبایی


بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين


معنای «باء» در آیه شریفه« ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ»
خداوند در آيه ششم مي‌فرمايد: «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ»، اين «ذلك» تعليل براي آيه‌ي پیشین است يعني خلقت انسان و خلقت نباتات و مشار الیه «ذلك» دو مرحله از خلقت است كه شامل انسان و نبات می شود.

در مورد حرف «با» در «بِأَنَّ اللهَ»  دو احتمال وجود دارد:

1. از کلمات مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالي)  استفاده مي‌شود که می فرمایند: «باء» به معنای سببيت است.

 و به سبب اين است كه «بِأنَّ الله هُوَ الحَقُّ» خداوند تبارك و تعالي مظهر حق است.

 و به سبب اين است كه «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى» يعني چون خداوند تبارك و تعالي محيي است و محیی موتي است لذا انسان را از «نطفه» به «علقه» و از آن به «مضغه» و تا مرحله ای آخر رسانده که این احیا اول می شود.

و به سبب اين است كه «وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ».

يعني خداوند چرا اين مراحل را براي انسان قرار داد؟ و چرا اين مراحل را براي نبات قرار داد؟ به سبب این است که «أنّ الله هو الحق و أنّه يحي الموتي و أنّه علي كل شيء قدير» چون خدا حق است و چون خدا محیی موتي است و چون علي كل شيءٍ قدير است اين كار را انجام مي‌دهد.

2. احتمال دیگر این است که «باء» نتیجه باشد در این هنگام از اين دو خلقت در آيه پیشین که خداوند تبارك و تعالي بيان كرده، نتیجه گرفته می شود که «أنّ الله هو الحق و أنّه يحي الموتي و أنّه علي كل شيء قدير».

بر اساس احتمال اول که «باء» سببيت باشد، بايد گفت: خود «نطفه» نسبت به «علقه» موتي است، «علقه» نیز نسبت به «مضغه» موتي است و «مضغه» نیز نسبت به «نخرجكم طفلا» موتي است و «نخرجكم طفلا» احیا مي‌شود، به سبب این است که «أنه يحيي الموتي» است.

 همچنین به سبب اینکه «أنه يحیي الموتي» است لذا اين زمين ميّت هامده را احیا می کند، «تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً»، هامد يعني خشك، يعني خدا چون محيي موتي است و چون موتي را احيا مي‌كند لذا این «أرض هامده» هم يكي از مصاديق موتي است مثل آن «نطفه» و آن انساني كه اصلاً هيچي نبوده اينها عنوان موتي را دارند و خداوند اینها را احیا می کند.

 و عبارت «أنّه علي كل شيءٍ قدير» يعني به سبب اينكه خداوند متعال، يك قدرت عام دارد لذا انسان را از اين مرحله به مراحل ديگر مي‌رساند، زمين را از زمين «هامده» تبدیل به زمين «اهتزت»  و «ربت» مي‌ کند.

اما اگر «باء» نتيجه باشد یعنی خداوند تبارك و تعالي مي‌فرماید: «إنا خلقناكم من ترابٍ ثم من نطفه و تري الارض هامده ذلك بأن الله» يعني این مراحل در خلقت، نتيجه‌اش اين است كه خدا حق است چون بالأخره اين مراحل يك مراحل تكويني است و ناشي از حق بودن خداوند تبارك و تعالي است.

همچنین نتيجه‌اش اين مي‌شود كه خداوند، موتي را احيا مي‌كند يعني انسان هاي مُرده كه بعداً مي‌ميرند اينها را در روز قيامت احيا مي‌كند.

همچنین نتيجه‌اش اين است كه پي ببريد «بأنه علي كل شيء قدير»، زیرا وقتی که خداوند تبارك و تعالي در مورد انسان اين كار را مي‌تواند انجام بدهد، در مورد زمين نیز مي‌تواند اين كار را انجام بدهد، از يك زمين «هامده»، نبات مخضره بيرون بياورد، پس معلوم مي‌شود که خداوند بر هر چيزي قادر است.

مراد از حق در آیه شریفه «بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ»  از دیدگاه علامه طباطبایی
ايشان نسبت به این قسمت از آیه شریفه «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ» مي‌فرمايند: «و الذي يعطيه السياق أن المراد بالحق نفس الحق- أعني أنه ليس وصفا قائما مقام موصوف محذوف هو الخبر» در مورد «حق» دو احتمال است:

1. کلمه «حق» در«ذلك بأن الله هو الحق» وصف براي يك موصوفي است كه آن موصوف خبر «أنّ» است و تقدیر آیه این می شود«هو الموجود الحق» حق وصف برای موجود است.

2. گفته شود «ذلك بأن الله نفس الحق» خودش عين حق است «فهو تعالي نفس الحق».

فارق بین دو احتمال
فرق دو احتمال چيست؟

طبق احتمال اول: اگر گفته شود كه موجود حق است و حق وصف برای خدا است پس در این هنگام حق مصادیقی دارد و يكي از مصاديق حق، وجود خداوند تبارک و تعالی است، خدا حق است و چیزی دیگری از آن استفاده نمی شود.

اما طبق احتمال دوم: اگر به معنای ذات حق باشد یعنی گفته شود خدا عین حق و ذات حق است، به اين معناست كه هر چيزي از خدا صادر مي‌شود و هر کاری را خدا مي‌كند حق است، اعمّ از اینکه از قبیل تكوينيات و یا تشريعيات باشد، در تكوينيات به این صورت است که خدا انسان را از «نطفه» به «علقه» و بعد «مضغه» و سپس مراحل دیگر طی می کند تا انسان ایجاد می شود.

 مگر خدا قدرت نداشت انسان را دفعةً ايجاد كند، در حضرت آدم فقط تراب بود و علقه و مضغه و اينها در كار نبود، مي‌فرمايد: علّت اینکه این مراحل طی می شود به سبب این است که «ذلك بأن الله هو الحق» خدا حق است چون نفس الحق است پس «لا يصدر منه إلا الحق»، «لا يفعل إلا الحق»، «لا يحكم الا الحق».

در باب فقه با قطع نظر از بحث اشاعره و معتزله كه احكام تابع مصالح و مفاسد است يا خیر؟ از این نکته می توان خیلی استفاده کرد و آن این است که هر چه خدا حكم مي‌كند حق است، خود حكمي كه خدا مي‌كند حق است، ممكن است ملاك آن برای ما روشن باشد و ممکن است روشن نباشد، اما چون خدا حق است «لا يصدر الحكم الفرعي منه إلا» اينكه آن حكم هم حق است، اصلاً از خدا حكم غير حق، يعني باطل صادر نمي‌شود.

عبارت علامه «فكونه تعالى حقا يتحقق به كل شي‏ء حق» چون که خدا حق است و هر حقي از او صادر مي‌شود «هو السبب لهذه الموجودات الحقة و النظامات الحقة الجارية فيها» لذا سبب می شود بر اينكه انسان اين مراحل را داشته باشد، اينكه خدا حق است سبب می شود بر اينكه گياه و نبات اين مراحل را داشته باشد بعد دوباره مي‌فرمايند: «و هي جميعا تكشف عن كونه تعالى هو الحق»،[1] اين امور نیز كشف از حق بودن خدا مي‌كند.

 ایشان نباید این عبارت«و هي جميعا تكشف ...» را می فرمودند چون الآن در مقام اين هستند كه بگويند چون خدا حق است اين تطور در انسان و در گياه وجود دارد.

معطوف علیه «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى» از دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی
در ادامه می فرمایند: این جمله «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى» در آیه شریفه «معطوف على ما قبله أي المذكور في الآية السابقة من صيرورة التراب الميت بالانتقال من حال إلى حال إنسانا حيا و كذا صيرورة الأرض الميتة بنزول الماء نباتا حيا و استمرار هذا الأمر بسبب أن الله يحيي الموتى».[2]

ایشان در اينجا مسئله‌ي استمرار را می آوردند مي‌فرمايند: استمرار اين كه هر انساني از «نطفه» بعد «علقه» بعد «مضغه» بعد «طفل»، و بعد از «اشد» به «ارذل العمر» مي‌رسد به خاطر اين است كه خدا محيی موتي است، به سبب «أن الله يحي الموتي» بعد مي‌فرمايد: «ويستمر منه ذلك». حالا اين استمرار را از كجا آورد؟ استمرار نمي‌خواهد، آيه می فرماید:«فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ»، اين راجع به مجموعه انسان‌ها است «وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ»، اگر يك گياه هم از زمين بيرون بيايد اين آيه صدق مي‌كند.

معطوف علیه« وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» از دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی
ایشان نسبت به قسمت آخر از آیه ششم «وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» مي‌فرمايند: «معطوف على سابقه كسابقه و المراد أن ما ذكرناه بسبب أن الله على كل شي‏ء قدير»، اين دو موردي كه بیان شد به سبب اين است كه خدا بر هر چيزي قادر است.

 بعد توضيح مي‌دهند مي‌فرمايند: «و ذلك أن إيجاد الإنسان و النبات و تدبير أمرهما في الحدوث و البقاء مرتبط بما في الكون من وجود أو نظام جار في الوجود» ايجاد انسان و نبات، تدبير امور اينها در حدوث و بقاء، مربوط به نظام موجود است «و كما أن إيجادهما و تدبير أمرهما لا يتم إلا مع القدرة عليهما كذلك القدرة عليهما لا تتم إلا مع القدرة على كل شي‏ء»، قدرت بر اينكه خدا انسان را از «نطفه» تا «أرذل العمر» ببرد، زمين را از «هامده» به «اهتزاز» و به «نبات» و به مرحله «أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ» برساند، قدرت بر اينها ممکن نیست مگر اينكه آن موجود، قدرت بر همه امور داشته باشد، «فخلقهما و تدبير أمرهما بسبب عموم القدرة»[3]، خلق انسان و تراب و تدبيرشان به سبب عموم قدرت است.

بررسی کلام مرحوم علامه طباطبایی
بيان سببيت نسبت به قسمت اول و دوم، محلّ تأمل و مجال است زیرا اینکه گفته شود به سبب اينكه خدا حق است اين انسان و گياه را اينطور آفريد، به سبب اينكه خدا «يحي الموتي» است اين انسان و گياه را اينطور آفريد، اما خدا مي‌خواهد انسان را بيافريند، گياه را بيافريند، همين كه قدرت بر اين دو تا داشته باشد كافي است و اگر گفته شود «و أن الله علي كل شيء قدير» هم سبب است اين چه ارتباطي وجود دارد؟‌ ایشان اين توجيهات را مي‌كنند مي‌فرمايند قدرت بر اين دو تا ممکن نیست مگر اینکه قدرت بر همه اشياء داشته باشد.

اینجا یک سؤال مطرح می شود چه ملازمه‌اي دارد كه گفته شود قدرت بر اين دو تا، ملازمه دارد بر قدرت نسبت به جميع اشياء؟ بله يك وقتي است كه مي‌گوييم سخت‌ترين امور اين است كه خدا احيا مي‌كند در همان آيه پیشین، در آيه عزير« فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير»[4]، در عالم هيچ چيز بالاتر از مسئله احيا و اماته نيست لذا به اين نتيجه مي‌رسد كه « أَنَّ اللهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير»، يا در قضيه‌ي حضرت ابراهيم(علیه السلام) بعد از قضيه احيا پرندگان، می فرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيم‏»[5].

 ولي اينجا چرا؟ خدا اگر از يك زميني به وسيله آب، «نبات» بيرون مي‌آورد، اگر اين «نطفه» را طفل مي‌كند، «طفل» را هم تا «ارذل العمر» می رساند، اين دو تا، چطوري «لا يتمّ الا مع القدره علي كل شيء»، بگوئيم خدا چون قدرت بر هر شيء دارد اين دو تا را انجام مي‌دهد، خیر اگر قدرت بر همين دو تا هم داشته باشد كافي است..

البته اين مورد پذیرش است که اگر يك موجودي قدرت بر همه چيز داشت قدرت بر اين دو تا هم دارد، ولي براي قدرت بر اين دو تا، لازم نیست که قدرت بر همه چيز داشته باشد، چه لزومي دارد خداوند تبارك و تعالي اين را به عنوان سبب بيان كند؟ لذا به نظر می رسد در بيان ايشان، نسبت به «و أنه علي كل شيء قدير» تكلف خيلي روشن وجود دارد.

انسان عادتاً مي‌گويد اگر خداوند قدرت بر اين دو تا دارد، پس قدرت بر امور ديگر هم دارد اين چيز روشن و طبيعي است، و از اينها مي‌فهميم خدا حق است، از اينها مي‌فهميم خدا روز قيامت احياء موتي مي‌كند، از اينها مي‌فهميم «أن الساعة آتيةٌ».


وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین


[1] ـ «قوله تعالى: «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» ذلك إشارة إلى ما ذكر في الآية السابقة من خلق الإنسان و النبات و تدبير أمرهما حدوثا و بقاء خلقا و تدبيرا واقعيين لا ريب فيهما و الذي يعطيه السياق أن المراد بالحق نفس الحق- أعني أنه ليس وصفا قائما مقام موصوف محذوف هو الخبر- فهو تعالى نفس الحق الذي يحقق كل شي‏ء حق و يجري في الأشياء النظام الحق فكونه تعالى حقا يتحقق به كل شي‏ء حق هو السبب لهذه الموجودات الحقة و النظامات الحقة الجارية فيها، و هي جميعا تكشف عن كونه تعالى هو الحق». الميزان فى تفسير القرآن، ج‏14، 346.  
[2] ـ «و قوله: «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏» معطوف على ما قبله أي المذكور في الآية السابقة من صيرورة التراب الميت بالانتقال من حال إلى حال إنسانا حيا و كذا صيرورة الأرض الميتة بنزول الماء نباتا حيا و استمرار هذا الأمر بسبب أن الله يحيي الموتى و يستمر منه ذلك» الميزان فى تفسير القرآن، ج‏14، 346.   
[3] ـ «و قوله: «وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» معطوف على سابقه كسابقه و المراد أن ما ذكرناه بسبب أن الله على كل شي‏ء قدير و ذلك أن إيجاد الإنسان و النبات و تدبير أمرهما في الحدوث و البقاء مرتبط بما في الكون من وجود أو نظام جار في الوجود و كما أن إيجادهما و تدبير أمرهما لا يتم إلا مع القدرة عليهما كذلك القدرة عليهما لا تتم إلا مع القدرة على كل شي‏ء فخلقهما و تدبير أمرهما بسبب عموم القدرة و إن شئت فقل: ذلك يكشف عن عموم القدرة». الميزان فى تفسير القرآن، ج‏14، 346.
[4] ـ « أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير» بقره، 259.
[5] ـ « وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيم‏» بقره،260.

۴۰۷ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

معنای «باء» در آیه شریفه« ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ»
مراد از حق در آیه شریفه «بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ» از دیدگاه علامه طباطبایی
فارق بین دو احتمال
معطوف علیه «وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى» از دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی
معطوف علیه« وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» از دیدگاه مرحوم علامه طباطبایی
بررسی کلام مرحوم علامه طباطبایی