بحث تفسیر موضوعی پیرامون آیات معاد - پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ محمدجواد فاضل لنکرانی
pic
pic

بحث تفسیر موضوعی پیرامون آیات معاد - جلسه 35

  • در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۹۶
چکیده نکات

مراد از «خلق» در آیه 19و20 عنکبوت خلقت انسان
هم مضمون بودن«الیه تقلبون» با آیات سوره انعام از دیدگاه علامه طباطبایی
وجه تناسب بین «یعذب من یشاء و یرحم من یشاء» و « الیه تقلبون»
مراد از جمله‌ای «فی الارض و لا فی السماء» از دیدگاه شیخ طوسی
آیا كسی كه پیامبر را هجو می‌كند با كسی كه پیامبر را مدح می‌كند مساوی است؟
کلام علامه طباطبایی
نقد کلام علامه طباطبایی


بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين


مراد از «خلق» در آیه 19و20 عنکبوت خلقت انسان
بحث در آیات شریفه‌ی 19 و 20 از سوره مباركه عنكبوت بود:«أَوَلَمْ یرَوْا كَیفَ یبْدِئُ اللهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللهِ یسِیرٌ قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللهُ ینشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللهَ عَلَى كُلِّ شَی‏ءٍ قَدِیرٌ»

یكی از نكاتی كه در این آیات مطرح بود این است كه مراد از كلمه «خلق» آیا مجموع مخلوقات الهیه است یا اینکه مراد از آیه شریفه «أو لم یروا كیف یبدء الله الخلق» فقط خلق انسان است و اشاره‌ای به سایر مخلوقات ندارد؟

 از مطالب گذشته که مطرح شد جواب این سؤال روشن است اما از باب اینكه تفاسیر در اینجا خیلی مختلف، مضطرب و مشوش ذكر كرده اند، بعضی‌ها مسئله‌ی خلقت گیاهان را و بعضی خلقت موجودات دیگر را مطرح كرده اند لذا مناسب است مورد بحث واقع شود.

به نظر ما چون در آیات پسین از آیه‌‌ای مورد بحث، می‌فرماید: «یُعَذِّبُ مَنْ یشاءُ وَ یرْحَمُ مَنْ یشاءُ وَ إِلَیهِ تُقْلَبُونَ»[1]، «وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزینَ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ»[2]، «وَ الَّذینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللهِ وَ لِقائِهِ أُولئِكَ یئِسُوا مِنْ رَحْمَتی‏ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»،[3] پس این آیات قرینه می‌شود بر اینكه مراد از «خلق» همین خلق انسان است و اصلاً ارتباطی با سایر مخلوقات و موجودات ندارد. منتهی با این فرق که در آیه 19 «یبدء الله الخلق» اشاره به علم حضوری به خلقت خود انسان دارد، اما در آیه 20 که می‌فرماید: «كیف بدأ الخلق» اشاره به علم حصولی به سبب خلقت دیگران می‌نماید.

ممكن است اشکال شود که طبق دیدگاه ما که در قرآن سیاق قرینیت ندارد (و علاوه بر اینكه شواهد متعددی بر این معنا پیدا شده و یك روایت معتبری هم در این زمینه وجود كه «ربما یكون» اول آیه در یك موضوعی باشد و وسط آیه در یك موضوع دیگر و آخر آیه در موضوع سومی باشد.) پس چگونه در اینجا برای تبیین کلمه‌ای «خلق» به سیاق آیات تمسک شده؟

 پاسخ این است كه اولاً: در بعضی از موارد فی الجمله سیاق قرینیت دارد منتها به نحو موجبه‌ی كلیه همه جا سیاق قرینیت ندارد و نمی‌توان گفت چون آیه پیشین در مورد منافقین است این آیه هم باید باشد، ولی در بعضی از جاها سیاق قرینیت دارد، پس به نحو موجبه جزئیه قرینیت سیاق مورد پذیرش است.

ثانیاً: مهم‌تر این است این «یعذّب من یشاء» چون نتیجه‌ و بیان آیه پیشین «ینشئ النشأة الآخره» است و  بیان شد که مرحوم علامه نیز تصریح به این مطلب می‌كند و می‌فرماید: «یعذب من یشاء بیان ینشئ النشأة الآخرة»، این از باب قرینه سیاق نیست تا چنین اشکال شود بنابراین، مراد از «خلق» خلقت انسان است نه سایر مخلوقات.

در ادامه اشاره‌ای به آیات می‌نماییم تا بعضی از نكات بیان گردد:

در آیه 21 که خداوند متعال می‌فرماید: «یعذب من یشاء و یرحم من یشاء» به معنای این است که خدا هر که را بخواهد عذاب می‌كند و هر كه را بخواهد مورد رحمت و مغفرت قرار می‌دهد «و إلیه تقلبون».

هم مضمون بودن«الیه تقلبون» با آیات سوره انعام از دیدگاه علامه طباطبایی
ایشان می‌فرمایند: مضمون «إلیه تقلبون» مضمون همان آیاتی است كه در سوره انعام بیان شده که خداوند متعال می‌فرماید: «وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ یرْسِلُ عَلَیكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یفَرِّطُونَ»[4]، «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبینَ».[5]

«خداوند متعال برای هر انسانی حَفظه‌ای قرار می‌دهد یعنی هر انسانی از وقتی که به دنیا می‌آید، خدا یک ملائكه‌ی حافظ قرار می‌دهد. مثلاً برای هر انسانی موقعیتی پیش می‌آید كه انسان می‌گوید نزدیك بود من بمیرم ولی خدا من را حفظ كرد، بیان این کلام، مصداق همین آیه مورد بحث است که می‌فرماید: «یرسل علیكم حفظةً»، خدا برای انسان حفظه قرار می‌دهد، این ملائكه انسان را در جاهایی كه می‌خواهد بمیرد و اجلش نرسیده حفظ‌اش می‌کند «حتّی اذا جاء احدکم الموت» تا وقتی كه اجل انسان برسد، «توفته رسلنا و هم لایفرطون»، رسل و مأمورین او را توفی می‌كنند و می‌میرانند و اینها كوتاهی هم نمی‌كنند نه یك دقیقه زودتر و نه یك دقیق دیرتر، تفریط در توفی نمی‌كنند و از جهت زمان، درست به وقت خودش انجام می‌دهند. «ثم ردّوا إلی الله» اینها به خدا برگردانده می‌شوند «مولاهم الحق» مولایی كه مظهر حق است عین حق است، «الا له الحكم و هو اسرع الحاسبین».

 و جمله «و إلیه تقلبون» كه در این آیه آمده مرحوم علامه می‌فرماید: «فی معنی قوله و ردّوا إلی الله مولاهم الحق» است. همان طوری كه در این آیه بعد از اینكه رسل خدا توفی می‌كنند و جان انسان را می‌گیرند، خدا می‌فرماید: «ردّوا إلی الله» و «ثم ردّوا» ظهور در این دارد كه بعد از توفّی یك زمانی می‌گذرد برزخ اینها تمام می‌شود و بعد از برزخ «ردّوا إلی الله» و به خداوند متعال برمی‌گردند و در یك روزی همه برای حساب و كتاب باید به سوی خدا برگردانده شوند.

پس از حین موت «ردّ إلی الله» شروع نمی‌شود بلکه بعد از اتمام برزخ و تحقق قیامت «ردّوا إلی الله» شروع می‌شود و جمله‌ای «و إلیه تقلبون» هم مضمون همان «و ردّوا إلی الله» است.

و این مطلب مؤید این می‌شود كه «تقلبون» به معنای «یوم تبلی السرائر» که باطنها ظاهر می‌شود نیست كه مرحوم علامه هم احتمال دادند، بلکه مؤید این است كه «قلب» به معنای ردّ است یعنی قرآن هم با یك تعبیر «إلیه تقلبون» می‌فرماید: شما به سوی خدا برگردانده می شوید و هم با «ردّوا إلی الله مولاهم الحق» كه مضمونش همان «انا لله و إنا إلیه راجعون» است كه بدو و ختم انسان، از خدای تبارك و تعالی و به سوی خدای تبارك و تعالی است.

نکته: مراد از «إلیه تقلبون» این نیست که خدا در یك مكانی است مردم را برمی‌گردانند به آن مكان كه به سمت خدا بروند بلکه مقصود این است که ما دو مرتبه از این عالم ماده و عالم برزخ که بین عالم ماده و قیامت است به آن نشئه حقیقی برگردانده می‌شویم که آنجا خداوند تبارک و تعالی حاکم علی الاطلاق است.

وجه تناسب بین «یعذب من یشاء و یرحم من یشاء» و « الیه تقلبون»
اگر كسی سؤال كند كه چه تناسبی بین جمله‌«یعذب من یشاء و یرحم من یشاء» و جمله «و إلیه تقلبون» وجو دارد؟

پاسخ این است که تقریباً جمله«و الیه تقلبون» به منزله‌ی تعلیل است به این بیان که: چرا آنجا خدا هر که را بخواهد عذاب می‌كند و هر كه را بخواهد عقاب می‌كند چون «لأنكم إلیه تقلبون»، به جایی برمی‌گردیم که حاكم علی الاطلاق خداوند تبارك و تعالی است.

 به حسب ظاهر در دنیا، حاكم ظاهری، حاکم شیطانی و حاكم غیر الهی، وجود دارد هر چند خود اینها هم تحت سلطه‌ی الهی هستند ولی به حسب ظاهر حاكم غیر الهی وجود دارد و چه بسا عده‌ای خودشان را تحت ولایت اینها قرار می‌دهند ولی «إلیه تقلبون» یعنی در روز قیامت مُلك برای خدا است، سلطنت برای خدا است، هیچ حاكمی غیر از خدا در روز قیامت نیست، فقط خدا است، لذا هر که را بخواهد عذاب و یا عقاب می‌كند، پس این جمله «إلیه تقلبون» به منزله‌ی تعلیل برای «یعذب من یشاء و یرحم من یشاء» است.

از دیدگاه علامه طباطبایی آیه شریفه« أنتم بمعجزین فی الارض و لا فی السماء» در مقام بیان خصوصیات انسان

معجِز در آیه شریفه، یعنی عاجز كننده، شما هیچ كاری از دست‌تان برنمی‌آید. ایشان می‌فرمایند: کلمه «قُل» كه بر جمله «سیروا فی الأرض» درآمده و مقول قول كلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) هست، برآیات پسین نیز وارد می‌شود یعنی «قل یعذب من یشاء و یرحم من یشاء»، «قل و ما انتم بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء» پس این آیات نیز مقول قول پیامبر است.

در ادامه می‌فرماید: «توصیف لشأنهم یوم القیامة كما أن الآیة السابقة توصیف لشأنه تعالى یومئذ»[6] آیه پیشین که کلماتی از قبیل «یعذّب، یرحم، الیه» در آن وجود دارد خصوصیات خدا در روز قیامت را بیان می‌کند که خداوند تبارك و تعالی «یعذّب من یشاء و یرحم من یشاء و إلیه تقلبون» اما آیه شریفه مورد بحث، خصوصیات این انسان‌ها را بیان می‌كند «أی أنكم لا تقدرون أن تعجزوه تعالى یومئذ بالفوت منه و الخروج من حكمه و سلطانه بالفرار» می‌فرماید: شما فكر نكنید قیامت روزی است كه بتوانید از سلطنت خدا و از قدرت خدا و از حكومت خدا خودتان را خارج كنید و خودتان را از خدا فوت كنید.

پس کلام ایشان این است که آیه پیشین توصیف شأن خداوند در روز قیامت است و آیه مورد بحث توصیف برای مکذبین و منکرین معاد است که خداوند به پیامبر(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: به اینها بگو «ما انتم بمعجزین فی الارض و لا فی السماء».

 مرحوم شیخ در تبیان معجزین را گفته «أی فائتین»، یعنی كاری كنید كه از دست خدا خارج و فوت بشوید، از سلطان خدا، از حكم خدا، بخواهید خارج شوید.

نظیر این تعبیر در دعای كمیل است که می‌فرماید: «و لا یمكن الفرار من حكومتك» هر چند در همین دنیا هم واقعاً انسان از حكومت خارج نمی‌شود و هیچ گاه انسان قدرت بر این ندارد که خودش را از حكومت خدا خارج كند، ولی بروز اصلی این مطلب در قیامت است یعنی در قیامت كسی چنین چیزی به ذهنش خطور نمی‌كند كه بتواند از قدرت خداوند تبارك و تعالی خودش را خارج كند، لذا در این آیه شریفه هم خدا به پیامبر می‌فرماید: به اینها بگو «و ما أنتم بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء»، « أی أنكم لا تقدرون أن تعجزوه تعالى یومئذ بالفوت منه و الخروج من حكمه و سلطانه بالفرار و الخروج من ملكه و النفوذ من أقطار الأرض و السماء».[7] پس شما نمی‌توانید خدا را عاجز كنید، و در روز قیامت فائت باشید و از دست خدا خارج شوید.

مراد از جمله‌ای «فی الارض و لا فی السماء» از دیدگاه شیخ طوسی
ایشان معجز را به معنای فائت معنا می‌كند می‌فرمایند: «فالمعجز الفائت بما یعجز القادر عن لحاقه»، معجز یعنی اینكه كسی یك كاری كند كه دیگری كه قدرت دارد نتواند دستش به او برسد به این  معجز می‌گویند. سپس می‌فرمایند «و المعنى لا تغتروا بطول الامهال» به این طولانی بودن مهلتی كه خدا به شما در روی زمین و آسمان داده مغرور نشوید. «لستم تفوتونه فی الأرض، و لا فی السماء لو كنتم فیها، فانه قادر علیكم حیث كنتم» بعد می‌فرماید « و قیل فی ذلك قولان: أحدهما- لا یفوتونه هرباً فی الأرض، و لا فی السماء. الثانی- و لا من فی السماء بمعجزین»  دراین جمله «فی الأرض و لا فی السماء» دو احتمال وجود دارد:

الف). یك معنایش این است كه نه در روی زمین می‌توانید از دست خدا فرار كنید و نه در آسمان، اگر «لو كنتم فی السماء»، یك تقدیری می‌خواهد یعنی اگر شما در آسمان هم زندگی می‌كردید نمی‌توانستید خدا را معجز باشید،یعنی هیچ نقطه‌ای نیست كه بتوانید از خدا فرار كنید.

ب). احتمال دیگر این است كه «و ما انتم بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء» یعنی «و لا من فی السماء بمعجزین، و لا من فی الأرض بمعجزین»، نه تمام كسانی كه الآن در روی زمین زندگی می‌كنند آن روز می‌توانند خدا را معجز كنند و نه تمام كسانی كه در آسمان‌ها هستند، یعنی ملائكه‌ی الهی می‌توانند خدا را معجز كنند.

طبق احتمال دوم «لا فی السماء» یعنی «و لا من فی السماء» مرحوم شیخ طوسی می‌فرماید: در عرب گاهی اوقات یك كلمه‌ای حذف می‌شود برای اینكه كلمات دیگر دلالت بر او دارد، یك شعری هم از حسان نقل می‌كند:

أ من یهجو رسول الله منكم *** و یمدحه و ینصره سواء
 
آیا كسی كه پیامبر را هجو می‌كند با كسی كه پیامبر را مدح می‌كند مساوی است؟
و شاهد بر مطلب این است که کلمه‌ای «أم لا» در شعر مذکور، محذوف واقع شده، زیرا نفس كلام بر آن دلالت دارد. در نتیجه در مورد بحث هم می‌گویند: خود كلام «و ما أنتم بمعجزین فی الأرض» دلالت دارد که «من فی الأرض معجز خدا نیست» همچنین «و لا فی السماء» یعنی «من فی السماء» هم نمی‌توانند معجز خداوند تبارك و تعالی باشند.[8]

کلام علامه طباطبایی
اما ایشان بعد از بیان این قول که «من فی السماء» مراد باشد، می‌فرمایند: «و هو بعید و دلالة الكلام علیه غیر مسلمة و لو بنی علیه لكفى فیه أن الخطاب للأعم من البشر بتغلیب جانب البشر المخاطبین على غیرهم من الجن و الملك و المعنى: و ما أنتم معاشر الخلق بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء».[9]

 اولاً: اینکه در اینجا گفته شود «و ما أنتم بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء» یعنی «من فی السماء» هم معجز خدا نیستند، یک چیز بعیدی است و نفس آیه دلالت بر آن نمی‌کند.

ثانیاً: «و لو بنی علیه لكفى فیه أن الخطاب للأعم من البشر» اگر مقصود خدا این باشد كه نه «من فی الأرض و نه من فی السماء» قادر بر معجز بودن و عاجز كردن نیستند، خود همین خطاب «و ما انتم» خطاب عام است هم بشر و هم جن و همه‌ای موجودات سماوی را شامل می‌شود.

 اما خداوند تبارك و تعالی جانب بشر را تغلیب داده، یعنی از خود «و ما انتم» یك عمومیتی استفاده می‌شود به این بیان که درست است خطاب به بشر است اما كلّ موجودات را خدا می‌خواهد بگوید نه انس و نه جن و نه ملك، هیچ كدام معجز خداوند تبارك و تعالی نیستند منتهی به جهت تغلیب، خداوند متعال بشر را در عاجز بودن، غلبه داده است.

نقد کلام علامه طباطبایی
آیه به خوبی دلالت دارد «و ما أنتم یعنی «من فی الأرض معجزین»، چطور ایشان می‌فرمایند كلام دلالت بر او ندارد.

همچنین به نظر می‌رسد استدلال به خطاب عام، تكلّف آن از مطلبی كه شیخ طوسی بیان کردند به مراتب بیشتر است، «ما انتم» ظهور در همین انسان‌ها دارد، و قرینه‌ای هم بر اینکه خداوند تبارك و تعالی در خطابش تعمیم می‌دهد در اینجا وجود ندارد، بلکه ظهور آیه در این است که خداوند متعال به منكرین، مكذبین معاد و به كفار می‌فرماید: «و ما انتم بمعجزین، شما نمی‌توانید خدا را عاجز كنید، «فی الأرض» نه در زمین و نه در آسمان. حالا بگویید «لا فی السماء» یعنی اگر اینها در آسمان هم بودند قدرت نداشتند، اگر همین شما مكذبین و كفار در آسمان هم زندگی می‌كردید باز هم قدرت بر اینكه خدا را عاجز كنید نداشتید و آن طرف هم گفته شود «من فی السماء» هم باز اشكالی ندارد. پس این بیان مرحوم علامه طباطبائی که مطرح شد صحیح نیست.

اما عمده این است كه خود علامه طباطبائی می‌فرمایند: «فالآیة تجری مجری قوله تعالی«یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان»[10] آیه مورد بحث «و ما انتم بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء» جاری مجرای آیه «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم أن تنفذوا» است یعنی قدرت دارید كه از گوشه و كنار آسمان‌ها و زمین عبور كنید، «فانفذوه»، یعنی اگر فكر كنید یك روزنه و جایی برای شما باز است كه بخواهید از آنجا عبور كنید بگذرید، ولی «لا تنفذون الا بسلطان»، یعنی اگر بخواهید عبور كنید باید با اجازه‌ی حق تبارك و تعالی باشد و با سلطنت خدا باشد.
 این مطلب ایشان باید مورد بررسی واقع شود که آیا این آیه‌ی «یا معشر الجن و الانس» مربوط به قیامت است یا خیر؟


وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین


[1] ـ همان، 21.
[2] ـ همان، 22.
[3] ـ همان، 23.
[4] ـ انعام،61.
[5] ـ همان، 62.
[6] ـ «قوله تعالى: «وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِی وَ لا نَصِیرٍ» من مقول القول و توصیف لشأنهم یوم القیامة كما أن الآیة السابقة توصیف لشأنه تعالى یومئذ». المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏16، 118.
[7] ـ «فقوله:«وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماء» أی أنكم لا تقدرون أن تعجزوه تعالى یومئذ بالفوت منه و الخروج من حكمه و سلطانه بالفرار و الخروج من ملكه و النفوذ من أقطار الأرض و السماء، فالآیة تجری مجرى قوله.«یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا»: الرحمن: 33». المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏16، 118.
[8] ـ «فالمعجز الفائت بما یعجز القادر عن لحاقه، و لهذا فسروا (وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ) أی بفائتین، و المعنى لا تغتروا بطول الامهال‏ (فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ) ای لستم تفوتونه فی الأرض، و لا فی السماء لو كنتم فیها، فانه قادر علیكم حیث كنتم. و قیل فی ذلك قولان: أحدهما- لا یفوتونه هرباً فی الأرض، و لا فی السماء. الثانی- و لا من فی السماء بمعجزین، كما قال حسان:
أ من یهجو رسول الله منكم‏ ***و یمدحه و ینصره سواء
و تقدیره و من یمدحه و ینصره سواء أم لا یتساوون؟». التبیان فى تفسیر القرآن، ج‏8،  198.
[9] ـ «و قیل: الكلام فی معنى «من فی السماء» فحذف من لدلالة الكلام علیه و التقدیر و ما أنتم بمعجزین فی الأرض و لا من فی السماء بمعجزین فی السماء و هو بعید و دلالة الكلام علیه غیر مسلمة و لو بنی علیه لكفى فیه أن الخطاب للأعم من البشر بتغلیب جانب البشر المخاطبین على غیرهم من الجن و الملك و المعنى: و ما أنتم معاشر الخلق بمعجزین فی الأرض و لا فی السماء». المیزان فى تفسیر القرآن، ج‏16،  118.
[10] ـ رحمن 33.

۱۷۰ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

مراد از «خلق» در آیه 19و20 عنکبوت خلقت انسان
هم مضمون بودن«الیه تقلبون» با آیات سوره انعام از دیدگاه علامه طباطبایی
وجه تناسب بین «یعذب من یشاء و یرحم من یشاء» و « الیه تقلبون»
مراد از جمله‌ای «فی الارض و لا فی السماء» از دیدگاه شیخ طوسی
آیا كسی كه پیامبر را هجو می‌كند با كسی كه پیامبر را مدح می‌كند مساوی است؟
کلام علامه طباطبایی
نقد کلام علامه طباطبایی