موضوع: آیات حکومت در قرآن (ادله منکرین حکومت) (5)
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۲۴
شماره جلسه : ۱۳
چکیده درس
-
مقدمه
-
اثر مترتب بر ماهیت کشور
-
ملیت و جامعه
-
فصل مایز انسان
-
مسئولیتهای وجدانی
-
مسئولیتهای پسینی و پیشینی
-
سیاست و هنر بافندگی
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
با توجه به مطالب بیان شده در جلسات گذشته ملاحظه گردید که صاحب کتاب حکمت و حکومت، آرام آرام نظریه خویش را دنبال نموده و مفاهیمی را که باید در فقه سیاسی در باب حکومت کاملاً روشن باشد بیان مینماید و نیز توضیح میدهد که در نهایت حکومتی که بعداً میخواهد تشکیل گردد، معلول چه اموری است؟ ایشان تا کنون در طی چند مرحله نظریهشان را دنبال کردند، مانند بحث مالکیت شخصی انحصاری و مالکیت شخصی مشاع[1] و سپس مفاهیمی چون زیست عقلانی، زیست طبیعی، همزیستی، بهزیستی، [2]مسئله عقل عملی[3] و معنای کشور را روشن کردند.
مهدی حائری در راستای تبیین چیستی «کشور» -که به نظر میرسد سخنی که ایشان مطرح مینماید سخن تازهای است- چنین بیان نموده است که کشور جایی است که همه افرادی که مراحل پیشین را دارند، از قبیل مالکیت انحصاری، مالکیت مشاع و زیست طبیعی، نسبت به آن منطقه و مکان مالکیت مییابند. شاید تا به حال شخصی چنین سخنی را اصلاً بیان ننموده که بگوید انسان مالک کشور خویش است هر چند به صورت ملکیت مشاع و بر این مالکیت آثاری را مترتب میسازند که چنانکه بیان گردید مهمترین اثر آن، این است که شهروندان نسبت به روی کار آمدن یک هیئت حاکمه یا یک حاکم به عنوان وکیل خویش اقدام مینمایند با این وصف که این هیئت حاکمه یا حاکم، وکیل تک تک این شهروندان است و نه فقط وکیل جامعه. مطلبی که آقای مهدی حائری یزدی را از دیگران جدا کرد همین است که دیگران میگویند آن وکیل یا آن حکومت از آن جنبه حقوقی این شهروندان برخاسته و به وجود آمده در حالی که ایشان میگوید نه، از همان جنبه فردی و استقلالی شهروندان به وجود آمده است و با این بیان جامعه را به این معنایی که متعارف است، انکار مینماید.
از زمان مراجعه به کتاب جامعه و تاریخ اثر شهید مطهری بیش از سی چهل سال میگذرد. به نظرم در آن کتاب برای تعریف جامعه مطالبی هست که قابل مراجعه است. اما مطلبی را که آقای مهدی حائری یزدی نسبت به چیستی و چگونگی جامعه بیان نمود مطلب تازهای است.
لازم است که مقداری راجع به مالکیت بر کشور تحلیل و بررسی نمود و سپس بحثی داریم به نام «ملیت». یک دعوایی که از اول انقلاب بود همین بحث ملیت است. یک جبههای بود به نام جبهه ملی، گروهی نیز وجود داشت با نام نهضت آزادی که اینها بحث ملیت را محور قرار دادند. هماکنون در این زمان بحث ملیت، وطن و کشور محور قرار داده شده، یعنی یکی از محورهای عناوین در زمان ماست. البته زمانی میگوئیم دین گفته است که «حُبُ الْوَطَنِ مِنَ الْإِيمَانِ» به گونهای که اگر دین نیز این مطلب را نمیگفت، نهایتاً عقل یا عقلا، انسان را به این مطلب رهنمون میساختند که دفاع از جان، مال و محلی که انسان در آنجاست لازم میباشد. آن محل میتواند منزل، محله یا شهر باشد تا اینکه در همین راستا امر به کشور میرسد. عقلاً نیز دفاع از این موارد واجب است. همه این مطالب روشن است، ولی آقای مهدی حائری یزدی در صدد است که برای ملیت اصالت قائل گردد و میخواهد برای حاکمیت ملی جایگاه منحاز و متشخصی ثابت نماید در حالی که همه فریاد ما حاکمیت دینی و حاکمیت خداست و از این منظر، در این نظریه تا اینجای مسئله با مقدماتی که میچیند اصلاً ردپایی از دین وجود ندارد.
مهدی حائری میگوید: بالأخره یک حکومت را شهروندان آن جامعه به وجود میآورند به گونهای که استقلال همه باید حفظ گردد؛ حتی استقلال در آزادی عقیده، یعنی حکومت حق ندارد بگوید تو چگونه فکر کن، تو چگونه بیاندیش و تو چه دینی داشته باش. هماکنون جایگاه بحث، جایگاه قضاوت نهایی نیست اما این نظریه از حیث اثر با آنچه که فقهای ما و متون دینی ما مطرح کردهاند به نتیجه متفاوتی منجر میگردد و مقدماتی که ایشان چیده و نتایجی که به آن میرسد، چنین نتیجه و تصویری ارائه میدهد.
انسان در مقام تحقیق و پژوهش باید دائماً به کُنه ذهنِ محقق برود و بررسی نماید که آن محقق چه میگوید؟ ممکن است آن ارائهدهنده پژوهش عبارتی بیاورد و انسان از این عبارت ده تا نتیجه بگیرد که خود آن محقق شاید بدانها توجه نداشته یا نخواسته آن نتایج را خیلی شفاف بیان نماید. ایشان میگوید -در مالکیت مشاع که دکترین حکومت آقای مهدی حائری یزدی بر همین اساس بنا گردیده- پس از اینکه زیست طبیعی انسانها به صورت ضرورت به مرحله مالکیت خصوصی مشاع تمام محدوده سیاسی جغرافیایی که به آن کشور میگوئیم رسید، در سیر تکامل طبیعی عقلانی به جهت تکاپو و تلاش علمی و صنعتی، منجر به حرکتهای علمی، ایجاد دانشگاهها و کارخانهجات میگردد و با این حال، همه و همه معلول همین مالکیتهاست تا انسانها به بهزیستی و همزیستی مسالمتآمیز گرایش پیدا نمایند، یعنی پس از این مرحلهی کشور نیز یک مرحله علمی و صنعتی را مطرح مینمایند. پس از زیست عقلانی که ایشان به کشور رسید، پای عقل عملی را به میدان آورد. در این مرحله که مرحله اندیشمندی و انسانگرایی است، همه پدیدهها و رخدادهای ارادی که از هر واحد از آحاد انسانی سر میزند باید با شعور و درک پیشین مسئولیت باشد که این روشن است. کردارها، رفتارها، گفتارهای یک انسان باید زیر نظارت عقل عملی باشد که در آفرینش، وی را از سایر همجنسان خودش ممتاز ساخت.
یکی از مطالبی که زیاد به گوش میرسد این مطلب میباشد که دین یک امر فردی است. آقای مهدی حائری یزدی مفهومی به نام جامعه را نپذیرفت اما حکومت، ساختارها و ضرورتهایی که حکومت لازم دارد، همه را بر پایه همین مبنا میخواهد درست نماید؛ در عین حال که هیچ رد پایی از دین در آن وجود ندارد. میگوید تمام کردارها، رفتارها، گفتارها بر پایه همان عقل عملی است، لازمه عقلانی و غیر قابل تفکیک این نظارت عقلانی مسئولیت است، یعنی قبل از آنکه بر اساس دین مسئولیت ایجاد گردد ـ اینها تعابیری است که از کلمات ایشان بر میآید ـ عقل عملی در همه ابعاد برای ما مسئولیت میآورد. در این مرحله است که آزادی انسان، که آزادی اندیشمندانه و معقول است با آزادی مطلق که مرادف با توحش است تفسیر میگردد.[4] به نظر آقای مهدی حائری یزدی آزادی مطلق قابل قبول نیست، زیرا آزادی مطلق یعنی وحشیگری، اما بر همین اساس آزادی معقول برای انسان ترسیم میشود.
نکته اینجاست که تمایلات و انگیزههای طبیعی حیوانی که در موجودیت و زیست طبیعی انسان مانند سایر حیوانات است باید زیر حاکمیت و فرمان این اندیشمندی قرار بگیرد. اشکال این مطلب آن است که چه کسی گفته که تمایلات و انگیزههای طبیعی زیر فرمان جنبه اندیشمندی انسان قرار بگیرد؟ یعنی آیا به همین مقدار بسنده نمود که بگوئیم ما کاری به دین نداریم و صرفاً خواستههای طبیعی حیوانی داریم و از سوی دیگر بگوییم که یک عقل عملی داریم و این خواستههای طبیعی باید تحت فرمان عقل عملی قرار بگیرد اما آیا قضیه با این مقدار تمام میشود؟ اینها میخواهند بگویند بله تمام میشود، در حالی که مدعیان حکومت دینی کاملاً نقطه مقابل این نظریهاند. ما معتقدیم که ارتباط بین عقل عملی و خواستههای طبیعی و تنظیم آن را دین انجام میدهد. اگر دین نباشد بشر نمیتواند ارتباط بین عقل عملی و خواستههای طبیعی را تنظیم نماید، که این بحث بعداً بیان خواهد شد. ریشه اشکالی که بعداً روی آن بحث خواهد شد در همین عبارات نهفته است.
نکته اینجاست که تمایلات و انگیزههای طبیعی حیوانی زیر حاکمیت و فرمان این تفکر و اندیشمندی است. چرا؟ زیرا اندیشمندی آخرین فصل برتری او بر حیوانات است، طبق این بیان، انسان حیوان متفکر است؛ یعنی به جای «ناطق» در تعریف معروف انسان به حیوان ناطق، باید گفت انسان حیوان متفکر است. برخی از اساتید بزرگوار دام ظله میفرمودند تعریف رایج از انسان به حیوان ناطق غلط است، نباید بگوئیم انسان حیوانٌ ناطق بلکه باید بگوئیم انسان حیوان متأله که تعبیر دقیقی است، اما آقای مهدی حائری یزدی میگوید انسان حیوانٌ متفکر و این وصف متفکر را فصل اخیر انسان میداند. بر این اساس تمام تمایلات و انگیزههای طبیعی باید از آموزشهای عالی نیروی برتر و زیر تسخیر همان نیروی عقل قرار بگیرد. عقل عملی طبق این بیان میتواند کنترل کننده و تنظیم کنندهی تمام نیازهای طبیعی و امور حیوانی انسان باشد.
از این رهگذر باید متوجه بود که مسئولیتهایی که برای انسان از سوی طبیعت برترین، یعنی همان زیست عقلانی سرچشمه میگیرند، آموزشهای عالی و عقلانی است که مانند حقوق بشر از جمله امتیازات و احکام ذاتی و طبیعی او به شمار میآید، یعنی مطالبی که تا اینجا نقل گردید پایههای استدلالی و مبانی حقوق بشر را از نظر آقای مهدی حائری یزدی منقح و منظم میسازد، مگر اینکه بگوئیم تعبیر حقوق بشر در اینجا به اعلامیه حقوق بشر اشاره ندارد در حالی که ظاهر آن همین است که اشاره به اعلامیه حقوق بشر دارد؛ یا بگوئیم مراد از تعبیر حقوق بشر در اینجا ناظر به کلیه حقوق بشر میباشد. حقوق بشر از جمله امتیازات و احکام ذاتی و طبیعی اوست و این مسئولیتها مسئولیتهای وجدانی، اخلاقی و ذاتی است.[5] هر چه بیشتر عبارات کتاب حکمت و حکومت بهویژه در این قسمت بیشتر بررسی میگردد این پرسش بیشتر به ذهن خطور مینماید که پس جایگاه دین کجاست؟ از این همه تأکید شبیه انحصار روی مسئولیتهای وجدانی، اخلاقی و ذاتی!، این پرسش برمیخیزد که یعنی آیا به غیر از این سه مورد، مفهوم دیگری نداریم؟ آن هم با این وصف که به هیچ وجه نمیتواند قابل وضع و رفع قانونی باشد.
در این فراز، آقای مهدی حائری یزدی یک کبرای کلی به دست ما میدهد که هر آنچه که مربوط به مسئولیتهای وجدانی، اخلاقی و ذاتی است، قابل وضع و رفع نیست، مثلاً ذاتاً انسان آزاد است، وجداناً انسان آزاد است، در فکر کردن، عقیده و انتخاب دین آزادی دارد. نتیجه این مطلب آن میشود که اصلاً هیچ حکومتی نمیتواند برای انتخاب دین قانونی را وضع نماید بلکه حتی طبق این مبنا اگر در قانون اساسی بنویسند مذهب یا دین رسمی این کشور این مذهب یا دین است؛ غلط میباشد. زیرا دین و مذهب چه ربطی به قانون دارد؟ مگر اینکه مردم وکالت بدهند و بگویند این مطلب را از جانب ما در قانون بیاورید و الا این مطلب امری است که مسئولیت ذاتی، اخلاقی و وجدانی آن را تأمین مینماید. در نهایت این موارد باید تحت عقل عملی درآمده و عقل عملی آنها را کنترل نماید. محدوده کنترل عقل عملی تا اندازهای است که به دیگران ضربه نزند و مزاحم آزادی دیگران نباشد ولی هر شخصی برای خودش آزاد است. نمیگویم حتماً در ذهن نویسنده این مطالب هست که البته بعید نیست، ولی واقعاً فردی که تحصیل کرده حوزه است و فقه و اصول خوانده اینطور بخواهد نظر بدهد عجیب است.
مهدی حائری یزدی تا اینجا بحث از خانه، محله، کشور و حکومت را تحت اشراف عقل عملی میبرد و بیان مینماید که اولاً مسئولیتهای وجدانی اخلاقی ذاتی است و به هیچ وجه قابل وضع و رفع قانونی نیست، مثل اینکه انسان احتیاج به غذا دارد، نمیتوان قانونی وضع نمود که به موجب آن بیان گردد که افراد غذا بخورند یا نخورند. این قضیه ربطی به قانون ندارد منتهی آن را به مسئله آزادی در فکر و دین و حتی آزادی در عمل میرساند، مانند اینکه فرد میخواهد بیحجاب بیرون بیاید و این قضیه به کسی چه ارتباطی دارد؟ سپس میگوید در عین اختلاف و تفاوتهای فرهنگی اما ملیّت، زبان، مکان و زمان دستخوش تغییر نخواهد بود.[6] یعنی اگر بگوئیم این فرد مسلمان است و این فرد غیر مسلمان است، این مطلب، قانونی پسینی است که باید بر اساس قانونهای پیشینی باشد.
این مطلب، به نوبه خود یک نوع ضرورت اخلاقی است، یعنی اینکه باید محور آن مسئولیتهای ذاتی و وجدانی انسان باشد و با اختلاف فرهنگ، دین و ملیّت هیچ تغییری نکند و این خودش یک ضرورت اخلاقی است که به نظر وی یک امر ضروری است. سپس میافزاید این مسائل، مسئولیتهای پیشین و برترین جوامع انسانی است که نه تنها در قلمرو وضع و رفع قوانین موضوع قرار ندارد بلکه بر اساس همین مسئولیتهای پیشین و بنیادی است که سیستمهای انتظامی و عدالت گستریهای قانونی بنا میگردد،[7] یعنی باید بر اساس این مسئولیتهای اخلاقی ذاتی یک قوهی قضائیه ایجاد گردد که این قوه قضائیه نباید بین زن و مرد، بین مسلمان و غیر مسلمان و بین ایرانی و غیر ایرانی تفاوت بگذارد و هر فردی که در این کشور است باید برای این قوه قضائیه علی السویه باشد.
بر اساس همین مسئولیتهای پیشین و بنیادین است که سیستمهای انتظامی مثل نیروی انتظامی و عدالت گستریهای قانونی و بالاخره سازمانهای قانونگذاری مثل مجلس و کشورداری معنا و مشروعیت و اعتبار مییابد،[8] یعنی شما اگر بخواهید مجلسی برای قانونگذاری تأسیس نمایید، اساس این قانونگذاری باید همین مسئولیتهای پیشین باشد، یعنی مسئولیتهایی که بر اساس عقل عملی نسبت به همه انسانها به میدان بیاید و بر این اساس، حائری یزدی نتیجه میگیرد که ما دو گونه مسئولیت داریم، یک مسئولیتهای پیشین که در سلسله علل و مبادی قانونگذاری است و مراد از آن همین زیست طبیعی و مالکیت مشاع است که با نظارت عقل عملی به همزیستی و بهزیستی میرسد و با نظارت عقل عملی مجموعهای از امور مثل آزادی در فکر، اندیشه، دین و خوراک را مطرح مینماید. دسته دوم مسئولیتها، مسئولیتهای پسین است که از ناحیه وضع قوانین به وجود میآید و این مسئولیتهای پسین مبتنی بر آن پیشین است و سپس میافزاید: این دو نوع مسئولیت را نباید با یکدیگر در محاسبات قضایی، حقوقی، جامعهشناسی و فلسفه سیاسی اشتباه نمود،[9] یعنی شما اگر بخواهید یک قوه قضائی ایجاد نمایید این قوه قضائیه باید بر اساس همان مسئولیتهای پیشین و همان مبادی باشد. بر این مبنا تأسیس قوه حقوقی و ارائه یک نظریه جامعهشناسی یا تبیین فلسفه سیاسی، همه و همه باید بر اساس آن مسئولیتهای پیشین باشد و نباید مطلب جدیدی بر خلاف آنها بیاورید. اگر بخواهید یک قوه قضائیهای بیاورید در حالی که بر آن مسئولیتهای پیشین مبتنی نباشد، قابل پذیرش نیست.
حائری یزدی در کتاب حکمت و حکومت عنوانی دارند به نام «کشورداری و سیاستمداری»،[10] که در صدر و ابتدای آن مطلب، این جمله افلاطون را نقل نموده که: «بهترین تشبیهی که میتواند هنر سیاستمدار را مجسم سازد هنر بافندگی است»، یعنی سیاستمدار را به بافنده تشبیه کرده، سپس آقای مهدی حائری یزدی چنین بیان مینماید که هر چند این سخن تشبیهی بیش نیست و بر پایه منطق و فلسفهای از عقل نظری استوار نیست اما از نظر عقل عملی همانگونه که خود افلاطون گفته میتواند هنر یا فنّ کشورداری را به صورت یک فن پیچیده مانند بافندگی تشبیه نمود.[11] منظور از بافندگی در این فراز، بافتن به معنای گفتار بیاساس نیست، بلکه مراد همان هنر بافندگی میباشد که هنر پیچیدهای است. برای اجرای هنر بافندگی و ایجاد یک بافتنی با الیاف، گاهی دست از یک مسیر میرود و گاهی نیز در مسیر مقابل میرود و در نهایت تار و پود گرهها میخورد تا یک بافتنی به دست آید. به چنین کاری هنر بافندگی اطلاق میگردد که فنی پیچیده، دشوار و تجربی است. بر اساس دکترین مالکیت شخصی مشاع، استقلال هویت و آزادی معقول شهروندان هنگامی که روند تکامل زیست انسانی از زیست طبیعی گذر نماید به بهزیستی و همزیستی با همسایگان رسیده و عقل عملی وظیفهی رهبری خویش را در تدبیر امور به میدان میآورد.[12] از آنجا که بهزیستی و همزیستی یک هدف دشوار و رقابتانگیز است و نمیتواند از طریق زیست ساده و طبیعی به دست بیاید و از سوی دیگر ممکن نیست که هر یک از شهروندان به تنهایی از عهده آن برآید، یعنی بهزیستی و همزیستی کار پیچیدهای است و به قول افلاطون بافندگی است، هر یک از شهروندان نیز به تنهایی نمیتواند از عهدهاش برآید و باید همه آنهایی که در مالکیت این سرزمین شریکند نمایندگی خود را به عهده کسانی واگذار نمایند که در این کار مهارت و هوشمندی و توان مخصوص به آن را دارا هستند، پس باید همه یک نفر یا یک گروه را وکیل خودشان قرار بدهند. با انتخاب این نمایندگی از سوی جمیع آرای مالکین کشور یا از طریق حاکمیت اکثریت، نخستین پایگاه نظام وضعی و قانونگذاری به عرصه وجود میآید. هنگامی که مردم این افراد را به عنوان وکیل انتخاب کردند آنگاه این وکلا نیز قانونگذار میشوند،[13] یعنی اولین تولید این نظام وکالت، قوه مقننه است که این وکلا بنشینند و برای مردم قانون وضع کنند.
با این بیان، ابتدا سامانه (سیستم) مقررات وضعی، امنیت داخلی و ارتباط خارجی و آنچه به صلاح و فایده مردم و مالکان اصلی کشور است صورت قانونی یافته و سپس نیز به مرحله اجرا درمیآید. به گفته افلاطون این هیئت نمایندگی که نام آن دولت و حکومت است با تدبیر و مهارت لباسی را که در خور و شایسته کشور است را به او میپوشاند و نماینده خود را به فرجام میرساند.[14]
تا اینجا از کتاب حکمت و حکومت این مطلب به دست میآید که به نظر مؤلف باید بررسی نمود که در مردم چه فعل و انفعالاتی وجود دارد، مثلاً مردم مالکیت شخصی انحصاری دارند که منشأ آن طبیعت است. همچنین مردم مالکیت مشاع دارند که منشأ آن نیز طبیعت است. در ادامه بحث از زیست عقلانی به میان آمد که موجب مالکیت مشاع بر کشور میگردد و اینکه بر همین اساس مردم افرادی را وکیل مینمایند که آن افراد، تازه پس از طی این فرایند در همه جوانب برای مردم قانون وضع مینمایند. به نظر ایشان این قوانین باید بر اساس آن مسئولیتهای پیشین باشد، یعنی اصلاً راه منطقی که وی ارائه میدهد این است که آن وکیل یا وکلایی که از طرف مردم انتخاب میشوند باید بر اساس همان مسئولیتهای پیشین قوانین را تنظیم نمایند. اینکه ما بگوئیم دین و فقه قانون را مطرح نماید و ارائه بدهد، در نظر این نگاه، خیالی است و اصلاً ریشه ندارد زیرا این منطق حکومت را امری منبعث از وکالت شهروندان میداند.
مهدی حائری یزدی شهروند، حکومت و مسئولیتهای پیشین را معنا کرد و بیان نمود که چنین حکومتی باید این کار را انجام بدهد.این مطالب جای دقت و بررسی دارد که چنین فکری، چه نتایج بسیار خلاف آنچه در ذهن ماست، به بار میآورد. ما میگوئیم حکومت را خدا باید مطرح نماید اما اینکه مردم مطلبی به نام حکومت داشته باشند چه معنایی دارد؟ و واقع مطلب آن است که چنین حکومتی، در حالی که منقطع از خدا باشد حکومت نیست. در اثنای این مطالب اشکالات آنها بیان گردید ولی مجدداً به صورت کلیتر عرض خواهد شد.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
[2]. همان، ص137.
[3]. همان، ص52.
[4]. همان، ص144 و 148.
[5]. همان، ص148.
[6]. همان.
[7]. همان، ص149.
[8]. همان.
[9]. همان.
[10]. همان، ص150.
[11]. همان.
[12]. همان.
[13]. همان.
[14]. همان، ص151.
نظری ثبت نشده است .