درس بعد

آیات حکومت در قرآن (ادله منکرین حکومت) (5)

درس قبل

آیات حکومت در قرآن (ادله منکرین حکومت) (5)

درس بعد

درس قبل

موضوع: آیات حکومت در قرآن (ادله منکرین حکومت) (5)


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۱/۱


شماره جلسه : ۱۴

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • مقدمه

  • مردم و انتخاب حاکم

  • تأکید بر حکومت نمایندگی

  • تأملی بر مالکیت بشر و حق حکومت

  • پیدایش مرز و سرزمین

  • آیات قرآن و مسأله مرز

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


مقدمه
بیان گردید که صاحب کتاب حکمت و حکومت نظریه و دکترین خویش را بر پایه اینکه مردم نسبت به کشور مالکیت مشاع دارند،[1]قرار داد. بر همین اساس برای اموری که لازم است شخص یا اشخاصی متصدی بشوند و انجام بدهند، می‌توانند وکالت بدهند و این وکیل یا هیئتی که وکیل می‌گردند از جانب آحاد مردم، از شهروندان عنوان وکالت را دارند، نه اینکه این‎ها منتخب آن شخصیت حقوقی عمومی، یعنی جامعه باشند، زیرا آقای مهدی حائری یزدی مفهومی به نام جامعه را کاملاً انکار نمود.

البته آقای مهدی حائری یزدی، مطابق نظریه مالکیت مشاع بیشتر دنبال این بود که آن وکیل یا وکلایی که انتخاب می‌شوند، نتوانند آنچه را که مردم در اثر زیست طبیعی حق دارند، از قبیل آزادی و استقلال را از بین ببرند. ایشان بر مسئله حاکمیت ملی نیز تکیه کرد و بیان نمود که ملیت واقعیتی جز ملکیت حقیقی انحصاری مشاع نسبت به فضای اختصاری انحصاری و فضای آزاد زیست نیست و این امتیازات برای هر یک از آحاد شهروندان پیوسته ثابت و حقیقی است، یعنی غیرقابل جعل بوده و این گونه نیست که بیان گردد ملیّت جعل شده است. مجدداً ایشان بر این امر تأکید نمود که ما انسان‎ها مسئولیت‌های پیشینی داریم که این مسئولیت‌ها از همان زیست طبیعی، مالکیت انحصاری فردی، مالکیت انحصاری مشاع و زیست عقلانی ناشی می‎گردد. آقای مهدی حائری یزدی پس از این مراحل بیان نمودند که علاوه بر آن مسئولیت‎های پیشینی، مسئولیت‌های پسینی نیز داریم که یکی از مصادیق آن جعل قانون است. تا مرحله انتخاب وکیل نیازی به قانون نیست و کسی نمی‎تواند این پرسش را مطرح سازد که چه کسی به مردم این حق را داده که این وکلا را انتخاب نمایند.

مردم و انتخاب حاکم
این سؤال بسیار مهم است که آیا مردم حق دارند که شخص یا هیئتی را به عنوان حاکم قرار بدهند؟ اصرار آقای مهدی حائری یزدی بر این نکته بود که انتخاب وکیل، یک حق طبیعی ثابت و غیرقابل جعل است، یعنی لازم نیست که جاعلی نسبت به وضع این حق، اقدام نماید؛ چه این جاعل خدای تبارک و تعالی باشد یا قدرت‌ها باشند، و طبق اقتضای جعل چنین بیان گردد که ما به شما اجازه می‌دهیم افرادی را به عنوان وکیل خودتان انتخاب کنید. این انتخاب، حق اولی و طبیعی این مردم است و از حقوق ثابت آنان است، نه قابل رفع بوده و نه قابل جعل می‎باشد. تا این مرحله و مطابق این نظریه، جای جعل و قانون نیست. پس از  اینکه مردم وکلا را انتخاب کردند، این وکلا باید بر اساس مصالح مردم در امور صنعتی، علمی، بهداشت، امنیت یا هر چه که هست یک رشته از قوانین را جعل نمایند و این قوانین باید بر همان مسئولیت‌های پیشینی و نیز بر همان حقوق طبیعی مبتنی باشد، یعنی اگر بخواهند قانونی وضع نمایند که با آن مسئولیت‎های پیشینی و حقوق طبیعی سازگاری نداشته باشد، این قانون مردود است. اگر وکلا بخواهند قانونی وضع نمایند که کسی حق ندارد که کتاب گمراه‎کننده را منتشر نماید فاقد وجاهت است، زیرا نمی‎توان جلوی آزادی افراد را گرفت! بلکه مردم می‎توانند افکارشان را منتشر و تبلیغ نمایند. البته به نظر آقای مهدی حائری یزدی باید آزادی معقول باشد و آزادی را در این چارچوب پذیرفت.

تأکید بر حکومت نمایندگی
حکومت جز نمایندگی و نمایانگری نیست، یعنی حکومت آینه است و جز نمایندگی و نمایانگری مردم معنا و واقعیتی ندارد.[2] چنانچه بیان شد آقای مهدی حائری یزدی در صدد بیان این مطلب است که حکومت پدیده‎ای نیست که شرع آورده باشد، یا چنین نیست که حکومت را قدرت‌ها آورده باشند، بلکه مطابق این نظر تا مردم حکومت را نیاورند، فایده‎ای بر آن مترتب نمی‎گردد. بر این اساس، حکومت از زیست طبیعی مردم جوشیده و می‌جوشد و نمایانگر و آینه مردم است.

تأملی بر مالکیت بشر و حق حکومت
یکی از مباحث حکومت اسلامی این بحث است که نقش مردم در حکومت چیست؟ به نظر آقای مهدی حائری یزدی نه تنها مردم در حکومت نقش دارند بلکه تمام نقش را دارند، حاکمیت ملی هم همین است،[3] یعنی عامل دیگری به نام دین اصلاً نباید در حکومت بیاید، زیرا معنا و قابلیت ندارد. آقای مهدی حائری یزدی عبارتی از ارسطو می‌آورد که حکومت و کشورداری شکل و نماد یک جامعه است.[4] در بحث بعدی بین نظریه خودش، مبنی بر مالکیت مشاع و نظریه روسو، مبنی بر قرارداد جمعی مقایسه می‎نماید.[5] اما پیش از بررسی این مطلب، به جهت تأمل جا دارد که همین جا درنگ گردد که آیا این ادعای مهدی حائری یزدی، تمام است؟

وی نخست بحث مالکیت طبیعی انحصاری را مطرح نمود. سپس از مالکیت مشاع نسبت به محله سخن به میان آورد و سوم آنکه، مالکیت مشاع نسبت به کشور را نیز در پیشخوان ادعاهای خویش قرار دارد. پیشتر بیان گردید که اولاً این مالکیت از کجا آمد؟ کدام ارتکاز و وجهی خاستگاه و پشتیبان آن است؟ اینکه بیان گردد [هر] شخصی که در کشور ایران زندگی می‌نماید به صورت مشاع مالک این کشور است، اما شخصی که در اروپا زندگی می‌کند نسبت به این کشور هیچ حقی ندارد، اساساً این فکر از کجا نشأت گرفته است؟ نسبت به خانه به اقتضای زندگی و نیاز انسان می‎توان از مالکیت سخن گفت. البته در همین ورودی بحث ملکیت نیز همان گونه که بیان شد ملکیت از ناحیه خدای تبارک و تعالی ناشی می‎گردد، یعنی همان نظریه نشأت گرفتن ملکیت از  ناحیه خدای تبارک و تعالی است، همانند نظریه نشأت گرفتن حکومت از ناحیه خدای تبارک و تعالی.

پیدایش مرز و سرزمین
با این وجود این مطلب و این نظریه در باب ملکیت لامحاله موجب شکل‎گیری مرزها برای کشورها می‎گردد، چنانکه می‌گوئیم اینجا مرز ایران است، آنجا نیز مرز عراق و پاکستان است. اگر از ما بپرسند که آیا این مرزبندی‌ها صحیح است یا نه؟ اولاً از جهت تاریخی تمام این مرزبندی‌ها در طول تاریخ در اثر جنگ‌ها و استعمار به وجود آمده، یعنی از نگاه دین، مفهوم و پدیده‎ای به نام مرز نداریم، مانند مرز ایران، مرز عراق، مرز افغانستان و مرز پاکستان. البته این سخن به منزله انکار مرز نیست بلکه مطابق قراردادهای بین‎المللی عمل می‎گردد که مثلاً تا این قسمت مربوط به  کشور ماست و اگر بخواهید وارد یا خارج بشوید باید از ما اجازه بگیرید، یعنی این مناسبات طبق قراردادهایی است که در حال حاضر برقرار است ولی با قطع نظر از این قراردادها هنگامی که به محضر قرآن مراجعه می‌نماییم درمی‎یابیم این مطلب که افراد حتی به صورت اشاعه نسبت به کشور مالکیت داشته باشند، مطلبی مردود است. درست است که این شخص در این کشور زندگی می‌کند اما بر فرض اگر دولت و حکومتی نبود، آنگاه شخصی اراده می‎نمود که از عراق به ایران بیاید آیا باید ساکنان ایران یا نماینده آنان اجازه بدهند؟ در راستای بررسی همین مطلب به آیاتی از قرآن که راجع به کلمه أرض وجود دارد، قابل مراجعه می‎باشد تا روشن گردد که از دید خدای تبارک و تعالی مسئله چگونه است؟

از نظر عقلایی، عقلا می‌گویند قرارداد بسته شده و طبق قرارداد عمل می‎گردد. آن قرارداد این است که این محدوده مرز ایران است و این محدوده نیز مرز عراق است. بعضی جاها ویزا لازم است و بعضی جاها نیز ویزا لازم نیست و همه این‎ها را با یکدیگر قرارداد می‌بندند. اما با قطع نظر از این نظر عقلایی، از آنجا که طبق  نظریه مالکیت مشاع مهدی حائری یزدی، هرچند نظریه‎ای حکومتی نیز نباشد اما از آنجا که شخصی که در ایران زندگی می‎نماید، به صورت اشاعه مالک این سرزمین است آنگاه می‌تواند از ورود اجنبی به این کشور نیز ممانعت به عمل بیاورد.

آیات قرآن و مسأله مرز
هنگامی که به آیات قرآن مراجعه می‌گردد، چنین مشاهده می‎شود که قرآن می‌فرماید: «قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا».[6] اولاً اضافه أرض به خدا «ارض‎الله»، یعنی زمین ملک خداست، زیرا کل کره‌ زمین ملک خدا می‎باشد و این اضافه، اضافه‌ اختصاص و ملکیت است، یعنی هر انسانی، به این عنوان که همه انسان‌ها عیال الله هستند، مطابق این آیه شریفه حق دارد در هر جا و هر نقطه‌ای از زمین که بخواهد زندگی نموده و بدانجا رفت و آمد نماید. این قضیه متوقف بر اخذ اجازه‌ از شخصی دیگر نیست. با توجه به فراز: «أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً»، هنگامی که زمین، ملک خدا شد، آنگاه خدا اذن عمومی می‌دهد و می‌فرماید: هر شخصی، می‎تواند به هر جایی که می‌خواهد برود. لکن نسبت به مسئله مهاجرت از دست مشرکین و نجات یافتن از آنان، باید مهاجر به جایی مهاجرت نماید که بتواند در آنجا دینداری نماید.

با توجه به آیه: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ»،[7] أرض مال خداست، سپس به ملکیت امام معصوم درمی‎آید. بر این اساس امام معصوم می‌فرماید: من اجازه می‌دهم که اگر کسی از همین زمینی که ملک من است، در حالی که مقداری از آن را احیا نموده و بدین سبب مالک آن گردیده، می‎تواند به هر جای زمین خدا که بخواهد، برود. در همین جا نسبت به مسئله احیای زمین، تعبیر روایی«فهی له»،[8] نه ارشاد به امری ارتکازی بوده و نه آنکه ارشاد به یک امر عقلائی است. در آیه 10 سوره زمر می‌فرماید: «وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ»،[9] ارض خدا واسع است و این واسعةٌ یعنی هر شخصی می‎تواند به هر کجا که اراده نمود، برود. 

طایفه‎ای از آیات راجع به این مطلب است که أرض، مال خداست و یکی از آثار این که «أرض الله واسعةٌ»، آن است که « فَتُهَاجِرُوا فِيهَا»، بلکه یکی دیگر از آثار آن، این است که اگر قضیه هجرت نیز در میان نباشد، با این حال اشخاص می‎توانند همین طوری به هر کجای زمین که خواستند، بروند.

طایفه دیگری از آیات، آیات سیر در أرض است. آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که مشتمل بر بحث هجرت نبوده و ارتباطی نیز با بحث هجرت ندارد، مانند: «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[10] آیه 11 سوره انعام. «قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»،[11] «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ»،[12] «أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ».[13] آیاتی که مؤاخذه می‌کند که چرا در زمین سیر نمی‌کنید؟ یا آیاتی که به سیر در زمین امر می‌کند. یکی از نتایج امر به سیر در زمین این است که انسان عاقبت مکذبین را متوجه می‌شود، یعنی به جاهایی می‌رود که عذاب الهی آمده و ساکنان آن مناطق آیات خدا را تکذیب کردند و خداوند نیز آنان را نابود نمود. از نفس همین آیات می‎توان چنین استفاده کرد که اصل سیر در زمین، امری جایز بوده و از زمره حقوقی است که خدا برای انسان قرار داده است.

همچنین از این طایفه استفاده می‌گردد که شایسته و بایسته است اصل سیر در أرض، هدفمند باشد، مانند اینکه عاقبت مکذبین را ببیند، یا مطابق آیه «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ»،[14] چگونگی آغاز آفرینش کاوش گردد، مثلاٌ اینکه انسان‎ها چگونه رشد کردند، در حالی که در ابتدای کار چیزی نبود، خانه‌‎ای نبود، اما آرام آرام بشر به اینجا رسیده یا همچنین نفس خلقت انسان‌ها بررسی گردد.

هنگامی که قرارداد منعقد گردید، چه قراردادی شخصی باشد و چه قراردادی بین‎المللی باید طبق آن عمل بشود. مرز، یعنی اینکه اگر شخصی بخواهد از این نقطه به نقطه دیگر برود باید اجازه بگیرد. با قطع نظر از این قرارداد آیا اگر شخصی بخواهد به اروپا برود از منظر دینی، رفتن به آنجا فی نفسه حقّ طبیعی او هست یا نه؟ [بله،] این حق شرعی اشخاص است. شارع بیان می‎نماید که «أرض»، «أرض الله» است، پس «سیروا فی الأرض»، «تهاجروا فیها». تمام این مطالب از آثار «أرض الله» بودن است. این زمین حق خداست و خدا این حق را به همه عیالش که «الخلق عیال الله»[15] است منتقل کرده است، بنا بر این هر شخصی می‌تواند در أرض سیر نماید.

پس به حسب اولی، آزادی سیر در أرض، یک حق شرعی برای هر انسانی است و بنا بر این چیزی به نام مرز نداریم، لذا این سخن آقای مهدی حائری یزدی، مبنی بر اینکه هر ملتی نسبت به کشور خودش مالک است، وجهی ندارد همان گونه که ایشان نیز وجهی برای این مطلب  در راستای دلیل ملکیت ذکر نکرد. متأسفانه دشمن ما در همین ایام  در فتنه اخیر طبق نقشه‌ای که داشتند، می‎خواستند ایران را به هفت منقطه تقسیم و تجزیه نمایند و برای هر منطقه نیز مرزی قرار داده و رئیسی بگمارند، حتی قانون آن را نیز نوشته بودند.

طایفه سوم آیات از این قرار است: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً».[16] یا در آیه 64 سوره غافر می‎فرماید: «اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَاراً»[17] آیا به استناد این آیات می‎توان چنین بیان نمود که همان جایی که خودت به دنیا آمدی و زندگی کردی فراش توست؟ این آیه مطلق است، یعنی هرچند من در ایران به دنیا آمده­ام اما اروپا، آفریقا و نیز مجموع زمین برای من فراش است. چه کسی این وضعیت و نسبت را قرار داده است؟ خدا. آیا اگر جایی فراش انسان شد آنگاه حق ندارد که از آن استفاده نماید؟ پاسخ آن است که مسلّماً این آیه بر ثبوت این حق دلالت دارد. این آیه بیان می‎نماید که زمین را برای انسان فراش قرار دادیم. همچنین تأکیدی است بر مبسوط بودن زمین تا انسان بتواند بتواند به هر جا که بخواهد برود.

شارع فرموده: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»،[18] بنا بر اینکه حکم تکلیفی را از این آیه استفاده نماییم یک وجوب شرعی وفای به عقد نیز دارد، از این جهت اگر کسی وفای به عقد نکند و مرزهای قراردادی را رعایت ننماید و مثلاً از ایران به اروپا برود به عنوان غاصب تلقی می‎گردد. طبق نظریه صاحب حکمت و حکومت، اگر کسی بدون اذن ما به ایران بیاید غاصب است، چون ما ایرانیان مالک ایران هستیم. اما طبق «أَرْضُ اللَّهِ»، «سیروا»، « َتُهَاجِرُوا» و «جعل لکم»، به انضمام اینکه قرآن لکل زمانٍ (فرازمانی) است اگر در حال حاضر از قرآن بپرسیم، می‌گوید «قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا»،[19] هر شخصی از هر کجای زمین به جای دیگر از زمین برود موجب تحقق غصب نبوده و حرام نیست و حقّش است. اگر قراردادی بسته شده باید طبق قرارداد عمل کرد.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

[1]. مهدی حائری یزدی، حکمت و حکومت، ص134 و 146.
[2]. همان، ص154.
[3]. همان.
[4]. همان.
[5]. همان، ص155.
[6]. نساء/97.
[7]. انفال/1.
[8]. محمد بن یعقوب کلینی، کافی (طبع دارالحدیث)، ج10، ص433-434: « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلى‎الله‎عليه‎وآله: مَنْ غَرَسَ شَجَراً أَوْ حَفَرَ وَادِياً بَدْءاً لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ وَأَحْيَا أَرْضاً مَيْتَةً، فَهِيَ لَهُ قَضَاءً مِنَ اللّٰهِ وَرَسُولِهِ صلى‎الله‎عليه‎و‎آله».
[9]. زمر/10.
[10]. انعام/11.
[11]. آل‎عمران/137.
[12]. عنکبوت/20.
[13]. غافر/21.
[14]. عنکبوت/20.
[15]. محمد بن یعقوب کلینی، کافی (طبع اسلامیه)، ج2، ص164: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ سُرُوراً».
[16]. بقره/22.
[17]. غافر/64.
[18]. مائده/1.
[19]. نساء/97.

برچسب ها :


نظری ثبت نشده است .