pic
pic
  • ۱۰۱

    بطلان نظرية فوق و ادلّه آن، بسيار روشن است و نياز به توضيح زياد نيست؛ چون «الف» و «لام» کلمة «البيع» دلالت بر جنس دارد و نتيجة آن با استغراق يکي است و هر چيزي که صدق بيع بر آن ممکن باشد، حکم مذکور در آيه آن را شامل مي‌شود و واژه «الربا» نيز تمام انواع، اقسام و مصاديق ربا را در برمي‌گيرد؛ چنين نيست که منظور از آن رباي بين دو فرد و شخص حقيقي فقط باشد و اگر دولتي ربا داد و ربا گرفت اشکال نداشته باشد؛ بلکه اطلاق آيه تمام اين موارد را شامل مي‌شود. معناي چنين برخوردي با قرآن اين است که آيات قرآن را متشابه قرار دهيم، در حالي که اين آيه از محکمات قرآن است و چيزي به ‌عنوان متشابه ندارد که بگویيم آيه مجمل است.


    اختصاص (فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ...) به ربا

    خداوند در آیة (فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ)؛(1) بعد از اين‌که خداوند در ابتدا فرمود: کساني که ربا مي‌خورند و آن را حلال مي‌شمارند مانند کساني هستند که در اثر تماس با شيطان گرفتار تخبّط مي‌شوند، در اين قسمت مي‌فرمايد: هر کسي که موعظه و اندرز الهي به او رسد و او نيز از عمل حرام اجتناب کند، براي اوست آن‌چه گذشته و کار او با خداست؛ امّا کساني که بازگردند (و بار ديگر مرتکب اين گناه شوند) اهل آتش‌اند و هميشه در آن مي‌مانند.

    مراد از اندرز و موعظه در اين آيه، حکم تحريم رباست يا آيه قانونی کلي بيان مي‌کند که يکي از مصاديق آن ربا است؟

    بسياري از مفسّران، از جمله فخر رازي،(2) بر اين عقيده‌اند که حرف «فاء» براي تفريع است و اين قسمت از آيه، فرع و به دنبال قسمت قبل است؛ بنابراین، منظور از موعظه، حکم تحريم رباست. علاّمه طباطبايي در مورد اين آيه، نظر دوم را مي‌پسندد و مي‌فرمايد: اين آيه با این‌که با آيات ربا آمده است،


    1. سورة بقره، آیة 275.

    2. التفسير الکبير، ج7، ص79.

  • ۱۰۲

    اما به آن اختصاص ندارد؛ بلکه بيانگر يک قاعدة کلّي در مورد تمام گناهان بزرگ است که ربا يکي از مصاديق آن است.(1)

    ‌نظر علاّمه طباطبایی صحيح است؛ چون در اين قسمت قيدي در آيه بيان نشده است و تفريع هم موجب تقييد نيست.

    اگر آيه را به ربا اختصاص دهيم، معناي آن چنين مي‌شود: کسي که پس از آمدن موعظة الاهي و آگاهي از تحريم ربا، توبه کند و دست از رباخواري بردارد، نگران رباخواري‌هاي گذشته نباشد که خداوند آن را مي‌بخشد.

    اگر آيه را بيان‌کنندة قاعده‌ای کلّي بدانیم، مفاد آيه چنين مي‌شود: هر کس در اثر موعظه‌اي که به او مي‌رسد، دست از کار زشت خود بردارد، نسبت به خودِ گناهان سابق مؤاخذه نمي‌شود. مثلاً فردي که نمي‌دانسته خوردن گوشت مُردار در اسلام حرام است و گوشت مردار خورده است، پس از دانستن حرمت و خودداري از آن، نسبت به آن‌چه در گذشته انجام داده سرزنش نمي‌شود.

    نتيجه‌اي که از اين قسمت گرفته مي‌شود اين است که يکي از آيات دالّ بر عطف بما سبق نشدن قوانين، همين آيه است.


    استفاده قاعدة جبّ از آيه

    قاعدة جبّ (الاسلام يجبّ ما قبله) ـ که از قواعد مهمّ فقهي است ـ از این آيه استفاده مي‌شود؛ یعنی کافر با مسلمان شدن و گفتن شهادتين لازم نيست اعمالي را که در زمان کفر انجام نداده است، قضا کند. ميان فقیهان در مورد بخشيده شدن حقوق‌الناس اختلاف نظر وجود دارد، امّا اين قاعده تمامي حقوق الله را شامل است.

    فقیهان، از جمله صاحب جواهر در جلد پانزدهم جواهر الکلام، آية


    1. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص417؛ «فهو حکم کلّي وضع في مورد جزئى للدلالة علي کونه مصداقاً من مصاديقه يلحقه حکمه والمعني، أنّ ما ذکرناه لکم في أمر الربا موعظة جاءتکم من ربّکم».

  • ۱۰۳

    (قُلْ لِلَّذينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ) را مستند قاعدة جبّ قرار داده‌اند. به نظر می‌رسد، آية سورة بقره تمسّک کرده باشد و از آن قاعده جبّ را استفاده کرده باشد. بايد گفت، اين آيه نيز همانند آيه سوره انفال بر قاعدة جبّ دلالت دارد؛ به‌شرط آن‌که آيه را اختصاص به ربا ندهيم و از آن قاعدة کلّي استنباط کنيم.


    احتمالات موجود در معناي «مجي الموعظة»

    مراد از آمدن موعظه در آية (فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ) چیست؟سه احتمال دربارة آن داده شده است:

    1. مراد از آمدن موعظه، نزول همين آيه است. يعني قبل از نزول اين آيه در مورد حرمت ربا، رباخوار هر ربايي گرفته، مال خودش است و بعد از نزول اين آيه، حقّ گرفتن ربا را ندارد. بيشتر مفسّران اين احتمال را در مورد معناي اين قسمت از آيه ذکر کرده‌اند.(1)

    اگر ربا ظلم است و حرام، چرا در اين آيه تخصيص داده شده و خداوند فرموده است: (فَلَهُ ما سَلَفَ)؟ وجهش اين است که صدها سال بود که رباخواري ميان مردم و جزيرة العرب رواج داشت و عرب‌ها به آن عادت کرده بودند. حال، اگر خداوند مي‌فرمود که سود را برگردانند، هرج و مرج و عسر و هرج پيش می‌آمد؛(2) و اين يکي از مصاديق قاعدة لاحرج مي‌شود و خداوند هيچ‌گاه حکم حرجي را جعل نکرده است: (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ).

    2. مقصود از آمدن موعظه اين است که آيه نازل شود و حکم تحريم به مکلّفان هم برسد. بنا بر اين احتمال، معناي آيه چنين مي‌شود: کساني که حکم تحريم ربا به آنان برسد و از اين‌کار خودداري کنند، سودهايي که تا آن موقع


    1. مجمع البيان، ج2، ص390؛ تفسير نمونه، ج2، ص274؛ أحکام القرآن، ص431؛ جامع البيان، ج3، ص69؛ التفسير الکبير، ج7، ص93؛ درّ المنثور، ج1، ص365.

    2. تفسير نمونه، ج2، ص274.

  • ۱۰۴

    گرفته‌اند، مال خود آن‌هاست.(1)

    بر اساس اين احتمال:

    اوّلاً: حکم به «فله ما سلف» از مصاديق قاعده فقهي لا حرج است؛ يعني عنوان «فله ما سلف» معلول اين امر است که در جاي ديگر فرموده است: (ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ)؛ و چون بازگرداندن ربا در اين فرض مستلزم حرج است، لذا فرموده است: «فله ما سلف».

    ثانياً: از مباحث مهمّ مطرح در علم اصول، شرطيت علم و يا عدم آن براي تکليف است. از اين آيه مي‌توان شرطيت علم را استفاده نمود. آيه مي‌فرمايد: هر که موعظه به او رسيد و علم پيدا کرد و بعد از آن، از رباخواري امتناع نمايد، آن‌چه که قبلاً به عنوان ربا گرفته، براي خود او است. بنابراين، استفاده مي‌شود که جاهل حکمي را بالفعل ندارد. در علم اصول، اکثر متأخّرين معتقدند احکام شرعيه بين عالم و جاهل مشترک است؛ يعني علم حتي در فعليت احکام نيز دخالت ندارد. ما در مباحث خارج اصول، قاعده اشتراک را مورد نقد و مناقشه قرار داده‌ايم.

    3. مقصود از آمدن موعظه، خصوص حکم تحريم نيست، بلکه هر انذار و تخویفی از ناحية خداوند در مورد ربا را شامل مي‌شود. پس معناي آيه چنين است: کساني که از روي جهل يا عصيان رباخواري کنند و بعد در اثر شنيدن مواعظ الاهي، اعمّ از آيات قرآن و سخنان معصومان، بترسند و از رباخواري توبه کنند، خداوند گناهان گذشتة آنان را مي‌بخشد.(2)

    به نظر مي‌رسد از ميان سه احتمال بالا، احتمال دوم با ظاهر آيه سازگارتر است. نکته قابل توجه اين است که مقصود از کلمه «من» در «فمن جاءه» چيست؟ آيا خصوص کفّار و مشرکان مراد است يا آن‌که شامل مؤمنان و مسلمانان نيز مي‌شود؟ ظاهر اين است که اين واژه همه مردم را شامل مي‌شود و به کفّار اختصاصي ندارد.


    1. المنار، ج3، ص97؛ تفسير المراغي، ج1، جزء 3، ص64.

    2. آلاء الرحمن، ج1، ص243؛ التفسير الکبير، ج7، ص93.

  • ۱۰۵

    احتمالات موجود در معنای (وَأمْرُهُ إِلَى اللهِ)

    علاّمه طباطبايي در مورد اين قسمت از آيه مي‌فرمايد: چهار احتمال دربارة آن وجود دارد:

    1. مقصود از (وَأمْرُهُ إِلَى اللّهِ) بيان حکم رباهاي گرفته شده و اين‌ است که حکم آن‌ها با خداست؛ يعني خداوند در اثر توبه، اصل گناه را مي‌بخشد، امّا تبعات آن در اختيار خداوند است که در قيامت اين شخص را عذاب کند يا نه؟

    علاّمه طباطبایی مي‌فرمايد:

    طبق اين احتمال، معناي آيه چنين است: هر کس در اثر موعظه‌اي دست از کار زشت خود بردارد، گناهان گذشته‌اش، چه دربارة حقوق خدا بوده يا در مورد حقوق مردم، نسبت به آن گناهان مؤاخذه نمي‌شود؛ ولي چنان هم نيست که از آثار وضعی ناگوار آن گناهان به کلّي رها شود، بلکه سرنوشت چنين کسي با خداست و اگر او بخواهد ممکن است وظائفي براي جبران آن چه فوت شده مقرّر فرمایند؛ مثلاً قضاي روزه‌ها و نمازهاي فوت شده را بر او واجب کند، و اگر گناهان گذشته راجع به حدود است، حدّ را براي او واجب سازد يا اگر در مورد تغرير و شلاّق و حبس است، اجراي آن احکام را درباره‌اش واجب کند و اگر حقّ الناس است و عين مال غصبي يا ربوي نزدش مانده باشد، ردّ نمودن آن را به صاحبش واجب کند؛ واگر بخواهد او را عفو مي‌کند و بعد از توبه چيزي را بر او واجب نمي‌کند؛ هم‌چنان که در مورد مشرکان چنين کرده است؛ يعني نادیده گرفتن حقّ الله و حقّ الناس‌هايي را که در زمان شرک مرتکب شده بودند، عفو کرده است.(1)

    2. (وَأمْرُهُ إِلَى اللهِ) يعني عاقبت کار رباخوار از جهت عفو يا عقاب، به قيامت واگذار مي‌شود. ظاهر آيه اين نيست که رباخوار در قيامت بخشيده مي‌شود و آينده او از نظر مجازات و عفو روشن نيست، ولي با توجّه به جمله قبل معلوم مي‌شود منظور در اين‌جا عفو است؛ مثل آن‌که به شخصي گفته


    1. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص417.

  • ۱۰۶

    مي‌شود فلاني پشت سر شما زياد حرف مي‌زند، و او پاسخ دهد: اين مربوط به خود ماست؛ يعني مي‌‌خواهد بگويد ما از گناه او گذشت کرديم. در اين آيه نيز اهمّيت گناهِ ربا سبب شده است حتي خبر عفو دربارة کساني که قبل از نزول آيه مرتکب رباخواري شده‌اند، به‌طور صريح و بي‌پرده گفته نشود.(1)

    به عبارت ديگر، بر اساس اين احتمال، نکتة لطيفي که بايستي مورد توجّه باشد، اين است که رباخوار مستحقّ عذاب و عقاب است و خداوند نيز نمي‌خواهد به عدم عقاب وي تصريح فرمايد، از ديگر سو نيز مي‌خواهد اشعار داشته باشد که گذشت مي‌کند. لذا، از اين عبارت استفاده شده است.

    3. مقصود اين است که عاقبت امر رباخوار از جهت اين‌که در توبة خود پايدار مي‌ماند يا متزلزل مي‌شود و دوباره به گناه رباخواري بازمي‌گردد، با خداوند است.(2)

    4. مقصود اين است که فردي که از رباخواري دست مي‌کشد، با اين توبه در مسير خدا قرار مي‌گيرد و جهت کارش به سوي خداست.(3) چنين نيست که گفته شود رباخوار عمري رباخورده است، او کجا و بارگاه الاهي؟ اگر رباخوار توبه کند، به سمت و سوي خداوند و در مسير هدايت قرار مي‌گيرد.

    به نظر می‌رسد، احتمال اوّل که نظر علامه طباطبایی است، بيش از اندازه نياز به تقدير دارد و به همين جهت است که قضاي نماز، روزه، حدّ و... را ذکر مي‌کند. اين احتمال به نظر می‌رسد صحيح نيست.

    احتمال دوم نيز ـ که نظر بیش‌تر مفسّران است ـ دچار اشکال است. اينان مي‌گويند: وضعيّت توبه‌کننده از نظر عذاب اخروي با خداوند است؛ در حالی توبه گناهان را پاک می‌کند و دلیلی براي استحقاق عذاب باقي نمي‌ماند. اينان معتقدند (فله ما سلف) يعني سود ربا مال رباخوار است و لازم نيست آن‌ها را به صاحبانش بازگرداند. اين برداشت از آیه بسيار بعيد به‌ نظر مي‌رسد.


    1. التبيان في تفسير القرآن، ج2، ص361؛ تفسير نمونه، ج2، ص274.

    2. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج2، ص390؛ الجامع لأحکام القرآن، ج3، ص361؛ جامع البيان، ج3، ص69.

    3. الجامع لأحکام القرآن، ج3، ص361.

  • ۱۰۷

    احتمال سوم صحيح است؛ چون رباخواران با توجّه به عادتشان بر رباخواري، خيلي سخت است دست از عملشان بردارند و ديگر رباخواري نکنند. از این رو، ثابت ماندن اين افراد در توبه‌شان به دست خداوند متعال است.


    تفسير (وَمَنْ عادَ فَأُولئِكَ أصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ)

    متعلق «عود» در آیة (وَمَنْ عادَ فَأُولئِكَ أصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ) چیست؟

    چهار احتمال دربارة آن وجود دارد:

    * عود به ربا؛

    * عود به استحلال؛

    * اصرار بر گناه و انکار حکم؛

    * استمرار در رباخواري.

    توضيح اين چهار احتمال عبارت است از:

    1. مقصود، بازگشتن به ربا است؛ يعني اگر کسي بعد از شنيدن حکم تحريم ربا، رباخواري کند بايد در انتظار عذاب جاويدان آتش جهنّم باشد؛ هرچند فقط يک‌ بار ربا بگيرد. شماری از علمای معتزله نیز مي‌گويند: مسلماناني که مرتکب گناهان کبيره شده‌اند، مثل کافران براي هميشه در آتش جهنّم خواهند بود. زمخشري با استدلال به اين بخش از آيه مي‌گويد: «هذا دليل بيّن علی تخليد الفسّاق»؛(1) اين قسمت دليل روشني بر عذاب جاودانة فاسقان است. اين احتمال با عقيدة شيعه سازگاري ندارد. شیعه معتقد است فقط کافران در آتش جهنّم همیشه خواهند بود و مسلمان اگر داخل آتش جهنم شود، پس از پاک شدن از گناهان، از جهنم بیرون خواهد آمد.

    2. فخر رازي در مورد معناي «عود» مي‌نويسد: «معناه: عاد إلي الکلام المتقدّم، وهو استحلال الربا».(2) بنا بر اين احتمال، اگر کسي بعد از نزول آيه و شنيدن فرق ربا و بيع، باز بگويد: بيع مثل ربا است و معتقد شود ربا حلال


    1. الکشّاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج1، ص321.

    2. التفسير الکبير (مفاتيح الغيب)، ج7، ص79.

  • ۱۰۸

    است، جايگاهش آتش جهنّم و جاودانگي در آن است.

    در اين صورت، از آيه استفاده نمي‌شود مسلمانِ مرتکب گناه کبيره، براي هميشه در آتش جهنّم مي‌ماند؛ زيرا رباخواري با اعتقاد به حلّيت ربا، مستلزم کفر است و انجام دهنده آن، مستحقّ عذاب جاودانه جهنّم است.

    3. علاّمه طباطبایی در تفسير اين قسمت از آيه مي‌نويسد:

    به جهت آن که کلمة «عود» در مقابل کلمة «انتهاء» است که در جمله سابق بیان شده، دلالت مي‌کند بر اين‌که مراد از کلمة «عود» معنايي است که با عدم انتها جمع مي‌شود. در نتيجه، معناي آيه چنین است: هر کسي از کار زشت خود دست برندارد، چنين و چنان مي‌شود. و اين ملازم است با اصرار بر گناه و نپذيرفتن حکم خدا که آن هم کفر به خدا و يا ارتداد دروني است، هرچند اين کفر و ارتداد را به زبان نياورد؛ زيرا هنگامي که شخص به گناه قبلي خود بازگردد و دست از آن برندارد، حتي به اين مقدار که از آن پشيمان نباشد، در حقيقت تسليم خدا نیست و تا ابد رستگار نخواهد شد.(1)

    4. مقصود از «عاد»، رباخواري دائمي و مستمرّ است؛ يعني رباخواران که اصرار بر ربا دارند، ايمان درستي ندارند؛ چون با اين قانون مسلّم الاهي که مخالفت با آن مانند جنگ با خداوند است، به مخالفت برخاستند؛ يا اين‌که رباخواري مستمرّ و دائم سبب مي‌شود که آنان بدون ايمان از دنيا بروند و عاقبتشان تيره و تار گردد.(2)

    احتمال دوم درست است؛ چون با توجّه به انتهاي آيه، بايد از اين قسمت معناي کفر را استخراج و استنباط کنيم و ابتداي آية بعد نيز قرينه بر آن مي‌شود؛ چون خداوند در ادامه مي‌فرمايد: (يَمْحَقُ اللّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَاللهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ أثيمٍ). يعني رباخوار نه تنها در دايرة کفر قرار مي‌گيرد بلکه جزء کافران قرار مي‌گيرد و اين مرتبة بالايي در کفر و اعتقادات است.

    علاوه بر آن‌، کلمة «عاد» در لغت به معناي استمرار و اصرار نيز نيامده


    1. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص418.

    2. تفسير نمونه، ج2، ص370.

  • ۱۰۹

    است و اگر کسي براي يک مرتبه مرتکب عمل شود، «عاد» در آن‌جا صدق مي‌کند. بنابراین، منظور آيه کسي است که بعد از نزول آيات ربا، با اعتقاد به حلّيّت ربا و گفتن «بيع مانند رباست» رباخواري مي‌کند.


    معناي «مَحق»

    خداوند در آية 276 مي‌فرمايد: (يَمْحَقُ اللهُ الرِّبا وَيُرْبِي الصَّدَقاتِ وَاللهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ أثيمٍ)؛ خداوند ربا را نابود مي‌کند و صدقات را افزايش مي‌دهد و خداوند هيچ انسان ناسپاس گناهکاري را دوست نمي‌دارد.

    خداوند در اين آيه به انگيزه مردم در ربا‌خواري و ترک انفاق اشاره می‌کند و مي‌فرمايد: مردم براي زياد کردن اموال خود، ربا مي‌گيرند؛ در حالي که خداوند ربا را نابود مي‌کند، «مَحق» به معناي از بين رفتن تدريجي است.

    علاّمه طباطبايي در تعريف «محق» مي‌نويسد:

    المحق نقصان الشي‏ء حالاً بعد حال، و وقوعه في طريق الفناء و الزوال تدريجاً؛(1)

    يعني: عرب واژه «محق» را در موردي استعمال مي‌کند که يک چيز در حالات مختلف به سمت نقصان و نابودي و از بين رفتن پيش رود. فرق آن با «محو» نيز در آن است که «محو» از بين رفتن دفعي است، اما «محق» از بين رفتن تدريجي است.

    خداوند در اين آيه به این سنّت بزرگ الاهي اشاره مي‌کند که مال رباخوار رو به نقصان و نابودي است و در مقابل، صدقات را رشد مي‌دهد و اموال کسي که صدقه مي‌دهد رو به ازدياد است.

    پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد:

    إنّ الربا وإن کثر فإنّ عاقبته يصير إلي قلّ؛(2)


    1. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص418.

    2. الجامع لأحکام القرآن، ج3، ص362.

  • ۱۱۰

    ربا هرچند افزون گردد، سرانجام رو به نقصان گذارد. (مال ربوي در اختيار هر کسي باشد، او را فقير مي‌کند)

    مراد از (يَمْحَقُ اللهُ الرِّبا) چيست؟ کيفيّت نابودي ربا به چه صورتي است؟ مفسّران سه پاسخ به این پرسش‌ها داده‌اند:

    1. برخي معتقدند: ملاحظه مي‌شود رباخوار در ظاهر روز به روز به مالش افزوده مي‌شود و در نتيجه، مراد از «محق» از بين رفتن خود مال ربوي نيست؛ بلکه مقصود، اهداف و غاياتي است که رباخوار دنبال مي‌کند. يعني هدف انسان‌ها از جمع‌آوري ثروت، بهره بردن از آن و رفاه بيشتر از زندگي است. خداوند در اين آيه مي‌فرمايد: هميشه چنين نيست و رباخوار به اين اهداف نمي‌رسد و اضطراب و غم‌هاي زيادي بر چنين شخصي هجوم مي‌آورد.

    به نظر مي‌رسد اين احتمال، بسيار خلاف ظاهر آيه است. کدام قسمت آيه مي‌گويد: شخص به هدفش نمي‌رسد؟! بلکه آيه مي‌گويد: خداوند همين مال ربوي را که رباخوار به دست آورده است نابود مي‌‌کند؛ هرچند که با نابود شدن مال، شخص به هدفي که از آن داشته نيز نمي‌رسد.

    2. مقصود، نابودي ربا در آخرت است؛ يعني آيه مي‌خواهد بفرمايد: رباخوار در آخرت ثوابي ندارد، چون در دنيا با رباخواري‌اش از بسياري از اعمال داراي ثواب محروم مي‌شود و در نتيجه، آن ثواب‌ها را از دست مي‌دهد، يا به خاطر اين‌که ربا باعث شده همة عباداتش باطل گردد.

    اين احتمال نيز خلاف ظاهر آيه است؛ زيرا آيه ظهور در اين دارد که خداوند در همين دنيا ربا را نابود مي‌کند، نه اين که ثواب ديگر اعمال او را در قیامت، از بین می‌برد. به عبارت ديگر، شکّي نيست که بي‌اجر بودن در آخرت هم نوعي مَحق و نابودي است، اما در آيه دليلي نيست بر اين‌که مراد از مَحق، تنها نابودی ثواب آخرت باشد.

    3. احتمال سوم را مرحوم علاّمه طباطبایی ارائه داده است. توضيح مطلب ايشان ضمن چند مطلب مي‌آيد:


    1. مواهب الرحمن في تفسير القرآن، ج4، ص426؛ الجامع لأحکام القرآن، ج3، ص362.

۵۷,۵۹۵ بازدید