pic
pic
  • ۳۱

    شده و خداوند به روشني ربا را حرام دانسته است؛ البته يک صورت از اقسام ربا حرام شده که رباي به اضعاف مضاعفه است؛ مثلاً صد تومان قرض دهد و دويست تومان يا چهارصد تومان بگيرد؛ و به همين ترتيب، دو برابر دو برابر افزايش پيدا کند. نظير اين آيه دربارة شراب، آیة (يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لأ تَقْرَبُواْ الصَّلأةَ وَأنتُمْ سُكَارَى)(1) است.


    مرحلة چهارم: تحريم مطلق ربا

    مرحلة چهارم، تحريم مطلق است که در سورة بقره، آیة 275 ـ 281 ذکر گرديده است:

    (الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أمْرُهُ إِلَى اللهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ * يَمْحَقُ اللهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفّارٍ أثيمٍ‌ * إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ‌‍ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ * وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ وَ أنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌‍ * وَ اتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللهِ ثُمَّ تُوَفّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ).

    در اينجا ربا به صورت مطلق تحريم شده است و در آن هيچ قيدي مانند «أضعافاً مضاعفه» و يا قيد خاص ديگري وجود ندارد.

    آيا ربا به صورت تدریجی حرام شده است؟ براي پاسخ به اين سؤال، بايستي آيات قرآن در مورد ربا را بررسي کنیم.


    1. سورة نساء، آیة 43.

  • ۳۲

    فاضل جواد در مسالک الافهام که در چهار جلد چاپ شده، آیات الاحکام را گرد آورده است. ايشان آيات ربا را فقط آيات سورة آل‌عمران و بقره ذکر کرده، و صحبتي از آيات سوره روم و نساء نکرده است. يکي از کتاب‌هاي اخير اهل‌سنت نيز بحث را بر روي آيات سورة آل‌عمران و بقره متمرکز کرده است. از اين‌جا معلوم مي‌شود مسلّم نيست که تمام اين آيات، مربوط به رباي معروف باشد.

    از این رو، مناسب است تک‌تک آيات را بررسي کنیم تا معلوم شود تشريع حرمت ربا به صورت تدريجي بوده است يا دفعي.

  • ۳۳

    (بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يَا أيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأنذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ)؛

    به نام خداوند بخشندة بخشايشگر؛ اى جامة خواب به خود پيچيده (و در بستر آرميده)؛ برخيز و انذار کن (و عالميان را بيم ده)؛ و پروردگارت را بزرگ شمار؛ و لباست را پاک کن؛ و از پليدى دورى کن؛ و منّت مگذار و فزونى مَطَلب. (مدثر، آیة 6)

  • ۳۴

    بررسی دلالت آية 6 سورة مدّثر بر حرمت ربا

    در سورة مدّثر آمده است:

    (بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يَا أيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأنذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ)؛

    به نام خداوند بخشندة بخشايشگر؛ اى جامة خواب به خود پيچيده (و در بستر آرميده)؛ برخيز و انذار کن (و عالميان را بيم ده)؛ و پروردگارت را بزرگ شمار؛ و لباست را پاک کن؛ و از پليدى دورى کن؛ و منّت مگذار و فزونى مَطَلب.

    فقیهان بارها به این آیات استدلال کرده‌اند؛ به‌ويژه در موضوع «مکاسب محرّمه» به آية (وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ) بسيار استدلال کرده‌اند.(1)


    زمان نزول آيات

    بنا بر برخي انظار، اوّلين آياتي که بر پيامبر خدا(ص) نازل شد، آيات سورة علق است. مشهور مفسّران براين عقيده‌اند. به نظر عدّه‌اي ديگر، پس از علني شدن دعوت به اسلام، اوّلين آياتي که نازل شد، هفت آية اوّل سورة مدّثر بود.(2)


    1. ر.ک، کتاب المکاسب، ج1، ص84 و 93 و 98 و 105؛ مستمسک العروة الوثقي، ج1، ص342؛ التنقيح في شرح العروة الوثقي، ج2، ص480؛ و مصباح الفقاهة، ج1، ص130 و 137.

    2. ر.ک: الميزان في تفسير القرآن، ج20، ص79.

  • ۳۵

    شأن نزول آيات

    مشرکان عرب در آستانة حجّ جمع شدند. سران آن‌ها، مثل: ابوجهل، ابوسفيان، وليد بن مغيره و نضر بن حارث، با يکديگر مشورت کردند و گفتند: ايام حج است و بايد در برابر سؤال‌هاي حاجيان در مورد کسي که ادّعاي پيامبري مي‌کند، يک حرف بزنيم؛ چون جواب‌هاي مختلف و پراکندگي نظرها بي‌اثر است. آنان توافق کردند به حاجیان بگویند: پيامبر اکرم(ص) «ساحر» است و يکي از آثار سحر، جدايي انداختن ميان همسران و پدران و فرزندان است. پيغمبر(ص) پس از باخبر شدن از توافق آنان، بسيار ناراحت شدند و به منزل رفتند و ردايي را که براي خواب استفاده مي‌کردند به روي خود انداختند. سپس اين آيات نازل شد.(1)


    تفسير آية (وَلا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ)

    مفسّران در تفسیر آيه (وَلا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ) اختلاف نظر دارند، و 9 احتمال در مورد آن بيان کرده‌اند.


    بررسی احتمالات موجود در معناى آيه

    1. احتمال اوّل: امام صادق(ع) در تفسير اين آيه مي‌فرمايد:

    لا تستکثر ما عملت من خير لله؛(2)

    اي پيامبر(ص)، کار نيکي را که براي خدا انجام مي‌دهي، هرگز زياد مشمار.

    اگر منظور آیه، اين معنا باشد، مضمونش اين است: شخصي که فکر کند اعمالي که انجام مي‌دهد بزرگ است، دچار لغزش مي‌شود. انسان هرچه نماز بخواند و موفق به نوافل شود، در صورتي که به باور برسد اين اعمال در مقابل خدا بسيار کوچک است، اعمالش ارزش خواهد داشت.


    1. أحکام القرآن، ج 4، ص 1885؛ الجامع لأحکام القرآن، ج20، ص32؛ شأن نزول آيات، ص560.

    2. الکافي، ج2، ص499؛ تفسير نور الثقلين، ج5، ص454.

  • ۳۶

    احتمال اوّل اين است که خداوند به پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: اي رسول ما، وقتي دستورهای خدا را پیروی کردی؛ يعني قوم خود را انذار کردي، و پروردگارت را بزرگ شمردي، و جامه‌ات را پاک کردي، بر خداوند منّت نگذار، و اين اطاعت خود از خداوند را بزرگ و بسيار مپندار.

    علامه طباطبايي(1) و طبري(2) اين معنا و تفسير از آيه را پسندیده و آن را بهترين معنا دانسته‌اند.

    2. احتمال دوم اين است که متعلّق «لا تمنن»، عبادات و اطاعت نيست؛ بلکه هدايايي است که به مردم داده مي‌شود. پس، (وَلا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ) يعني: اي پيامبر(ص)، نسبت به هديه‌اي که به مردم مي‌دهي، منّت نگذار؛ به اميد اين که بيش‌تر از آن را به تو دهند. در روايات نيز مؤيّد اين معنا آمده است: «لا تعط تلتمس أکثر منها؛(3) چيزي را به ديگري عطا مکن که انتظار بيش‌تر از آن را داشته باشي».

    زمخشري(4)، قرطبي(5)، طبرسي(6)، ابن کثير(7) و آلوسي در روح المعاني(8) اين معنا را پذيرفته و گفته‌اند: اين حکم اختصاص به پيامبر اکرم(ص) دارد؛ امّا براي مردم جايز است به اميد گرفتن هدية بيش‌تر، به يکديگر هديه دهند. زمخشري گفته است: دو احتمال در اين آيه وجود دارد: اگر مقصود از «لا» نهي تحريمي باشد، اختصاص به پيامبر اکرم(ص) دارد؛ اما اگر مقصود، نهي تنزيهي و کراهت باشد، عام است و شامل همة مسلمانان مي‌گردد.(9)

    روايتي از حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) در ذيل آيه نقل شده است که مفاد


    1. الميزان في تفسير القرآن، ج20، ص82 .

    2. جامع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص94.

    3. بحار الأنوار، ج9، ص244؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص454؛ تفسير الصافی، ج5، ص246.

    4. الکشّاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص646.

    5. الجامع لأحکام القرآن، ج20، ص68.

    6. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص582.

    7. تفسير القرآن العظيم، ج4، ص466.

    8. روح المعاني في تفسير القرآن، ج15، ص133.

    9. الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص646.

  • ۳۷

    آن، هم با تحريم سازگاري دارد و هم با کراهت:

    من السحت الهديّة يلتمس بها مهديها ما هو أفضل منها وذلک قول الله عزّ وجلّ (وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ) أي لا تعط عطيّة أن تعطي أکثر من ذلک؛(1)

    از جمله اموال باطل، هديه‌اي است که اهدا کننده‌اش مي‌خواهد بهتر از آن را به او پس دهند؛ و اين همان سخن خداوند عزّ وجلّ است که مي‌فرمايد: چيزي عطا نکن که بخواهي بيش‌تر از آن را بگيري.

    3. احتمال سوم اين است که متعلّق را نبوّت و قرآن قرار بدهيم. يعني اي پيامبر(ص)! براي نعمت نبوّت و قرآني که خداوند به تو عطا فرموده است، بر مردم منّت نگذار، تا بدين وسيله اجر بيش‌تر از آنان بگيري. اين معنا از ابن زيد نقل شده است.(2)

    4. احتمال چهارم آيه این است: خداوند می‌فرماید: اي پيامبر(ص)، به خيال اين که اطاعت تو بيش‌تر است، در انجام وظيفه سست نشو. «لا تمنن» يعني «لا تعلّل». اين معنا از مجاهد نقل شده است.(3)

    5. احتمال پنجم اين است که خداوند به پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: وقتي به مردم چيزي عطا مي‌کني، بخشش خود را بسيار ندان. اين معنا را نيز زمخشري گفته است.(4)

    6. احتمال ششم اين است: خدا به پيامبر اسلام(ص) مي‌فرمايد: وقتي به کسي هديه‌اي مي‌بخشي، به خاطر خدا باشد؛ و صبر کن تا پاداش دهنده‌ات او باشد. اين تفسير معناي ديگري است که از زيد بن اسلم نقل شده است.(5) مثل این را در صدقه مي‌گوييم: صدقه بايد بدون منّت باشد. «تستکثر» در اين احتمال، يعني صبر کن تا خداوند اجر تو را زياد کند.


    1. دعائم الاسلام، ج2، ص327، ح1235؛ جامع أحاديث الشيعة، ج18، ص162.

    2. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص582؛ جامع البيان في تفسير القرآن، ج29، ص94.

    3. جامع البيان في تفسير القرآن، ج29، ص94؛ أحکام القرآن، ج5، ص369.

    4. الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص646.

    5. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص582.

  • ۳۸

    7. احتمال هفتم اين است: اي پيامبر(ص)، آن‌چه از امور ديني به مردم ياد مي‌دهي بر آن‌ها منّت نگذار و عمل خودت را زياد مپندار. طنطاوي در الجواهر في تفسير القرآن این احتمال را پذيرفته است.(1)

    8. احتمال هشتم معناي عامي است و چند معنا از معاني گذشته را دَر بر مي‌گيرد؛ بدين معنا که «لا تمنن» مطلق است و خداوند مي‌گويد: اي پيامبر(ص)! نه بر مردم منّت بگذار و نه بر خدا منّت بگذار؛ نه در اعمال واجب خودت، نه در نبوّت، و نه در تکاليفي که انجام مي‌دهي، براي هيچ کاري منّت نگذار و آن عمل را بزرگ مشمار.(2)

    9. احتمال نهم ، که با اين بحث مناسبت دارد، و در مجمع البيان از ابي‌مسلم نقل شده، اين است: اي پيامبر(ص)، اگر به کسي قرض مي‌دهي، براي اين نباشد که بيش‌تر از آن را مطالبه کني.(3) برخي نيز گفته‌اند: ابن تيميه اين معنا را پذيرفته و گفته است: اين آيه دلالت بر حرمت ربا دارد.(4)

    جصّاص مي‌گويد:

    هذه المعانى کلّها يحتملها اللفظ وجائز أن يکون جميعها مراداً به فالوجه حمله علي العموم في سائر وجوه الإحتمال؛(5)

    تمامي اين معاني در مورد لفظ آيه ممکن است؛ و جائز است همه آن‌ها مدّ‌نظر بوده و منظور خداي متعال باشند. پس، حمل آيه بر معناي عام که همه احتمالات را دربرگيرد، بهتر است.

    در ردّ نظر جصّاص به اين نکته اشاره مي‌کنيم که «يحتمل الکلّ» با «ظهور در کلّ» بسيار فرق دارد. گاه براي يک آيه در چند روايت، مصاديق متفاوتي ذکر شده است که در اين مورد گفته مي‌شود: «اللفظ يحتمل الکلّ». موارد مذکور در روايات، مصاديق آن هستند؛ اما اگر معاني، مختلف و متناقض با


    1. الجواهر في تفسير القرآن، ج24، ص300.

    2. أحکام القرآن، ج5، ص369.

    3. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص582.

    4. الاستثمار في الاقتصاد الاسلامي، ص161.

    5. أحکام القرآن، ج5، ص369.

  • ۳۹

    يکديگر باشند، مثل مسئلة مورد بحث این نوشتار، که معاني در مقابل يکديگرند و با يکديگر قابل جمع نيستند، اين سخن جايي ندارد.


    نتيجه

    بنا بر روايات وارد شده، ترديدي نيست که بايد معناي اوّل (لا تستکثر ما عملت من خير لله؛ کار نيکي را که براي خدا انجام مي‌دهي، هرگز زياد مشمار) و معناي دوم («لاتعط تلتمس أکثر منها؛ چيزي را به ديگري عطا نکن که انتظار بيش‌تر از آن را داشته باشي) را براي آيه در نظر بگيريم.


    حجّيّت خبر واحد در تفسير قرآن

    اصولی‌ها دربارة این‌که حجيّت خبر واحد به احکام اختصاص دارد یا نه، اختلاف نظر دارند. مثلاً زراره يا محمّد بن مسلم يک حکم فرعي را از امام صادق(ع) بيان کرده، اين خبر واحد حجيّت دارد. اگر بپذیریم حجیت خبر واحد فقط دربارة احکام شرعی است، نتيجه‌اش اين مي‌شود که اگر روايتي در تفسير آيه‌اي یا بیان اصول اعتقادی و اخلاقی صادر شده باشد، حجيّت ندارد. بعضي از بزرگان، مثل مرحوم علاّمه طباطبايي، اين نظريه را پذیرفته‌اند. علامه طباطبایی در تفسير المیزان، با وجود رواياتي که ممکن است تفسير آيه به سبب آن‌ها تغيير پيدا کند، بحث «تفسير القرآن بالقرآن» را مطرح مي‌کند و آیات را با آیات تفسیر می‌کند از روايات در تفسیر آیات استفاده نمی‌کند. وی به صراحت می‌گوید: «لا معنی لجعل حجيّة أخبار الآحاد فی غير الأحکام الشرعيّة».(1)

    به نظر می‌رسد، ادلّة حجيّت خبر واحد اقتضا مي‌کند خبر واحد در احکام، تفسير قرآن، مسائل اعتقادي ـ در آن بخشي که علم و يقين در آن موضوعيّت نداشته باشد ـ، مسائل تاريخي و... حجّت باشد. مرحوم آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی(قده)،(2) مرحوم محقّق خويي(قده)(3) و بسياري از اصولی‌‌ها نیز نظر مرحوم


    1. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 205.

    2. ر.ک: مدخل التفسیر، ص 170.

    3. ر.ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ص 267 ـ 269.

  • ۴۰

    علاّمه طباطبايي را در این باره نپذیرفته‌اند.

    بر اساس حجیت خبر واحد در تفسير قرآن مي‌گوييم: در مورد آيه ششم سورة مدّثر، هم معناي اوّل و هم معناي دوم که روايت مؤیّد آنهاست، صحيح است و بقية معاني مثل معناي نهم که به ربا مربوط مي‌شود، نياز به قرينه و تقدير دارند، و لفظ آيه در غير معناي خودش در آن‌ها استعمال مي‌شود. کدام قسمت از (وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ) دلالت دارد که به قرض مربوط است؟ اگر اين آيه را به قرض مربوط دانستيم، وجه مناسبت آن با آيات قبل چيست؟ اين که شارع به کسي که قرض بدهد و بخواهد اضافه بگيرد، بگويد منّت است، کجاي اين منّت است؟ اگر منّت هم باشد، بايد کسي که مبلغ اضافه مي‌دهد منّت بگذارد، نه کسي که قرض مي‌دهد. پس اين احتمال که مراد از اين آيه رباي اصطلاحي است، به هيچ وجه از آيه استفاده نمي‌شود. بله، اگر روايتي وجود داشت، تسليم بوديم؛ ولي هيچ روايتي نداريم که بگويد اين آيه به ربا مربوط است.

۵۷,۵۹۱ بازدید