موضوع: مرة و تکرار
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۶
شماره جلسه : ۹
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
استثنای مبنای محقق حائری بر برهان امام، و بحث از نسبت تشریع و تکوین
-
سه وجه امام خمینی در ابطال قیاس تشریع به تکوین
-
وجه نخست: تقدم رتبی مراد بر اراده
-
وجه دوم: عدم تداخل اسباب در تکوین در برابر امکان تداخل آن در تشریع
-
وجه سوم: امکان انفکاک معلول از علت در تشریع، برخلاف تکوین
-
مناقشه بر کلام امام خمینی: تفکیک لغویت از استحاله، و امکان وحدت اراده با تعدد مراد
-
جمعبندی نزاع مرّه و تکرار در هیئت
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
بحث حول تعیین محل نزاع مرّه و تکرار در صیغه «افعل» است. صاحب فصول بر پایه اجماع منقول سکاکی، که ماده مصدر را فاقد هرگونه خصوصیت و صرفاً دالّ بر ماهیت مهمله میداند، نزاع را منحصر در هیئت دانسته است. محقق خراسانی بر این استدلال اشکال کرد که این ادعا تنها با فرض اصلبودن مصدر برای مشتقات تمام است، حال آنکه چنین اصلی خود محل اختلاف است. امام خمینی مستقل از این مبنا، از صاحب فصول دفاع کردند، به این بیان که ماده مصدر، من حیث المعنی، عین ماده سایر مشتقات (ماضی، مضارع، امر) است، و همین اتحاد، ولو بدون اثبات اصلبودن مصدر، برای اثبات مدعای صاحب فصول کافی است؛ امری که به نظر، وجدانی و مستغنی از برهان است. آیتالله تبریزی در دفاع از محقق خراسانی، تلازم میان این دو علم را منکر شد و احتمال داد ماده تمام مشتقات برای طبیعی مقید به مرّه وضع شده، لکن هیئت مصدر (با وضعی شخصی و سماعی) این خصوصیت را الغا کرده است. این احتمال به لحاظ ادبی و اعتبار لغوی مردود است؛ زیرا هیئت نمیتواند مدلول ماده را تغییر دهد، و نیز هیئتهای افعال از هیئت مصدر قویترند و چنین الغایی نباید تنها مختص مصدر باشد. در ادامه، نظریه ابتکاری امام خمینی مطرح شد مبنی بر عدم معقولیت اصل نزاع مرّه و تکرار در هیئت: بنا بر احتمال وضع هیئت برای «بعث»، تکرار مستلزم تعدد اراده تأسیسی نسبت به فعل واحد است که عقلاً محال است. و بنا بر احتمال وضع هیئت برای «طلب الایجاد»، چون مدلول هیئت معنای حرفی است، قابلیت تقیید به مرّه یا تکرار را ندارد. تنها استثنای محتمل بر این برهان، مبنای محقق حائری—العلل التشریعیة کالعلل التکوینیة—است که امام آن را نیز قیاسی مع الفارق دانسته و نمیپذیرد.
پیشتر گذشت که امام خمینی (ره) بر استحالهی تعلق ارادههای متعدد به فعل واحد در زمان واحد استدلال کرده و بر همین اساس، دلالت هیئت «افعل» بر تکرار را محال دانسته بودند؛ زیرا چنین دلالتی مستلزم تعلق ارادههای متعدد به فعل واحد است. اکنون امام تذکر میدهند که این استحاله تنها بنا بر یک مبنا قابلدفع است، و آن مبنای استاد ایشان، آیتالله حائری (ره) است.
مبنای محقق حائری، همان مبنایی است که شیخ انصاری، آخوند خراسانی و جمعی از فحول اصولیین نیز بدان قائلاند: «العلل التشریعیة کالعلل التکوینیة»، یعنی همان ضوابط و آثاری که در علل و اسباب تکوینی جاری است، عیناً در علل تشریعی نیز جریان دارد. امام در برابر این مبنا موضع میگیرند و آن را باطل میشمارند؛ به این معنا که تشریع را نمیتوان به تکوین قیاس کرد.
این مسئله، یعنی جواز یا عدم جواز قیاس تشریع به تکوین، از مباحث بسیار مهم در فقه و اصول است. پرسش اصلی آن است که آیا همان قواعد و ضوابط حاکم بر اسباب و علل تکوینی، در تشریع نیز جاری است یا نه. برای نمونه آیا همانگونه که در تکوین تقدم معلول بر علت محال است، در تشریع نیز چنین است؟ و آیا همانگونه که در تکوین انفکاک معلول از علت محال است، در تشریع نیز چنین محذوری وجود دارد؟ یا آنکه اساساً نباید تشریع را با تکوین مقایسه کرد.
در اینجا لازم است میان دو بحث مستقل تفکیک قائل شد تا خلطی رخ ندهد:
بحث نخست آن است که آیا اسباب تشریعی، یعنی آنچه شارع مقدس آن را سبب قرار داده، «کالأسباب التکوینیة» است و همان قواعد حاکم بر اسباب تکوینی بر آن نیز جاری میگردد، یا آنکه اسباب تشریعی، اعتباریاتی محضاند که قواعد تکوین در آنها راه ندارد. این همان بحثی است که محل نزاع اصلی در کلام محقق حائری و مناقشهی امام بر ایشان است.
بحث دوم، که باید کاملاً از بحث نخست جدا انگاشته شود، آن است که آیا تشریع باید بر اساس تکوین و متناسب با آن باشد، یعنی آیا شارع مقدس، احکام را با ملاحظهی تکوین و متناسب با آن جعل کرده است؟ قائلان به این نظر، که در فقه نیز کاربردهای فراوان دارد، بر این باورند که هرگاه حکمی با تکوین تناسب نداشته باشد، آن حکم باطل خواهد بود. در مقابل، رأی دیگر آن است که هیچ دلیلی بر لزوم تناسب تشریع با تکوین در دست نیست.
این دو بحث، هرچند در بادی نظر مشابه مینمایند، اما کاملاً مستقل از یکدیگرند و باید بهروشنی از هم تفکیک شوند.
مبنای محقق حائری در تشبیه علل تشریعی به علل تکوینی، مبنایی است که پیش از ایشان نیز عدهای از قدما بدان قائل بودهاند، و پس از ایشان شیخ انصاری و آخوند خراسانی نیز بر همین اساس حرکت کردهاند. تذکر به عدم خلط میان تشریع و تکوین، از نکاتی است که هم در کلمات مرحوم اصفهانی و هم در جایجای آثار فقهی و اصولی امام خمینی بدان تصریح شده است.[1] امام در اینجا برای اثبات بطلان این قیاس، سه وجه اقامه میکنند.
وجه نخست: تقدم رتبی مراد بر اراده
در باب علل تکوینی، معلول پیش از فعلیت علت، هیچگونه وجود و فعلیتی ندارد. معلول بهتمامه مترشح از علت است، بهگونهای که در حکمت متعالیه از آن به «عین الربط» تعبیر میشود، نه آنکه معلول و علت دو امر مستقل باشند که میانشان رابطهای برقرار است. امام همین معنا را چنین بیان میکنند: معلول تکوینی «ربط محض بعلّته لا شيئية له قبل تأثير علّته، ففعليته ظلّ فعلية علّته».[2] اگر افاضهی علت در آنی قطع شود، معلول چیزی نیست و وجودی ندارد.
این وضعیت در تشریع دقیقاً معکوس است. شارع نخست طبیعیِ صلاة را به لحاظ تصور در نظر میگیرد؛ این طبیعی میشود «مراد» و «متعلَّق»، سپس اراده به آن تعلق میگیرد. پس مراد، رتبتاً بر اراده مقدم است، هرچند این تقدم صرفاً به لحاظ عالم تصور است نه وجود خارجی. امام همین نکته را اینگونه تقریر میکنند:
تشخّص الإرادة التي تعدّ علّة تشريعية من تشخّص المراد؛ إذ هي من ذوات الإضافة لا يعقل تعلّقها بشيء مجهول، و هكذا الأمر؛ فإنّ المبعوث إليه في الأوامر يكون رتبته - تصوّراً - مقدّماً على البعث.
شاهد دیگر بر این تفاوت، ارادهی تکوینی الهی است. در آنجا هیچگاه تصور مراد پیش از تعلق اراده لازم نیست، بلکه به مقتضای آیهی شریفه ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾،[3] خودِ «كُنْ» عین تحقق علت است و بیدرنگ معلول را در پی دارد؛ برخلاف تشریع که مراد پیش از اراده، در رتبهی تصور موجود است.
وجه دوم: عدم تداخل اسباب در تکوین در برابر امکان تداخل آن در تشریع
از لوازم مبنای محقق حائری، انکار تداخل اسباب است؛ زیرا همانگونه که در علل تکوینی هر علتی مقتضی معلولی مستقل است، در تشریع نیز هر سببی باید مسبَّبی مستقل داشته باشد. امام در نقد این نتیجه میفرمایند اقتضای هر علت تکوینی برای معلولی مستقل، از آنروست که هر علت مؤثر، وجودی دیگر و ظلّی برای خود ایجاد میکند:
فإنّ اقتضاء كلّ علّة تكوينية معلولاً مستقلاًّ إنّما هو لقضية إيجاب كلّ علّة مؤثّرة وجوداً آخر يكون معلولاً و وجوداً ظلّياً له.
اما اراده چنین نیست؛ زیرا اراده هرگز به یک شیء واحد دوبار تعلق نمیگیرد، بلکه «تكثّر الإرادة تابعٌ لتكثّر المراد»، در حالیکه در تکوین « تكثّر المعلول تابعٌ لتكثّر علّته» است. پس جهت تبعیت در دو باب معکوس یکدیگر است، و از همینرو تداخل اسباب در تشریع هیچ محذوری ندارد، چنانکه ممکن است چند سبب برای وجوب غسل تحقق یابد، اما یک غسل برای امتثال همهی آنها کافی باشد.
وجه سوم: امکان انفکاک معلول از علت در تشریع، برخلاف تکوین
در علیت تکوینی، هرگاه علت تامه محقق شود، معلول بیدرنگ و بدون هیچ فاصلهای تحقق مییابد و انفکاک آن از علت محال است، چندانکه این استحاله در فلسفه تا بدانجا بسط یافته که حتی علت تامهی حقیقی، یعنی خداوند متعال را نیز مقتضیِ افاضهای دائمی میشمارند. اما در تشریع، انفکاک اراده از مراد امری شایع است، چنانکه در باب شرط متأخر، مولا هماکنون اراده میکند در حالیکه مرادش بعدا تحقق مییابد. امام تصریح میکنند که این تفاوت، اثبات فوریت از راه قیاس به تکوین را نیز مخدوش میسازد:
عدم انفكاك المعلول عن علّته إنّما هو لكون وجود العلّة التامّة كافٍ في تحقّقه، فلا معنى للانفكاك. و أمّا الإرادة فيمكن أن يتعلّق بأمر استقبالي و حالي، فإثبات الفورية من هذه الجهة مخدوش أيضاً.
بر پایهی این سه وجه، امام نتیجه میگیرند که مبنای محقق حائری، مبتنی بر یکسانانگاری علل تشریعی و تکوینی، باطل است. محقق حائری علل تشریعی را مانند علل تکوینی میداند، اما امام این تشبیه را نمیپذیرند.
اکنون نکتهای اساسی مطرح میشود: همان مبنایی که امام برای ابطال قیاس تشریع به تکوین اختیار فرمودند، در «ما نحن فیه» درست نتیجهی عکسِ مقصود ایشان را میدهد.
امام بر آن بودند که اگر هیئت «افعل» دلالت بر تکرار داشته باشد، لازم میآید ارادههای متعدد به فعل واحد تعلق گیرد، و این محال است. در برابر این استدلال باید پرسید: این استحاله در میدان تکوین ادعا میشود یا در میدان تشریع؟ اگر در تشریع باشد، چه مانعی دارد که ارادههای متعدد به یک فعل و مراد واحد تعلق گیرد؟ نهایت آنچه لازم میآید لغویت است، نه استحاله؛ چنانکه مولا میتواند نسبت به یک فعل، اعتبارهای متعدد تأسیسی انشا کند، و این کار لغو است، اما محال نیست. آنچه محال است، صدور لغو از حکیم است، نه نفسِ تعدد اعتبار.
اما نکتهی محوری که باید در تعلیقه بر فرمایش امام عرض شود، این است: نخست آنکه در اصلِ مبنا با امام موافقیم، یعنی ما نیز بر آنیم که «قیاس التشریع بالتکوین باطلٌ»، و این مبنا در بسیاری از ابواب فقه و اصول ثمر میدهد، از جمله در همان دو موضعی که خود امام بدان تصریح کردند: عدم تداخل اسباب، و امکان انفکاک معلول از علت در شرط متأخر.
اما آنچه بر آن مناقشه داریم، تفریعی است که امام از این مبنا در باب تکرار گرفتهاند. ایشان فرمودند اگر هیئت دلالت بر تکرار کند، لازم میآید ارادههای متعدد به یک شیء واحد تعلق گیرد، و شیء واحد قابلیت تعدد اراده ندارد. ممکن است در پاسخ گفته شود این حکم مخصوص تکوین نیست و در تشریع نیز جاری است، چراکه هرچند تشریع خود امری اعتباری است، اما ارادهی مولا در نفسِ خویش امری تکوینی است، و از این حیث نیز شیء واحد نمیتواند متعلَّق ارادههای متعدد باشد.
پاسخ ما این است: در باب تکرار، بهجای «تعدد اراده نسبت به مراد واحد»، باید عکس آن را تصویر کرد، یعنی «تعلق یک اراده به مرادهای متعدد». چه مانعی دارد که شارع بگوید: أرید الصلاة مكرَّرًا بالإرادة التَّشريعيَّة؟ در این تصویر، اصلاً بحث تکوین مطرح نیست. آنچه شارع میخواهد، فعل مکرر است، و مراد متعدد است، اما این تعدد مراد نیازمند تعدد ارادههای مستقل نیست. ما همان کبرایی را که امام در باب علل تشریعی اقامه کردند ـ که مراد رتبتاً بر اراده مقدم است ـ میپذیریم، همچنانکه میپذیریم «وحدة المعلول ناشئة من وحدة العلّة» در علت تکوینی صادق است. اما هیچ دلیلی نداریم که در ارادهی تشریعی نیز باید میان وحدت و کثرتِ مراد و وحدت و کثرتِ اراده، تطابقی دقیق و یکبهیک برقرار باشد، بهگونهای که هرگاه مراد متعدد شد، اراده نیز لزوماً متعدد گردد.
میدان بحث یا تکوین است یا تشریع. در میدان تکوین، معلول پیش از علت محال است و هیچگونه وجودی ندارد. اما در میدان تشریع، مراد پیش از اراده وجود ذهنی دارد و رتبتاً بر آن مقدم است. یعنی در تکوین تا علت نباشد معلول نیست، و در تشریع برعکس، تا مراد نباشد اراده نیست. این دو رابطه، چنانکه گذشت، «متعاکسان»اند، همچنانکه مرحوم امام میفرمایند:
لكن قد أوضحنا الفرق بين المقامين، و قلنا بأنّهما متعاكسان.[4]
حال که این تعاکس ثابت شد، در میدان تشریع میتوان پذیرفت که تعلق ارادههای متعدد به مراد واحد، هرچند «ممکنٌ عقلاً»، لکن لغو است. اما تعلق یک اراده به مرادهای متعدد، نه لغو است و نه محال. امام مسئلهی تکرار را چنین تصویر کردند که مستلزم «تعدّد الإرادة مع وحدة المراد» است، در حالیکه هیچ مانعی ندارد آن را برعکس تصویر کرد: وحدت اراده با تعدد مراد، که در تشریع کاملاً بیاشکال است. شاهد بر این معنا، بعث واحدی است که مبعوثالیه آن متعدد است، مانند آنکه مولا بگوید ده نماز را اراده کردهام، یا اراده کردهام که هر سال، هر مستطیعی حج بهجا آورد.[5]
پس از حیث تشریع، نه لغویتی لازم میآید و نه استحالهای. آنچه لغو است، تعدد اراده نسبت به مراد واحد است، و آنچه نه لغو است و نه محال، تعلق یک اراده به مطلوبهای متعدد در یک خطاب واحد است.
اما تعبیر «مکرراً» بهعنوان قرینهای صریح، از محل نزاع خارج است؛ زیرا در آنجا مراد بهروشنی متعدد است و شارع صراحتاً چند نماز را خواسته است. محل بحث ما جایی است که این قرینه در کلام نیامده باشد. و پرسش این است که آیا خودِ صیغه، فارغ از چنین قرینهای، قابلیتِ افادهی تکرار را داراست یا نه. پاسخ مثبت است. بر این اساس، نتیجهای که به دست میآید این است که هیئت، همانند خودِ ماده، «لا تدلّ لا علی المرّة و لا علی التکرار»، اما این عدمدلالت، برخلاف آنچه امام فرمودهاند، ناشی از استحالهی عقلیِ دلالت هیئت بر تکرار نیست، بلکه صرفاً از آنروست که وضعی برای افادهی متعین یکی از این دو معنا در کار نبوده است. نقطهی افتراق ما با امام در همینجاست: ایشان با فرض استحالهی دلالت هیئت بر تکرار، اساساً نزاع در هیئت را بیمعنا شمردهاند، در حالیکه آنچه گذشت نشان میدهد چنین دلالتی نهتنها محال نیست، بلکه بدون هیچ لغویت یا استحالهای قابل تصویر است.
حاصل آنچه گذشت این است که صاحب فصول و به تبع او جمعی از اصولیین، نزاع مرّه و تکرار را منحصر در هیئت دانستند. در برابر این دیدگاه، امام خمینی با اقامهی برهان، اساساً وقوع چنین نزاعی را در هیئت محال شمردند و بر همین پایه نتیجه گرفتند که باید یکی از دو راه را برگزید: یا نزاع را به خصوص ماده منتقل کرد و پرسید که آیا ماده دلالت بر مرّه یا تکرار دارد، یا آنکه نزاع را در مجموعِ ماده و هیئت جستوجو نمود.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. برای نمونه مراجعه کنید به: خمینی، روح الله، مؤلف، «مناهج الوصول إلى علم الأصول»، م ١، ص 343؛ خمینی، روح الله، مؤلف، «کتاب البیع»، م ٤، ص 281؛ المرجع السابق، م ٢، ص 211؛ خمینی، روح الله، مؤلف، «الاستصحاب»، ص 68.[2]. خمینی، روح الله، مؤلف، «تهذیب الأصول»، مع جعفر سبحانی تبریزی، م ١، ص 225-228.
[3]. یس: 82.
[4]. خمینی، تهذیب الأصول، م ١، ص 238.
[5]. نظیر همین پرسش، در جایی که چند سبب مستقل (مانند غسل جمعه، غسل جنابت و غسل احرام) با یک مسبَّب واحد امتثال میشود، در قالب بحث انحلال یا عدم انحلال اراده مطرح است که مجالی مستقل میطلبد و در کلمات آیتالله خویی بهتفصیل بدان پرداخته شده است.
منابع
- خمینی، روح الله، کتاب البیع، ۵ م، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی، 1379.
- ———، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی (س)، 1381.
- ———، تهذیب الأصول، جعفر سبحانی تبریزی، ۳ م، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1381.
- ———، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ۲ م، طباعة ۱، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني( ره)، 1415.
- خمینی، روح الله، کتاب البیع، ۵ م، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی، 1379.
- ———، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی (س)، 1381.
- ———، تهذیب الأصول، جعفر سبحانی تبریزی، ۳ م، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1381.
- ———، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ۲ م، طباعة ۱، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني( ره)، 1415.
نظری ثبت نشده است .