درس بعد

مرة و تکرار

درس قبل

مرة و تکرار

درس بعد

درس قبل

موضوع: مرة و تکرار


تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۸/۹


شماره جلسه : ۲۳

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • معیار امتثال، «سقوط امر» است نه «حصول غرض»

  • ثمره مبنا؛ مقاصد الشریعه و نفی تکلیف به تحصیل اغراض

  • حاکمیت عقل در باب امتثال و جمع آن با بنای عقلا در ظهور صیغه امر

  • عدم نقش غرض در امتثال و انتفاء موضوع امتثال دوم

  • نقض به «غرض اقصی» و پاسخ آن

  • اقوال در تبدیل امتثال: «علی‌القاعده بودن»، «غیرمعقول بودن»

  • قول به «علی‌القاعده بودن» تبدیل امتثال

  • قول مقابل: غیرمعقول بودن تبدیل امتثال

  • جواز تبدیل از راه «اعراض» بر تقریر نهایة الأصول و تطبیق آن در قطع الطواف

  • دیدگاه محقق نائینی: لزوم احراز بقاء غرض و استثنای «صلاة معاده»

  • نقدی بر محقق نائینی

  • معنای فنی «شریعت سمحه و سهله» و ارتباط آن با عدم لزوم تحصیل اغراض

  • تفسیر دقیق: عدم تکلیف به تحصیل اغراض

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
بحث جلسه گذشته به مسئله «امتثال بعد الامتثال» اختصاص داشت: آیا پس از تحقق امتثال یک امر، اتیان فرد دیگری از مأمورٌبه به قصد امتثال مجدد مشروعیت دارد؟ مرحوم آخوند میان دو فرض تفصیل داد: اگر امتثال، علت تامه حصول غرض اقصی باشد، امتثال دوم معقول نیست. اما اگر چنین نباشد (مانند آوردن آب برای نوشیدن)، تبدیل یا تکرار امتثال بعید نیست. محقق اصفهانی و به تبع او آقای خویی بر این تفصیل مناقشه کردند و مدعی شدند آخوند میان غرض ادنی (باعث بر امر، مانند تمکن مولا از رفع عطش) و غرض اقصی (رفع عطش) خلط کرده است. مکلف تنها مکلف به غرض ادنی است که با امتثال نخست حاصل می‌شود. در ادامه، مبنای مختار بر دو رکن استوار شد: نخست آنکه کاشف از غرض و ملاک، منحصراً امر شارع است، نه ادراک عقل. دوم آنکه حاکم در باب امتثال عقل است و عقل تنها تحصیل مسقط امر (انطباق مأتی‌به با مأمورٌبه) را لازم می‌داند، نه تحصیل غرض مولا، چه ادنی و چه اقصی. بر این اساس، امتثال بعد الامتثال مطلقاً معنا ندارد. از این مبنا، تفکیک میان «غرض» و «قید متعلق امر» نتیجه گرفته شد: تصریح مولا به غرض، موجب وجوب تحصیل آن نیست مگر آنکه در قالب قید متعلق اخذ شود. سپس کلام شهید صدر بررسی شد که کلام هر دو طرف نزاع (آخوند و مستشکلین) را ناتمام دانست و دو تعلیقه ارائه کرد. در تعلیقه نخست، ضمن تأیید انقطاع سقوط امر از غرض مولا، استحاله پیوند این دو را برهانی کرد: تعلق امر به جامع میان فرد واقع و سایر افراد، طلب حاصل و قبیح است؛ و تعلق آن به غیر فرد واقع، مستلزم خروج آن فرد از مصداقیت طبیعت است. در تعلیقه دوم، بر محقق اصفهانی و آقای خویی خرده گرفت که حتی تفکیک غرض ادنی از اقصی نیز ناتمام است، زیرا غرض ادنی (مقدمی یا ضمنی) خود متوقف بر حصول غرض اقصی است. پس اساساً نباید نامی از غرض - حتی ادنی - برده شود. نتیجه نهایی آنکه تعلیقه نخست شهید صدر، مؤید مبنای مختار است: ملاک سقوط امر، صرفاً انطباق عمل با مأمورٌبه است، نه حصول غرض مولا.

معیار امتثال، «سقوط امر» است نه «حصول غرض»
بحث در مسئله «تبدیل امتثال به امتثال دیگر» (امتثال بعد الامتثال) است. پیش‌تر دیدگاه آخوند خراسانی، محقق اصفهانی، آیت‌الله خویی و شهید صدر در این مسئله بیان شد. نخست خلاصه آنچه گذشت مرور می‌شود تا مبنای مختار در این بحث روشن گردد.

مرحوم آخوند در مسئله تبدیل امتثال به امتثال دیگر قائل به تفصیل شده‌اند. مبنای این تفصیل آن است که اولاً: اگر امتثال علت تامه برای حصول غرض اقصی باشد، به‌گونه‌ای که غرض به‌مجرد امتثال حاصل شود، با یک بار اتیان، موافقت حاصل و غرض ساقط می‌شود. با سقوط غرض، امر نیز ساقط می‌شود. در این صورت مجالی برای اتیان دوباره نمی‌ماند، نه به داعی امتثال دیگر و نه به داعی اینکه دو اتیان یک امتثال باشند. ثانیاً: اگر امتثال علت تامه برای حصول غرض نباشد، مثلاً مولا امر به آوردن آب کرده تا بنوشد یا وضو بگیرد و آب آورده شده ولی هنوز ننوشیده یا وضو نگرفته است، تبدیل امتثال به اتیان فرد دیگر، حتی فرد بهتر، بعید نیست.[1]

پس از آن، اشکالات محقق اصفهانی و آیت‌الله خویی بر این تفصیل، تعلیقات شهید صدر، و مبنای مختار مطرح شد. نکته محوری که بر آن تکیه شد، هم اشکالی بر مرحوم آخوند است و هم بر هر کسی که از این راه، یعنی ربط امتثال به غرض، وارد بحث شود. این نکته چنین است:

در باب امتثال، حاکم عقل است و عقل چیزی به نام «غرض» را معیار قرار نمی‌دهد. عقل می‌گوید باید کاری انجام دهی که امر ساقط شود. پس معیار در امتثال از نظر عقلی «سقوط امر» است. سقوط امر هم یعنی مطابقت فعلی که مأمور در عالم خارج می‌آورد با مأمورٌبه. اگر فعل مطابقت داشت، امتثال محقق است، و با تحقق امتثال، امر ساقط می‌شود. در این مقام چیز دیگری به نام «غرض» نداریم که معیار باشد.

به بیان دیگر، وقتی به عقل، که حاکم در باب امتثال است، مراجعه می‌کنیم، عقل نمی‌گوید باید کاری کنی که غرض نهایی مولا محقق شود. همچنین نمی‌گوید باید کاری کنی که هم امر ساقط شود و هم غرض ساقط شود، یعنی دو چیز را با هم لازم نمی‌داند. معیار در امتثال از نظر عقل فقط «سقوط امر» است.

ثمره مبنا؛ مقاصد الشریعه و نفی تکلیف به تحصیل اغراض
از جمله ثمرات مبنای پیشین، که معیار امتثال را «سقوط امر» می‌داند نه «حصول غرض»، تأثیر آن در بحث «مقاصد الشریعه» است.

قائلان به مقاصد الشریعه می‌گویند شارع در تشریع احکام اغراضی دارد. این سخن در جای خود درست است و هیچ فقیه و متفقهی نمی‌گوید آنچه شارع تشریع کرده بی‌غرض و بی‌هدف است. نزاع در وجود غرض نیست، بلکه در این است که: آیا مکلف ملزم به تحصیل آن اغراض است، یا تکلیف او تبعیت از اوامر و نواهی است؟

پاسخ عقل به این پرسش روشن است. عقل حکم می‌کند که مکلف باید امر یا نهی مولا و دستور او را امتثال کند. اما اینکه غرض مولا با این امتثال حاصل شود یا نشود، دیگر مورد تکلیف عقلی نیست. این بحث از مهم‌ترین مباحث است، زیرا سؤال از اینکه آیا مکلف ملزم به تحصیل اغراض است یا نه، پرسشی است که تنها اصولی می‌تواند آن را مطرح و داوری کند. فیلسوف، محدث و مفسر از عهده آن برنمی‌آیند. بنابراین بحث از مقاصد الشریعه بحثی اصولی است، نه کلامی و نه از سنخی دیگر.

ممکن است با مثال‌هایی مانند نجات جان فرزند مولا، که غرض مولا در آن کاملاً آشکار است ولی امری نیست، به این مبنا نقض شود. پاسخ آن از دو جهت است:

1. تکلیف نیازمند مُبرِز است. خودِ امر از مبرزات تکلیف است، و در این موارد قرائنی وجود دارد که مبرز تکلیف‌اند. اگر مولا حاضر بود، می‌گفت: «این کودک را نجات بده». پس مبرز تکلیف در این موارد موجود است و نمی‌توان آن را شاهدی بر ثبوت تکلیف به تحصیل غرض، فارغ از امر و نهی، گرفت.

2. حتی با فرض نبودنِ امر مولا، نجات جان انسان بر مکلف به دلیلِ حکم مستقل عقل یا ادله شرعی حفظ نفس محترمه لازم است. پس این مورد اصلاً از محل بحث بیرون است.

بنابراین نقض به مثال نمی‌تواند این مبنا را سست کند. مبنای مزبور محکم است و از آغاز تا پایان فقه و اصول جریان دارد. به نظر ما، اصولیان نیز در مواردی که مسئله غرض را مطرح می‌کنند، در حقیقت، روحِ سخنشان به همین مبنا بازمی‌گردد. و اگر بازنگردد، حق از نظر ما همین است.

حاکمیت عقل در باب امتثال و جمع آن با بنای عقلا در ظهور صیغه امر
نخست باید روشن شود که در باب امتثال، حاکم کیست: عرف، عقلا یا عقل؟ حاکم در این باب، به‌طور مسلم، عقل است. پس از صدور اوامر و نواهی، آنچه مکلف را به اطاعت ملزم می‌کند، حکم عقل است. عقل می‌گوید مولای تو امر کرده است و باید اطاعت کنی. بنابراین مرجع حکم به لزوم اطاعت، عقل است، نه عرف و نه بنای عقلا.

در اینجا پرسشی پیش می‌آید. گروهی ظهور صیغه امر در وجوب را مستند به وضع نمی‌دانند، به اطلاق نمی‌دانند و به حکم عقل هم نمی‌دانند. به نظر آنان این ظهور بر بنای عقلا استوار است. حضرت امام (قدس‌سره) از این گروه است، و ما نیز در بحث ظهور صیغه امر همین نظر را برگزیده‌ایم. پرسش این است که میان این دیدگاه و مطلب پیشین چگونه می‌توان جمع کرد. آیا این دو، دو مطلب جداگانه‌اند؟ یعنی عقلا حکم می‌کنند که امر ظهور در وجوب دارد، و پس از ثبوت وجوب نوبت حکم عقل می‌رسد؟

ظاهر آن است که میان این دو مقام ترتب برقرار است و عقل در مرحله‌ای متأخر وارد می‌شود:
مرحله اول (صغری): بنای عقلا ظهور امر در وجوب را ثابت می‌کند و می‌گوید این امر «ظاهرٌ فی الوجوب». وظیفه بنای عقلا همین احراز صغری است.
مرحله دوم (کبری): پس از ثبوت ظهور در وجوب و تسجیل وجوب، عقل وارد می‌شود و حکم می‌کند که حالا امتثال واجب است.

پس بحث از منشأ ظهور صیغه امر در وجوب، بحثی صغروی است و بحث از لزوم امتثال، بحثی کبروی. حکم به وجوب امتثال را نمی‌توان مستند به وضع، اطلاق یا بنای عقلا دانست. «وجوب الامتثال» حکم و ادراکی عقلی است و این امر مسلم است.

با جمع‌بندی دقیق این دو بحث روشن می‌شود که هیچ‌کس در عقلی بودن حکم به وجوب امتثال تردید ندارد. این سخن بر همه مبانی در منشأ ظهور صیغه امر صادق است: چه کسی که دلالت صیغه بر وجوب را وضعی بداند، چه اطلاقی، چه مستند به بنای عقلا و چه مستند به حکم عقل. اختلاف آنان فقط در صغری است. کبری، یعنی حکم عقل به لزوم امتثال، مورد اتفاق است.

عدم نقش غرض در امتثال و انتفاء موضوع امتثال دوم
مرحله بعد از اثبات حاکمیت عقل در باب امتثال، این پرسش است: «ما هو الامتثال؟» اگر حقیقت امتثال را از عقل بپرسیم، عقل چه می‌گوید؟ آیا می‌گوید باید کاری کنی که امر مولا ساقط شود، یا می‌گوید باید کاری کنی که غرض مولا ساقط شود؟

عقل حکم می‌کند که اگر فعل مکلف با مأموربه مطابقت کرد، یعنی مأتیٌ‌به بر مأموربه منطبق شد، این امتثال است. امر از هر غرضی ناشی شده باشد، غرض در امتثال نقشی ندارد. مثال: مولا می‌گوید «آب بیاور» و عبد آب می‌آورد و می‌گذارد. غرض مولا این بوده که بنوشد و از تشنگی نجات یابد، اما آب را نمی‌نوشد. این امر به عبد ربطی ندارد. مولا گفته بود آب بیاور و عبد آورده است، پس کار تمام است. حتی اگر مولا آب را بنوشد و سیراب نشود و آب دوم بخواهد، باید دستور دوم بدهد، و تا دستور ندهد، امر اول ساقط شده است. پس هیچ دلیل و قرینه‌ای نداریم که عقلاً حصول غرض مولا را در تحقق امتثال دخیل بداند.

بنا بر این، وقتی فعل انجام شد، امتثال محقق و امر ساقط شده است. دیگر موضوعی برای امتثال دوم نمی‌ماند، تا بتوان از «امتثال بعد الامتثال» یا «تبدیل الامتثال بالامتثال» سخن گفت. این دو عنوان صحیح نیست.

نقض به «غرض اقصی» و پاسخ آن
اگر معیار امتثال را غرض اقصی بگیریم، لوازم ناپذیرفتنی پیش می‌آید. مثال: پدری به فرزندش می‌گوید برو درس بخوان، و غرض اقصای او مجتهد شدن فرزند است. فرزند روزانه چهار، پنج یا ده ساعت درس می‌خواند ولی به اجتهاد نمی‌رسد. آیا باید گفت امر پدر ساقط نشده است؟ قطعاً امر ساقط شده و امتثال حاصل است، هرچند غرض اقصی واقع نشده باشد. اساساً اگر غرض اقصی معیار امتثال باشد، بخش عظیمی از اعمال ما مصداق امتثال نخواهد بود. نمازها و عبادات ما، از طلبه و غیرطلبه، چه تعدادشان غرض اقصای مولا را محقق می‌کند؟

گاه می‌توان با برهان نیز گفت تحصیل غرض مولا از قدرت مکلف بیرون است. اما در جایی که مکلف بر آن قدرت دارد هم، دلیلی بر لزوم انجام آن نیست.

اقوال در تبدیل امتثال: «علی‌القاعده بودن»، «غیرمعقول بودن»
پس از روشن شدن معیار امتثال، نوبت به بررسی اقوال در مسئله «تبدیل امتثال به امتثال» می‌رسد. نخست باید محل نزاع دقیقاً تحریر شود.

قول به «علی‌القاعده بودن» تبدیل امتثال
محقق نائینی در فوائد الأصول[2] قولی را به «بعض الأعلام» نسبت می‌دهد:
و الّذي يظهر من بعض الأعلام: انّ تبديل الامتثال يكون على القاعدة، و للمكلّف ان يبدّل امتثاله، و يعرض عمّا امتثل به أوّلا، و يأتي بالفعل ثانيا، هذا.

میرزای نائینی این قائلان را معرفی نکرده است. به احتمال، آنان از هم‌ردیفان نائینی یا از پیشینیان بر او هستند. مقصود این قول آن است که تبدیل امتثال نه‌تنها در صحتش شبهه‌ای نیست، بلکه مطابق قاعده است. مکلف حق دارد امتثال خود را تبدیل کند.

قول مقابل: غیرمعقول بودن تبدیل امتثال
مبنای مقابل این است که پس از امتثال، امر ساقط می‌شود. با سقوط امر، موضوعی برای امتثال دوم نمی‌ماند، و در نتیجه تبدیل امتثال غیرمعقول است. محقق اصفهانی، آیت‌الله خویی و امام خمینی (رضوان‌الله‌علیهم) از قائلان به این مبنایند و تبدیل امتثال را اساساً غیرمعقول می‌دانند.

پس این دو قول دو مبنای کاملاً مقابل‌اند. بنا بر یکی، تبدیل امتثال معقول و مسلم است و بر قاعده جریان دارد. بنا بر دیگری، تبدیل امتثال غیرمعقول است.
باید میان تبدیل امتثال و اتیان احتیاطی فرق گذاشت.

اتیان احتیاطی: مکلف نماز خوانده، ولی احتمال می‌دهد نمازش صحیح نبوده یا امر ساقط نشده باشد. به نیت اینکه اگر امر ساقط نشده است نماز دوم را بیاورد، نماز احتیاطی می‌خواند. این کار نیکو است و انسان می‌تواند نمازهای خود را احتیاطاً دوباره بخواند. چنین عملی داخل در محل بحث نیست.

تبدیل امتثال: مکلف یقین دارد که عمل اول مسقط امر است و تکلیفش ساقط شده است، و با این حال می‌خواهد بار دوم عمل را بیاورد، آن هم به همان نیت امتثال همان امر. فقط این صورت «تبدیل امتثال به امتثال» است.

جواز تبدیل از راه «اعراض» بر تقریر نهایة الأصول و تطبیق آن در قطع الطواف
در عبارت محقق نائینی، پس از «و للمكلّف ان يبدّل امتثاله» جمله «و يعرض عمّا امتثل به أوّلاً» آمده است. این جمله بر تقریر دیگری از جواز تبدیل امتثال دلالت دارد که بر مفهوم «اعراض» استوار است. از عبارات تقریرات درس آیت‌الله بروجردی استفاده می‌شود که تبدیل امتثال در جایی است که ممتثِل امتثال اول خود را «کالعدم» قرار دهد و از آن اعراض کند، آن‌گاه امتثال دوم را انجام دهد. در پاورقی این کتاب آمده است که این مطلب را آخوند در کفایه مطرح نکرده است. احتمال می‌رود که آیت‌الله بروجردی آن را از مجلس درس آخوند نقل کرده باشد.[3]

بنا بر این تقریر، جواز تبدیل به نیت ممتثل بازمی‌گردد. اگر ممتثل امتثالش را تمام کرده باشد، مثلاً نمازش را خوانده یا طوافش را به پایان رسانده باشد، سپس با نیتِ اعراض از آن امتثال، آن را کالعدم قرار دهد، مانعی ندارد که دوباره امتثال را آغاز کند. اگر بخواهد امتثال دوم را هم کالعدم قرار دهد، باز مانعی ندارد. همین مطلب از عبارت میرزای نائینی، «و يعرض عمّا امتثل به أوّلاً»، استفاده می‌شود.

پس از این تقریر، این پرسش پیش می‌آید که آیا اعراض از امتثال اول و کالعدم‌انگاری آن اساساً ممکن است یا نه. در باب حج، این مسئله در بحث قطع طواف مطرح است: آیا قطع طواف واجب در حال اختیار جایز است؟
طواف مستحب: قطع آن مانعی ندارد.
طواف واجب: فرض کنید کسی سه، چهار یا پنج دور طواف کرده، سپس بگوید آنچه تاکنون انجام دادم کالعدم است و دوباره از ابتدا آغاز می‌کنم. در این مسئله فتاوا مختلف است. مشهور مراجع معاصر قطع طواف را در حال اختیار جایز نمی‌دانند، به‌ویژه اگر از نصف گذشته باشد.

به نظر ما در حال اختیار اصلاً مانعی ندارد. کسی که چهار دور طواف کرده می‌تواند آن را کالعدم قرار دهد و از ابتدا شروع کند.[4]

دیدگاه محقق نائینی: لزوم احراز بقاء غرض و استثنای «صلاة معاده»
پس از آنکه دو قول مقابل در مسئله تبدیل امتثال تحریر شد، باید دید خود محقق نائینی چه نظری دارد.

محقق نائینی قول «بعض الأعلام» را نمی‌پذیرد و در فوائد الأصول می‌فرماید:
و لكنّ الإنصاف: انّه لا يمكن المساعدة على ذلك، بل يحتاج تبديل الامتثال إلى قيام دليل على ذلك، فانّ تبديل الامتثال يحتاج إلى عدم سقوط الغرض عند سقوط الأمر، كما لو امر بالماء لغرض الشّرب و أتى به العبد و المولى لم يشربه بعد، فانّ الأمر بالإتيان بالماء و ان سقط إلاّ انّ الغرض بعد لم يحصل، فللعبد تبديل الامتثال و رفع ما أتى به من الماء و تبديله بماء آخر، فيحتاج تبديل الامتثال إلى بقاء الغرض أو مقدار منه، و إمكان قيام الفعل الثّاني مقام الغرض.[5]

پس محقق نائینی نیز تبدیل امتثال را بر قاعده نمی‌داند و جواز آن را نیازمند دلیل می‌شمارد. به نظر ایشان، موضوع تبدیل امتثال جایی است که امر ساقط شده ولی غرض ساقط نشده باشد. شاهد ایشان همان مثال آوردن آب است. در آن مثال، مولا آب خواسته و عبد آورده است، اما مولا هنوز ننوشیده است. بنابراین هر کس بخواهد تبدیل امتثال را جایز بداند، باید بقاء غرض یا مقداری از آن را احراز کند. احراز بقاء غرض نیز دلیل می‌خواهد، و بدون دلیل مکلف نمی‌تواند از پیش خود امتثالی را تبدیل کند.

ایشان در ادامه کبرایی کلی بیان می‌کند. به نظر او در شریعت موردی نیست که دلیل بر باقی ماندن غرض با سقوط امر دلالت کند، مگر در باب «صلاة معاده»:

و هذا كما ترى يحتاج في الشّرعيّات إلى دليل يكشف عن ذلك، و مع عدم قيامه لا يمكن للمكلّف التّبديل من عند نفسه، و لم نعثر في الشّريعة على دليل يقوم على جواز تبديل الامتثال، إلاّ ما ورد في باب إعادة الصّلاة جماعة و انّ اللّه يختار أحبهما إليه.[6]
بررسی تفصیلی «صلاة معاده» به بحث مستقل واگذار می‌شود.

نقدی بر محقق نائینی
حق آن است که ایشان نباید این استثنا را می‌آورد. استثنای صلاة معاده اساساً به محل بحث ربطی ندارد. اگر مورد خاصی باشد که امر در آن ساقط شده ولی دلیل بر بقاء غرض داریم، باید پرسید این دلیل بر بقاء غرض با سقوط امر چگونه قابل جمع است؟

افزون بر این، بر پایه مبنایی که پیش‌تر بیان شد، اساساً مکلف به امتثال و تحصیل غرض مولا نیست و این قاعده‌ای کلی است. بنابراین مبنای محقق نائینی، یعنی احراز بقاء غرض به‌عنوان شرط جواز تبدیل، از اساس پذیرفتنی نیست. از این رو همان اشکالی که بر آخوند وارد بود، بر ایشان نیز وارد است.

معنای فنی «شریعت سمحه و سهله» و ارتباط آن با عدم لزوم تحصیل اغراض
از ثمرات مبنای پیشین، یعنی عدم تکلیف مکلف به تحصیل اغراض مولا، تفسیر فنی «سمحه و سهله بودن شریعت» است. این تفسیر مرز میان فقه و اخلاق را نیز روشن‌تر می‌کند. مستند این قاعده روایتی است با این مضمون: «بُعِثْتُ عَلَى الشَّرِیعَةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ».[7]

فقها به این روایت تمسک می‌کنند و صاحب جواهر در مواضع بسیاری از فقه به این قاعده استناد کرده است. اگر بپرسند که «سمحه و سهله» یعنی چه، تفسیرهایی مانند آسان‌بودن تکالیف به نظر ما نقض‌پذیرند. برای نمونه، برخاستن از خواب خوش برای خواندن دو رکعت نماز، سهولت و سماحت به‌شمار نمی‌آید. پس اگر این دو وصف به‌گونه‌ای فنی معنا نشوند، چنین تفسیرهایی نقض می‌شوند.

تفسیر دقیق: عدم تکلیف به تحصیل اغراض
تفسیر دقیق سماحت و سهولت این است که شارع ما را به تحصیل اغراض مکلف نکرده است. شارع نمی‌گوید حتماً باید کاری کنی که غرض من از امر و نهی محقق شود. می‌گوید همین امر و نهی را اطاعت کن، و امتثال کافی است. بنابراین یکی از وجوه سماحت و سهولت شریعت این است که اطاعت امر و نهی مولا کافی است و تحصیل غرض مولا لازم نیست. مکلف به شریعت مکلف است، نه به اغراض. به نظر ما، این تفسیر حرفی تازه است و جایی گفته نشده است.

این تفسیر یک وجه دیگر از افتراق میان فقه و اخلاق را نشان می‌دهد. سماحت و سهولت، که باید بیشتر در احکام گفته شود، در احکام راه دارد. اما در اخلاق معنا ندارد و ضد اخلاق است، زیرا مانع از اخلاق می‌شود. باید بر دقت این مرزها تأکید کرد. این وجه افتراق نیز به همان بحث غرض بازمی‌گردد.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]. ‏‏کفایة الأصول، ج۱، ص۱۵۳.‏
[2]. ‏‏فوائد الاُصول‏، ج۱، ص۲۴۳.‏
[3]. ‏‏نهایة الأصول، ص۱۲۴.‏
[4]. تبدیل امتثال، بنا بر تحریر بخش‌های پیشین، درباره عملی است که امتثال آن کامل شده و امر ساقط شده است. در مثال طواف، شخص هنوز طواف را تمام نکرده است، پس بحث «قطع» عمل ناتمام است و امتثالی کامل نشده است. استاد خودشان نیز به‌صراحت نمی‌گویند فقها این بحث را تحت عنوان تبدیل امتثال آورده‌اند.
[5]. ‏‏فوائد الاُصول‏، ج١، ص٢٤٣.‏
[6]. همان.
[7]. ‏‏الکافي، ج۵، ص۴۹۴؛ تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، ج۵، ص۲۴۶.‏

منابع
- الکافي، کلینی، محمد بن یعقوب (مؤلف)، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1363.
- تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة‌، حرّ عاملی، محمد بن حسن (مؤلف)، قم: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1409.
- فوائد الاُصول‏، نائینی، محمدحسین (مؤلف)، قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1376.
- کفایة الأصول، آخوند خراسانی، محمد کاظم (مؤلف)، قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- نهایة الأصول، بروجردی، حسین (مؤلف)، قم: تفکر، 1415.

برچسب ها :

سقوط امر مقاصد الشریعه غرض تبدیل امتثال به امتثال مرّه و تکرار امتثال بعد الامتثال غرض اقصی معیار امتثال صلاة معاده شریعت سمحه و سهله

نظری ثبت نشده است .