درس بعد

مرة و تکرار

درس قبل

مرة و تکرار

درس بعد

درس قبل

موضوع: مرة و تکرار


تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۱۲


شماره جلسه : ۱۲

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • تقریر نظریه شهید صدر در ضابطه‌مندی انحلال: تفکیک موضوع از متعلق بر پایه مفروض‌الوجود بودن

  • رجوع قضایای شرعیه به قضیه شرطیه نسبت به موضوع، و امتناع آن نسبت به متعلق و محمول

  • نتایج مترتب بر رجوع موضوع به قضیه شرطیه: ضابطه نهایی انحلال و عدم انحلال

  • پیوند ضابطه جدید با مسئله بدلیت و شمولیت اطلاق

  • خاستگاه نظریه در کلام محقق نائینی: رجوع قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه، و نقد امام خمینی بر این مبنا

  • نقد لزوم تعدد وجوب حج بر اثر رجوع موضوع به قضیه شرطیه، و پاسخ آن بر پایه سقوط تکلیف به امتثال

  • شاهد «أقیموا الصلاة» و استظهار عرفی بر عدم رجوع موضوع به قضیه شرطیه

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
جلسه گذشته به تکمیل مناقشه بر استدلال محقق خویی و سپس طرح نظریه شهید صدر درباره دلالت امر بر مرّه و تکرار اختصاص داشت. بر کلام آقای خویی -که دلالت وضعی هیئت و مادّه را منتفی می‌داند، ولی اصالة الاطلاق را مقتضی اکتفا به مرّه می‌شمارد- این اشکال وارد شد که تحقق طبیعت با یک فرد، حکم عقل است نه لفظ، و اصالة الاطلاق هیچ دلالتی بر کفایت آن نسبت به غرض مولا ندارد. از این رو اخذ هر یک از قید «مرّه» و «تکرار» نیازمند بیان جداگانه است. سپس با تفکیک اقلّ و اکثر ارتباطی از استقلالی، این توهّم که مسئله از باب شکّ در محصَّل و مجرای احتیاط است دفع گردید: چون مرّه به‌طور مستقل در تحقق غرض مؤثر است، شک تنها در تکلیف زائد است و اصالة البراءة جاری می‌شود. در ادامه، عبارت «محاضرات» توضیح داده شد که تعبیر «ثبت الإطلاقُ» از باب اصل مثبت نیست. با این حال طرح مجدد اطلاق پس از جریان برائت، زائد و بی‌حاصل دانسته شد. آنگاه نظریه شهید صدر طرح شد: ایشان نیز دلالت وضعی هیئت و مادّه بر مرّه و تکرار را نفی کرده و با دو مؤیّد -عدم احساس مجاز در تقیید به مرّه یا تکرار، و غرابت اخذ حدث به‌نحو مکرّر در مدلول هیئت- این نتیجه را تقویت کردند. سپس بحث به سطح مدلول اطلاقی منتقل شد. نظر مشهور مبنی بر نبود ضابطه نوعی برای انحلال از منظر شهید صدر نقد شد و ایشان ضابطه‌ای نوعی ارائه کردند: اطلاق نسبت به متعلَّق مقتضی عدم انحلال، و نسبت به متعلَّقِ المتعلَّق (موضوع) مقتضی انحلال و تکثّر است، امری که با مثال «أکرم العالم» روشن شد. نکته فنی این تفکیک به مفروض‌الوجود بودن موضوع در رتبه سابق بر حکم بازگردانده شد، در حالی که متعلَّق چنین وضعیتی ندارد و فرض وجود آن به تحصیل حاصل می‌انجامد.

تقریر نظریه شهید صدر در ضابطه‌مندی انحلال: تفکیک موضوع از متعلق بر پایه مفروض‌الوجود بودن
بحث در تحقیقی است که شهید صدر (رضوان الله تعالی علیه) در مسئله مرّه و تکرار مطرح فرموده‌اند. ایشان ابتدا دیدگاه مشهور اصولیین را چنین نقل می‌کنند که مسئله انحلال و عدم انحلال، فاقد ضابطه‌ای نوعی است و تشخیص آن در هر مورد، موکول به ملاحظه قرائن خاص همان مورد است. آن‌گاه با این دیدگاه مخالفت کرده، بر این باورند که همچنان‌که برای انحلال، برای عدم انحلال نیز ضابطه‌ای کلی و نوعی وجود دارد. ایشان در این‌باره می‌فرمایند:[1]

و اما على مستوى الإطلاق فقد ذكروا انه ليس له ضابط نوعي، و انه يختلف استفادة انحلال الحكم إلى أحكام عديدة بعدد افراد الطبيعة، أو عدم انحلاله حسب اختلاف الموارد، و الصحيح ان له ضابطا نوعيا.

ایشان در تبیین این ضابطه می‌فرمایند که نسبت به «متعلق»، انحلال معنا ندارد؛ زیرا مولا متعلق را طلب می‌کند تا ایجادش در عالم خارج تحقق یابد. اما نسبت به «موضوع»، انحلال معنا دارد؛ چرا که موضوع مفروض‌الوجود است. برای نمونه در «أکرم العالم»، عنوان «عالم» که موضوع حکم است، مفروض‌الوجود است، یعنی اگر در خارج عالمی موجود باشد، اکرام او واجب خواهد بود.

فرق میان موضوع و متعلق از آن‌روست که نسبت به موضوع، مولا نمی‌تواند ایجاد آن را املا و انشا نماید، به این معنا که بگوید: «برو عالمی را در عالم خارج ایجاد کن و سپس او را اکرام نما»؛ چنین چیزی معنا ندارد. از همین‌رو، در مورد موضوع تعبیر به «مفروض» می‌شود، یعنی بر فرضِ وجود آن در خارج، وجوب اکرام ثابت می‌گردد، اما ایجاد این موضوع بر مکلف لازم نیست. شهید صدر همین نکته را با تمرکز بر مفروض‌الوجود بودنِ موضوع، این‌گونه تقریر کرده‌اند:

ان الموضوع - سواء في القضية الإنشائية أو الخبرية - يفرض مقدر الوجود فحينما يقول (أكرم العالم) لا يطلب بهذا إيجاد العالم ثم إكرامه بل يفترض وجود العالم فيحكم بإكرامه.
به خلاف موضوع، متعلق مفروض‌الوجود نیست و ایجادش بر مکلف لازم است.

رجوع قضایای شرعیه به قضیه شرطیه نسبت به موضوع، و امتناع آن نسبت به متعلق و محمول
ایشان در تبیین بیشتر این ضابطه، به نکته‌ای بنیادین اشاره می‌کنند: تمام قضایا، خواه انشائیه باشند و خواه خبریه، از حیث موضوع، هرچند به حسب ظاهر شرطی نباشند، به قضیه شرطیه بازمی‌گردند. بر همین اساس، «أکرم العالم» در معنا به «إذا وُجد فی الخارج عالمٌ یجب إکرامه» بازمی‌گردد. و در قضایای خبریه نیز هنگامی که گفته می‌شود «العالِم نافعٌ»، مفاد آن چیزی جز «إذا وُجد فی الخارج عالمٌ فهو نافعٌ» نیست. شهید صدر این نکته را چنین تقریر کرده‌اند:

و حينما يقال (العالم نافع) لا يتكفل الاخبار بوجود العالم بل يفترض وجوده و يخبر عن نافعيته على تقدير وجوده و هذا معناه رجوع القضية إلى قضية شرطية فكأنما يقول إذا كان العالم موجودا فأكرمه أو إذا كان العالم موجودا فهو نافع.

اما نسبت به متعلق در قضایای انشائیه، و نسبت به محمول در قضایای خبریه، چنین ارجاعی به قضیه شرطیه ممتنع است. توضیح آنکه اگر بخواهیم بگوییم «إذا وُجد الإکرام فی الخارج یجب الإکرام»، این سخن از قبیل تحصیل حاصل خواهد بود. و اگر بگوییم «إذا وُجد النفع فی الخارج فالعالم نافعٌ»، این قضیه به قضیه‌ای ضروریه به شرط محمول تبدیل می‌شود که دیگر از وجود خارجی خبری نمی‌دهد. شهید صدر در بیان این امتناع می‌فرمایند:

و اما المتعلق فليس مفروض الوجود و راجعا إلى الشرط فليس معنى إكرامه انه إذا وجد الإكرام فقد وجب فان هذا طلب الحاصل و ليس معنى (العالم نافع) انه إذا وجد نفع للعالم فالعالم نافع فان هذه قضية بشرط المحمول و لا تكشف عن وجود النّفع للعالم بينما المقصود هو الكشف عن وجود النّفع له.

بنابراین، نسبت به متعلق در قضایای انشائیه و نسبت به محمول در قضایای خبریه، نمی‌توان قضیه را در قوه قضیه شرطیه دانست. اما نسبت به موضوع، چه در قضایای انشائیه و چه در قضایای خبریه، مآل قضیه به قضیه شرطیه است.

نتایج مترتب بر رجوع موضوع به قضیه شرطیه: ضابطه نهایی انحلال و عدم انحلال
شهید صدر از این مقدمه که موضوع در قضایا به قضیه شرطیه بازمی‌گردد، دو نتیجه می‌گیرند. نتیجه نخست آنکه فعلیت جزا تابع فعلیت شرط است، یعنی جزا که در مثال «أکرم العالم» همان وجوب اکرام است، تنها در صورتی فعلیت می‌یابد که شرط، یعنی وجود بالفعل عالم در خارج، محقق شده باشد. نتیجه دوم آنکه تعدد جزا نیز تابع تعدد شرط است، یعنی اگر شرط در خارج متعدد شود - عالم دو نفر، ده نفر یا صد نفر باشد - جزا نیز به همان میزان متعدد می‌گردد. شهید صدر این دو قانون شرطیت را چنین توضیح داده‌اند:

فإذا رجعت القضية إلى قضية شرطية تصبح فعلية الجزاء تابعة لفعلية الشرط... فإذا أصبحت فعلية الجزاء مرتبطة بفعلية الشرط و تابعة لها فلا محالة تتعدد فعليته بتعدد فعلية الشرط لأن نسبة فعلية الجزاء إلى تمام فعليات الشرط على حد سواء.

بر پایه همین دو قانون، انحلال در باب موضوع و عدم انحلال در باب متعلق به‌طور کاملاً ضابطه‌مند تبیین می‌شود: چون موضوع - در قضایای انشائیه و خبریه - به قضیه شرطیه بازمی‌گردد و در قضیه شرطیه تعدد جزا تابع تعدد شرط است، اگر صد عالم در خارج موجود باشد، صد وجوب اکرام، و اگر هزار عالم باشد، هزار وجوب اکرام ثابت می‌شود. اما متعلق، چون به قضیه شرطیه بازنمی‌گردد، جز یک فعلیت واحد ندارد، و آن فعلیتی است که باید توسط خود مکلف ایجاد شود. متعلق «أکرم العالم»، یعنی خود اکرام، به محض ایجاد توسط مکلف فعلیت می‌یابد و این فعلیت، فعلیتی واحد است. از همین‌رو در متعلق، انحلال معنا ندارد. شهید صدر همین معنا را این‌گونه بیان کرده‌اند:

و لا دليل من قبل هذا الطلب أو الاخبار على تعدد الفعلية فلا محالة لا توجد الا فعلية واحدة.

این ضابطه را نباید با مسئله انحلال حکم به تعداد مکلفین - که در کلمات محقق نائینی فراوان مطرح شده - خلط کرد؛ زیرا آنچه میرزای نائینی بدان نظر دارد، در حقیقت متعلَّق‌المتعلَّق است، نه موضوعی که در اینجا محور بحث قرار گرفته است. برای تمییز این نکته از بحث تعدد مکلفین، کافی است همین قاعده را نسبت به یک مکلف واحد بسنجیم: اگر مولا تنها به یک مکلف بگوید «أکرم العالم»، این خطاب - بر خلاف «أکرم هذا العالم» که قضیه‌ای شخصیه خارجیه است - نسبت به همین مکلف واحد، قضیه‌ای حقیقیه خواهد بود، یعنی او از همان لحظه مکلف است که هر عالمی را، چه موجود و چه مفروض‌الوجود در آینده، اکرام کند. این نشان می‌دهد محور اصلی بحث انحلال، کثرت موضوع (عالم) است، نه کثرت مکلفین.

بر این اساس، عرف به‌روشنی حکم می‌کند که «أکرم العالم» نسبت به «عالم» انحلال دارد و نسبت به «اکرام» انحلال ندارد، و شهید صدر این وضوح عرفی را چنین تعبیر کرده‌اند:

و هذا امر بين عرفا و لغة إلاّ ان الكلام في نكتته الفنية.

اما نکته فنیِ این تفکیک عرفی همان است که گذشت: موضوع به قضیه شرطیه بازمی‌گردد و تعدد جزا تابع تعدد شرط است، در حالی که متعلق فاقد چنین بازگشتی است.

ثمره این ضابطه آن است که نسبت به عالم واحد، تعدد اکرام هرگز موضوعیت نمی‌یابد. اگر مکلف یک‌بار عالمی را اکرام کرد، امتثال محقق شده است، و الزام او به تکرار اکرام - مثلاً پنج دقیقه بعد یا روز بعد - بدون قیام قرینه، هیچ پشتوانه عرفی ندارد. به همین ترتیب، تعدد انواع اکرام نیز نسبت به یک عالم مقتضای متعلق نیست، یعنی اگر مکلف با سلام و تعظیمی عالم را اکرام کرد، امتثال محقق شده و اکرام به نوعی دیگر، دیگر متعلق وجوب نخواهد بود. شهید صدر این نتیجه را در ضمن ثمرات بحث خود بیان کرده‌اند:

فلو قال (أكرم العالم) كان كل عالم يجب إكرامه بوجوب واحد غير منحل إلى وجوبات عديدة بعدد أنحاء الإكرام المتصورة له.

این است دلیل اصلی و استدلال محوری شهید صدر (رضوان الله علیه) بر ضابطه‌مندی انحلال نسبت به موضوع و عدم انحلال نسبت به متعلق.

پیوند ضابطه جدید با مسئله بدلیت و شمولیت اطلاق
همین نکته‌ای که گذشت، در کلام شهید صدر در پیوند با مسئله بدلیت و شمولیت اطلاق نیز بازتاب یافته است. قبلا گفته شد که عده‌ای ضابطه بدلیت و شمولیت را این‌گونه بیان کرده‌اند که اطلاق در متعلق، بدلی، و در موضوع، شمولی است. شهید صدر بر این ضابطه اشکالی روشن وارد می‌سازند: اطلاق امری واحد بیش نیست و متعلق آن نیز چیزی جز طبیعت نیست. این طبیعت نه دلالت بر بدلیت دارد و نه دلالت بر شمولیت، و چون مقدمات حکمت در تمامی موارد، معنایی واحد و وظیفه‌ای یکسان دارند، نمی‌توان میان جریان آن در متعلق و موضوع تفاوتی نهاد. ایشان در طرح این اشکال فرموده‌اند:

ان النكتة ليست ما قد يرد على الألسنة من ان الإطلاق بلحاظ المتعلق بدلي و بلحاظ الموضوع شمولي حتى يقال أي فرق بينهما بعد ان كانت مقدمات الحكمة في كافة الموارد بمعنى واحد و ذات وظيفة واحدة هي إثبات ان تمام ما أخذ في الجعل ثبوتا ذات الطبيعة من دون أخذ قيد زائد معها.

به باور ایشان، منشأ صحیح تفاوت میان بدلیت متعلق و شمولیت موضوع، همان ضابطه‌ای است که پیش‌تر تقریر شد: چون موضوع «فی قوة الشرطیة» است، شمولیت آن اثبات می‌گردد. و چون متعلق «فی قوة الشرطیة» نیست، بدلیت در آن ثابت می‌شود. شهید صدر این نکته محوری را این‌گونه بیان می‌کنند:

و انما النكتة في بدلية المتعلق و شمولية الموضوع ناتجة من مركز كل منهما في القضية المعقولة (الذهنية) فان الموضوع يلحظ مفروض الوجود في المرتبة السابقة على الحكم و حيث ان له تطبيقات متكثرة فلا محالة يتعدد و يتكرر و ينحل الحكم و المحمول بعدد تلك التطبيقات بينما المتعلق ليس كذلك.

ایشان پس از تقریر این تحقیق، می‌فرمایند بر این مبنا پنج امر مترتب است که در ادامه بحث بدان‌ها پرداخته خواهد شد.

اکنون، پیش از ورود به تفصیل آن پنج امر، نخست باید فرمایش شهید صدر را مورد بررسی قرار داد تا روشن شود آیا این تحقیق، تمام و پذیرفتنی است یا خیر.

خاستگاه نظریه در کلام محقق نائینی: رجوع قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه، و نقد امام خمینی بر این مبنا
با بیانی که گذشت، نظریه شهید صدر در تفکیک موضوع از متعلق، و تعلیل انحلال در موضوع و عدم انحلال در متعلق، به‌ظاهر بر پایه‌ای استوار قرار گرفت. اما خاستگاه اصلی این نظریه ـ یعنی این مبنا که موضوع در قضایای حقیقیه، اعم از حقیقیه انشائیه و حقیقیه خبریه، به منزله قضیه شرطیه است ـ به کلمات محقق نائینی بازمی‌گردد. میرزای نائینی بر آن است که موضوع در قضایای حقیقیه به‌نحو شرطیت اخذ شده است. موضوع نزد ایشان هم خود مکلف را در برمی‌گیرد و هم عناوین خاصه دیگر را. ایشان این مبنا را چنین توضیح داده‌اند:[2]

إن لكل حكم من الأحكام متعلقاً و موضوعاً، و القضايا المجعولة في الشريعة من قبيل القضايا الحقيقية التي يكون الحكم فيها مفروض الثبوت للموضوع المقدر وجوده، فترجع كل قضية حقيقية إلى قضية شرطية مقدرة، كقولنا: كل مستطيع يجب عليه الحج، فإنه بمنزلة قولنا: إذا وُجد المستطيع وجب عليه الحج.

میرزای نائینی عمده بحث خود را در مثال حج طرح می‌کند. شارع متعال آنگاه که این آیه شریفه را نازل فرمود: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً»،[3] موضوع آن «المکلّف المستطیع» است و لازم نیست حین نزول آیه، این موضوع در خارج موجود باشد. به باور ایشان، نحوه این فرض، همان نحوه شرطیت است، یعنی مفاد آیه در حقیقت این است که «إذا وُجد المستطیع فی الخارج وجب علیه الحج»: حکم، وجوب است. متعلق، حج است، و موضوع، مکلف مستطیع است که وجوب حج بر فرض وجود او بار می‌شود. بر همین پایه، محقق نائینی تمامی قضایای حقیقیه را «فی قوة الشرطیة» می‌داند که به قضیه شرطیه بازمی‌گردند.

امام خمینی(ره) با این مبنا به مخالفت برخاسته و فرموده‌اند دلیلی در دست نیست که اقتضا کند این قضایا به قضیه شرطیه بازگردد؛ این قضایا، قضایای حقیقیه بتّی‌اند، یعنی قضیه حقیقیه غیرمعلّق.[4]

بر پایه این نقد، شارع در آیه حج می‌فرماید: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً»، و یک مصداق «مَنِ اسْتَطَاعَ»، مکلف مستطیعی است که هم‌اکنون موجود است، و مکلفان مستطیعی که در آینده موجود می‌شوند را شارع حین جعل مفروض گرفته است. امام، مفروضیت وجود موضوع را می‌پذیرند، اما رجوع این مفروضیت به قضیه شرطیه را برنمی‌تابند؛ زیرا پذیرش این رجوع، به‌ناچار مسئله تعدد حکم به تعدد موضوعات را به میان می‌کشد.[5]

نقد لزوم تعدد وجوب حج بر اثر رجوع موضوع به قضیه شرطیه، و پاسخ آن بر پایه سقوط تکلیف به امتثال
اگر مبنای رجوع قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه پذیرفته شود، باید به لازمه‌ای در خصوص مثال حج نیز ملتزم شد: چون تعدد جزا تابع تعدد شرط است، هرگاه مکلفی به‌طور مکرر مستطیع گردد، باید وجوب حج نیز بر او متعدد شود، یعنی اگر امسال مستطیع شد و حج بر او واجب گشت، سال آینده نیز که دوباره مستطیع شود، باید وجوب حجی مستقل و جدید بر او بار شود. امام خمینی(ره) این لازمه را به‌صراحت ذکر نکرده‌اند، لیکن در مواضع متعدد اصولشان یادآور شده‌اند که ادعای رجوع قضایا به شرطیه نزد میرزای نائینی، فاقد دلیل است و هیچ‌گاه روشن نشده که این قضایا از کجا و بر چه مبنایی به قضیه شرطیه بازمی‌گردند.

این همان نکته‌ای است که در نقد سخن شهید صدر نیز می‌توان به کار گرفت: اگر در «أکرم العالم» بپذیریم که موضوع، عالِم است و تعدد عالِم موجب تعدد وجوب اکرام می‌شود، در مثال حج نیز، که موضوع آن مکلف مستطیع است، باید همین قاعده جاری باشد، یعنی اگر یک مکلف مستطیع، یک وجوب حج را اقتضا می‌کند، تکرار استطاعت در همان مکلف نیز باید وجوب حج را تکرار کند. حال آنکه هیچ فقیهی چنین لازمه‌ای را نمی‌پذیرد. بنابراین باید از شهید صدر پرسید: آیا مستطیع در این قضیه، موضوع نیست؟ و آیا تعدد جزا تابع تعدد شرط نیست؟ در این صورت، تکرار سالانه استطاعت یک مکلف باید به تکرار سالانه وجوب حج بینجامد، و این التزامی است که هیچ‌کس بدان ملتزم نشده است.

در این مقام، لازم نیست به روایاتی استناد شود که وجوب حج را در تمام عمر یک‌بار دانسته‌اند. بحث تنها بر محور ظهور خودِ آیه است. در همین راستا، آقای خویی(قده) نیز یادآور شده‌اند که اصولیان از «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ»[6] انحلال را دریافته‌اند، اما از «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً» انحلال را برداشت نکرده‌اند، تفاوتی که نشان می‌دهد رجوع عمومی قضایای حقیقیه به قضیه شرطیه، ضابطه‌ای فراگیر و بدون استثنا نیست. ایشان نیز با استادشان محقق نائینی در این خصوص مخالفت کرده و در مقام تبیین معیار اخذ قید مفروض‌الوجود چنین آورده‌اند:

و من هنا لا ترجع تلك القضايا في أمثال هذه الموارد إلى قضايا شرطية مقدمها وجود الموضوع و تاليها ثبوت الحكم له، حيث ان ترتب الأحكام فيها على موضوعاتها ليس كترتب الجزاء على الشرط.[7]

بر این پایه، بدون نیاز به قرینه‌ای بیرون از آیه، صرفِ ظهور عرفی آیه کافی است تا نشان دهد وجوب حج متعدد نمی‌شود: آیه می‌فرماید حج بر مکلفی که مستطیع شود واجب است. این مکلف مستطیع شد و حج را به جا آورد. پس تکلیف ساقط گشت و دیگر وجوبی باقی نمی‌ماند. اگر سال بعد نیز مستطیع شود، وجوب تازه‌ای در کار نیست، چون قاعده کلی سقوط تکلیف چنین اقتضا می‌کند.

در اینجا تکلیف به سبب امتثال ساقط شده است. استطاعت در سال بعد هرچند موجود است، اما دیگر وجوب جدیدی را اقتضا نمی‌کند. همین قاعده در مثال نماز نیز جاری است: مولا به عبد می‌گوید «أَقِمِ الصَّلَاةَ»، و عبد با خواندن یک نماز، تکلیف را امتثال و ساقط می‌کند. در مثال حج نیز، مکلف با انجام حج، وجوب آن را امتثال کرده و تکلیف ساقط شده است، هرچند در سال‌های بعد همچنان مستطیع باشد، تکلیف دیگری متوجه او نیست.

شاهد «أقیموا الصلاة» و استظهار عرفی بر عدم رجوع موضوع به قضیه شرطیه
به شهید صدر باید گفت: ایشان زحمت بسیار کشیده‌اند تا این ضابطه را منقّح سازند، لیکن اشکال اصلی این است که به چه دلیل موضوع باید به قضیه شرطیه بازگردد؟ ایشان این مطلب را که «الموضوع یرجع إلی القضیة الشرطیة» امری مسلّم انگاشته‌اند، حال آنکه این مبنا نیازمند اثبات است. امام خمینی(ره)، چنان‌که گذشت، با این مبنا مخالفت کرده‌اند. آیت‌الله فاضل لنکرانی (رحمه الله) نیز در اصولشان، به‌هنگام بررسی کلام محقق نائینی، یادآور می‌شوند که این ادعا نهایتاً در برخی قضایا، نظیر «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً»، قابل التزام است، اما تعمیم آن به تمامی قضایای حقیقیه، و از جمله به «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ»، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. ایشان این تمایز را چنین تقریر می‌کنند:

از اينجا ما به يك ضابطۀ كلى مى‌رسيم و آن اين است كه قضاياى حقيقيه‌اى رجوع به قضيّۀ شرطيه مى‌كند كه در آنها مكلّف، علاوه بر مكلّف بودن - كه عنوان عامى است - داراى عنوان خاص ديگرى هم باشد و به‌عبارت ديگر: خصوصيت ديگرى، زايد بر عنوان مكلّف بودن، در ثبوت آن تكليف اخذ شده باشد... مثلاً در آيۀ حجّ‌، (للّٰه) تكليف را و (حجّ البيت) متعلّق تكليف را و (من استطاع إليه سبيلاً) موضوع تكليف - يعنى كسى كه تكليف بر او قرار داده شده - را بيان مى‌كند. «من استطاع» عنوان خاصى است كه زايد بر عنوان مكلّف بودن است. ارجاع اين‌گونه قضاياى حقيقيّه به قضيّۀ شرطيّه مانعى ندارد... اما در (أقيموا الصّلاة) ما يك تكليف داريم كه مفاد هيئت اِفْعَلْ است... و يك مكلّف به (يا متعلّق) داريم كه عبارت از «إقامة الصلاة» است ولى در اينجا چيزى به‌عنوان موضوع نداريم. موضوع، عبارت از يك عنوان خاص است و ما در اينجا عنوان خاصى نداريم تا بتوانيم آن را به‌صورت قضيّۀ شرطيه درآوريم. (أقيموا الصلاة) را چگونه مى‌توان به‌صورت قضيّۀ شرطيه درآورد؟ معناى «أيّها المكلّفون يجب عليكم إقامة الصلاة» كه ديگر شرط و جزاء ندارد كه ما بگوييم: (أقيموا الصلاة) هم رجوع به قضيّۀ شرطيه مى‌كند.[8]

بر پایه همین تمایز، در «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» تنها یک وجوب و یک اقامه صلاة در کار است، بی‌آنکه موضوع آن، خصوصیتی زائد بر عنوان مکلف داشته باشد تا زمینه تقدیر شرط فراهم آید، و بنابراین، ادعای کلیت رجوع قضایای حقیقیه به شرطیه، در این مثال هیچ مستندی نمی‌یابد.

افزون بر این، باید به ظاهر خودِ قضیه نیز نظر افکند. هرگاه قضیه «العالِمُ نافعٌ» بر عرف عرضه شود، عرف هرگز آن را به معنای «إذا وُجد العالم فی الخارج فهو نافعٌ» نمی‌فهمد. چنین تحلیلی تنها بر پایه تحلیل عقلی قابل طرح است، نه بر پایه فهم عرفی. عرف حتی در تصویر این قضیه به‌صورت مفروض‌الوجود نیز نوعی تکلف احساس می‌کند، و آنگاه که می‌گوید «العالم نافع»، آن را ناظر به فعلیت می‌داند: یعنی همین عالِمی که بالفعل موجود است، نافع است، و هرگز قضیه را به قضیه شرطیه ارجاع نمی‌دهد.

از این‌رو، در مبنای کلی رجوع موضوع به قضیه شرطیه، با شهید صدر مخالفیم. ایشان بر این تحقیق پنج فرع مترتب ساخته‌اند که در ادامه بحث بدان‌ها پرداخته خواهد شد.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]. ‏‏الصدر، محمد باقر، مؤلف، «بحوث في علم الأصول‏»، مع محمود هاشمی شاهرودی، م ٢، ص 121-126.‏
[2]. ‏‏نائینی، محمدحسین، مؤلف، «فوائد الاُصول‏»، مع محمد علی کاظمی خراسانی، م ١، ص 145-147.‏
[3]. آل عمران: 97.
[4]. رجوع کنید به: ‏‏خمینی، روح الله، مؤلف، «تهذیب الأصول»، مع جعفر سبحانی تبریزی، م ١، ص 334-335.‏
[5]. امام خمینی(ره) در تهذیب الاصول، در چند موضع به نقد مبنای نائینی در باب رجوع قضایای حقیقیه به قضیه شرطیه پرداخته‌اند که مجموع آن‌ها تصویر کامل‌تری از نظر ایشان به دست می‌دهد:
۱- در جلد اول، صفحه ۳۳۴، ذیل بحث واجب معلّق، امام انکار محقق نائینی نسبت به امکان واجب معلّق را مردود می‌شمارند و نشان می‌دهند که تفکیک زمان وجوب از زمان واجب، نیازی به ارجاع قضیه به شرطیه و تقدیر شرط ندارد. این خود مقدمه‌ای است بر انکار عمومیت مبنای نائینی در ارجاع قضایای حقیقیه به شرطیه.
۲- در جلد اول، صفحه ۴۴۹، امام تصریح می‌کنند که واجب مشروط از آنچه هست (یعنی قضیه حقیقیه بتّی) خارج نمی‌شود؛ آنچه در واجب مشروط شرط خوانده می‌شود، در حقیقت به قیود موضوع بازمی‌گردد، نه آنکه خود قضیه را به صورت و ساختار یک قضیه شرطیه مقدَّره دگرگون سازد. این عبارت، هسته اصلی مخالفت امام با محقق نائینی را تشکیل می‌دهد: مفروض‌الوجود بودن موضوع، صرفاً قیدی برای موضوع است، نه موجب دگرگونی قضیه حقیقیه به شرطیه.
۳- در جلد دوم، صفحه ۲۲۹، امام در باب ماهیت انشائیات بیان می‌کنند که انشائیات به نحو خطاب، از سنخ قضایای حقیقیه (به معنای اصطلاحی فلسفی آن) نیستند. این نکته پشتوانه نظری نقد ایشان است، زیرا اگر احکام شرعیه اساساً از سنخ قضایای حقیقیه فلسفی نباشند، تحمیل ساختار «قضیه شرطیه مقدَّره» بر آن‌ها نیز موجه نخواهد بود.
۴- در جلد دوم، صفحه ۳۷۸، امام به این پرسش مقدّر پاسخ می‌دهند که اگر در واقع احکام انشائیه فعلیت ندارند [یعنی اشکال شده که چگونه می‌توان از فعلیت حکم پیش از تحقق موضوع سخن گفت]، پاسخ ایشان این است که فرض وجود موضوع برای جعل حکم کافی است و نیازی به تبدیل قضیه به شرطیه برای توجیه این فرض نیست؛ جعل، از ابتدا بر فرض تحقق موضوع در خارج صورت می‌گیرد، بی‌آنکه این فرض، ماهیت بتّی قضیه را به شرطیه بدل کند.
۵- در جلد اول، صفحه ۲۰۹، که به بحث تقدم شیء بر نفس خود و ردّ اشکالات وارد بر اخذ قصد امر در متعلق می‌پردازد، ارتباط غیرمستقیم با این بحث دارد: امام در آنجا نیز بر این اصل تأکید می‌کنند که تحلیل‌های عقلی ثبوتی (مانند تقدیر شرط یا فرض وجود) نباید به‌گونه‌ای صورت گیرد که ساختار حقیقی خطاب شرعی و وحدت آن را مخدوش سازد. همین رویکرد در نقد ایشان بر محقق نائینی نیز دیده می‌شود: امام نمی‌خواهد با تحلیلی عقلی (تقدیر شرط)، آنچه را که در اصل، خطابی واحد و بتّی است، به مجموعه‌ای از قضایای شرطیه متعدد تجزیه کند.
حاصل آنکه مجموع این عبارات نشان می‌دهد امام خمینی(ره) اصل مفروض‌الوجود بودن موضوع را می‌پذیرند، اما این مفروضیت را موجب رجوع قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه نمی‌دانند، بلکه آن را صرفاً قیدی در ناحیه موضوع تلقی می‌کنند که تغییری در بتّی بودن قضیه و وحدت خطاب ایجاد نمی‌کند، و به همین جهت، رجوع به تعدد قضایای شرطیه ـ که لازمه مبنای میرزای نائینی است ـ را برنمی‌تابند.
[6]. إسراء: 78.
[7]. ‏‏خویی، ابوالقاسم، مؤلف، «محاضرات فی أصول الفقه»، مع محمد اسحاق فیاض، م ٢، ص 160.‏
[8]. ‏‏فاضل موحدی لنکرانی، محمد، «اصول فقه شیعه»، با محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی، ج ۳، ص 316.‏

منابع
- الصدر، محمد باقر، بحوث في علم الأصول‏، محمود هاشمی شاهرودی، ۷ م، طباعة ۳، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامي بر مذهب اهل بيت عليهم السلام‏، 1417.
- خمینی، روح الله، تهذیب الأصول، جعفر سبحانی تبریزی، ۳ م، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی (قدس سره)، 1381.
- خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه، محمد اسحاق فیاض، ۵ م، طباعة ۴، قم، دارالهادی، 1417.
- فاضل موحدی لنکرانی، محمد، اصول فقه شیعه، محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی، ۱۰ ج، چاپ ۱، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)، 1381.
- نائینی، محمدحسین، فوائد الاُصول‏، محمد علی کاظمی خراسانی، ۴ م، طباعة ۱، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1376.

برچسب ها :

قضیه شرطیه استطاعت قضیه حقیقیه متعلّق موضوع اطلاق انحلال بدلیت مرّه و تکرار مفروض‌الوجود شمولیت

نظری ثبت نشده است .