موضوع: مرة و تکرار
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۱۹
شماره جلسه : ۱۶
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
ریشهیابی فنیِ تفاوت موضوع و متعلّق در کلام شهید صدر
-
وحدت حکم در امر و نهی و تفاوت در مقام امتثال
-
تسرّی این قاعده به جملات خبریه
-
تحلیل فنیِ علت تفاوت موضوع و متعلق: دو تقریر ممکن
-
تقریر نخست: بازگشت به قضیه شرطیه
-
تقریر دوم (مختار): تقدم رتبیِ موضوع بر حکم
-
بررسی و نقد تسرّی قاعده انحلال به قضایای خبریه
-
ناکارآمدی تقریر دوم (تقدّم رتبی) در قضایای خبریه
-
نتیجه
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
در تتمه مناقشه امام خمینی با مبنای محقق نائینی مبنی بر رجوع قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه، نخست تفکیک میان قطع (در مقابل شرط) و شرط تبیین شد: قضیه حقیقیه قضیهای بَتّی و جزمی است و عرف و منطقیین اشتراطی در آن نمییابند، و اگر شرطیه بود میبایست از سنخ شرطیات باشد نه حملیات، در حالی که تسالم منطقیین بر حملیه بودن این قضایا است. امام سپس دو شاهد بر بطلان ارجاع به شرطیه اقامه فرمودند: نخست لوازم ماهیت (مانند «الأربعة زوج» که زوجیت لازم ماهیت «من حیث هی هی» است)، و دوم حمل ذاتیات بر ذات (مانند «الإنسان حیوانٌ» که حتی بر انسان معدوم نیز صادق است). بر این پایه، تفکیک قضیه حینیه از قضیه شرطیه مطرح شد: در شرطیه، شرط در ثبوت محمول دخالت دارد، اما در حینیه صرفاً ظرف تحقق حمل بیان میشود، نظیر تفکیک شیخ انصاری میان قید و ظرف. در ادامه، با تحلیل فعلیت و انشائیت حکم، امام احکام شرعی را از سنخ «خطابات قانونیه» دانستند که بیان حدودشان به خطابهای دیگر موکول است، و بر همین مبنا آیه استطاعت را حکمی قانونی دانستند نه شرطی، و بر استناد محقق نائینی به این آیه خرده گرفتند. نتیجه آنکه مبنای رجوع قضیه حقیقیه به شرطیه - که محقق خویی نیز عمدتاً پذیرفته بود - مردود است. در ادامه، نظریه شهید صدر درباره عدم تقارن انحلال در موضوع و متعلق («أکرم العالم») مطرح شد. ایشان توجیه عموم بدلی/شمولی را رد کرده و با استفاده از مبنای میرزای نائینی (رجوع موضوع به شرطیه، نه متعلق) این تفاوت را توجیه کردند، هرچند این توجیه نیز بر مبنای مورد مناقشه امام مبتنی است. سپس از پنج امر مترتب بر این بیان، امر اول (اطلاق متعلق در جمله انشائیه و محمول در خبریه همواره از سنخ صرفالوجود است نه شمولی) و امر دوم (تساوی اوامر و نواهی در قاعده انحلال موضوع و عدم انحلال متعلق، با وحدت حکم در متعلق و تفاوت صرفاً در امتثال: ایجاد طبیعت با یک فرد، انعدام آن با انعدام همه افراد) تبیین شد، با تطبیق بر جمله خبریه موجبه و سالبه و مثال دشوار «الجاهل لیس بنافع» که در آن موضوع به ملاک انحلال و محمول به ملاک نفی طبیعت استغراق مییابد.
پس از تبیین قاعده عامه انحلال در موضوع و عدم انحلال در متعلق، و تثبیت اینکه اطلاق متعلق - خواه در جمله انشائیه و خواه در محمول جمله خبریه - به نحو صرفالوجود است نه شمولی، شهید صدر (قدّس سرّه) به بیان ثمرات و نتایج مترتب بر این قاعده میپردازند که در ضمن چند نکته قابل بررسی است.
نخستین نکتهای که باید بدان توجه داشت، آن است که تفکیک میان موضوع و متعلق از حیث انحلال، به معنای وجود تفاوتی ماهوی میان خود صیغه امر و صیغه نهی نیست. امر و نهی، هر دو از حیث موضوع و هر دو از حیث متعلق، به «طبیعت» تعلق میگیرند، به این معنا که در هر دوی آنها، یک حکم واحد بیشتر وجود ندارد که به طبیعتِ ملحوظ به نحو صرفالوجود تعلق یافته است. تفاوت اصلی و واقعی میان امر و نهی، نه در مرحله جعل، بلکه در مرحله امتثال رخ مینماید؛ زیرا مطلوبِ امر، ایجاد طبیعت است، و مطلوبِ نهی، اعدام آن. و از آنجا که طبق قاعده مشهوری که صاحب کفایه (قدّس سرّه) بدان تصریح کرده، «طبیعة توجد بوجود فردٍ ما و تنعدم بانعدام جمیع الافراد»، در نتیجه امتثال امر با ایجاد یک فرد حاصل میشود، در حالی که امتثال نهی جز با اجتناب از تمامی افراد محقق نمیگردد:[1]
ان هذه النكتة لا فرق فيها بين الأوامر و النواهي، فمقتضى الطبع الأولي في النهي أيضا هو الانحلال في الموضوع و عدم الانحلال في المتعلق. و هذا يعني: انه لا يكون في النهي بلحاظ المتعلق أيضا الا حكم واحد كالأمر متعلق بالطبيعة الملحوظة بنحو صرف الوجود غاية الأمر الفرق بينهما في مرحلة الامتثال، لأن المطلوب في الأمر إيجاد تلك الطبيعة و في النهي إعدامها، و كما قال صاحب الكفاية (قده) إيجاد الطبيعة يتحقق بفرد و لكن لا تنعدم الطبيعة إلاّ بانعدام تمام افرادها فلا يتحقق امتثال النهي إلاّ باجتناب تمام الافراد، فالفرق بين الأمر و النهي ليس راجعا إلى كون الحكم واحدا في الأمر و متعددا في النهي بل فيهما معا يكون واحدا و متعلقا بالطبيعة بنحو صرف الوجود، و انما الفرق في مقام الامتثال و إيجاد الطبيعة أو إعدامها. فلو قال (أكرم العالم) كان كل عالم يجب إكرامه بوجوب واحد غير منحل إلى وجوبات عديدة بعدد أنحاء الإكرام المتصورة له و إذا قال (لا تكرم فاسقا) كان مقتضى الطبع الأولي ان يحرم إكرام كل فاسق حرمة واحدة غير منحلة بحيث لو أكرم فاسقا مرة سقط الحكم بالنسبة إلى ذلك الفاسق بالعصيان و جاز إكرامه مرة أخرى إلاّ ان هذا الوجوب الواحد يتحقق امتثاله بإكرام واحد و تلك الحرمة الواحدة لا يتحقق امتثالها إلاّ بترك كل إكرام.
شهید صدر در ادامه، همین تفاوت را به جملات خبریه نیز تسری میدهند، با این تفاوت که در آنجا بهجای واژه «متعلق»، باید از واژه «محمول» استفاده کرد. ایشان تصریح میکنند که این قاعده در جملات خبریه نیز میان جمله موجبه و جمله سالبه فرقی ندارد، چنانکه عبارت «العالم موجود» صرفاً بر وجود یک عالِم دلالت دارد، اما عبارت «العالم لیس بموجود» جز با انعدام تمامی افراد عالِم، صادق نخواهد بود:
و هذا الفرق ثابت بين الجملة الخبرية الموجبة و النافية أيضا، فقولك (العالم موجود) لا يدل على أكثر من وجود عالم واحد بينما قولك (العالم ليس بموجود) لا يصدق إلاّ بانعدام تمام العلماء.
ایشان برای تبیین دقیقتر این مطلب، به مثال «الجاهل لیس بنافع» تمسک میجویند. در این قضیه، «جاهل» بهعنوان موضوع، و «نافع» بهعنوان محمول واقع شده است. از نگاه ایشان، موضوع (جاهل) به نکته انحلال - چون موضوعی مقدّرالوجود است - به تعداد افراد جاهل در خارج منحل میشود، اما استغراقِ محمول (نفع) نه به نکته انحلال، بلکه بدین جهت است که طبیعتِ نفع جز با انتفای تمامی افراد خود، منتفی نمیگردد. ثمره این تفکیک آن است که اگر تنها یک مصداقِ نفع برای آن جاهل یافت شود، اصل این خبر بهطور کامل و نهایی کاذب میگردد، اما اگر در میان افراد جاهل، یک جاهلِ نافع یافت شود، این امر موجب کذب نهایی و کلیِ خبر نمیشود، بلکه صرفاً نسبت به همان یک فرد، کذب لازم میآید و نسبت به سایر افراد، کذبی مترتب نیست:
و قولك (الجاهل ليس بنافع) يستغرق النفي كل افراد الجاهل بنكتة الانحلال لأنه موضوع مقدر الوجود و يستغرق كل افراد النّفع لا بنكتة الانحلال بل بنكتة ان النّفع لا ينتفي إلاّ بانتفاء كل افراده و لهذا لو فرض وجود نفع واحد للجاهل تبين كذب هذا النفي نهائيا بينما لو وجد جاهل واحد نافع لم يتبين كذب هذا الخبر نهائيا بحيث يكون فرض وجود جاهل آخر نافع و عدمه نسبة إلى هذا الاخبار على حد سواء، بل يكون مزيدا من كذب هذا الاخبار.
اکنون باید دید مبنای دقیق این تفاوت چیست، یعنی چرا موضوع در جمله «أکرم العالم» منحل میشود، اما متعلق (اکرام) منحل نمیگردد؟ در این خصوص دو تقریر قابل طرح است.
بر پایه این تقریر، انحلالِ موضوع از آن روست که جمله «أکرم العالم» نسبت به موضوع، در حکم قضیه شرطیهای است، به این بیان که: «إن کان العالم موجوداً یجب إکرامه». بر مبنای قاعده «کلّما تعدّد الشرط تعدّد الجزاء» - که فعلیتِ جزا منوط به فعلیتِ شرط، و تعدد جزا تابع تعدد شرط است - موضوع منحل میگردد. اما متعلق، چون در قوّه شرطیه نیست، چنین انحلالی را برنمیتابد. با این حال، این تقریر، گرفتار همان اشکال وارد و معروفی میشود که بر اصل مبنای بازگشت قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه - که مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) آن را انکار کردهاند - مترتب است.
تقریر دقیقتری که در عبارات «بحوث» کمتر مورد تصریح قرار گرفته، لیکن بهروشنی - هرچند به نحوی ممزوج - در تقریرات عبدالساتر از دروس شهید صدر قابل استخراج است،[2] چنین است: موضوع، پیش از صدور حکم و در مرتبهای سابق بر آن، در خارج موجود است. چون متکلم معمولاً امری را که وجود خارجی ندارد موضوع حکم خویش قرار نمیدهد، لذا پیش از آنکه مولا بفرماید «أکرم العالم»، عالِم در خارج - عموماً - موجود است، چنانکه در آیه «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» نیز مکلف از پیش موجود است، هرچند قیدِ استطاعت بالفعل محقق نباشد. و اگر از ابتدا مکلفی وجود نداشت، خطابی چون «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ» لغو میبود.
اکنون که موضوع در مرتبهای سابق بر حکم، موجود است، قابلیت و اقتضای تعدد نیز خواهد داشت؛ گاه در خارج یک عالِم، و گاه هزاران عالِم یافت میشود. اما متعلق، همراه با خودِ حکم پدید میآید. پیش از صدور «أکرم»، نه وجوبی در کار بود و نه مفهومِ اکرام معنایی داشت. بنابراین، در حالی که موضوع - به دلیل تقدم رتبیاش - اقتضای تعدد دارد، متعلق - که با حکم همراه است - چنین اقتضایی ندارد، و با تحقق یک مصداق از آن (اکرام)، امتثال دستور حاصل میآید.
به نظر میرسد این تقریر دوم، از تقریر نخست (بازگشت به شرطیه) استوارتر است؛ چه، حتی کسی مانند مرحوم امام که اساساً بازگشت قضایای حقیقیه به قضایای شرطیه را منکر است، نمیتواند این بیان را انکار کند، زیرا مدعای این تقریر، صرفاً تقدم رتبی موضوع بر حکم و تأخر رتبی متعلق از آن است، نه ارجاع موضوع به قضیهای شرطی.
آنچه تاکنون بیان شد، همگی ناظر به جملات انشائیه بود. اکنون باید دید آیا همین دو تقریر - که برای توجیه انحلال موضوع و عدم انحلال متعلق در انشائیات مطرح گردید - در جملات خبریه نیز جاری است یا خیر.
ممکن است کسی در مقام تطبیق تقریر نخست بر اخباریات بگوید: قضیهی «النار حارة» در حقیقت به معنای «إن کانت النار موجودة فهی حارة» است و از این رو، همانگونه که در شرطیه هرقدر شرط متعدد شود جزا نیز متعدد میگردد، موضوع (نار) در اینجا نیز منحل میشود. لیکن این تقریر - صرفنظر از اشکال کلیای که بر اصل مبنای بازگشتِ قضیه حقیقیه به قضیه شرطیه وارد است - در ناحیه محمول نیز راه به جایی نمیبرد؛ زیرا اگر بخواهیم به همان قیاس، محمول را نیز به شرطیه برگردانیم، باید بگوییم «إن کانت الحرارة موجودة فالحرارة موجودة»، و این چیزی جز قضیهای بهشرطالمحمول و عاری از هرگونه افاده علمی نیست.
تقریر دوم - که در انشائیات بر پایه تقدّم رتبی موضوع بر حکم، و تأخّر متعلق از آن استوار بود - نیز در اینجا جاری نمیگردد. در آن تقریر گفته شد که متعلق (اکرام) با خود حکم و انشاء پدید میآید؛ پیش از صدور طلب، نه وجوبی بود و نه اکرامی. اما در «النار حارة» نمیتوان بههیچوجه گفت که «حرارت»، بهمنزله محمول، در مرتبهای پس از خبر دادن پدید میآید؛ زیرا حرارتِ نار، خواه این خبر گفته شود و خواه گفته نشود، از پیش ثابت و محقق است. پس اساساً تصور مرتبهای سابق یا لاحق نسبت به محمول، در جملات خبریه معنایی ندارد، و این تقریر نیز - که استوارترین وجه در باب انشائیات بود - در اینجا از کارآیی میافتد.
با ناکارآمدی هر دو تقریر یادشده، روشن میشود که خودِ ادعای جریان انحلال در جملات خبریه، از اساس محل تأمل جدی است، و این مطلب را میتوان از چند جهت تقریب کرد:
۱. تفاوت کارکرد الف و لام در خبر و انشاء: در قضیه «العالم نافع» یا «النار حارة»، الف و لام برای اشاره به جنس بهکار رفته است، نه برای استغراق و تقسیم آن میان افراد. این با جملات انشائیه، که انحلال موضوع در آنها امری مرتکز در اذهان است، کاملاً متفاوت است، چنانکه وقتی مولا میفرماید «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ»، این خطاب به تعداد هر مکلف منحل میشود و هر یک، ثواب و عقاب مستقل خود را دارد.
۲. شاهد قاطع بر امتناع انحلال - مثال «الجاهل لیس بنافع»: لازمه سخن شهید صدر آن است که اگر در میان جاهلان، یک جاهلِ نافع یافت شود، قضیه «الجاهل لیس بنافع» بهطور کلی کاذب نمیگردد، بلکه تنها نسبت به همان یک مورد کذب لازم میآید و نسبت به سایر موارد، صادق باقی میماند. چنین نتیجهای، خلاف ارتکاز عرفی و ادبی است؛ زیرا هیچ اهل زبان یا عرفی نمیپذیرد که یک قضیه واحد، همزمان نسبت به برخی مصادیق صادقه و نسبت به برخی دیگر کاذبه باشد. این در حالی است که در نظایر این قضیه - مانند «العالم متقٍ» - اگر حتی یک عالِم متقی نباشد، تمام قضیه بیهیچ تفکیکی کاذب میگردد.
۳. تفکیک میان قضایای حقیقتاً متعدد و قضیه واحد بر جنس: باید میان قضیهای مانند «زیدٌ و عمروٌ فاسقان» - که واقعاً بهمنزله دو قضیه مستقل «زیدٌ فاسقٌ» و «عمروٌ فاسقٌ» است - و قضیه «الجاهل لیس بنافع» تفکیک قائل شد. عرف در قضیه اخیر، هیچ انتقالی به افراد (مانند «زیدٌ الجاهل، عمروٌ الجاهل») نمییابد، بلکه آن را حکمی بر جنس جاهل میفهمد، همانگونه که «العلماء متقون» نیز چنین است.
۴. معیار نهایی تعدد حکم در برابر تعدد محمول: ریشه اصلی اشکال را میتوان در این نکته خلاصه کرد که در جملات انشائیه، «تعدد حکم» معنای محصّلی دارد؛ زیرا هر موضوعی، حکمی مستقل برای خود مییابد: زید حکمی جدا دارد و اطاعت یا مخالفتش نیز پاداش و کیفری جداگانه در پی دارد. اما در جملات خبریه، «تعدد محمول» هیچ معنایی ندارد. در «العالم نافع»، تنها یک محمول - یعنی «نافع» - وجود دارد، و هیچکس نمیگوید نفعِ زید، محمولی جدا از نفعِ عمرو است. مراجعه به ارتکاز عقلا نیز همین برداشت را تأیید میکند؛ چون وقتی گفته میشود «النار حارة»، مقصود، حرارت جنسِ نار است، نه گرمیِ تکتک مصادیق آن.
۵. تفکیک میان «تطبیق» و «انحلال»: آنچه در قضیه «النار حارة» رخ میدهد، تطبیق قهریِ یک عنوان کلی بر مصادیقِ خود («ما صدق علیه النار») است، نه انحلال آن به قضایای متعدد، و میان این دو، فرقی اساسی است. انحلال حقیقی، تنها در جایی موضوعیت دارد که تعدد محمول (یا به تعبیر دقیقتر، تعدد حکم) در کار باشد، چنانکه در باب احکام میگوییم همان زیدی که حج را بهجا آورد مطیع است و اگر همان حج را ترک کند عاصی میگردد، و این اطاعت و معصیت نسبت به عمرو و بکر نیز جداگانه محقق میشود. چنین تعددی، در محمولِ قضایای خبریه بههیچوجه متصوّر نیست.
لازم به ذکر است که اذعان به تعدد متعلق در مقام تبعیت از تعدد موضوع (مانند تعدد اکرامِ زید از اکرامِ عمرو) هیچ منافاتی با اصل مدعا ندارد؛ زیرا نزاع در این نیست که آیا با تعدد موضوع، متعلق نیز بهتَبَع متعدد میشود یا نه - که شهید صدر خود نیز بدان ملتزم است - بلکه نزاع در آن است که آیا در درون همان یک متعلقِ واحد (مثلاً در خودِ اکرامِ زید) نیاز به تعدد و تنوع اکرام هست یا خیر، و پاسخ آن منفی است.
نتیجه
بر اساس آنچه گذشت، هر سه ادعایی که شهید صدر مطرح فرمودهاند - یعنی اینکه این قاعده صرفاً به مقام امتثال مربوط است نه مقام جعل، و اینکه این قاعده در جملات خبریه نیز جاری است، و اینکه میان جملات خبریه موجبه و سالبه فرقی نیست - جملگی محل تأمل جدی است. به نظر میرسد انحلال، منحصر به جملات انشائیه است و در جملات خبریه اساساً موضوعیت ندارد. شاهد بر دشواریِ این مبنا حتی در موطن اصلی خود (انشائیات) آن است که مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) در بحث خطابات قانونیه، اساساً انحلالِ موردنظر محقق نائینی را حتی در انشائیات نیز نمیپذیرند، با این حال، تسرّی این مبنای مورد مناقشه به قضایای خبریه، اشکالی مضاعف بر آن میافزاید.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. الصدر، محمد باقر، مؤلف، بحوث في علم الأصول، محمود هاشمی شاهرودی، م ٢، ص ١٢٣-١٢٥.
[2]. الصدر، محمد باقر، مؤلف، بحوث في علم الأصول (عبدالساتر)، حسن عبدالساتر، م ٤، ص ٣٥١.
منابع
- الصدر، محمد باقر، بحوث في علم الأصول، محمود هاشمی شاهرودی، ۷ م، طباعة ۳، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامي بر مذهب اهل بيت عليهم السلام، 1417.
- ———، بحوث في علم الأصول (عبدالساتر)، حسن عبدالساتر، طباعة ۱، بیروت، الدار الاسلاميه، 1417.
- الصدر، محمد باقر، بحوث في علم الأصول، محمود هاشمی شاهرودی، ۷ م، طباعة ۳، قم، موسسه دائرة المعارف فقه اسلامي بر مذهب اهل بيت عليهم السلام، 1417.
- ———، بحوث في علم الأصول (عبدالساتر)، حسن عبدالساتر، طباعة ۱، بیروت، الدار الاسلاميه، 1417.
نظری ثبت نشده است .