درس بعد

مشتق

درس قبل

مشتق

درس بعد

درس قبل

موضوع: مشتق


تاریخ جلسه : ۱۳۷۷


شماره جلسه : ۲۷

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • تنبیه اول: بساطت و ترکیب مفهوم مشتق

  • طرح بحث

  • معنای بساطت و ترکیب از دیدگاه مرحوم آخوند

  • دیدگاه مرحوم محقق خوئی

  • دلیل مرحوم آقای خوئی

  • دیدگاه مرحوم امام

  • اشکال والد بزرگوار به تشبیه مرحوم آخوند

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ

تنبیه اول: بساطت و ترکیب مفهوم مشتق

مرحوم آخوند(قدس سره الشریف) در بحث مشتق، بعد از اینکه اقوال را ذکر فرمودند، مجموعاً شش تنبیه را به عنوان تنبیهات بحث مشتق بیان کرده‌اند، که البته دیگران که بعد از مرحوم آخوند آمده‌اند، بعضی‌ها تمام شش تنبیه را متعرض شدند و برخی، بعضی از این تنبیهات را مورد بحث قرار ندادند. حالا ما هم آن مقداری که از این تنبیهات لازم است را عنوان می‌کنیم.

طرح بحث

تنبیه اول، بحث در این است که آیا مشتق دارای یک مفهوم بسیطی است یا دارای یک مفهوم مرکب است؟ و قبلاً در همان بحث اقوال و در بحث تصویر قدر جامع، این مسئله بساطت و ترکیب مورد استفاده قرار گرفته.

در این تنبیه، مرحوم آخوند ابتداءً آمده‌اند قول سید شریف را نقل کردند که ایشان قائل به بساطت مفهوم مشتق است، دلیلی را از ایشان آوردند، اشکال صاحب فصول را بر ایشان عنوان کردند، خود مرحوم آخوند یک دلیلی آوردند و در آخر تنبیه، به عنوان «ارشادٌ»، آمده‌اند معنای بساطت و ترکیب را در آخر تنبیه ذکر کردند.

و حق این بود که ایشان در اول تنبیه عنوان کنند که مقصود اصولیین و متکلمین یا منطقیین از بساطت در این بحث چیست. مقصود و معنای بساطت و ترکیب را باید اول روشن می‌کردند و بعد وارد اقوال و ادله و نظریه مختار خودشان می‌شدند، اما این را رفتند در آخر تنبیه به عنوان «ارشادٌ» مطرح کردند.

لذا ما اول در اینجا باید معنای بساطت را روشن کنیم، معنای ترکیب را روشن کنیم، بعد که بساطت و ترکیب معنایش روشن شد، وارد اقوال و نظریات شویم.

معنای بساطت و ترکیب از دیدگاه مرحوم آخوند

مرحوم آخوند در همان «ارشادٌ» فرموده‌اند: مراد از بساطت، بساطت در مقام تصور و ادراک است و مراد از ترکیب، ترکیب در مقام تصور و ادراک است؛ به این معنا که در صورتی ما می‌گوئیم مشتق دارای یک مفهوم بسیطی است که وقتی مشتق استعمال بشود، یک معنا به ذهن خطور پیدا کند و ذهن انسان یک معنای واحد را تصور کند.

اینجا دو تشبیه هم مرحوم آخوند دارند و فرمودند همان طوری که در جوامد، مثل حَجَر، وقتی شما حجر را تصور می‌کنید، دو معنا به ذهنتان نمی‌آید، بلکه یک معنا به ذهنتان می‌آید.

بعد فرموده‌اند این معنایی را که ما برای بساطت می‌کنیم، که بساطت به لحاظ مقام تصور و ادراک است، این معنا منافات ندارد با تحلیل و انحلال عقلی. عقل ممکن است که همین معنای واحدی که به ذهن می‌آید، با تأمل و دقت منحلش کند به دو معنا؛ مثلاً حَجَر را عقل منحل کند به «شیءٌ ثبت له الحجریة»، «ذاتٌ ثبت له الحجریة».

و یا مثلاً انسان یک مفهوم بسیطی دارد؛ یعنی وقتی شما انسان را تصور می‌کنید، یک ماهیت واحده، یک معنای واحد به ذهنتان می‌آید، اما این معنای واحد را عقل انحلال می‌دهد، تحلیل می‌کند به یک جنس و فصل. وقتی عقل تحلیل کرد، می‌گوید این انسان یک جنسی دارد به نام عنوان و فصلی دارد به نام ناطق.

ایشان می‌فرماید مراد از بساطت این است که بساطت یعنی یک معنا در عالم ذهن و در عالم تصور بیاید، ولو اینکه این یک معنا عند الانحلال عقلاً منحل به مفاهیم متعدده بشود، منحل به مفاهیم متنوعه بشود.

در مقابل، فرموده‌اند ترکیب یعنی دو معنا به ذهن بیاید؛ همان طوری که شما وقتی دو لفظ می‌گوئید، از هر لفظی یک معنای مستقلی به ذهن‌تان خطور می‌کند. می‌گوئید «غلامُ زیدٍ»، از غلام یک معنا به ذهن خطور می‌کند و از زید هم معنای دیگری خطور می‌کند.

اینجا همان طوری که وقتی دو تا لفظ هست، هر کدام یک معنای مستقلی را افاده می‌کند، ترکیب معنایش این است. ترکیب در باب مشتق یعنی وقتی ما ضارب را استعمال می‌کنیم، دو تا معنا به ذهن خطور کند: یکی آن ذات خارجی مثل زید، دوم انتصاب آن ذات به این مبدأ، حدوث این مبدأ در آن ذات.

این معنایی است که مرحوم آخوند برای بساطت و برای ترکیب بیان فرموده‌اند.

دیدگاه مرحوم محقق خوئی

مرحوم محقق خوئی(قدس سره الشریف) در کتاب محاضرات، جلد اول، صفحه ۲۶۵، با این بیان مرحوم آخوند مخالفت کرده‌اند.

ایشان فرموده است محل نزاع در این بحث، بساطت و ترکیب در مشتق، به لحاظ مقام تصور و ادراک نیست، آن طوری که مرحوم آخوند آمده عنوان فرموده، بلکه اصلاً محل نزاع به لحاظ همین انحلال عقلی است.

کسانی که می‌گویند مشتق دارای مفهوم بسیطی است، می‌گویند مشتق عقلاً قابلیت انحلال را ندارد؛ مشتق یک معنایی دارد که قابلیت انحلال ندارد. همان طوری که شما در مصدر می‌گوئید ضرب، شما می‌گوئید ضرب یک معنایی دارد و این ضرب که به معنای کتک هست، عقلاً قابلیت انحلال به دو چیز را ندارد.

کسانی که می‌گویند مشتق دارای یک معنای بسیطی است، همین حرف را می‌زنند و می‌گویند ضارب همان معنای ضرب را دارد، معنای ضارب قابلیت انحلال عقلی به دو چیز ندارد، همان طوری که ضرب قابلیت انحلال به دو چیز را ندارد.

فقط فرق میان ضارب و ضرب؛ اینها از نظر معنا یک معنا دارند و فرقشان در اعتبار است: ضرب به شرط لای از حمل است و ضارب لا به شرط از حمل است. ضرب قابلیت حمل را ندارد، به تعبیر امام رضوان الله تعالی علیه تعصی از حمل دارد، اما ضارب تعصی از حمل ندارد.

و معنای ترکیب این است که قابلیت انحلال عقلی را داشته باشد.

کسانی که می‌گویند مشتق دارای یک معنای مرکب است، ترکیب معنایش این است که قابلیت انحلال عقلی را داشته باشد.

دلیل مرحوم آقای خوئی

حالا دلیل مرحوم آقای خوئی چیست؟

ایشان می‌فرماید ما وقتی به استدلال طرفین در نزاع مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم طرفین به یک ادله عقلیه استدلال کرده‌اند. اگر ما بخواهیم بساطت و ترکیب را طبق آنچه که مرحوم آخوند بیان کرده معنا کنیم، این یک معنای عرفی پیدا می‌کند و نیاز به اقامه‌ی برهان عقلی نداشت.

طبق بیان مرحوم آخوند، اگر گفتیم مشتق دارای یک مفهوم بسیط است، یعنی وقتی ما مشتق را تصور می‌کنیم یک معنا به ذهن می‌آید. اگر گفتیم مشتق دارای مفهوم مرکب است، یعنی وقتی تصور می‌کنیم دو تا معنا به ذهن می‌آید.

اینکه یک امر عرفی است. ما به عرف می‌گوئیم: «ایها العرف، شما وقتی ضارب را تصور می‌کنید، دو معنا به ذهنت می‌آید یا یک معنا؟» این دیگر نیاز به اقامه برهان عقلی ندارد.

در حالی که ما می‌بینیم طرفین در این نزاع، چه قائلین به بساطت و چه قائلین به ترکیب، آمده‌اند یک براهین عقلی اقامه کرده‌اند.

لذا مرحوم آقای خوئی فرموده‌اند: بساطت یعنی مشتق دارای یک معناست، دارای یک موضوع له است که قابلیت انحلال عقلی را ندارد؛ ترکیب یعنی مشتق دارای موضوع لهی است که قابلیت انحلال عقلی را دارد.

این خلاصه بیان ایشان.

دیدگاه مرحوم امام

اینجا امام(رضوان الله تعالی علیه) هم در کتاب مناهج و هم در کتاب تقریراتی که از ایشان نوشته شده، ابتداءً آمده‌اند اقسام ترکیب و بساطت را بیان فرموده‌اند و بعد فرموده‌اند کدام یک از اینها قابل تصویر در محل نزاع است و در آخر معین کردند که مراد از بساطت و ترکیب کدام یک از اینهاست.

فرموده‌اند که ما دو جور ترکیب داریم: یک ترکیب تفصیلی داریم و یک ترکیب انحلالی داریم.

ترکیب تفصیلی آنجایی هست که ما دو لفظ داشته باشیم و هر یک از این دو لفظ دارای یک معنای مستقل باشد، مثل کلمه «غلامُ زیدٍ» که یک ترکیب تفصیلی دارد، دو تا لفظ است: یکی غلام و یکی زید، هر یک از اینها هم دارای یک معنای علی حدّه و مستقلی است.

می‌فرمایند آنهایی که در محل نزاع می‌خواهند ترکیب تفصیلی را تصویر کنند، هیچ راهی ندارند غیر از این بیان که بگویند مشتق به منزله دو لفظ است: یکی به اعتبار ماده و دوم به اعتبار هیئت.

اما چون ما یقین داریم که این ماده و هیئت دو معنای مستقل علی حدّه از یکدیگر را افاده نمی‌کند، این دو تا بالأخره یک معنا یا دو معنای مرتبط به هم را افاده می‌کند، بنابراین فرموده‌اند که: «لا اظنّ احداً أن یتضمن بالترکیب التفصیلی».

این ترکیب تفصیلی را کسی قائل نمی‌شود و کسی نیامده بگوید در این نزاع مسئله ترکیب تفصیلی وجود دارد.

می‌آیند سراغ ترکیب انحلالی؛ ترکیب انحلالی در جایی است که ما یک لفظ و یک معنا داریم، اما عقل می‌آید این یک معنا را منحل به دو معنا می‌کند. این را اسمش را ترکیب انحلالی می‌گذاریم؛ یعنی اگر ترکیب هم وجود دارد، به برکت تحلیل عقل است.

بعد فرموده‌اند ترکیب انحلالی در جایی است که یک لفظ و یک معنای بسیط است. در نتیجه، از همین جا یک قسم سومی متولد می‌شود: آنجایی که یک لفظ و یک معنای بسیط داریم، اما قابلیت انحلال عقلی را نداریم. این هم یک معنا برای بسیط است که یک لفظ و یک معنا، اما قابلیت انحلال عقلی را ندارد، مثل خود مصدر که یک لفظ است و یک معنا را دارد و قابلیت انحلال عقلی را هم ندارد.

بعد از اینکه این سه قسم را عنوان فرمودند، امام هم آمدند همین قسم دوم را فرموده‌اند که این محل نزاع است؛ کسانی که می‌گویند مشتق دارای یک معنای بسیط است یعنی می‌گویند یک معنا به ذهن می‌آید، اما قابلیت انحلال عقلی ممکن است در آن باشد، و کسانی که می‌گویند مشتق مرکب است می‌گویند نه، دو معنا به ذهن می‌آید.

یعنی در حقیقت، وقتی که ما تأمل کنیم، امام رضوان الله تعالی علیه همین نظریه مرحوم آخوند خراسانی را اختیار کرده‌اند.

اشکال والد بزرگوار به تشبیه مرحوم آخوند

اینجا بالأخره کدام یک از این انظار صحیح است؟

بالأخره امام تبعاً لمرحوم آخوند همین نظریه را اختیار کردند که مراد از بساطت این است که مشتق یک معنای واحد داشته باشد و این معنای واحد منافات ندارد که قابلیت تحلیل عقلی را دارا باشد، اما مرحوم آقای خوئی با همان توضیحی که عرض کردیم می‌فرمایند از اول بساطت یعنی معنایی که قابلیت انحلال عقلی را ندارد، ترکیب یعنی معنایی که قابلیت انحلال عقلی را دارد.

اینجا قبل از اینکه معین کنیم که کدام یک از اینها أقرب به حق است، مرحوم آخوند وقتی که نظریه‌شان را توضیح می‌دهند، عرض کردیم دو تنظیر و یا تشبیه کرده‌اند؛ یکی اینکه تشبیه به حجر کردند.

وقتی حجر استعمال می‌شود، یک معنا از آن استفاده می‌شود، اما این یک معنا را عقل ممکن است تحلیل کند به اینکه حجر یعنی ذاتی که حجریّت برای او ثابت است.

یک اشکالی را اینجا والد بزرگوار ما در بحث اصولشان به تنظیر مرحوم آخوند دارند و آن این است که فرموده‌اند بحث ما در موضوع له مشتق است و این تنظیر ربطی به موضوع له ندارد.

اینکه عقل بیاید حجر را تحلیل کند به «ذاتٌ ثبت له الحجریة»، این یک چیز خارج از موضوع له است. ما دنبال این هستیم که ببینیم ضارب که یک لفظ است، از نظر تصوری موضوع لهش چیست؟ آیا ضارب را وقتی می‌گوئیم، به قول خود آخوند، یک معنا به ذهن خطور می‌کند یا دو معنا؟

و آنچه که در باب حجر بیان کردیم که «ذاتٌ ثبت له الحجریة» ارتباطی به موضوع له ندارد، بلکه بیان واقع و خارج حجر است که حجر در عالم خارج یک ذاتی است که حجریت برایش ثابت است.

و به ذهن می‌آید که این اشکال، اشکال واردی باشد، الا أن یقال که فقط مرحوم آخوند در اصل این جهت دارند تشبیه می‌کنند که ممکن است یک معنا به ذهن بیاید، اما عقل تحلیل کند.

در ما نحن فیه، وقتی ضارب را می‌گوئیم، روی نظریه قائلین به بساطت یک معنا به ذهن می‌آید، اما منافات ندارد که همین معنا را به مفاهیم متعدد عقل تحلیل کنیم.

اما در حجر، مفهوم حجر را عقل تحلیل نکرده به «ذاتٌ ثبت له الحجریة». در باب اینکه می‌گوئیم «الانسان حیوانٌ ناطق»، وقتی می‌گوئیم عقل می‌آید خود معنای انسان را منحل به دو مفهوم می‌کند، اما مفهوم حجر منحل به دو مفهوم نشده.

این مقدار فرق وجود دارد، اما بگوئیم فقط مقصود آخوند در اصل انحلال است، ولو اینکه در ما نحن فیه انحلال به دو مفهوم است، اما در حجر انحلال به دو مفهوم نیست. این مقدار مضرّ به تشبیه نیست.

بنابراین، اگر این اشکال را از مرحوم آخوند دفع کنیم، باید ببینیم که کدام یک از این دو نظریه درست است؟ آیا قائلین و نزاع‌کنندگان در بحث بساطت و ترکیب، معنای مرحوم آخوند را اراده کردند یا معنای مرحوم محقق خوئی را اراده کردند؟

در این تأمل بفرمائید تا فردا دنبال کنیم.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.



برچسب ها :

مشتق دخول بالکبیرتین ثمرات مشتق مثال برای ثمرات مشتق مثال ایضاح الفوائد در مشتق مثال آخوند خراسانی در ثمره مشتق دخول باحدی الکبیرتین حرمت صغیره ام‌الزوجه امهات نساء.

نظری ثبت نشده است .