pic
pic
  • ۹۱

    بدون شک در توصیف اين‌ فرهنگ،‌ قلم‌ها قاصر، عقل‌ها ناقص و زبان‌ها عاجزند، ولی می‌توان آن را تركيبي‌ منسجم‌ و بي‌همتا از عشق‌، شعور، آگاهي‌، نظم، عدالت و تمام خوبی‌ها و فضائل اخلاقی دانست؛ پس فرهنگ مهدوی آب حیاتی است که تمام باورمندان معتقد به امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) می‌توانند در حد بینش و دانش و ارزشی که دارند از آن سیراب شده و به جاودانگی و خلود برسند. آری کسانی که نگرشی صحیح به ظهور منجی موعود از نسل مطهر پیامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) و درک صحیح از معیار‌ها، ارزش‌ها، مسئولیت‌ها، فعالیت‌ها، بایدها و نبایدهای خود و جامعه دارند و توانسته‌اند رابطه‌ي ولایی قوی و پایدار بین خود و امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ایجاد کنند، شایستگی دارند تا خود را متصف به این فرهنگ متعالی بدانند و بنامند.

    این فرهنگ، انسان و جامعه را برای تحقق جامعه‌ی مهدوی آماده می‌سازد و فرهنگ اصلاح خود و جامعه، آمادگی برای ایثار و از خود گذشتگی، عمل صالح، تزکیه صحیح، عشق الهی، حرکت مومنانه، جهاد در راه خدا و شهادت و تسلیم شدن در برابر فرمان مولای خود را به انسان می‌آموزد. از این رو گزاف نیست تا گفته شود که فرهنگ‌ مهدوي در شکل کامل و جامع، از روش، منش، كنش، نگرش‌ و بينش‌ حضرت‌ مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تشكيل‌ خواهد شد. ان‌شاءالله

    بنابراین، حال که واژه‌های این مقال مورد بررسی کوتاه قرار گرفت، اینک بایسته است تا به صورت اجمال، اين بحث را که دامنه‌ى بسیار وسيعى دارد، مورد مداقه و کنکاش قرار دهیم.

    تبیین جایگاه امید و انتظار در فرهنگ مهدویت، ضمن شش مطلب؛

    از خلال مطالب پیش گفته روشن شد که رشد اميد يا نا اميدي در انسان، به ميزان زيادي وابسته به فرهنگ و ارزش‌هاي جامعه يا طبقه‌اي است كه فرد در آن زندگي مي‌كند؛ از همين رو، در فرهنگ مهدوی، براي مقابله با نا اميدي و ایجاد فضای پر امید و پر نشاط، مهندسی معنوی خاصی با پی‌ریزی بنیان‌های اجتماعي و فرهنگيِ شايسته‌اي مد

  • ۹۲

    نظر است كه با ذائقه‌ی اصلي و فطري تمامي انسان‌ها هم‌خواني داشته باشد؛ لذا بحث «امید و انتظار در فرهنگ مهدویت»، يکی از بحث‌هاى مهمی است که دامنه‌ى بسیار وسيع و گسترده‌اى دارد و در این مجال کوتاه نمی‌توان به تمام زوایای آن پرداخت، ولی اجمالاً می‌توان به برخی از جوانب آن، ضمن شش مطلب اشاره‌ نمود که عبارتند از:

    مطلب اول. ظهور، اوج تکامل مخلوقات؛

    یکی از نکات مهمی که از مراجعه به قرآن کریم و بیان انبیاء و اولیاء الهی روشن می‌شود، راجع به هدفمندی خلقت مخلوقات و باطل نبودن آنهاست که خدای متعال مى‌فرمايد:

    (اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجِعُون)[1]

    «آيا مي‌پنداريد كه ما شما را عبث و بيهوده خلق كرديم و به سوي ما بر نمي‌گرديد»

    و یا می‌فرماید:

    (وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الاَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَروُا)[2]

    «و آسمان و زمين و آنچه بين اين دو است را باطل خلق نكرديم. اين پندار كساني است كه كافر شده‌اند»

    آری همان‌طور که روشن است خداوند متعال، آسمان، زمين، حیوانات، جمادات، نباتات و انسان و... را باطل، عبث، بيهوده و بدون هدف خلق نکرده است. به عبارت دیگر، خدا به انسان خطاب می‌فرماید که: ای بشر، ما تو را خلق نکرده‌ایم تا زمانى بيايی و مکانى از عالم را اشغال کنی و از مواهب آن استفاده کنی و بعد هم به دنبال کار خودت بروی و مسأله در صرف همین موارد تمام بشود، نه خیر خيال نکنید که ما انسان


    1. ر. ک. به: سوره مبارکه مؤمنون، آيه شریفه115.

    2. ر. ک. به: سوره مبارکه ص، آيه شریفه27.

  • ۹۳

    را بيهوده آفريده‌ايم؛ بلکه بدانید که همه‌ى مخلوقات هدفدار خلق شده‌اند و تماماً مترصد وصول و درک پایانی مشخص، غايتی معین و هدفی بسيار بسيار متعالى هستند. بله، خداوند متعال از ابتدای خلقت آسمان‌‌ها و زمین، کهکشان‌ها و کرات و موجودات و مخلوقات، به دنبال هدف مشخصی است که بر طبق آن، کاروان تکوين را به نقطه‌ا‌ی اساسى هدايت کند؛ نقطه‌اى که اوج تکامل بشريت و مخلوقات است. حال روشن است که این مطلب، موجب ایجاد امید و نشاط در ژرفای دل منتظران و امیدواران به ظهور می‌شود.

    مطلب دوم. ظهور، اوج آمال انبیاء و اولیاء الهی(عليهم السلام)؛

    بر این اساس، برنامه‌ريزى خداوند منان در ارسال رسل و بعث انبياء آن هم در صدها هزار سال پيش، موید هدفمندی خلقت و نظام هستی است؛ زیرا هر چند امروزه بشر نمی‌تواند زمانى را که حضرت آدم(عليه السلام) به عنوان اولین پيامبر خدا مبعوث شد، مشخص کند و بگوید آن زمان دقیقاً چه زمانی بوده و واجد چه ویژگی‌هایی بوده است؛ اما از این موضوع اطلاع دارد که خداوند متعال در زمان‌های متمادی، انبیاء و رسولان متعددی را يکى پس از ديگرى بر انگیخت تا اين‌که سلسله‌ی انبياء به يک نقطه‌ى اوج و تکامل نهايى رسید. چه این‌که ابتداء يک نبى را با يک برنامه محدود و براى یک جامعه محدود فرستاد، سپس صد یا دويست و یا سيصد سال بعد نبى ديگر و یا رسول ديگر با برنامه ديگر فرستاد و فرستاد، تا این‌که سلسله‌ی نبوت با بعثت خاتم الانبیاء حضرت محمد بن عبدالله(صلي الله عليه وآله) ختم شد و پس از امامت ائمه طاهرین(عليهم السلام)، نوبت به خاتم الاوصیاء و اميد همه انبیاء و وصى آخرالزمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، رسید. زیرا بر طبق روایات وارده، تمام انبياء گذشته به نبی خاتم و اوصياء او، خصوصاً وصى آخر اعتقاد داشتند و همه به اميد ظهور او، منتظر و مشتاق بودند.

    آری تمام برنامه‌هايى که در رسالت‌هاى انبياء سلف بوده، برای تحقق هدف نهایی و نقطه‌ی اوج ارسال رسل بوده است. يعنى انبیاء گذشته(عليهم السلام) همگی می‌دانستند که سلسله‌ی انبياء،

  • ۹۴

    دارای یک نقطه‌ى اوج، یا یک نقطه‌ی شکوفایی و یا یک نقطه‌ی تکامل نهايى است. بله آن‌ها میدانستند که نتيجه‌ی نهايى‌ِ اجرای نبوت و رسالتشان و محصول تمام زحمت‌ها و فعالیت‌هایشان، با ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) محقق خواهد ‌شد و روشن است که این قضیه، باعث کاشته شدن بذر امید و نشاط در جان و تن منتظران واقعی می‌شود.

    مطلب سوم. ظهور، اوج رسالت رسولان الهی؛

    يکى از خصوصياتى که بعد از ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) محقق مى‌شود، «نزول حضرت عيسى(عليه السلام)» از آسمان به زمين است؛ زیرا مسلمانان بر حسب آیات صريح قرآن کریم از جمله آیات یکصد و پنجاه و هفتم و هشتم سوره نساء، معتقدند که خداوند متعال بعد از برنامه‌ریزی و توطئه‌ی يهود برای قتل حضرت عيسى(عليه السلام)، او را نزد خویش به آسمان برد، تا از گزند آنان دور باشد تا پس از ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، دوباره رجعت فرماید. خدای متعال در این زمینه فرموده است:

    (وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا (١٥٧) بَلْ رَفَعَهُ اللهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(١٥8))[1]

    و گفته ايشان كه: «ما مسيح، عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم» و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، ليكن امر بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره او اختلاف كردند، قطعاً در مورد آن دچار شكّ شده‏اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آنكه از گمان پيروى مى‏كنند، و يقيناً او را نكشتند(١٥٧) بلكه خدا او را به سوى خود بالا بُرد و خدا توانا و حكيم است(١٥8).


    1. ر. ک. به: سوره مبارکه نساء، آیه شریفه157و 158.

  • ۹۵

    البته خوانندگان محترم به نیکی واقفند که آن مقدار و میزانی که قرآن کریم راجع به حضرت عيسى(عليه السلام) و مادر بزرگوارشان حضرت مريم عذراء(عليها السلام) بيانات دارد، به هيچ وجهى در هيچ یک از انجيل‌هايى که امروزه در دست روحانيون مسيحي است، وجود ندارد. لیکن این بحث که خداوند متعال، حضرت عیسی(عليه السلام) را به کدام قسمت از آسمان برد، یا این‌که چگونه به آسمان برد و یا این‌که اساساً حکمت پرودگار متعال، در آیات کریمه فوق چیست، خود بحث‌ مفصل ديگرى می‌طلبد و از عهده‌ی این مقال خارج است و به عبارت بهتر، فهم این هنرنمايى که چگونه خداوند منان از يک طرف، انسانی را با خصوصيات مادی به آسمان ‌می‌برد و او را براى چندين هزار سال نگاه مى‌دارد و از طرف دیگر انسانی را نیز که آخرين حجت خویش است، بیش از هزار سال در زمين نگه می‌دارد، تا روزی که خود اراده کرده او ظاهر شود، خود بحث‌های مفصلی دارد و مجالی واسع می‌طلبد.

    به هر جهت، در این زمینه ‌که حضرت عيسى(عليه السلام) به امر خدا بعد از ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از آسمان نزول مى‌فرمايد، روايات زيادى وارد شده است و اساساً بسیاری از بزرگان شعیه و سنی در این زمینه ادعای تواتر کردند و معتقد شدند که در کتب مذهب اهل بیت(عليهم السلام) و کتب مذاهب اهل سنت، روایاتی وجود دارد که به حد تواتر رسيده است؛ يعنى به حدى رسیده که براى انسان، افاده‌ی اطمينان و یقین می‌کند تا جایی که شايد در بعضى از کتب، حدوداً شصت روايت حول این مورد وارد شده است. به عنوان مثال علامه‌ی مجلسی(رحمه الله) روایتی را از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نقل کردند که فرموده است:

    «ينزل عيسي علي ثنية (اي عقبة) بالارض المقدسة يقالها افيق، فيأتي بيت المقدس و الناس في صلاة الصبح. فيتأخر الامام اي المهدي فيقدمه عيسي و يصلي خلفه علي شريعة محمد و يقول: انتم اهل بيت لا يتقدمکم احد».[1]


    1. ر. ک. به: بحار الانوار، علامه مجلسی(قدس سرّه)، ج51، ص85.

  • ۹۶

    عيسی بر گردنه‏ي کوهي بنام افيق نزول مي‏کند و به بيت المقدس مي‏آيد در حالي که مردم آماده براي نماز صبح باشند امام يعني حضرت مهدي عقب مي‏رود عيسي او را به جلو مي‏برد و در پشت سرش نماز گذارد به آئين شريعت محمد و گويد: شما اهل بيت را هيچکس مقدم نمي‏شود.

    مطابق این روایت، حضرت عيسى(عليه السلام) در نزديکى بيت المقدس و هنگام اقامه‌ی‌ نماز صبح از آسمان فرود مى‌آيد و در حالی که مردم در بيت المقدس پشت سر امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ايستاده‌اند تا نماز بخوانند، حضرت عیسی(عليه السلام) مى‌آيد و پشت سر حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اقتداء مى‌کند و حتی در برخی از روایات، تمام خصوصيات، به ویژه خصوصيات ظاهرى حضرت عيسى(عليه السلام) نیز بيان شده است.

    لیک سؤال این است که علت نزول حضرت عيسى(عليه السلام) چیست؟ و اساساً اين چه حکمت و سرى است که حضرت عيسى(عليه السلام) صدها و هزاران سال در آسمان باشد، بعد به زمین بيايد و در کنار حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشغول هدایت مردم شود؟ در پاسخ باید گفت که بی‌شک این مساله جهات مختلفی دارد ولی شاید مطابق مضمون برخی از روایات[1]، يکی از جهاتش اين باشد که خداوند متعال به علم لا یتناهی خود، پیش بینی روزی همانند امروز را می‌کرده است که مسيحيت، بخش وسيعى از پهنه‌ی زمین و افکار بشريت را با تبليغات پر حجم و امکانات پر طمطراق، در اختیار می‌گیرد و اشغال می‌کند؛ از این رو، مى‌فرمايد تمام اهل کتاب اعم از يهود و غیر یهود همچون نصارا وقتى مى‌بينند که حضرت عيساي مسیح(عليه السلام) به زمین فرود آمده و در نماز، پشت سر وصى خاتم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اقتدا ‌کرده، تماماً پيش از مرگ عیسی(عليه السلام)، به او ايمان مى‌آورند. در این باره قرآن کریم، هزار و چهار صد سال پيش در سوره مبارکه نساء آيه 159مى‌فرمايد:

    (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ)[2]


    1. ر. ک. به: ينابيع المودة، قندوزی، ص422.

    2. ر. ک. به: سوره مبارکه نساء، آيه شریفه159.

  • ۹۷

    هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اين كه پيش از مرگش به او ايمان مي‌آورد

    مطابق این روی‌کرد، روایتی در ذیل آیه شریفه فوق وجود دارد که به خوبی تاویل آن را روشن می‌سازد؛ چه این‌که روایت می‌فرماید:

    حجاج بن يوسف ثقفي تأويل این آيه و محل ارجاع ضمير (قَبْلَ مَوْتِهِ) را نمي‌دانست، لذا دستور ‌داد تا عده‌اي از يهود را گردن بزنند تا او به چشم خود ببیند که آیا آن‌ها قبل از مرگشان لب به اظهار ایمان به عیسی(عليه السلام) باز مي‌کنند یا خیر و لیکن پس از این‌که يهودیان زيادى را کشت، متوجه این مساله نشد، در نتیجه از يکى از دانشمندان به نام شهر بن حوشب، درباره معناي آيه‌ سؤال کرد و به او گفت: اين آيه مرا عاجز کرده، زیرا دستور کشتن هر يهودى را که را مى‌دهم، دقت مى‌کنم که قبل از مردنش آيا ايمان مى‌آورد يا نه، ولی مى‌بينم که ایمان نمی‌آورد و حرفى نمی‌زند، مشکل کجاست؟ آن شخص در پاسخ به حجاج گفت: معناي آيه آن نيست که تو فهميده‌اي! زیرا بر خلاف گمان تو، ضمير (قَبْلَ مَوْتِهِ) به عيسي(عليه السلام) برمي‌گردد، نه به اهل کتاب و اين آيه مربوط به آخر الزمان و زمانى است که عيسی(عليه السلام) نزول مى‌کند. چه این‌که حضرت عیسی(عليه السلام) قبل از مرگش به ‌زمين نزول مي‌کند و يهود و نصارا به او ايمان آورده و به اتفاق پشت سر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نماز مي‌خوانند. بدین رو حجاج به او گفت: اي واي، اين تأويل را از چه کسي ‌آموخته‌اي؟ که شهر بن حوشب در پاسخ گفت:‌ این روایت را از یکی از فرزندان پيامبر(صلي الله عليه وآله) به نام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب(عليهم السلام)‌ شنیدم. در این هنگام حجاج گفت: به خدا قسم که آن را از چشمه‌ی زلالي گرفته‌اي.‌

    حال مهمترین سوال اين است که چه ارتباطى بين نزول حضرت عيسى(عليه السلام) و ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وجود دارد؟

    پاسخ به این پرسش مهم این است که تکامل رسالت عيسوى به ظهور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. به دیگر سخن، هنگامی که عده‌ى زيادى از بشريت، تحت تبليغات مسموم غول‌های رسانه‌ای و دجال‌های عصر، به سراغ مسيحيت باطل و تحريف شده

  • ۹۸

    می‌روند، حضرت عيسى(عليه السلام) از آسمان رجعت کرده و به عنوان يکى از ياران امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار می‌گیرد و چهل سال زندگى مى‌کند و زمانی که از دنيا مى‌رود، حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تجهيز او را با کفنى که دستباف حضرت مريم(عليها السلام) است، به عهده مى‌گيرد حتى در روايات آمده است که حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن کفن را در اختيار دارد و پس از ارتحال عيسى(عليه السلام)، ایشان را در آن تکفين مى‌کند و در بيت المقدس کنار حضرت مریم(عليها السلام) دفن مى‌کند.

    آری، مسؤوليت چهارمین پيامبر اولوالعزم الهی(عليه السلام) در زمان ظهور تکميل مى‌شود. در نتیجه، رسالت رسولان و انبياء الهی(عليهم السلام)، با ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به نقطه‌ى تکامل و اوج خود مى‌رسد. آيا اين مطلب براى انسان ايجاد نشاط نمى‌کند؟ آیا وقتى انسان به این مطلب توجه می‌کند که خدای منان که یکصد و بیست و چهار پيامبر الهی(عليهم السلام) را با برنامه فرستاده، نقطه‌ى اوج و نهايى برنامه‌اش زمان ظهور حضرت قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است، به امید حقیقی و نشاط راستین دست نمی‌یابد؟ آيا در این صورت که سخن از آرمان‌های متعالی و نقش ویژه‌‌ی امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در عالمگیر ساختنِ حاكمیّت توحید و برقراری عدالت جهانی و گسترش امید حقیقی است، نبايد امام صادق(عليه السلام) بفرمايند که:

    «لَوْ أَدْرَكْتُهُ‏ لَخَدَمْتُهُ‏ أَيَّامَ‏ حَيَاتِي»[1]

    اگر دوران او را درك می‌كردم،‌ همه روزهای زندگیم را در خدمت به او می‌گذرانیم.

    بله ظهور، نقطه اوج و تکامل رسالت رسولان و انبیاء عظام الهی(عليهم السلام) است و همان نقطه‌ای است که خداوند تبارک و تعالى مى‌خواهد.

    مطلب چهارم. ظهور، اوج شکوفایی علم و معرفت؛

    مطلب دیگری که در زمان ظهور اتفاق می‌افتد و مایه‌ی امید و نشاط در دل‌های


    1. ر. ک. به: بحارالانوار،‌ علامه مجلسی(رحمه الله)، ج51، ص148.

  • ۹۹

    مشتاق نور الهی است، بحث شکوفایی علم در دوران ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است؛ در این زمینه در برخی از روايات معتبر آمده است که:

    «الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ جُزْءاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ جُزْءَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْجُزْءَيْنِ فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ جُزْءاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْجُزْءَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ جُزْءا»[1]

    تمام دانش، بيست و هفت حرف است، تمام آنچه پيامبران تاكنون بيان كرده‌اند دو حرف از آن است و مردم بيش از اين مقدار را از كلّ علم نمي‌دانند وقتي قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگرش را آشكار مي‌سازد و ميان مردم مي‌پراكند تا با ضميمه آن دو حرف، ‌بيست و هفت حرف علم كامل شود.

    همان‌طور که روشن است، طبق این روایت و سایر روايات معتبر و مشابه، خداوند متعال تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، دو جز و دو رکن علم را در اختيار بشر قرار می‌دهد و در زمان ظهور، بیست و پنج جزءِ ديگر در اختيار بشر قرار داده مى‌شود. به عبارت دیگر، تا قبل از ظهور، در میان تمام علوم مختلف و متعددی که امروزه کتابخانه‌هاى بشر را فرا گرفته و وقتى آن‌ها مورد حساب قرار می‌گیرد از ميليون‌ها کتاب در هزاران رشته بالغ می‌شود، فقط دو جزء از علم ظاهر شده است و در زمان ظهور، بيست و پنج جزء ديگر در اختيار بشر قرار داده مى‌شود. البته عقول ما نمى‌تواند درست بفهمد که اين چه علومى‌است که در آن زمان عرضه خواهد شد، ولی براى يک انسان مومن و منتظر واقعى، چه چيزى از اين مساله اميدوار کننده‌تر که انسان و انسانیت هر لحظه به زمانى نزديک مى‌شود که خداوند همه‌ى ابواب علم را براى او باز مى‌کند. زیرا پر واضح است که امروزه بسیاری از مشکلات علمی و فنی وجود دارد که ناشی از مجهولات انسان است.

    البته نباید منکر این مطلب بود که علم در دوران معاصر، گوشه‌اى از مشکلات بشر را


    1. ر. ک. به: همان، ج52، ص336.

  • ۱۰۰

    ‌توانسته حل کند؛ اما قطعاً بیست و پنج جزء ديگر را اکنون نمى‌تواند بفهمد که چيست و چگونه است.

    نتیجه این‌که در زمان ظهور حضرت قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، علم، به حد اعلایى از شکوفايى‌اش مى‌رسد که تمام عرصه‌های زندگی بشری را تحت تاثیر قرار می‌دهد. يعنى خداوند متعال که خالق عالم و بشر است، به واسطه‌ی حضور معصوم(عليه السلام) از علم بی‌کران خود در اختيار مردم قرار می‌دهد و نیز به واسطه‌ی حضور معصوم(عليه السلام) و اذن الهی بشر به آن سمت نهايى از علم، صعود پيدا می‌کند. حال چه چيزى براى انسان اميدبخش تر از شکوفایی علم است؟ چرا که علم، هر چند دارای مقدمات پر زحمت و پر مشقتی است، ولی بی‌تردید اساس آن، درّ گرانبهای دانايى و آگاهى است که فطرت و غریزه‌ی هر انسانى به دنبال کسب آن و طالب آن است، چه برسد به علمی که رشد کرده و شکوفا شده باشد و به یقین اين بستر امیدواری و نشاط آور محقق نمی‌شود، جز با ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف).

    مطلب پنجم. ظهور، اوج تکامل عالم تکوین؛

    اتفاق دیگری که در زمان ظهور محقق می‌شود و نور امید و نشاط را در دل‌های منتظران شعله ور نگه می‌دارد، بحث «دگرگونی فوق العاده‌ی عالم تکوین در دوران ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)» است؛ زیرا در آن زمان، تمام استعدادها و قابليت‌هاى موجودات در جهان به فعليت مى‌رسد. در توضیح این مطلب باید گفت که جهان مادی استعدادها و قابلیت‌های فراوانی دارد که تاکنون بسیاری از آن‌ها کشف نشده و از مجهولات عالم محسوب می‌شود و حتی آن مقدار که در دوران قدیم و یا جدید کشف شده است، از ظرفیت حداقلی آن بهره برداری شده است؛ به طور مثال امروزه ابرهاي غیر باروری که بارش ندارند و یا زمين‌هاى زيادى که مواتند و غیر قابل زرعند و یا بسیاری از مشکلات دیگری که در عالم تکوین وجود دارد، در زمان ظهور به عالی‌ترین حد، شکوفا شده و نعمات خود را بارز می‌کنند. چه این‌که برخی از احادیث، مبین این

۵۲,۷۲۶ بازدید