موضوع: نماز جمعه
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۹/۲۳
شماره جلسه : ۴۶
-
خلاصه جلسه گذشته
-
اعتبار سنجی «عبدالله بن دینار» بر اساس عدم قدح رجالی و اصالة الوثاقة
-
اثبات وثاقت بر اساس مبنای اصاله الوثاقة و اصاله العدالة
-
وجود قرینه نقل اجلا
-
توثیق در کتب عامه
-
تاکید بر مبنای نقل جلیل القدر در اثبات وثاقت
-
ادله مبنا
-
پاسخ به یک اشکال
-
بیان استدلال به نحوی دیگر و نقد آن توسط مرحوم حائری
-
نقد استدلال توسط مرحوم حائری
-
1. ظهور عبارت «إذا كنت في أرض ليس فيها إمام» در عدم وجود ائمه جور
-
ارزیابی اشکال
-
2. احتمال صدور تقیه ای روایت
-
ارزیابی اشکال
-
ارزیابی استدلال
-
پاورقی
-
منابع
-
جلسه ۱
-
جلسه ۲
-
جلسه ۳
-
جلسه ۴
-
جلسه ۵
-
جلسه ۶
-
جلسه ۷
-
جلسه ۸
-
جلسه ۹
-
جلسه ۱۰
-
جلسه ۱۱
-
جلسه ۱۲
-
جلسه ۱۳
-
جلسه ۱۴
-
جلسه ۱۵
-
جلسه ۱۶
-
جلسه ۱۷
-
جلسه ۱۸
-
جلسه ۱۹
-
جلسه ۲۰
-
جلسه ۲۱
-
جلسه ۲۲
-
جلسه ۲۳
-
جلسه ۲۴
-
جلسه ۲۵
-
جلسه ۲۶
-
جلسه ۲۷
-
جلسه ۲۸
-
جلسه ۲۹
-
جلسه ۳۰
-
جلسه ۳۱
-
جلسه ۳۲
-
جلسه ۳۳
-
جلسه ۳۴
-
جلسه ۳۵
-
جلسه ۳۶
-
جلسه ۳۷
-
جلسه ۳۸
-
جلسه ۳۹
-
جلسه ۴۰
-
جلسه ۴۱
-
جلسه ۴۲
-
جلسه ۴۳
-
جلسه ۴۴
-
جلسه ۴۵
-
جلسه ۴۶
-
جلسه ۴۷
-
جلسه ۴۸
-
جلسه ۴۹
-
جلسه ۵۰
-
جلسه ۵۱
-
جلسه ۵۲
-
جلسه ۵۳
-
جلسه ۵۴
-
جلسه ۵۵
-
جلسه ۵۶
-
جلسه ۵۷
-
جلسه ۵۸
-
جلسه ۵۹
-
جلسه ۶۰
-
جلسه ۶۱
-
جلسه ۶۲
-
جلسه ۶۳
-
جلسه ۶۴
-
جلسه ۶۵
-
جلسه ۶۶
-
جلسه ۶۷
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
اثبات وثاقت بر اساس مبنای اصاله الوثاقة و اصاله العدالة
افزون بر این، برخی گزارشها حاکی از آن است که در بعضی منابع اهلسنت، مانند آثار طبری[2]، نیز نسبت به او نوعی توثیق صورت گرفته است؛ بنابراین، این روایت از حیث سند با مشکلی مواجه نیست.
در وثاقت نقل نیز میان راوی شیعه و سنی تفاوتی وجود ندارد، زیرا ملاک، صدق و امانت در نقل است؛ چهبسا راوی غیرشیعی نیز در نقل صادق و مورد اعتماد باشد. البته اگر راوی، هرچند فاقد قدح رجالی، در نقلهای اعتقادی یا مطالب مخالف مذهب امامیه سخنانی داشته باشد، از جهات دیگر ممکن است روایت او قابل پذیرش نباشد، اما از حیث اصل وثاقت، همین مقدار کفایت میکند. تنها در فرض وجود طعن یا تضعیف است که روایت آسیب میبیند، و صرف مجهولبودن به معنای نداشتن توثیق، مضرّ به اعتبار نیست؛ اگرچه مجهول مطلقی که اساساً نامی از او در منابع رجالی نیامده باشد، محل بحث در این قاعده قرار ندارد.
این رویکرد ریشه در بنای عقلا دارد؛ بنایی که بر حمل حال اشخاص بر عدالت و سلامت است، مگر آنکه فسق یا قدحی احراز شود، مراد از این بیان آن است که مبنای پذیرش وثاقت راوی، صرفاً یک قاعده تعبّدیِ خاصِ علم رجال نیست، بلکه ریشه در بنای عقلاییِ عام دارد که در تمام روابط اجتماعی و حقوقی جاری است. عقلاء در تعاملات خود، اصل را بر سلامت، صداقت و عدالت ظاهری اشخاص میگذارند و تا زمانی که نشانهای معتبر بر خلاف آن به دست نیاید، افراد را فاسق، خائن یا غیرقابل اعتماد تلقی نمیکنند. ازاینرو، صرفِ احتمال فسق یا عدم احراز وثاقت، موجب سلب اعتماد عقلایی نمیشود، بلکه احراز قدح و فسق نیازمند دلیل و قرینه است.
همچنین در صورت شک نیز میتوان به اصول عقلایی و عملی، مانند استصحاب عدم صدور فسق تمسک کرد؛ نحوه جریان استصحاب عدم فسق این است که «عدم الفسق» حالت سابقهی متیقّنه دارد و شک، در بقای آن است؛ بنابراین استصحاب جاری میشود. نتیجه این استصحاب، عدم احراز فسق است و چون عدالت، عدمِ فسق است، اثر عملی آن، جواز اعتماد و ترتیب آثار عدالت خواهد بود. در اینجا استصحاب، نه برای اثبات ملکه عدالت، بلکه برای نفی مانع (یعنی فسق) به کار میرود و همین مقدار برای اعتبار نقل کفایت میکند.
ممکن است این اشکال مطرح شود که اگر ملاک قضاوت در مورد راویان اصاله الوثاقه و اصالة العداله باشد، سوال از وثاقت راویان از امام معصوم (ع) و پاسخ ایشان بر توثیق راویان امری لغو محسوب می شود در حالی که در مورد راویان از وثاقت افراد پرسش می شده است بنابراین اثبات وثاقت راویان در زمان خود اهل بیت معصومین (ع) نیز امری مرسوم محسوب میشده است.
در پاسخ میگوییم؛ در عصر ائمه (ع) نیز گاه بررسی میشد که آیا راویانی مانند زراره یا محمد بن مسلم موثّقاند یا خیر، و همینگونه درباره یونس بن عبدالرحمن نیز چنین پرسشهایی مطرح بوده است. با این حال، باید توجه داشت که تعبیر «ثقة» در مورد یونس بن عبدالرحمن، ناظر به وثاقت در نقل به معنای صرف صدق و عدم کذب نیست، بلکه مراد از آن، وثاقت در اخذ و بیان معالم دین است. آنان بهخوبی میدانستند که یونس بن عبدالرحمن دروغگو نیست، اما وقتی از او به عنوان «ثقة» یاد میشود، مقصود این است که میتوان معارف دینی را از او فرا گرفت و در مسائل دینی به او مراجعه کرد.
در تعابیری مانند «یونس بن عبدالرحمن ثقة»[3] یا «العمری و ابنه ثقتان»[4]، مقصود آن نیست که امام علیهالسلام بخواهد صدق و کذب اشخاص را گزارش کند، بلکه شأن امام در این تعابیر آن است که اعلام کند دین بهدرستی از این افراد اخذ میشود و آنان صلاحیت بیان معارف دینی و حتی افتاء را دارند. شاهد بر این مطلب این است که واضح است که امام (ع) موظف نیست در مورد راستگویی یا دروغگویی افراد اظهار نظر کند، بلکه عدالت به معنای صداقت راوی امری عرفی بوده و عرف می تواند قضاوت کند که یک راوی قابلیت اعتماد دارد یا خیر، بنابراین سوال از وثاقت به معنای سوال از اعتماد به این افراد در جهت اخذ معارف دین است.
مرحوم آیتالله حائری قدسسره چهار اشکال بر استدلال به روایت «استشعار حزن» وارد کردهاند که هر چهار اشکال مورد بررسی و پاسخ قرار گرفت. محور اصلی استدلال ما، تعلیلی است که در روایت از ناحیه امام علیهالسلام ذکر شده است. بدین معنا که در روزهای عید فطر و قربان، حزن آلمحمد علیهمالسلام تجدید میشود، و علت آن چنین بیان شده است: «إِنَّهُمْ يَرَوْنَ حَقَّهُمْ». توضیح آنکه خلفای بنیامیه و بنیعباس، اقامه نماز عید را حق خود میپنداشتند، در حالی که این منصب در واقع متعلق به آنان نبود و ائمه علیهمالسلام مشاهده میکردند که این حق به زور و تزویر مورد تصرف قرار گرفته است.
مرحوم آیتالله حائری قدسسره در ادامه تصریح میکنند که به این بخش از روایت نمیتوان تمسک نمود و برای اثبات مدعا، به روایت دیگری اشاره میکنند. ایشان میفرمایند: در روایتی، سماعه از امام صادق علیهالسلام درباره زمان ذبح قربانی در روز عید قربان سؤال میکند و امام میفرمایند: «إذا انصرف الإمام»، یعنی پس از پایان نماز امام. سماعه سپس میپرسد: اگر در سرزمینی باشم که امامی در آن حضور ندارد، آیا میتوانم برای مردم نماز جماعت اقامه کنم؟ امام علیهالسلام پاسخ میدهند: «إذا استقلت الشمس»، و سپس میفرمایند: «لا بأس أن تصلي وحدك»، و در ادامه تصریح میکنند: «ولا صلاة إلا مع إمام».
استشهاد مرحوم حائری به همین ذیل روایت است که دلالت دارد نماز عید، تنها با امام مشروعیت دارد و بدون امام منعقد نمیشود؛ بلکه حتی از روایت استفاده میشود که برای نماز عید، امامی منصوب نمیگردد و اقامه آن اختصاص به امام معصوم علیهالسلام دارد.
مرحوم آیتالله حائری میفرمایند: این روایت ظهور روشنی در اشتراط نماز جماعت عید به امام معصوم(ع) دارد، امامی که غیر از امام جماعتهای متعارف است.
1. ظهور عبارت «إذا كنت في أرض ليس فيها إمام» در عدم وجود ائمه جور
پیشتر بیان شد که باید تفکیک میان صغری و کبری از حیث تقیه شود؛ به این معنا که چهبسا تقیه در مقام تطبیق صغری جریان داشته باشد، اما در کبری و بیان قاعده کلی، تقیهای در کار نباشد. نمونه روشن آن، مسئله اعلام عید فطر است که امام علیهالسلام میفرماید: «ذلک إلی الإمام».
مقصود از «الإمام» در این تعبیر، حاکم مشروع است؛ هرچند در خارج، شخصی بهناحق و از روی غصب و ظلم در جایگاه امام معصوم نشسته باشد. در چنین فرضی، از کبری استفاده نمیشود که «لا صلاة إلا مع الإمام» ناظر به خلیفه غاصب است؛ بلکه اشتباه در تطبیق صغری از سوی راوی رخ داده، در حالی که مقصود امام، امام معصوم بوده است. بنابراین، تقیه ـ اگر هم وجود داشته باشد ـ در صغری است، نه در کبری.
در عین حال، اشکال اساسیتر آن است که تعمیم این حکم به نماز جمعه، از باب قیاس صورت گرفته است. هرچند در روایات آمده که روز جمعه عید است، اما نماز جمعه در لسان روایات، به عنوان «صلاة العید» مطرح نشده است. بنابراین، قیاس نماز جمعه با نماز عید فطر و قربان، قیاسی تمام و قابل اعتماد نیست. بر اساس مجموع روایات یادشده، نمیتوان با اطمینان نتیجه گرفت که نماز جمعه نیز از این حیث، همانند نماز عید فطر و قربان باشد. بنابراین این روایات، اطمینان لازم برای اثبات چنین تعمیمی را فراهم نمیکنند.
پاورقی
[1] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ ذُبْيَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ مَا مِنْ يَوْمِ عِيدٍ لِلْمُسْلِمِينَ أَضْحًى وَ لاَ فِطْرٍ، إِلاَّ وَ هُوَ يُجَدِّدُ اللَّهُ لآِلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ فِيهِ حُزْناً قَالَ قُلْتُ: وَ لِمَ قَالَ إِنَّهُمْ يَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِي أَيْدِي غَيْرِهِمْ.( تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 475، حدیث 1.)
[2] «و عبد الله بن دينار مولى عبد الله بن عمر بن الخطاب و يكنى أبا عبد الرحمن توفى سنه سبع و عشرين مائه، و كان من سكان المدينة و بها توفى و كان كثير الحديث ثقه.»( تاریخ الطبري: تاريخ الأمم و الملوك، طبری، محمد بن جریر، بیروت, [بی نا]، ، جلد ۱۱ صفحه ۶۴۶)
«عبد اللّٰه بن دينار - ع - أبو عبد الرحمن العمري مولاهم المدني. أحد الثقات.» (تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ذهبی، محمد بن احمد، بیروت, دار الکتاب العربي، ۱۴۰۹ هجری قمری|۱۹۸۹ میلادی، جلد ۸ صفحه ۱۴۷)
[3] « وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ الْمُهْتَدِي وَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ جَمِيعاً عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لاَ أَكَادُ أَصِلُ إِلَيْكَ أَسْأَلُكَ عَنْ كُلِّ مَا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ مِنْ مَعَالِمِ دِينِي أَ فَيُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ آخُذُ عَنْهُ مَا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ مِنْ مَعَالِمِ دِينِي فَقَالَ نَعَمْ.» (تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 27، ص 147.)
[4] « وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحِمْيَرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ مَنْ أُعَامِلُ (وَ عَمَّنْ) آخُذُ وَ قَوْلَ مَنْ أَقْبَلُ فَقَالَ اَلْعَمْرِيُّ ثِقَتِي فَمَا أَدَّى إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّي وَ مَا قَالَ لَكَ عَنِّي فَعَنِّي يَقُولُ فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ فَإِنَّهُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ قَالَ وَ سَأَلْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ مِثْلِ ذَلِكَ فَقَالَ اَلْعَمْرِيُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّيَا إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّيَانِ وَ مَا قَالاَ لَكَ فَعَنِّي يَقُولاَنِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ» (همان، ج 27، 138.)
[5] « و لعلّ الأولى: التّمسّك لذلك بموثّق سماعة عن أبي عبد اللّه اله:قلت له: متى يذبح؟ قال: إذا انصرف الإمام. قلت: فإذا كنت في أرض ليس فيها إمام، فأصلّي بهم جماعة؟ فقال: إذا استقلّت الشّمس، و قال : لا بأس أن تصلّي وحدك، و لا صلاة إلّا مع إمام». فإنّ ظهوره في اشتراط صلاة الجماعة في العيد بالإمام الّذي هو غير إمام الجماعة غير قابل للإنكار. و يمكن إسراء الحكم إلى صلاة الجمعة من جهة تصريح غير واحد من الأخبار بأنّ الجمعة عيد. كخبر يعقوب عن أبي الحسن موسى و فيه: «و ليس للمسلمين عيد كان أولى منه، عظّمه اللّه و عظّمه محمّد فأمره أن يجعله عيدا، فهو يوم الجمعة» و مرسل الصدوق و فيه. «خطب أمير المؤمنين 7 في الجمعة، إلى أن قال: ألا إنّ هذا اليوم يوم جعله اللّه لكم عيدا» و خبر ابن أبي عمير عن غير واحد عن أبي عبد اللّه و فيه: «و الجمعة للتّنظيف و التطيّب، و هو عيد للمسلمين، و هو أفضل من الفطر و الأضحى»و خبر العلل المتقدّم و لكن مع ذلك يأتي إن شاء اللّه ما فيه من الضعف.» (صلاة الجمعة (حائری)، ص 84.)
[6] « و موّثق سماعة المتقدّم غير واضح الدلالة، من جهة أنّ قوله في السؤال «إذا كنت في أرض ليس فيها إمام» ظاهر في أئمّة الجور، لوضوح عدم بسط يد المعصوم في عصر الصّادق،» (همان، 107.)
[7] « و هذا ممّا يخلّ بظهور قوله في الذّيل «و لا صلاة إلّا مع إمام» في كونه في مقام بيان الحكم الواقعيّ، بل يقرب أن يكون المقصود نهي سماعة و أمثاله من إقامة صلاة العيد جماعة، لكون ذلك مظنّة الفساد.» (همان، 107.)
منابع
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
نظری ثبت نشده است .