نماز جمعه

درس قبل

نماز جمعه

درس قبل

موضوع: نماز جمعه


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۱/۲۵


شماره جلسه : ۷۵

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه جلسه گذشته

  • مطالب مرحوم حائری در ذیل صحیحه زراره

  • مطلب اول: صراحت در نفی شرطیت نماز جمعه به امام معصوم (ع)

  • مطلب دوم: انصراف به شیعیان یا اطلاق نسبت به مسلمین

  • ارزیابی مطلب اول و دوم مرحوم حائری

  • اشکال در برداشت انشائی بودن عبارت

  • خبری بودن عبارت و لزوم بررسی متعلق آن

  • نفی خصوصیت شخص امام (ع) در روایت

  • مطلب سوم: بررسی دلالت «حثّنا» بر وجوب

  • ادعای قوت دلالت «حثّ» نسبت به «اِفعل»

  • 1. دلالت «حثّ» بر تأکید در تحریض

  • 2. فهم زراره از وجوب

  • ارزیابی مطلب سوم مرحوم حائری

  • مطلب چهارم: پاسخ به اشکال دلالت «حثّنا» بر استحباب

  • 1. عدم دلالت روایت بر ترک مطلق

  • 2. تحلیل زمینه سیاسی ـ اجتماعی اقامه جمعه

  • 3. فلسفه ترغیب امام (علیه‌السلام)

  • 4. عدم ملازمه میان ترک و عدم وجوب

  • ارزیابی مطلب چهارم

  • مطلب پنجم: برداشت اطلاق از عبارت «عندکم» نسبت به عصر غیبت

  • ارزیابی مطلب پنجم

  • جمع بندی و دیدگاه برگزیده

  • بیان نکاتی در مورد اهمیت ماه رمضان

  • اهمیت تبلیغ در ماه رمضان

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه جلسه گذشته
در طایفه سوم از روایات مستند وجوب تعیینی نماز جمعه در عصر غیبت، بحث از روایاتی است که نشان می‌دهد اقامه نماز جمعه منحصر به امام معصوم نیست؛ مهم‌ترین نمونه آن صحیحه زراره[1] از امام صادق (ع) است که در آن حضرت شیعیان را به برپایی نماز جمعه «عندکم» تشویق می‌کند. مرحوم آقای حائری از این روایت نفی شرطیت حضور امام معصوم و اثبات جواز اقامه جمعه توسط غیرمعصوم را استفاده کرده و آن را صریح در رفع توهم اختصاص دانسته است؛ در مقابل، مرحوم بروجردی روایت را مجمل می‌داند و با طرح پنج احتمال استدلال به آن بر ترخیص عام را ناتمام می‌شمارد، به‌ویژه با این احتمال که روایت قضیه‌ای شخصی باشد. در ارزیابی استدلال به این روایت، هرچند می‌توان از روایت، اصل اذن امام به شیعیان در زمان حضور را استفاده کرد، اما تعمیم این اذن به عصر غیبت و اثبات جواز عام برای همه اعصار با دشواری مواجه است.

مطالب مرحوم حائری در ذیل صحیحه زراره
مرحوم آقای حائری (قدس‌سره) در ذیل این روایت شش مطلب را مطرح کرده‌اند که در ادامه به بیان و ارزیابی هر یک از این مطالب می‌پردازیم.

مطلب اول: صراحت در نفی شرطیت نماز جمعه به امام معصوم (ع)
نخستین مطلب آن است که به اعتقاد ایشان، روایت نسبت به یک جهت صراحت دارد و نسبت به جهت دیگر دارای ظهور است. صراحت روایت در این است که امام (علیه‌السلام) گمان موجود در ذهن زراره را رد می‌کنند؛ زیرا زراره چنین می‌پنداشته که صحت و وجوب نماز جمعه مشروط به اقامه آن توسط امام معصوم است. این برداشت از عبارت زراره استفاده می‌شود و پاسخ امام (علیه‌السلام) به روشنی در نفی این توهم دلالت دارد، به طوریکه حتی در فرض عدم اقامه نماز جمعه توسط امام معصوم نیز نماز جمعه صحیح است.

مطلب دوم: انصراف به شیعیان یا اطلاق نسبت به مسلمین
به نظر مرحوم حائری، جمله «إنما عنیت عندکم» افزون بر ردّ آن گمان، ظهور در این معنا دارد که نماز جمعه نزد شیعیان و بدون امامت شخص امام معصوم نیز صحیح است و از این جهت، روایت هیچ اجمالی ندارد. ایشان در پاسخ به این پرسش که چگونه از تعبیر «عندکم» عمومیت نسبت به همه شیعیان ـ در هر زمان و مکان، اعم از عصر حضور و غیبت ـ استفاده می‌شود، می‌فرمایند: واژه «عندکم» انصراف به عموم شیعه دارد؛ یعنی هر شیعه‌ای در هر شهر و روستایی می‌تواند نماز جمعه را اقامه کند و اگر کسی این انصراف را نپذیرد، دست‌کم اطلاق لفظ محفوظ است؛ زیرا «عندکم» اطلاق دارد و شامل هر موردی می‌شود، خواه نماز جمعه‌ای که خود شیعیان مستقلاً برگزار می‌کنند و خواه نمازی که از سوی اهل‌سنت منعقد می‌شود و شیعیان از باب تقیه در آن حضور می‌یابند. بنابراین، ایشان در مرحله نخست قائل به انصراف لفظ به خصوص شیعیان‌اند، و در مرحله بعد ـ در صورت انکار انصراف ـ به اطلاق آن تمسک می‌کنند.مرحوم آقای حائری در ادامه بحث می‌فرمایند که تعبیر «عَنَیْتُ عِندَکُمْ» مجمل نیست و مراد از آن روشن است. به نظر ایشان، این جمله دلالت روشنی دارد و جای تردید در مفاد آن باقی نمی‌گذارد. [2]

ارزیابی مطلب اول و دوم مرحوم حائری
اشکال در برداشت انشائی بودن عبارت

اشکال اساسی به فرمایش ایشان آن است که استفاده اطلاق یا ادعای انصراف در این عبارت، مبتنی بر این پیش‌فرض است که جمله «إِنَّمَا عَنَیْتُ عِندَکُمْ» در مقام انشای حکم باشد؛ یعنی امام (علیه‌السلام) بخواهند حکمی لزومی را برای عموم شیعه جعل و انشاء کنند. در حالی که ظاهر عبارت، ظهور در اخبار دارد نه انشاء. این جمله خبر از واقعیتی می‌دهد؛ اما این‌که آن واقعیت چیست و ناظر به کدام نماز جمعه با چه شرایطی است، از خود روایت به‌روشنی استفاده نمی‌شود.

در صدر روایت آمده است که امام صادق (علیه‌السلام) شیعیان را به نماز جمعه تشویق کردند تا آنجا که زراره گمان برد مقصود حضرت، حضور نزد شخص ایشان است. ممکن است گمان زراره این بوده که مرتبه کامل و مطلوب نماز جمعه، اقامه آن نزد امام معصوم است، نه اینکه اصل وجوب آن منحصراً مشروط به حضور امام باشد. در این صورت، پاسخ حضرت لزوماً در مقام نفی شرطیت امام معصوم برای صحت نماز جمعه نخواهد بود، بلکه ممکن است صرفاً ناظر به نفی اولویت نماز جمعه با امام معصوم (ع) باشد با این توضیح که در آن شرایط خاص، مصلحت در آن نبوده که شیعیان نزد امام اجتماع کنند، لذا امام (ع) فرمودند که نماز جمعه به امامت ایشان برپا نشود.

همچنین این احتمال وجود دارد که توصیه امام (علیه‌السلام) به اقامه یا حضور در نماز جمعه، برای دفع اتهام از شیعیان بوده باشد؛ زیرا در دوره حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس، شیعیان غالباً امکان برگزاری علنی شعائر را نداشتند و در صورت عدم حضور در مجامع عمومی، متهم به ترک نماز می‌شدند. از این‌رو، ممکن است تعبیر «عَنَیْتُ عِندَکُمْ» در چنین فضایی صادر شده باشد، همان‌گونه که در باب نماز جماعت نیز ائمه (علیهم‌السلام) شیعیان را به حضور در مساجد عامه ترغیب می‌کردند، هم از باب مدارا و هم برای جلوگیری از بدنامی اجتماعی.

خبری بودن عبارت و لزوم بررسی متعلق آن
بنابراین، نخست آن‌که ظاهر عبارت، اخبار از حکمی پیشین است نه انشای حکم جدید؛ و باید روشن شود این خبر ناظر به چه نوع نماز جمعه‌ای با چه قیودی است. دوم آن‌که حتی اگر جمله را انشائی بدانیم، احتمال دارد مراد، صرف توصیه به حضور در نماز جمعه باشد، نه بیان وجوب اقامه آن توسط هر فرد شیعه. در این صورت، مفاد عبارت به معنای «قصدتُ حضورکم فی صلاة الجمعة» خواهد بود و این با ادعای وجوب عام تفاوت دارد.

نفی خصوصیت شخص امام (ع) در روایت
نکته دیگر آن است که از عبارت روایت استفاده می‌شود که امام (علیه‌السلام) خصوصیت شخصی خود را نفی می‌کنند، نه اصل نصب یا اذن را. چه‌بسا در آن زمان مصلحت در این نبوده که نماز جمعه در منزل امام برگزار شود؛ اما این امر مستلزم آن نیست که هر شیعه‌ای بدون نصب یا اذن از جانب امام، بتواند نماز جمعه را اقامه کند. روایت نفی نمی‌کند که اقامه صحیح نماز جمعه نیازمند نصب یا اذن باشد؛ بلکه تنها دلالت دارد بر اینکه حضور نزد شخص امام (علیه‌السلام) در آن مقطع لازم نبوده است.

بنابراین، نسبت به دو مطلب نخست مرحوم آقای حائری می‌توان چنین اشکال کرد:
1. ادعای صراحت روایت در ردّ شرطیت امام معصوم قابل پذیرش نیست؛ زیرا ممکن است زراره گمان کرده باشد که مرتبه اعلای نماز جمعه در اقامه نزد امام است، نه اینکه اصل وجوب مشروط به حضور ایشان باشد.
2. استفاده اطلاق یا انصراف از «عندکم» مبتنی بر انشائی بودن عبارت است، در حالی که ظاهر آن خبری است و نهایتاً ظهور در توصیه به حضور در نماز جمعه دارد، نه در جعل وجوب عام برای اقامه آن در همه زمان‌ها و مکان‌ها.

از این‌رو، دلالت روایت بر وجوب عام اقامه نماز جمعه برای همه شیعیان، در هر عصر و هر نقطه، از این عبارت به‌روشنی قابل استفاده نیست.

مطلب سوم: بررسی دلالت «حثّنا» بر وجوب
در ادامه، بحث به این نکته معطوف می‌شود که تمام این مناقشات ـ چه دیدگاه مرحوم آقای حائری و چه نظر مخالفان ـ متفرع بر این مبناست که واژه «حَثَّ» ظهور در وجوب داشته باشد. در حالی‌که گفته شده است «حثّ» نه‌تنها ظهور در وجوب ندارد، بلکه بیشتر در رجحان و استحباب ظهور دارد. بنابراین، تعبیر «حَثَّنا أبو عبدالله» نهایتاً بر مطلوبیت و استحباب دلالت می‌کند، نه بر وجوب تعیینی؛ و در نتیجه، نمی‌توان از این روایت بر وجوب نماز جمعه در عصر غیبت استدلال کرد.

مرحوم آقای حائری این اشکال را نپذیرفته و آن را ناتمام می‌دانند. ایشان با نوعی تنقیح مناط استدلال می‌کنند که اگر در اصول فقه گفته می‌شود صیغه «اِفعل» ظهور در وجوب دارد، این ظهور بر چه اساسی است؟ پاسخ آن است که «اِفعل» دلالت بر بعث، تحریک و تحریض می‌کند، و هرگاه قرینه‌ای بر اذن در ترک وجود نداشته باشد، همین بعث و تحریک ظهور در وجوب خواهد داشت.

بر همین مبنا، در تعبیر «حَثَّ» خودِ بعث و تحریض به‌صورت صریح وجود دارد؛ بلکه «حثّ» عین تحریض است. بنابراین، وقتی قرینه‌ای بر جواز ترک در کار نباشد، باید همان ملاک ظهور در وجوب را در اینجا نیز جاری دانست. به تعبیر دیگر، اگر صیغه «اِفعل» به واسطه ظهور در تحریک، مفید وجوب دانسته می‌شود، در اینجا که نفسِ تحریض به‌کار رفته، ملاک ظهور در وجوب به طریق اولی موجود است. ازاین‌رو، ایشان نتیجه می‌گیرند که «حثّ» در این روایت دلالت بر وجوب دارد.

ادعای قوت دلالت «حثّ» نسبت به «اِفعل»
مرحوم حائری در ادامه تصریح می‌کنند که دلالت لفظ «حثّ» بر وجوب، حتی از دلالت صیغه «اِفعل» نیز روشن‌تر است. همان‌گونه که گفته می‌شود واژه «یجب» در دلالت بر وجوب از «اِفعل» قوی‌تر است، به نظر ایشان «حثّ» نیز در افاده وجوب از صیغه امر ظهور بیشتری دارد. ایشان برای این مدعا دو دلیل ذکر می‌کنند:

1. دلالت «حثّ» بر تأکید در تحریض
به گفته ایشان، واژه «حثّ» صرفاً بر اصل تحریض دلالت نمی‌کند، بلکه متضمن تأکید در تحریض است؛ یعنی «شدّة الحثّ» را می‌رساند. برای نمونه به آیه شریفه «وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ» (ماعون: ۳؛ حاقه: ۳۴) استناد می‌کنند که در آن، ترکِ تحریض بر اطعام مسکین مورد مذمت قرار گرفته است. از نظر ایشان، این «حضّ» به معنای تحریض مؤکد است، و چون تأکید در تحریض ظهور در لزوم دارد، پس «حثّ» نیز ظهور در وجوب خواهد داشت.

با این حال، این استدلال خالی از اشکال نیست؛ زیرا تأکید در طلب، لزوماً مساوی با وجوب نیست و می‌توان مواردی از تأکید در مستحبات را نیز یافت. بنابراین، صرفِ دلالت بر تأکید، برای اثبات وجوب کافی به نظر نمی‌رسد.

2. فهم زراره از وجوب
دلیل دوم ایشان آن است که زراره از تعبیر «حَثَّ» وجوب را فهمیده است؛ و این فهم صحابی می‌تواند کاشف از ظهور لفظ در وجوب باشد و امام (علیه‌السلام) نیز این برداشت را ردع نکرده‌اند.[3]

ارزیابی مطلب سوم مرحوم حائری
در پاسخ باید گفت همان‌گونه که پیش‌تر بیان شد، ممکن است زراره از کلام امام، نه وجوب تعیینی، بلکه مرتبه عالی و کامل نماز جمعه را فهمیده باشد؛ یعنی تصوّر کرده باشد که افضل مراتب نماز جمعه، اقامه آن نزد امام معصوم است. بنابراین، از این رفتار نمی‌توان استفاده کرد که زراره وجوب تعیینی را فهمیده است. در نتیجه، واژه «حثّ» دلالت بر اصل ترغیب دارد، هرچند همراه با نوعی تأکید باشد؛ اما از آن وجوب استفاده نمی‌شود.

نکته دیگر آن است که به‌ظاهر زراره و امثال او پس از صدور تعبیر «إِنَّما عَنَیْتُ عِندَکُمْ» همچنان در نماز جمعه حاضر نمی‌شدند. این امر می‌تواند قرینه‌ای باشد بر اینکه آنان از روایت، وجوب تعیینی را نفهمیده‌اند. همچنین این قرینه نشان می‌دهد که روایت در مقام انشای وجوب و تشریع حکم الزامی نبوده است.

محور اصلی اشکال به مرحوم آقای حائری همین نکته است که روایت در مقام تشریع وجوب نماز جمعه نیست؛ و وقتی در چنین مقامی نباشد، نمی‌توان از آن اطلاقی برای اثبات وجوب در عصر غیبت استفاده کرد.

مطلب چهارم: پاسخ به اشکال دلالت «حثّنا» بر استحباب
ایشان در مطلب چهارم به بیان پاسخ به اشکال دیگر می‌پردازند با این توضیح که برخی کوشیده‌اند از این روایت برای نفی وجوب استفاده کنند. تقریر استدلال آنان چنین است که ظاهر روایت نشان می‌دهد زراره نماز جمعه را ترک می‌کرده است، و چون وی از بزرگان اصحاب و از فقیهان برجسته مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بوده، ترک او کاشف از عدم وجوب نماز جمعه خواهد بود؛ زیرا اگر این فریضه واجب تعیینی بود، ترک آن از سوی شخصیتی چون زراره قابل تصور نبود.

مرحوم آقای حائری در پاسخ به این استدلال، چند نکته اساسی را مطرح می‌کنند:

1. عدم دلالت روایت بر ترک مطلق
به نظر ایشان، روایت اساساً دلالت بر ترک کلی و مستمر نماز جمعه از سوی زراره ندارد. تعبیر «حَثَّنا» تنها بر این امر دلالت می‌کند که امام (علیه‌السلام) اصحاب را به نماز جمعه ترغیب کرده‌اند، نه اینکه آنان به‌طور کامل این فریضه را ترک کرده بوده‌اند. واژه «حثّ» ظهور در ترک مطلق ندارد، بلکه نهایتاً اشعار دارد که اگر این ترغیب و تأکید نبود، احتمال ترک در برخی اوقات وجود داشت. بنابراین، از صرف تشویق نمی‌توان ترک دائمی را استفاده کرد تا از آن عدم وجوب نتیجه گرفته شود.

2. تحلیل زمینه سیاسی ـ اجتماعی اقامه جمعه
مرحوم حائری در ادامه، بستر تاریخی صدور روایت را مورد توجه قرار می‌دهند. در عصر ائمه (علیهم‌السلام)، نماز جمعه پیوندی وثیق با ساختار حکومت و خلافت داشت و اقامه آن نوعی اظهار حاکمیت و تصدی مقام رهبری سیاسی تلقی می‌شد. ازاین‌رو، برگزاری مستقل نماز جمعه از سوی شیعیان، حساسیت‌برانگیز و مخاطره‌آمیز بود و چه‌بسا به‌منزله اعلام تقابل با حکومت وقت به شمار می‌آمد.

بر این اساس، اقامه مستمر نماز جمعه برای شیعیان امری خالی از حرج نبود؛ بلکه غالباً با دشواری‌های امنیتی و اجتماعی همراه بود. این وضعیت، زمینه‌ای معقول برای صدور تعبیر «حثّ» از سوی امام (علیه‌السلام) فراهم می‌کند.

3. فلسفه ترغیب امام (علیه‌السلام)
با توجه به این شرایط، مرحوم حائری بر آن‌اند که ترغیب امام (علیه‌السلام) ناظر به تقویت انگیزه شیعیان در تحمل این حرج و مشقت بوده است، نه بیان استحباب نماز جمعه. به تعبیر دیگر، «حثّ» در این مقام به‌منظور جلوگیری از سستی و ترک در شرایط دشوار صادر شده است؛ چه‌بسا شیعیان ناگزیر بودند در برخی روستاها یا در مکه و مدینه و در منازل دور از انظار حاکمان نماز جمعه را اقامه کنند، نه در شهرهایی چون کوفه که موجب شیوع خبر و ایجاد حساسیت می‌شد.

بنابراین، حثّ مذکور برای تثبیت اصل عمل در شرایط سخت بوده است، نه برای افاده رجحان غیرالزامی آن.

4. عدم ملازمه میان ترک و عدم وجوب
مرحوم حائری افزون بر این، تصریح می‌کنند که حتی اگر روایت بر ترک نیز دلالت می‌کرد، باز هم از آن عدم وجوب استفاده نمی‌شد. چه‌بسا ترک نماز جمعه از سوی زراره و دیگران به یکی از این علل بوده است؛ نخست، آن‌که نماز جمعه موجود، واجد شرایط معتبر نزد امامیه نبوده است؛ دوم، آن‌که امکان اقامه آن برای شیعیان در همه اوقات فراهم نبوده؛ و سوم، آن‌که برگزاری آن تنها با تحمل مشقت شدید میسر بوده است.

در نتیجه، ترک عملی در چنین شرایطی ملازم با عدم وجوب شرعی نیست و نمی‌تواند کاشف از حکم واقعی باشد.

بنابراین بر پایه تحلیل مرحوم حائری، استدلال به ترک زراره برای نفی وجوب نماز جمعه ناتمام است؛ زیرا اولاً روایت ظهور در ترک مطلق ندارد، ثانیاً شرایط سیاسی و اجتماعی عصر صدور روایت اقامه جمعه را برای شیعیان حرجی می‌ساخته، و ثالثاً حتی فرض ترک نیز لزوماً به معنای عدم وجوب نیست. ازاین‌رو، نمی‌توان از صحیحه زراره عدم وجوب نماز جمعه را نتیجه گرفت.[4]

ارزیابی مطلب چهارم
این برداشت نیز از روایت بسیار بعید به نظر می‌رسد. چگونه می‌توان پذیرفت که امام (علیه‌السلام) مردم را به انجام عملی چنین پرمخاطره تحریک و تشویق کرده باشند؟ برگزاری نماز جمعه، با توجه به پیوند آن با شئون حکومت و رهبری، در آن شرایط کاری حساس و خطرناک به شمار می‌رفت. حتی اگر این اقدام در مناطق دورافتاده و به دور از نظارت مستقیم کارگزاران حکومت انجام می‌شد، باز هم حضور جاسوسان در میان شیعیان امری شناخته‌شده بود و احتمال گزارش دادن و ایجاد مخاطره جدّی وجود داشت. از این‌رو، حمل روایت بر چنین تشویق گسترده‌ای، بعید می‌نماید.

مطلب پنجم: برداشت اطلاق از عبارت «عندکم» نسبت به عصر غیبت
مرحوم حائری در ادامه، به نکته دیگری اشاره می‌کنند و می‌فرمایند مهم‌ترین اشکال در دلالت روایت آن است که چه‌بسا جمله «إِنَّمَا عَنَيْتُ عِندَكُمْ» صرفاً ناظر به اذن خاص برای جماعت زراره باشد؛ یعنی زراره و گروه محدودی که معمولاً با او همراه بودند. سپس خود ایشان این احتمال را مردود می‌شمارند و استدلال می‌کنند که تعبیر «عندکم» اطلاق دارد و منحصر به آن جمع خاص نیست، بلکه هم غیر آن گروه را دربرمی‌گیرد و هم کسانی را که پس از وفات زراره و حتی پس از عصر امام علیه‌السلام می‌آیند. به نظر ایشان، این تعبیر ناظر به عنوانی کلی است و اختصاص به جمع معینی ندارد.

در عین حال، ایشان می‌پذیرند که اگر مشروعیت نماز جمعه در عصر غیبت ثابت باشد، باید بر اساس اذن عامی از سوی امام معصوم (علیه‌السلام) باشد. بر این اساس، می‌کوشند جمله «إِنَّمَا عَنَيْتُ عِندَكُمْ» را به منزله صدور چنین اذن عامی برای مؤمنان تا روز قیامت تلقی کنند؛ بدین معنا که حتی اگر نماز جمعه را مشروط به حضور امام معصوم بدانیم، امام (علیه‌السلام) در این روایت اعلام کرده‌اند که در فرض عدم حضور نیز می‌توان آن را اقامه کرد.[5]

ارزیابی مطلب پنجم
با این همه، انصاف آن است که چنین اطلاق گسترده‌ای به دشواری از روایت استفاده می‌شود. حمل روایت بر صدور اذن عام و فراگیر برای همه اعصار، با ظاهر کلام سازگاری روشنی ندارد. نهایت آنکه می‌توان گفت امام علیه‌السلام در مقام آن بوده‌اند که اصل مشروعیت نماز جمعه را ـ دست‌کم فی‌الجمله ـ تأیید کنند، تا شیعیان به مخالفت با این فریضه متهم نشوند؛ خواه با شرکت در نماز جمعه اهل‌سنت و خواه با برگزاری آن در چارچوبی محدود. اما اثبات اذن عام و دائمی از این تعبیر، خالی از اشکال و تأمل نیست.

جمع بندی و دیدگاه برگزیده
در جمع‌بندی ارزیابی‌ها می‌توان گفت اشکال محوری به تحلیل مرحوم حائری آن است که ایشان روایت را در مقام انشای حکم الزامی و جعل وجوب عام دانسته و بر این اساس از تعبیر «إِنَّمَا عَنَيْتُ عِندَكُمْ» اطلاق یا انصراف به عموم شیعه در همه اعصار استفاده کرده‌اند، در حالی که ظاهر عبارت، خبری است نه انشائی، و حداکثر دلالت بر توصیه یا ترغیب دارد، نه تشریع وجوب تعیینی.

 افزون بر این، ادعای صراحت روایت در نفی شرطیت امام معصوم نیز قابل مناقشه است؛ زیرا ممکن است گمان زراره ناظر به افضلیت اقامه نزد امام باشد، نه اشتراط اصل وجوب به حضور ایشان. همچنین استمرار ترک نماز جمعه از سوی زراره و امثال او می‌تواند قرینه‌ای بر عدم فهم وجوب تعیینی باشد. از سوی دیگر، حمل روایت بر تشویق گسترده شیعیان به اقامه مستقل نماز جمعه، با توجه به فضای سیاسی و مخاطرات آن عصر، بعید می‌نماید. در نهایت، استفاده اذن عام و دائمی برای همه زمان‌ها و مکان‌ها از این تعبیر، با ظاهر روایت سازگار نیست و حداکثر می‌توان آن را ناظر به تأیید اصل مشروعیت نماز جمعه در حدّی محدود و متناسب با شرایط تقیه و دفع اتهام دانست، نه دلیلی بر وجوب عام اقامه آن در عصر غیبت.

بیان نکاتی در مورد اهمیت ماه رمضان
در آستانه ماه مبارک رمضان قرار گرفته‌ایم. امید است که به لطف الهی، در این ماه‌های رجب و شعبان ـ هرچند در حدّی اندک ـ آمادگی و تهیؤ لازم را برای ورود به این ضیافت الهی فراهم کرده باشیم و با اشتیاق، حضور قلب و شوقی عمیق وارد ماه رمضان شویم؛ چنان‌که انسان برای دستیابی به گنجی بزرگ لحظه‌شماری می‌کند، برای درک این ماه شریف نیز مشتاقانه انتظار بکشد.

از جمله اعمالی که در روزهای پایانی ماه شعبان بسیار بر آن تأکید شده، دعای شریف «اللّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لَنا فِيما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فِيما بَقِيَ مِنْهُ» است. شایسته است این دعا را فراوان تکرار کنیم؛ چه در قنوت نمازها و چه در حالات مختلف. همین توجه و تضرع، زمینه آمادگی روحی برای ورود به ماه مبارک رمضان را در انسان ایجاد می‌کند.

باید بکوشیم نهایت بهره را از این ماه برای تعالی روح خود ببریم. دست‌کم هدف ما باید آمرزش گناهان باشد. حقیقت آن است که ما از خداوند متعال و از حقایق بلند قرآن و معارف الهی فاصله داریم. گاه با خود می‌اندیشم که عمر رو به پایان است و هنوز حقیقت یک آیه از قرآن را آن‌گونه که باید درنیافته‌ایم. با آنکه به فضل الهی در مسیر طلبگی و ممارست علمی قرار داریم و این خود نعمتی بزرگ است، اما چون منبع معارف الهی بی‌نهایت است، هرچه پیش می‌رویم، گستره‌ای وسیع‌تر در برابر ما گشوده می‌شود.

در این ماه مبارک باید بکوشیم به مراتبی از بندگی برسیم؛ تا اندازه‌ای حق عبادت را ادا کنیم، معرفت ما نسبت به خداوند افزون شود و قرآن در جان و دل ما نفوذ یابد. از خداوند بخواهیم که قرآن در وجود ما حاکم و مهیمن گردد و در تمام شئون زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و خانوادگی ما حضور فعال داشته باشد. رمضان ماه قرآن است؛ نه فقط به معنای تلاوت آیات، بلکه به این معنا که جان انسان با قرآن آراسته شود و در هر مسئله‌ای خود را در محضر قرآن ببیند و از آن هدایت بجوید.

امید است همگان از برکات این ماه بهره‌مند شوند. در این میان، هیچ چیز به اندازه مذاکره و فعالیت علمی ارزشمند نیست. از همه عزیزانی که توانایی و آمادگی تبلیغ دارند تقاضا می‌کنم این وظیفه را ترک نکنند. با توجه به شرایط کنونی و تلاش دشمنان برای ایجاد فاصله میان مردم و روحانیت، مسئله تبلیغ اهمیتی مضاعف یافته است. اگر این محور اساسی به‌درستی مدیریت و برنامه‌ریزی شود، پیوند مردم و روحانیت روزبه‌روز مستحکم‌تر خواهد شد؛ هرچند باید اذعان کرد که در این عرصه کاستی‌هایی وجود داشته و هنوز تا تحقق کامل اهداف فاصله داریم.

اهمیت تبلیغ در ماه رمضان
نقل شده است که حدود پانزده سال پس از پیروزی انقلاب، یکی از مسئولان دفتر تبلیغات اسلامی ـ مرحوم آقای عبایی خراسانی (رضوان‌الله‌علیه) ـ در دیدار با مرحوم والد ما درباره مسئولیت خویش سخن گفت. در آن دیدار تأکید شد که رسالت اصلی چنین نهادی، تربیت مبلغانی در تراز شخصیت‌هایی چون مرحوم آقای فلسفی است؛ و متأسفانه اذعان شد که در آن مدت توفیق چندانی در این زمینه حاصل نشده است. امروز نیز پس از گذشت دهه‌ها، این پرسش همچنان مطرح است که حوزه‌های علمیه تا چه اندازه در پرورش شخصیت‌هایی در تراز بزرگان گذشته موفق بوده‌اند. البته این مسئولیتی جمعی است و همگان در آن سهیم‌اند.

با این حال، هر طلبه‌ای که توانایی دارد باید تبلیغ را جهاد بداند. ترک تبلیغ، در حالی که امکان آن وجود دارد، نوعی پشت کردن به میدان مسئولیت است. تبلیغ امروز از مصادیق جهاد فرهنگی است. در برخی مناطق، نیاز فراوانی به حضور عالمان دینی وجود دارد، اما گاه افراد از پذیرش این مسئولیت خودداری می‌کنند؛ در حالی که شرایط کنونی اسلام و جامعه اقتضا می‌کند که این وظیفه جدی گرفته شود.

در عین حال، کسانی که به دلایل موجه امکان تبلیغ ندارند، باید از فرصت ماه رمضان برای فعالیت علمی بهره ببرند؛ چه از طریق تدریس، چه مباحثه و چه مطالعه و تحقیق در تفسیر و حدیث. بزرگان حوزه همواره در این ماه جلسات علمی برقرار می‌کردند. نقل است که مرحوم آیت‌الله العظمی خویی (رضوان‌الله‌علیه) در سال‌های پایانی عمر، حتی دقایق کوتاه مسیر رفت‌وآمد خود را صرف حفظ قرآن می‌کردند تا زمانی بیهوده از دست نرود. همچنین درباره امام خمینی (رضوان‌الله‌علیه) نقل شده که در ماه رمضان چندین بار قرآن را ختم می‌کردند. اینها نشان می‌دهد که باید از لحظه‌لحظه این ماه بهره برد.

روایات می‌فرماید: «نَومُكُم فيهِ عِبادَةٌ» و «أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ»؛ این تعبیرها عظمت این ماه را می‌رساند. در رمضان، فهم و ادراک انسان نیز دگرگون می‌شود و گویی نیروی فکری مضاعفی به او عطا می‌گردد. پس باید از این فرصت برای تقویت ایمان، تحکیم بنیان‌های معنوی و طلب نصرت الهی بهره بگیریم.

در پایان، شایسته است برای عزت اسلام، پیروزی حق و دفع شرّ دشمنان دعا کنیم و از خداوند بخواهیم جامعه اسلامی را از آسیب‌ها و تهدیدها محفوظ بدارد. ان‌شاءالله این ماه، ماه تحول روحی، تقویت ایمان و انجام وظیفه خالصانه برای همه ما باشد.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1] « مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنِ‌ اِبْنِ‌ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ هِشَامِ‌ بْنِ‌ سَالِمٍ‌ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ قَالَ‌: حَثَّنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَلَى صَلاَةِ‌ الْجُمُعَةِ‌ حَتَّى ظَنَنْتُ‌ أَنَّهُ‌ يُرِيدُ أَنْ‌ نَأْتِيَهُ‌ فَقُلْتُ‌ نَغْدُو عَلَيْكَ‌ فَقَالَ‌ لاَ إِنَّمَا عَنَيْتُ‌ عِنْدَكُمْ‌.» (‏تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 309.)
[2] « و هو صريح في عدم صحّة ما لعلّه كان يظنّه زرارة من الاشتراط بالإمام المعصوم مطلقا، و هو ظاهر في أنّ المقصود إقامة الجمعة عند الشيعة، لأنّه المنصرف إليه من قوله «إنّما عنيت عندكم.» و على فرض عدم الانصراف فلا ريب في ثبوت الإطلاق و أنّ المقصود هو إقامة الجمعة مع شرائط الجمعة و الجماعة، و ذلك يشمل الأمرين من عقد الجمعة من طرف الشيعة العدول، أو الحضور لجمعات المخالفين من باب التقيّة، أو الحضور لبعض جمعات الشيعة، على ما يظهر من الأخبار من وجودها في الجملة، و لا إجمال في الرّواية أصلا، إذ ليس لفظ «عند» من الألفاظ المجملة من حيث المفهوم، و كونه شاملا لجمعة الشيعة و المخالفين عقدا و حضورا لا يجعله مجملا، و إلّا كان كلّ مطلق مجملا.» (‏صلاة الجمعة (حائری)، ص 137.)
[3] « و ما في تقرير بعض أساتذة العصر طاب ثراه، من تكثير الاحتمالات في الصحيح ليس إلّا من قبيل ما أشرنا إليه. و الإيراد عليه بعدم دلالته على الوجوب من باب أنّ غاية ما يستفاد من مادّة الحثّ الرّجحان دون الوجوب، لو لم نقل بظهور الحثّ في خصوص الاستحباب- كما في التقرير المذكور- مدفوع: بأنّه خلاف مبنى المحقّقين من كون الوجوب حتّى في صيغة «افعل» مستفادا من دلالته على البعث و الحثّ، و أنّ البعث حجّة على الوجوب، إلّا أن يكون في البين قرينة على الإذن في التّرك. و دلالته على الوجوب في المقام أظهر من هيئة «افعل» الدالّة على البعث لوجهين: أحدهما: أنّ الحثّ و الحضّ ظاهران في التأكيد في مقام البعث، لا صرف البعث، كما لعلّه الظاهر من قوله تعالى «وَ لٰا يَحُضُّ عَلىٰ طَعٰامِ الْمِسْكِينِ.» ثانيهما: أنّ الظاهر أنّ زرارة فهم منه الوجوب لظنّه أنّه يريد أن يقيمها الإمام بنفسه. و لا ريب في وجوبها حينئذ و الإمام 7 لم يردعه عن ذلك بل ردعه عن ظنّه.» (‏همان.)
[4] «و ممّا جعل دليلا على عدم وجوبها، دلالة الصحيح على كون زرارة تاركا لها، و تركها دليل على عدم وجوبها. مع أنّه لا يدلّ على ذلك فإنّ الحثّ لا يدلّ على كونه تاركا له، بل فيه إشعار على تطرّق احتمال الترك في بعض الأوقات، لو لا الحثّ المذكور، و هو كذلك، لأنّ إقامة الجمعة للشيعة دائما، كان من الأمور الحرجيّة، لشدّة ارتباطها عندهم بمقام الحكومة و الرئاسة، فكأنّه كان تصدّيا لمقام الخلافة، فالحثّ المذكور كان موجبا على الظاهر لتحمل الحرج في ذلك، و لو بالاجتماع في بعض القرى أو الاجتماع في مكّة و المدينة في بعض المنازل البعيدة عن إشراف القوم، لا في الكوفة، الموجب لشياع الأمر. مع أنّه لو دلّ على الترك لم يدلّ على عدم الوجوب، لأنّه لم يكن الترك على الظاهر إلّا من باب عدم كون جمعتهم واجدة للشرائط، و عدم تيسّر إقامة الجمعة لهم إلّا في بعض الأوقات، أو مع تحمّل المشقّة الشديدة.» (‏همان، 138.)
[5] « و عمدة الإشكال فيه: احتمال كون ذلك إذنا لجماعة كانوا مع زرارة. لكن يمكن دفع ذلك بأنّ قوله» إنّما عنيت عندكم» شامل بلفظه لكون الإمام غير الجماعة المذكورة، و لكن كانت الجمعة المنعقدة عندهم و مع حضورهم فيها، و شامل لما بعد وفاته ، من دون لزوم الاستيذان من إمام العصر ، و ذلك دليل على كونه حكما أو إذنا فيه جهة عموم، لأنّه يمكن إلقاء الخصوصيّة فيه كالحكم إذ لا فرق بينهما في ذلك.» (‏همان.)

منابع
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.

برچسب ها :

وجوب تخییری تقیه اطلاق وجوب تعیینی صلاه الجمعه عصر غیبت شرطیت امام معصوم در نماز جمعه جواز عام در اقامه نماز جمعه حثّنا

نظری ثبت نشده است .