درس بعد

نماز جمعه

درس قبل

نماز جمعه

درس بعد

درس قبل

موضوع: نماز جمعه


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۲۸


شماره جلسه : ۶۱

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه جلسه گذشته

  • اشکال پنجم مرحوم حائری به دلیل شانزدهم

  • نقد اشکال پنجم

  • روایات دیگر مرتبط با دلیل شانزدهم

  • بررسی سندی روایات

  • اشکال مرحوم خویی به دلیل شانزدهم

  • دیدگاه برگزیده در دلیل شانزدهم

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه جلسه گذشته
دلیل شانزدهم استدلال به روایت اسحاق بن عمار از امام صادق (ع)[1] است. بر اساس این روایت، اذن در ترک نماز جمعه، شأنی مختص امام معصوم یا منصوب از جانب اوست، از این‌رو، اذن امام در ترک نماز جمعه با اختصاص اقامه نماز جمعه به شانی از شئون امام معصوم (ع)، ملازمه دارد.

مرحوم آقای حائری در چهار اشکال، این استدلال را مورد تردید قرار می‌دهد؛ وی نخست، با انکار ظهور «الإمام» در امام معصوم؛ دوم، با نفی دلالت روایت بر انحصار حق انصراف به امام؛ سوم، با ادعای عدم امکان تعمیم حق امام از مورد اجتماع دو عید به سایر موارد؛ و چهارم، با خارج دانستن روایت از محل نزاع و حمل آن بر قضیه حینیه، به این استدلال اشکال می کند.

 در نقد این اشکالات بیان می‌شود که روایت در مقام بیان شأن و حقّ امام معصوم است، نه تکلیف شخصی او؛ انصراف از واجب نیازمند اذن امام است، نه بقا بر آن؛ مورد روایت خصوصیتی ندارد که مانع تعمیم حکم باشد؛ و تعبیر «ینبغی للإمام» ظهور در قضیه حقیقیه و قاعده‌ای کلی دارد، نه قضیه حینیه. بر این اساس، روایت دلالت دارد که نماز جمعه از شؤون امام معصوم (ع) است و او می‌تواند بر اساس مصلحت، اذن در ترک آن بدهد، که همین امر دلیل بر شرطیت امام معصوم در اقامه نماز جمعه است.

اشکال پنجم مرحوم حائری به دلیل شانزدهم
در اشکال پنجم، مرحوم آقای حائری می‌فرمایند می‌توان گفت مقصود روایت، صرفاً مأذون بودن انصراف برای «قاصی» است؛ به نظر ایشان، بعید نیست مراد از قاصی، فردی باشد که منزل او بیش از دو فرسخ با محل اقامه نماز جمعه فاصله دارد؛ و طبق روایات دیگر نیز، نماز جمعه بر چنین افرادی واجب نیست. و حتی اگر شخصی که منزلش بیش از دو فرسخ فاصله دارد، با تکلّف خود را به محدوده کمتر از دو فرسخ برساند، باز هم نماز جمعه بر او واجب نمی‌شود؛ زیرا معیار، محل سکونت و بیتوته شخص است، نه حضور اتفاقی او در محدوده وجوب.

همچنین ایشان احتمال می‌دهند که این افراد، مسافرانی باشند که از فاصله بیش از دو فرسخ برای درک نماز عید آمده‌اند و اصلِ حکمِ وجوب نماز جمعه نسبت به آنان منتفی است. از این‌رو، مورد روایت را از موارد عدم وجوب نماز جمعه می‌دانند و معتقدند اذن امام در انصراف، ناظر به ترخیص در ترک واجب نیست. بنابراین اشکال پنجم آن است که چون نماز جمعه اساساً بر این افراد واجب نبوده، اذن در انصراف دلالتی بر حقّ امام در اسقاط وجوب نماز جمعه ندارد و ازاین‌رو، روایت نمی‌تواند در اثبات مدعای شرطیت امام معصوم در وجوب و اقامه نماز جمعه مورد استناد قرار گیرد.

نقد اشکال پنجم
نقد این اشکال آن است که اولا، هیچ قرینه‌ای وجود ندارد بر اینکه تعبیر «مَن کان قاصیاً» به معنای کسی باشد که منزل او بیش از دو فرسخ فاصله دارد. برای این تفسیر، شاهدی ارائه نشده و دلیلی در دست نیست که «قاصی» را به فاصله معیّن فقهی، یعنی مافوق فرسخین، محدود کنیم. «قاصی» در این روایت ناظر به فاصله زیاد عرفی است؛ یعنی کسی که از نظر عرف، محل سکونتش از محل اقامه نماز جمعه دور محسوب می‌شود، هرچند این فاصله به دو فرسخ نرسد عنوان قاصی بر او صدق می‌کند. حتی فاصله‌ای در حد چند کیلومتر نیز عرفاً عنوان «قاصی» را صادق می‌کند، به‌ویژه با توجه به شرایط زمان صدور روایت که وسایل نقلیه امروزی وجود نداشته است.

نکته اساسی آن است که در روایات، دو عنوان مستقل وجود دارد؛ یکی عنوان «مَن کان منزله فوق الفرسخین» که به‌صراحت ناظر به عدم وجوب نماز جمعه است، و دیگری عنوان «مَن کان قاصیاً» که بیانگر دوری عرفی از محل نماز جمعه است. خلط این دو عنوان و حمل «قاصی» بر «مافوق الفرسخین» بدون قرینه، وجهی ندارد. ازاین‌رو، این فرض که مورد روایت از مصادیق عدم وجوب نماز جمعه باشد، ناتمام است و اشکال مرحوم آقای حائری مبتنی بر چنین تفسیری، قابل پذیرش نخواهد بود.

روایات دیگر مرتبط با دلیل شانزدهم
در اینجا دو روایت دیگر نیز وجود دارد که مرحوم آقای حائری به آن‌ها اشاره نکرده‌اند؛ شاید به این جهت بوده که مضمون و دلالت آن‌ها با روایت مورد بحث هم‌سو و مشابه است.

نخست، صحیحه حلبی است که از نظر سند معتبر می‌باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ الْحُسَيْنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحَلَبِيِّ‌: أَنَّهُ‌ سَأَلَ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنِ‌ اَلْفِطْرِ وَ اَلْأَضْحَى، إِذَا اجْتَمَعَا فِي يَوْمِ‌ الْجُمُعَةِ‌، فَقَالَ‌ اجْتَمَعَا فِي زَمَانِ‌ عَلِيٍّ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌، فَقَالَ‌ مَنْ‌ شَاءَ‌ أَنْ‌ يَأْتِيَ‌ إِلَى الْجُمُعَةِ‌ فَلْيَأْتِ‌ وَ مَنْ‌ قَعَدَ فَلاَ يَضُرُّهُ‌ وَ لْيُصَلِّ‌ الظُّهْرَ وَ خَطَبَ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ خُطْبَتَيْنِ‌ جَمَعَ‌ فِيهِمَا خُطْبَةَ‌ الْعِيدِ وَ خُطْبَةَ‌ الْجُمُعَة.[2]

حلبی از امام صادق (علیه‌السلام) درباره تقارن عید فطر یا عید قربان با روز جمعه سؤال می‌کند و امام می‌فرماید که این اتفاق در زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رخ داد. در آن روز، حضرت اعلام فرمودند: هر کس بخواهد می‌تواند برای نماز جمعه حاضر شود و هر کس نخواست، ترک آن برای او زیانی ندارد و نماز ظهر را به‌جا آورد. همچنین آن حضرت دو خطبه ایراد فرمودند که هر دو، خطبه عید و خطبه جمعه را دربرمی‌گرفت؛ بدین معنا که به جای چهار خطبه، دو خطبه خوانده شد که برای هر دو نماز کفایت می‌کرد. روایت دیگر، خبر سلمه از امام صادق (علیه‌السلام) است که گرچه از حیث سند محل اشکال است، اما مضمون آن با روایت پیشین هماهنگ است.

مُحَمَّدُ بْنُ‌ يَعْقُوبَ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ مُعَلَّى بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ‌ اَلْوَشَّاءِ‌ عَنْ‌ أَبَانِ‌ بْنِ‌ عُثْمَانَ‌ عَنْ‌ سَلَمَةَ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: اجْتَمَعَ‌ عِيدَانِ‌ عَلَى عَهْدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌، فَخَطَبَ‌ النَّاسَ‌فَقَالَ‌ هَذَا يَوْمٌ‌ اجْتَمَعَ‌ فِيهِ‌ عِيدَانِ‌ فَمَنْ‌ أَحَبَّ‌ أَنْ‌ يُجَمِّعَ‌ مَعَنَا فَلْيَفْعَلْ‌ وَ مَنْ‌ لَمْ‌ يَفْعَلْ‌ فَإِنَّ‌ لَهُ‌ رُخْصَةً‌ يَعْنِي مَنْ‌ كَانَ‌ مُتَنَحِّياً.[3]

 در این روایت آمده است که در زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دو عید در یک روز جمع شد و آن حضرت در خطبه فرمودند: امروز روزی است که دو عید با هم جمع شده‌اند؛ هر کس دوست دارد با ما هر دو را به‌جا آورد، چنین کند، و هر کس نخواست، برای او رخصت وجود دارد؛ به‌ویژه کسانی که از محل اقامه نماز فاصله دارند.

بررسی سندی روایات
مرحوم آقای خوئی قدس‌سره درباره خبر سلمه تصریح می‌کنند که این روایت از جهت سند محل اشکال است؛ زیرا در طریق آن «معلّی بن محمد» قرار دارد که توثیق صریحی برای او نقل نشده است. هرچند در سند، «حسین بن محمد» نیز آمده که به‌قرینه نقل معلّی بن محمد از او، ظاهر آن است که مراد «حسین بن محمد بن عامر بن عمران» ـ که فردی ثقه است ـ می‌باشد، اما به‌هرحال، ضعف از ناحیه معلّی بن محمد باقی است.[4]البته مرحوم آقای خوئی به وقوع معلی بن محمد در اسناد کامل الزیارات اشاره می کند و همین را برای اثبات وثاقت کافی می‌داند که این مطلب نشان می‌دهد در زمان بحث از نماز جمعه، ایشان هنوز قائل به حجیت توثیقات عامه بوده‌اند، هرچند در اواخر عمر از این مبنا عدول کردند.

 با این حال، همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، بر مبنای رجالی‌ای که ما اختیار کردیم ضعف را منوط به وجود قدح می‌دانیم نه فقدان توثیق، بنابراین صرف قرار گرفتن شخص در اسناد روایات، در صورت نبود قدح، برای اعتبار کافی است؛ به‌ویژه آنکه معلّی بن محمد در اسناد کامل الزیارات نیز واقع شده است.

اشکال مرحوم خویی به دلیل شانزدهم
مرحوم آقای خوئی علاوه بر صحیحه حلبی، خبر سلمه را نیز نقل می‌کنند که مضمون آن با صحیحه حلبی هماهنگ است؛ با این تفاوت که در خبر سلمه تعبیر «لِمَن کان منتحیاً» آمده که به‌روشنی بر دوری عرفی از محل نماز جمعه دلالت دارد و با تعبیر «قاصیاً» سازگار است، نه بر فاصله معیّن فقهی مانند مافوق فرسخین که مرحوم آقای حائری مطرح کرده‌اند.

ایشان در تحلیل این روایات، از جمله صحیحه حلبی، خبر سلمه و روایت اسحاق بن عمار، تقریری متفاوت از مرحوم آقای حائری ارائه می‌دهند و می‌فرمایند تعبیرهایی مانند «أذنت له» یا «فإنّ له رخصة» دو احتمال دارد؛ احتمال نخست آن است که این اذن از باب حقّ امام معصوم (علیه‌السلام) باشد و امام از حقّ خویش استفاده کرده و اجازه ترک می‌دهد؛ احتمال دوم آن است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در مقام بیان حکم شرعی الهی باشد، بدین معنا که در فرض اجتماع نماز جمعه با نماز عید در یک روز، وجوب نماز جمعه ساقط است و در آن روز، نماز جمعه واجب نخواهد بود.[5]

ایشان توضیح می‌دهند که اسناد اذن به امام، از سنخ اسنادهایی است که در بیان احکام شرعی رایج است و تفاوتی با لسان شارع مقدس ندارد؛ همان‌گونه که یک مجتهد نیز در پاسخ به مستفتی می‌گوید «اذنت لک فی کذا»، در حالی که این اذن، جعل شخصی او نیست بلکه بیان حکم شرعی است. بر همین اساس، در صحیحه حلبی نیز این تعابیر ناظر به بیان حکم ثابت در شریعت به نحو قضیه حقیقیه است؛ بدین معنا که هرگاه دو عید در یک روز جمع شوند، مکلفان از ناحیه شارع مقدس در حضور در نماز جمعه یا ترک آن مخیّرند. بنابراین، این ترخیص، حکمی الهی و عام است که از جانب شارع جعل شده و اختصاصی به امام ندارد تا اذن مذکور به‌عنوان حقّ خاص امام معصوم تلقی شود.[6]

دیدگاه برگزیده در دلیل شانزدهم
انصاف آن است که این اشکال مرحوم خویی تمام و قابل پذیرش است و بر این اساس، دلیل شانزدهم برای اثبات مدعا ناتمام خواهد بود. در روایت سلمه تعبیر «فإنّ له رخصة» آمده و در صحیحه حلبی این معنا به‌روشنی بیان شده است، با این تفاوت که در آن، میان قاصی و غیر قاصی تفکیکی صورت نگرفته است؛ زیرا در فرض اجتماع دو عید، امام می‌فرماید: هر کس بخواهد می‌تواند در نماز جمعه حاضر شود و هر کس نخواست، می‌تواند ترک کند، به‌ویژه با توجه به اینکه نماز عید در زمان حضور امام واجب بوده است.

نتیجه آنکه اگرچه درباره کسانی که محل سکونتشان دور است، حکم ترخیص روشن‌تر به نظر می‌رسد، اما بعید نیست از مجموع این روایات استفاده شود که قید «قاصی» نیز مفهوم مستقلی ندارد؛ چراکه در صحیحه حلبی چنین قیدی نیامده و این روایات از سنخ مثبتین‌اند و قابلیت تقیید یکدیگر را ندارند. در نتیجه، در فرض اجتماع نماز جمعه و نماز عید، ترک نماز جمعه برای مکلفی که محل زندگی او عرفا دور از محل نماز جمعه است، جایز باشد.

 با این حال، تحلیل مرحوم آقای خوئی همچنان محفوظ است؛ زیرا محتمل است که این روایات در مقام بیان یک حکم کلی الهی به نحو قضیه حقیقیه‌ باشند، نه در مقام اثبات حقی اختصاصی برای امام. بنابراین، در صورت اجتماع دو نماز، ترک نماز جمعه جایز است، خواه شخص قاصی باشد یا نباشد.بنابراین با وجود این احتمال، استدلال به روایات فوق در اثبات شرطیت امام معصوم (ع) در نماز جمعه مورد مناقشه است.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1] «وَ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ يَحْيَى عَنِ‌ اَلْحَسَنِ‌ بْنِ‌ مُوسَى الْخَشَّابِ‌ عَنْ‌ غِيَاثِ‌ بْنِ‌ كَلُّوبٍ‌ عَنْ‌ إِسْحَاقَ‌ بْنِ‌ عَمَّارٍ عَنْ‌ جَعْفَرٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ أَنَّ‌ عَلِيَّ‌ بْنَ‌ أَبِي طَالِبٍ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ كَانَ‌ يَقُولُ‌: إِذَا اجْتَمَعَ‌ عِيدَانِ‌ لِلنَّاسِ‌ فِي يَوْمٍ‌ وَاحِدٍ فَإِنَّهُ‌ يَنْبَغِي لِلْإِمَامِ‌ أَنْ‌ يَقُولَ‌ لِلنَّاسِ‌ فِي خُطْبَتِهِ‌ الْأُولَى إِنَّهُ‌ قَدِ اجْتَمَعَ‌ لَكُمْ‌ عِيدَانِ‌ فَأَنَا أُصَلِّيهِمَا جَمِيعاً فَمَنْ‌ كَانَ‌ مَكَانُهُ‌ قَاصِياً فَأَحَبَّ‌ أَنْ‌ يَنْصَرِفَ‌ عَنِ‌ الْآخَرِ فَقَدْ أَذِنْتُ‌ لَهُ.»( تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 448.)
[2] ‏تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 447.
[3] ‏همان، ج 7، 447.
[4] « و أما خبر سلمة، فمخدوش لضعف السند أوّلاً، فانّ‌ في الطريق معلى بن محمد و لم يوثّق، و كذا الحسين بن محمد، و إن كان الظاهر أن المراد به الحسين بن محمد بن عامر بن عمران الثقة بقرينة روايته عن معلى بن محمد. و كيف كان فيكفي الأول في قدح السند لولا وقوعه في إسناد كامل الزيارات» (‏موسوعة الإمام الخوئي، ج 11، ص 40.)
[5] « أما الصحيحة، فلأنها بيان للحكم المجعول في الشريعة المقدسة على سبيل القضية الحقيقية، و أنه مهما اجتمع عيدان فالمكلفون مخيّرون بين حضور الجمعة و تركها بترخيص ثابت من قبل الشارع الأقدس كما في سائر الاحكام، لا أنه حق مختص بالإمام (عليه السلام) كي يكون الاذن المزبور مستنداً إليه كما لعلّه ظاهر.» (همان.)
[6] « نظير ما يقوله المجتهد للمستفتي: أذنت لك في كذا، أو لا آذن أن تفعل كذا، فان الجميع بيان عن الحكم الثابت في الشريعة المقدّسة، و لا خصوصية للإمام أو المجتهد بما هو كي يكشف عن الحق و الاختصاص.» (‏همان.)

منابع
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
خویی، سید ابوالقاسم، موسوعة الإمام الخوئي، قم - ایران، مؤسسة إحياء آثار الامام الخوئي، 1418.

برچسب ها :

وجوب تخییری اسحاق بن عمّار معلی بن محمد وجوب تعیینی کامل الزیارات صلاه الجمعه شرطیت امام معصوم اختصاصات الامام جمع العیدان اصالة الوثاقة

نظری ثبت نشده است .