درس بعد

نماز جمعه

درس قبل

نماز جمعه

درس بعد

درس قبل

موضوع: نماز جمعه


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۹


شماره جلسه : ۵۵

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه جلسه گذشته

  • جمع بندی دیدگاه برگزیده در دلیل دوازدهم

  • دلیل سیزدهم: روایات ترغیب اصحاب بر نماز جمعه

  • روایت اول: صحیحه زراره

  • روایت دوم: موثقه عبدالملک از امام باقر (ع)

  • استدلال به روایات در کلام مرحوم حائری

  • نقد استدلال در کلام مرحوم حائری

  • 1. صدور روایت در مقام حفظ جان اصحاب از خطر حاکمان

  • 2. مطلوبیت اجتماع مسلمانان در فرض حکومت جائر

  • دیدگاه برگزیده

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه جلسه گذشته
در دلیل دوازدهم به روایاتی[1] تمسک شده که عدم جواز اقامه نماز جمعه در قریه را در فرض فقدان «مَن يَخطُب» بیان می‌کند و تحقق نصاب عددی را به‌تنهایی کافی نمی‌داند. مرحوم حائری پس از نفی کنایه بودنِ تعبیر «مَن يَخطُب»، آن را دارای دو احتمال می‌دانند؛ خطیب منصوب از سوی حکومت، یا شخصی که در صورت دعوت مردم حاضر به ایراد خطبه شود. ایشان احتمال دوم را برگزیده و روایت را ناظر به فقدان چنین فردی در قُری می‌دانند؛ بدین معنا که «مَن يَخطُب» به کسی اطلاق می‌شود که بالفعل عنوان خطیب دارد، اما الزام شرعی به خطابه ندارد و مردم نیز حق الزام او را ندارند. بر این اساس، در صورت نبود چنین شخصی، نماز ظهر واجب خواهد بود. وی در تأیید این استظهار، به دشواری یافتن فردی عادل و قادر بر خطابه در روستاها تمسک کرده است.

بااین‌حال، این تفسیر، متکلّف و نیازمند تقدیرهای متعدد است و با عرف تاریخی عصر صدور روایات سازگار نیست؛ زیرا «مَن يَخطُب» در آن زمان عنوانی منصبی برای خطیب منصوب بوده است. افزون بر این، دشواری مورد ادعا، نه در یافتن فرد عادلِ قادر بر خطابه، بلکه در دسترسی به خطیب منصوب از سوی امام معصوم (ع) بوده است که خود مؤید شرطیت نصب می‌باشد.

جمع بندی دیدگاه برگزیده در دلیل دوازدهم
بحث از دلیل دوازدهم نیز به پایان رسید و نتیجه آن روشن گردید. دیدگاه برگزیده در این دلیل آن است که عنوان «مَن يَخطُب» در لسان روایات، عنوانی عَلَمی و منصبی بوده که به اشخاص منصوب از سوی حکومت برای ایراد خطبه اطلاق می‌شده و قابل تعمیم به هر فردِ قادر بر خطابه نیست. ازاین‌رو، اطلاق این عنوان بر مطلقِ آمادگی برای خطابه، خلاف ظهور عرفی آن در عصر صدور روایات است و ظهور تاریخی و عرفیِ عنوان «مَن يَخطُب» مؤید اختصاص آن به خطیبِ منصوب است؛ بنابراین، این دلیل همچنان قابلیت استدلال بر مدعا را داراست، هرچند مرحوم آیت‌الله خویی و مرحوم حائری این تعبیر را به «مَن يتهيّأ لإيراد الخطابة» تفسیر کرده‌اند که پیش‌تر مورد بررسی و پاسخ قرار گرفت.

دلیل سیزدهم: روایات ترغیب اصحاب بر نماز جمعه
در دلیل سیزدهم، روایاتی مطرح است که دلالت دارد ائمه معصومین (علیهم‌السلام) اصحاب خود را به حضور در نماز جمعه‌ای که توسط اهل سنت اقامه می‌شده ترغیب می‌کردند. این روایات نشان می‌دهد که برخی از اصحاب، از جمله زراره، در نماز جمعه آنان شرکت نمی‌کرده‌اند و امام (علیه‌السلام) آنان را به حضور تشویق می‌فرمودند.

روایت اول: صحیحه زراره
در حدیث نخستِ باب پنجم از ابواب صلاة جمعه ـ که از نظر سندی معتبر است ـ چنین نقل شده است:

مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنِ‌ اِبْنِ‌ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ هِشَامِ‌ بْنِ‌ سَالِمٍ‌ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ قَالَ‌: حَثَّنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَلَى صَلاَةِ‌ الْجُمُعَةِ‌ حَتَّى ظَنَنْتُ‌ أَنَّهُ‌ يُرِيدُ أَنْ‌ نَأْتِيَهُ‌ فَقُلْتُ‌ نَغْدُو عَلَيْكَ‌ فَقَالَ‌ لاَ إِنَّمَا عَنَيْتُ‌ عِنْدَكُم.[2]

محمد بن الحسن، به اسناد خود، از حسین بن سعید، از ابن أبی‌عمیر، از هشام بن سالم، از زراره روایت می‌کند که گفت: امام صادق (علیه‌السلام) ما را به نماز جمعه بسیار ترغیب فرمود، تا آنجا که گمان کردم مقصود ایشان آن است که نزد خودشان حاضر شویم و نماز جمعه را به امامت ایشان اقامه کنیم. از این‌رو عرض کردم: «آیا فردا نزد شما بیاییم؟» امام فرمودند: «نه، مقصودم این است که نزد خودتان نماز جمعه را اقامه کنید و در آن شرکت نمایید.»

این گزارش نشان می‌دهد که زراره در نماز جمعه‌ای که توسط غیر امام معصوم اقامه می‌شده شرکت نمی‌کرده است؛ زیرا اگر در چنین نمازی حضور می‌یافت، ترغیب امام به نماز جمعه وجهی نداشت و انتظار می‌رفت خود زراره به انجام این فریضه اشاره کند.

روایت دوم: موثقه عبدالملک از امام باقر (ع)
در روایت دیگری از همان باب، که از ابن بکیر نقل شده است، چنین آمده است:
وَ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ مَحْبُوبٍ‌ عَنِ‌ اَلْعَبَّاسِ‌ عَنْ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ الْمُغِيرَةِ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ بُكَيْرٍ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ عَنْ‌ عَبْدِ الْمَلِكِ‌ عَنْ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قَالَ‌: مِثْلُكَ‌ يَهْلِكُ‌ وَ لَمْ‌ يُصَلِّ‌ فَرِيضَةً‌ فَرَضَهَا اللَّهُ‌، قَالَ‌ قُلْتُ‌: كَيْفَ‌ أَصْنَعُ‌ قَالَ‌ صَلُّوا جَمَاعَةً‌ يَعْنِي صَلاَةَ‌ الْجُمُعَةِ‌.[3]

 زراره از عبدالملک نقل می‌کند که امام باقر (علیه‌السلام) به او فرمود: «کسی مانند تو هلاک می‌شود، در حالی که فریضه‌ای را که خداوند واجب کرده است به‌جا نیاورده است». ظاهر این تعبیر، تأکید بر اهمیت نماز جمعه است، بی‌آنکه دلالتی بر سرزنش ترک واجبِ فعلی داشته باشد.

استدلال به روایات در کلام مرحوم حائری
مرحوم آیت‌الله حائری بر این باور است که دلالت این روایات بر اشتراط نماز جمعه به اقامه امام یا منصوب از سوی او روشن است؛ زیرا اگر نماز جمعه به‌طور مطلق واجب بود، ترک آن از سوی اصحابِ آگاه وجهی نداشت. به بیان دیگر، ترک عملی این فریضه از سوی آنان یا ناشی از عدم وجوب نماز جمعه در فرض اقامه غیر امام معصوم یا منصوب از جانب ایشان بوده است.

از آنجا که در این روایات، امام معصوم (علیه‌السلام) ترک نماز جمعه را به‌عنوان ترک یک واجب فعلی مورد توبیخ قرار نمی‌دهد، روشن می‌شود که در نظر اصحاب، ترک نماز جمعه در فرض عدم اقامه آن توسط امام معصوم یا منصوب از سوی او مجاز تلقی می‌شده است. حتی تعبیر «مثلک یهلک» نیز ناظر به پیامدهای دنیوی این ترک است، نه عقاب اخروی، و از این جهت، مؤید آن است که عدم حضور در نماز جمعه، در این فرض، مخالفت با یک وجوب تعیینیِ فعلی به شمار نمی‌آمده است.

بر اساس این تحلیل، می‌توان نتیجه گرفت که علت ترک نماز جمعه از سوی زراره و دیگر اصحاب، با وجود اهمیت این فریضه، عدم تحقق شرط وجوب آن بوده است. این شرط، اقامه نماز جمعه توسط امام معصوم (علیه‌السلام) یا شخص منصوب از جانب ایشان بوده است. در فرض تحقق این شرط، حضور آنان در نماز جمعه نیز محقق می‌شد، و همین نکته، دلالت روایات را بر شرطیت اقامه نماز جمعه به امام معصوم یا منصوب از سوی او تقویت می‌کند.[4]

نقد استدلال در کلام مرحوم حائری
مرحوم آیت‌الله حائری در مقام نقد «دلیل سیزدهم» می‌کوشند نشان دهند که عدم اقامه‌ی گسترده‌ی نماز جمعه مستقل از سوی اصحاب ائمه، دلیل بر عدم مشروعیت آن یا توقف آن بر نصب خاص نبوده است، بلکه ریشه در ملاحظات مهم‌تری داشته است.

1. صدور روایت در مقام حفظ جان اصحاب از خطر حاکمان
ایشان در نقد اول خود توضیح می‌دهند که اگر اصحاب ائمه علیهم‌السلام به‌صورت دائمی از نماز جمعه حاکمان کناره‌گیری می‌کردند و در منازل خود، به‌طور مخفی، نماز جمعه‌ای با عدد و خطبه برپا می‌داشتند، این رفتار به‌شدت حساسیت‌برانگیز می‌شد؛ زیرا نماز جمعه در نگاه حاکمان وقت از مناصب خلافت به شمار می‌رفت. چنین اقدامی می‌توانست به فتنه‌های سنگین، قتل و غارت، و حتی به خطر افتادن جان خود معصوم بینجامد. ازاین‌رو، تعبیر «حَثَّنَا» در کلام زراره به معنای الزام شرعیِ ناشی از وجوب یا استحباب ذاتی نماز جمعه نیست، بلکه ناظر به مصلحت حفظ جان و دفع خطرات دنیوی است. ترک علنی نماز جمعه در آن شرایط، می‌توانست موجب برانگیخته‌شدن فتنه‌های شدید و حتی تعرض به شخص امام معصوم (علیه‌السلام) شود. بر این اساس، ترغیب امامان (علیهم‌السلام) ناظر به بیان شرطیت وجوب نماز جمعه به حضور امام معصوم (ع) نیست بلکه ناظر به رعایت تقیه و جلوگیری از پیامدهای خطرناک اجتماعی بوده است.

2. مطلوبیت اجتماع مسلمانان در فرض حکومت جائر
افزون بر این، مرحوم حائری تصریح می‌کند که حتی اگر تقیه را هم کنار بگذاریم، در فرض غصب خلافت، اجتماع مسلمانان در روز جمعه نزد خداوند و اولیای او مطلوب بوده است؛ چراکه این اجتماع، ولو تحت حاکمیت ناحق، مانع تفرقه و فروپاشی جامعه اسلامی می‌شده است. به همین جهت، در برخی روایات، مانند دستور امام باقر(ع) به حُمران بن أعین، ائمه (علیهم‌السلام) شیعیان را به شرکت در نماز جمعه حاکمان امر کرده‌اند.

همچنین روایتی از امام صادق(ع) نقل می‌شود که بر اساس آن، اگر آنان نماز جمعه را در وقت خود اقامه کردند، شیعه نیز با آنان نماز بخواند و پس از آن، دو رکعت دیگر به‌جا آورد. این‌گونه روایات نشان می‌دهد که ائمه (علیهم‌السلام) ترجیح می‌دادند شیعیان در اجتماع عمومی مسلمانان حضور داشته باشند و از ایجاد جمعه‌های متعدد که موجب تضعیف وحدت و کاهش تجمع مسلمانان می‌شد، پرهیز کنند.

مرحوم حائری برای تقویت این معنا، به فرازی از دعای صحیفه سجادیه که در ادله قبلی مورد بررسی قرار گرفت استناد می‌کند که در آن، روز جمعه به‌عنوان روز اجتماع مسلمانان در سراسر زمین توصیف شده و برای حاضران در این اجتماع طلب مغفرت می‌شود. ظهور این دعا در مطلوبیت همین اجتماع خارجیِ محقق‌شده در روز جمعه است که در آن عصر جز به‌واسطه‌ی خلفا و کارگزارانشان تحقق نمی‌یافت.

بنابراین، مرحوم آیت‌الله حائری روایات مورد استناد در دلیل سیزدهم را بر این معنا حمل می‌کند که اگر اصحاب در صدد اقامه نماز جمعه‌ای جداگانه ومستقل برمی‌آمدند، این اقدام می‌توانست آنان را در معرض تهدیدها و مخاطرات جدی قرار دهد. ازاین‌رو، روایات دلیل سیزدهم ناظر به آن است که امام (علیه‌السلام) شیعیان را به حضور در نماز جمعه اهل سنت ترغیب می‌کردند تا بدین‌وسیله این خطرات دفع شود، نه آن‌که در مقام بیان شرطیت امام معصوم در وجوب نماز جمعه باشند.

مرحوم حائری در پایان، با استناد به صحیحه زراره، مؤیّدی برای این مدعا ذکر می‌کند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که حکم واقعی نماز جمعه، در فرض تحقق عدد معتبر و عدم خوف، وجوب است و حتی در فرض عدم امام منصوب، مسلمانان می‌توانند فردی را به امامت برگزینند. این روایت به‌روشنی نشان می‌دهد که مانع اصلی اقامه نماز جمعه مستقل در مقام عمل، وجود خوف و شرایط تقیه بوده است، نه نفی اصل مشروعیت نماز جمعه یا اشتراط آن به نصب خاص. [5]

دیدگاه برگزیده
دیدگاه مختار در دلیل دوازدهم آن است که زراره و گروهی از اصحاب، نماز جمعه را ترک می‌کردند. ترک آنان می‌تواند علل گوناگونی از جمله پرهیز از تقویت حکومت جائر یا ملاحظات دیگر داشته باشد؛ اما علت اصلی ترک نماز جمعه، عدم تحقق شرط وجوب آن بوده است؛ بدین معنا که اقامه نماز جمعه از سوی امام معصوم تحقق نیافته بود. برای نمونه، تعبیر «نَغْدُو عَلَيْكَ» بر همین مطلب دلالت دارد که پس از اعلام آمادگی امام برای اقامه نماز جمعه در منزل، شرط وجوب محقق شده و در نتیجه، استدلال تمام می‌گردد.

در پاسخ به اشکال اول مرحوم حائری باید گفت که شرکت در نماز جمعه مخالفان، از باب تقیه قابل توجیه است؛ اما استدلال به ترک نماز جمعه، تقیه‌ای محسوب نمی‌شود و این نکته، متأسفانه، مورد پاسخ ایشان قرار نگرفته است.

همچنین نسبت به اشکال دوم ایشان باید گفت که حضور در نماز جمعه می‌تواند ناظر به ملاحظات تقیه‌ای باشد و از این جهت، دلالتی بر وجوب یا استحباب واقعی آن ندارد؛ به عبارت دیگر ترغیب امام به شرکت در نماز جمعه، امری تقیه‌ای بوده است و هیچ دلالتی بر مطلوبیت واقعی این اجتماع یا صحت نماز مزبور ندارد؛ بلکه این اقدام صرفاً در چارچوب تقیه صورت پذیرفته است. با این حال، محور اصلی استدلال، همان ترک نماز جمعه از سوی اصحاب است که نمی‌توان آن را بر تقیه حمل کرد و از همین ترک، وجه استدلال استفاده می‌شود.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]«مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ صَفْوَانَ‌ عَنِ‌ اَلْعَلاَءِ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ مُسْلِمٍ‌ عَنْ‌ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُهُ‌ عَنْ‌ أُنَاسٍ‌ فِي قَرْيَةٍ‌ هَلْ‌ يُصَلُّونَ‌ الْجُمُعَةَ‌ جَمَاعَةً‌ قَالَ‌ نَعَمْ‌ وَ يُصَلُّونَ‌ أَرْبَعاً إِذَا لَمْ‌ يَكُنْ‌ مَنْ‌ يَخْطُب.»( ‏تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 306.)
«عَنْهُ‌ عَنْ‌ فَضَالَةَ‌ عَنْ‌ أَبَانِ‌ بْنِ‌ عُثْمَانَ‌ عَنِ‌ اَلْفَضْلِ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الْمَلِكِ‌ قَالَ‌ سَمِعْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: إِذَا كَانَ‌ قَوْمٌ‌ فِي قَرْيَةٍ‌ صَلَّوُا الْجُمُعَةَ‌ أَرْبَعَ‌ رَكَعَاتٍ‌ فَإِنْ‌ كَانَ‌ لَهُمْ‌ مَنْ‌ يَخْطُبُ‌ بِهِمْ‌ جَمَّعُوا إِذَا كَانُوا خَمْسَ‌ نَفَرٍ وَ إِنَّمَا جُعِلَتْ‌ رَكْعَتَيْنِ‌ لِمَكَانِ‌ الْخُطْبَتَيْنِ.»( ‏الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 1، ص 420؛ تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 307.)
[2] ‏تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، 309.
[3] ‏همان، ج 7، 310.
[4] «الثالث عشر: ما يستفاد من بعض الرّوايات أنّ أصحاب الأئمّة : كانوا يتركون الجمعة. أمّا كونهم تاركين لها فلصحيح زرارة، قال: «حثّنا أبو عبد اللّه على صلاة الجمعة حتّى ظننت أنّه يريد أن نأتيه، فقلت: نغدو عليك؟ فقال: لا، إنّما عنيت عندک. «فإنّه لو كان زرارة ممّن يصلّي صلاة الجمعة، لم يكن معنى للحثّ عليها و لذكره بأنّي أصلّيها. و موثّق ابن بكير عن زرارة عن عبد الملك عن أبي جعفر قال: «قال مثلك يهلك و لم يصلّ فريضة فرضها اللّه [تعالى].». و أمّا دلالة ذلك على الاشتراط بإقامة الإمام أو المنصوب- و لو من جهة كون وجوبها مشروطا بذلك- فواضح إذ لو كان واجبا لما كانوا يجهلونه، و لو كانوا عالمين بوجوبها لما كانوا تاركين لها.»(‏صلاة الجمعة (حائری)، ص 87.)
[5] « و أمّا الثّالث عشر ففيه: أنّ عدم حضور أصحاب الأئمّة للجمعات دائما، و عقدهم صلاة الجمعة المشتملة على العدد و الخطبة في منازلهم خفاء، كان مثارا للفتنة الشديدة الّتي فيها القتل و النّهب، بل كان مؤدّيا لقتل المعصوم و ذلك لكونها في نظرهم من مناصب الخلافة، و كان ذلك موجبا لتقويتهم و تقوية جاههم و عزّهم في القلوب، بل يمكن أن يقال: إنّه مع قطع النظر عن التّقية كان الاجتماع المذكور مطلوبا له تعالى و لأوليائه في فرض الغصب و العدوان، و لعلّه لذا أمر الباقر 7 حمران بن أعين- على ما في خبره- بأن يصلّى الجمعة معهم. و روي عن الصّادق أنّ في كتاب عليّ: «إذا صلّوا الجمعة في وقت، فصلّوا معهم و لا تقومنّ من مقعدك، حتّى تصلّي ركعتين أخريين». و حينئذ لم يكن عقد جمعات مختلفة موجبة لقلّة تجمّع المسلمين على وفق المصلحة بنظرهم الشريف، و يدلّ على أنّ ذلك الاجتماع الباطل كان مطلوبا بالنّسبة إلى عدمه، ما في أوّل الدّعاء الّذي نقلنا بعضه عن الصّحيفة المباركة، و هو: «اللّهمّ هذا يوم مبارك ميمون، و المسلمون فيه مجتمعون في أقطار أرضك، يشهد السّائل منهم و الطالب و الراغب و الرّاهب، و أنت الناظر في حوائجهم «الى أن قال«و أن تشركنا في صالح من دعاك في هذا اليوم من عبادك المؤمنين يا ربّ العالمين و أن تغفر لنا و لهم.» فإنّ ظهوره في مطلوبيّة الاجتماع المتحقّق يوم الجمعة الّذي لم يكن إلّا بإقامة الخلفاء و أمرائهم و الدّعاء لهم بالمغفرة، غير قابل للإنكار. و يدلّ على وجود التقيّة في الجملة مع كونه معلوما، صحيحة زرارة عن أبي جعفر قال: «تجب [الجمعة] على سبعة نفر من المسلمين و لا جمعة لأقلّ من خمسة من المسلمين، أحدهم الإمام، فإذا اجتمع سبعة و لم يخافوا أمّهم بعضهم و خطبهم» (‏همان، 112–13.)

منابع
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، با علی آخوندی و همکاران، جامع فقه 3 (کتابخانه و دانشنامه تخصصی فقه)، دار الکتب الإسلامیة، بی‌تا.

برچسب ها :

وجوب تخییری تقیه وجوب تعیینی صلاه الجمعه شرطیت امام معصوم حکومت جائر اجتماع المسلمین

نظری ثبت نشده است .