موضوع: نماز جمعه
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۷
شماره جلسه : ۵۳
-
خلاصه جلسه گذشته
-
دلیل دوازدهم: اشتراط خطیب در وجوب نماز جمعه
-
روایت نخست: صحیحه محمد بن مسلم
-
روایت دوم: مصححه فضل بن عبدالملک
-
بیان مرحوم حائری بر استدلال به روایات
-
تفسیر «مَن يَخطُب» در استدلال
-
تمایز میان توانایی خطابه و منصب خطابه
-
بررسی احتمالات سهگانه در معنای «مَن يَخطُب»
-
نقد مرحوم حائری بر استدلال
-
1. نقد لغوی،استعمالی و عرفی
-
2. نقد استدلال بر پایه «تقیه» و «تخفّی»
-
3. ناکارآمدی تقیه در فرض اشتراط
-
4. جمعبندی و نتیجه نهایی
-
دیدگاه برگزیده
-
بیان نخست: تقیه در تعبیر
-
نسبت تقیه با ظهور عرفی و لغوی
-
تفکیک میان تقیه در حکم و تقیه در تعبیر
-
نقد دیدگاه مرحوم حائری نسبت به بیان نخست
-
بیان دوم: تفسیر «مَن يَخطُب» به خطیب منصوب
-
پاورقی
-
منابع
-
جلسه ۱
-
جلسه ۲
-
جلسه ۳
-
جلسه ۴
-
جلسه ۵
-
جلسه ۶
-
جلسه ۷
-
جلسه ۸
-
جلسه ۹
-
جلسه ۱۰
-
جلسه ۱۱
-
جلسه ۱۲
-
جلسه ۱۳
-
جلسه ۱۴
-
جلسه ۱۵
-
جلسه ۱۶
-
جلسه ۱۷
-
جلسه ۱۸
-
جلسه ۱۹
-
جلسه ۲۰
-
جلسه ۲۱
-
جلسه ۲۲
-
جلسه ۲۳
-
جلسه ۲۴
-
جلسه ۲۵
-
جلسه ۲۶
-
جلسه ۲۷
-
جلسه ۲۸
-
جلسه ۲۹
-
جلسه ۳۰
-
جلسه ۳۱
-
جلسه ۳۲
-
جلسه ۳۳
-
جلسه ۳۴
-
جلسه ۳۵
-
جلسه ۳۶
-
جلسه ۳۷
-
جلسه ۳۸
-
جلسه ۳۹
-
جلسه ۴۰
-
جلسه ۴۱
-
جلسه ۴۲
-
جلسه ۴۳
-
جلسه ۴۴
-
جلسه ۴۵
-
جلسه ۴۶
-
جلسه ۴۷
-
جلسه ۴۸
-
جلسه ۴۹
-
جلسه ۵۰
-
جلسه ۵۱
-
جلسه ۵۲
-
جلسه ۵۳
-
جلسه ۵۴
-
جلسه ۵۵
-
جلسه ۵۶
-
جلسه ۵۷
-
جلسه ۵۸
-
جلسه ۵۹
-
جلسه ۶۰
-
جلسه ۶۱
-
جلسه ۶۲
-
جلسه ۶۳
-
جلسه ۶۴
-
جلسه ۶۵
-
جلسه ۶۶
-
جلسه ۶۷
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
در جلسات گذشته یازده دلیل بر شرطیت امام معصوم (ع) یا منصوب از جانب ایشان بر نماز جمعه تبیین و بررسی قرار گرفت، دلیل یازدهم لزوم روایاتی[1] است که اقامهی آن را تنها در شهرهای بزرگ و محلهایی که حدود الهی در آنها اجرا میشود، جایز میدانند. تحلیل استدلالی این روایات نشان میدهد که واژهی «مصر» جنبهی نمادین داشته و به محل استقرار حاکم مشروع یا منصوب او اشاره دارد؛ چرا که اجرای حدود تنها در صلاحیت قدرت حاکمه است. بنابراین، مشروعیت نماز جمعه منوط به حضور امام یا نایب اوست که توانایی اجرای احکام الهی را داشته باشد.
روایت نخست، صحیحه محمد بن مسلم است که با سندی معتبر نقل شده است. سند روایت از شیخ طوسی آغاز میشود و از حسین بن سعید اهوازی، صفوان، علاء بن رزین و محمد بن مسلم نقل شده است و از حیث رجالی، سندی صحیح و قابل اعتماد به شمار میآید.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أُنَاسٍ فِي قَرْيَةٍ هَلْ يُصَلُّونَ الْجُمُعَةَ جَمَاعَةً قَالَ نَعَمْ وَ يُصَلُّونَ أَرْبَعاً إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُب.[2]
در این روایت، محمد بن مسلم نقل میکند که از امام باقر یا امام صادق (علیهماالسلام) درباره گروهی در یک روستا پرسش شد که آیا میتوانند نماز جمعه را به صورت جماعت اقامه کنند. امام در پاسخ فرمودند:
روایت دوم که در همان باب نقل شده است، مصححه فضل بن عبدالملک است.
عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: إِذَا كَانَ قَوْمٌ فِي قَرْيَةٍ صَلَّوُا الْجُمُعَةَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ فَإِنْ كَانَ لَهُمْ مَنْ يَخْطُبُ بِهِمْ جَمَّعُوا إِذَا كَانُوا خَمْسَ نَفَرٍ وَ إِنَّمَا جُعِلَتْ رَكْعَتَيْنِ لِمَكَانِ الْخُطْبَتَيْنِ.[3]
مرحوم آیتالله حائری در استدلال به دو روایت یادشده، نکتهای را مطرح میکنند که پیشتر نیز در موارد دیگری بدان اشاره کردهاند. ایشان بیان میکنند که مقصود از تعبیر «مَن يَخطُب» در این روایات، صرفِ کسی که قادر به انجام حداقل خطبه باشد، نمیباشد.
منظور از حداقل خطبه، انجام اموری مانند حمد و ثنای الهی، درود بر پیامبر و آل پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و قرائت یک سوره از قرآن است. ظاهر سؤال در روایت «عن أُناسٍ في قَريةٍ هل يُصَلّونَ الجُمُعَةَ جماعةً» نشان میدهد که افراد مورد نظر، از جهت توانایی علمی، قادر به انجام این مقدار از خطبه بودهاند. با این حال، مرحوم حائری تصریح میکنند که مراد از «مَن يَخطُب»، مطلقِ کسی که بتواند حداقل واجب خطبه را انجام دهد، نمیباشد.
ایشان تأکید میکنند که مقصود روایت آن نیست که هر فردی با گفتن چند جمله محدود، مانند حمد و ثنا و درود و قرائت یک سوره، بتواند عنوان «مَن يَخطُب» را محقق سازد. چنین برداشتی با غرض تشریع خطبه سازگار نمیباشد، زیرا خطبه جایگاهی برای طرح و تبیین مسائل اساسی دینی و اجتماعی دارد و به حداقل الفاظ تقلیلپذیر نیست.
تفسیر «مَن يَخطُب» در استدلال
مرحوم آیتالله حائری در تبیین مقصود روایت، «مَن يَخطُب» را به معنای صاحب منصب خطابه تفسیر میکنند. ایشان تصریح میکنند که مقصود، یا شخص امام معصوم (علیهالسلام) است یا کسی که از سوی امام منصوب شده باشد. همچنین ممکن است مقصود، فردی باشد که بالفعل برای ایراد خطبه تعیین شده است.
مراد از «مَن يَخطُبُ فعلاً» کسی است که حق ایراد خطبه را دارا باشد، نه کسی که صرفاً توانایی علمی خطبهخوانی را داشته باشد. چنین شخصی، در جایگاه رسمی خطیب قرار دارد و ایراد خطبه از شئون و اختیارات او به شمار میآید، بهگونهای که الزام مردم به واداشتن او به خطبهخوانی معنا نخواهد داشت.
تمایز میان توانایی خطابه و منصب خطابه
بر این اساس، میان «توانایی ایراد خطبه» و «منصب خطابه» تفاوت اساسی وجود دارد. در بسیاری از شهرها، افرادی یافت میشوند که از نظر علمی و بیانی، توانایی ایراد خطبهای مفصل و عمیق را دارند، بلکه گاه از خطیب رسمی نیز تواناترند، اما چون برای خطابه منصوب نشدهاند، مشمول عنوان «مَن يَخطُب» در روایت نمیباشند. در مقابل، امام جمعه به جهت نصب رسمی، واجد این عنوان است، هرچند افراد دیگری از جهت علمی برتر از او باشند.
بررسی احتمالات سهگانه در معنای «مَن يَخطُب»
در تحلیل نهایی، مرحوم حائری سه احتمال را در معنای «مَن يَخطُب» مطرح میکنند.
1. احتمال نخست، حمل آن بر کسی است که حتی با حداقل خطبه بتواند عنوان خطیب را احراز کند، که این احتمال با مطالب بیان شده، مردود دانسته میشود.
2. احتمال دوم، تفسیر آن به کسی است که صلاحیت علمی و عملی ایراد خطبه را دارد، هرچند از سوی امام یا حاکم منصوب نشده باشد، که این احتمال نیز با ظاهر روایت سازگار دانسته نمیشود.
3. احتمال سوم، تفسیر «مَن يَخطُب» به کسی است که برای ایراد خطبه منصوب شده باشد، که این احتمال با ظهور روایت هماهنگ دانسته میشود.
نقد مرحوم حائری ناظر به این ادعاست که «مَن يَخطُب» کنایه از امام معصوم یا منصوب او باشد. ایشان از همان آغاز، این تفسیر را با تعبیر «عجیبة جدّاً» مردود میدانند و آن را غیرقابل قبول معرفی میکنند.
1. نقد لغوی،استعمالی و عرفی
نخستین محور نقد مرحوم حائری، عدم مساعدت استعمال لفظی است. ایشان تصریح میکنند که استعمال تعبیر «مَن يَخطُب» بهعنوان کنایه از امام یا منصوب او، در عرف زبان و در موارد استعمال شناختهشده، سابقهای ندارد. به بیان دیگر، نه در استعمالات متعارف و نه در ذوق عرفی، چنین کنایهای رایج نبوده است.
از اینرو، حمل این تعبیر بر امام یا منصوب او، فاقد پشتوانه زبانی و استعمالی دانسته میشود.
2. نقد استدلال بر پایه «تقیه» و «تخفّی»
مرحوم حائری سپس به نکتهای مهم اشاره میکنند و آن اینکه کنایهگویی از این نوع که مراد از «امام یخطب» امام معصوم باشد، تنها در موارد تعمیه و پنهانکاری، معنا دارد. به تعبیر ایشان، چنین بیانی معمولاً زمانی بهکار میرود که گوینده قصد پنهان کردن مقصود اصلی خود را داشته باشد.
اما ایشان تصریح میکنند که چنین اشتراطی اساساً مخالف با تقیه محسوب میشود و صدور آن در این قالب بعید دانسته میشود.ایشان تأکید میکنند که بیان اشتراط نماز جمعه به امام معصوم، خود امری خلاف تقیه است و امام حتی بهصورت کنایی نیز نباید در مقام بیان چنین شرطی قرار گیرد. ازاینرو، فرض اینکه امام در صدد القای چنین اشتراطی بوده باشد، با اصل تقیه ناسازگار دانسته میشود.
3. ناکارآمدی تقیه در فرض اشتراط
مرحوم حائری یک گام جلوتر میروند و بیان میکنند که حتی اگر فرض شود روایت در مقام تقیه بوده است، این نوع تقیه کارآمد نیست. دلیل ایشان آن است که در خارج، خطیبان قریهها غالباً از غیر شیعه امامیه بودهاند. بنابراین، اگر مقصود از «مَن يَخطُب» امام یا منصوب او باشد، این تعبیر نهتنها کمکی به تفهیم مراد نمیکند، بلکه موجب ابهام بیشتر میشود. در نتیجه، چنین کنایهای از جهت رساندن مقصود نیز ناموفق و غیرمفید دانسته میشود.
4. جمعبندی و نتیجه نهایی
بر اساس بیان نخست، امام (علیهالسلام) در مقام تقیه قرار داشته و امکان تصریح به اینکه شرط صحت نماز جمعه، امام معصوم است را نداشته است. ازاینرو، مقصود واقعی خود را در قالب تعبیری پوشیده و غیرصریح بیان کرده است و به جای تصریح، از تعبیر «إلّا إِذا كانَ لَهُم مَن يَخطُب» استفاده کرده است. این شیوه بیان، نوعی پوشاندن مقصود در قالبی دیگر به شمار میآید که از آن به «تخفی» تعبیر میشود.
بر اساس این بیان، استعمال تعبیر «مَن يَخطُب» بهصورت کنایی و با اراده امام معصوم، امری قابل قبول تلقی میشود. در فرض تقیه، معیارهایی مانند ذوق عرفی، ظهور لفظی و استعمال لغوی کنار گذاشته میشود، زیرا اساس تقیه بر عدم شفافیت و پرهیز از ظهور روشن استوار است. اگر تعبیر بهگونهای باشد که ظهور عرفی روشنی داشته باشد، غرض تقیه تحقق پیدا نمیکند.
در اینجا لازم است میان دو نوع تقیه تفکیک شود. گاهی تقیه در حکم رخ میدهد، به این معنا که امام (علیهالسلام) حکمی را برخلاف واقع بیان میکند، مانند آنکه جواز را به جای وجوب یا وجوب را به جای حرمت اظهار میکند. گاهی نیز تقیه در تعبیر رخ میدهد، بدین معنا که امام واقعیت را بیان میکند، اما آن را در قالبی غیرصریح و پوشیده ارائه میدهد، که مورد بحث حاضر از این سنخ دانسته میشود.
مرحوم آیتالله حائری در برابر این بیان، چنین اشکال میکنند که اگر امام بخواهد شرطیت امام معصوم را برای نماز جمعه بیان کند، اصل این بیان با تقیه ناسازگار است و نباید حتی به صورت کنایی نیز مطرح شود. افزون بر این، با توجه به اینکه خطیبان قریهها غالباً از غیر شیعه امامیه بودهاند. اگر مقصود از «مَن يَخطُب» امام یا منصوب او باشد، این تعبیر نهتنها کمکی به تفهیم مراد نمیکند، بلکه موجب ابهام بیشتر میشود.
در بیانی دیگر فرض میشود که مقصود از «مَن يَخطُب» نه امام معصوم و نه منصوب از سوی او، بلکه شخصی باشد که مسئولیت ایراد خطبه را بر عهده دارد و بهطور رسمی برای این امر منصوب شده است. در این فرض، اختیار اقامه نماز جمعه در دست اوست و مردم حق الزام وی را ندارند.
این تفسیر نیز با فتوای مرحوم حائری و پیروان ایشان سازگار نیست، زیرا آنان نماز جمعه را همانند نماز جماعت میدانند و معتقدند با اجتماع حد نصاب و توانایی یکی از افراد بر ایراد خطبه، نماز جمعه منعقد میشود و نصب رسمی برای خطابه شرط نیست.
بر این اساس، چه تعبیر «مَن يَخطُب» به امام معصوم یا منصوب از سوی او تفسیر شود و چه به خطیب منصوب برای ایراد خطبه، هر دو تفسیر با مبنای فتوایی مرحوم حائری سازگار نیست. ازاینرو، لازم است بررسی شود که ایشان در ادامه، چگونه به این اشکال پاسخ میدهند و چه توجیهی برای جمع میان روایت و مبنای فقهی خود ارائه میکنند.
پاورقی
[1] « فَأَمَّا مَا رَوَاهُ - أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «لاَ جُمُعَةَ إِلاَّ فِي مِصْرٍ تُقَامُ فِيهِ الْحُدُود»»( تهذيب الأحكام، ج 3، ص 239.)
« عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: «لَيْسَ عَلَى أَهْلِ الْقُرَى جُمُعَةٌ وَ لاَ خُرُوجٌ فِي اَلْعِيدَيْن».» (همان، ج 3، 248.)
[2] تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 306.
[3] الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 1، ص 420؛ تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 7، ص 307.
[4] « و تقريب دلالة ذلك على الاشتراط بالإمام المعصوم أو المنصوب أنّه: ليس المراد ب «من يخطب» كلّ من يقدر على الإتيان بأقلّ الواجب من الخطبة، فإنّه مع وجود من يأتمّ به و ينعقد به الجماعة- كما هو مفروض في الصحيح الأوّل- يبعد أن لا يقدر على الخطبة، فالمقصود به: إمّا الإمام أو المنصوب من قبله و إمّا من يخطب فعلا الدالّ على أنّ له أن لا يخطب، فلا يتعيّن على الإمام الخطبة، و لا يجب على المأمومين إجباره على ذلك، فيدلّ على عدم الوجوب في القرى، عند عدم حضور المعصوم أو المنصوب، فيدلّ على الاشتراط في الجملة.» (صلاة الجمعة (حائری)، ص 87.)
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، دار الکتب الإسلامیة، 1365.
———، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، با علی آخوندی و همکاران، جامع فقه 3 (کتابخانه و دانشنامه تخصصی فقه)، دار الکتب الإسلامیة، بیتا.
نظری ثبت نشده است .