موضوع: واجب تعیینی و تخییری
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۹/۳۰
شماره جلسه : ۴۹
-
خلاصهی بحث گذشته
-
تحلیلِ زیربنای کلام آخوند در بیان محقق اصفهانی
-
جهت اول: فردیتِ اقل و اکثر نسبت به طبیعت مأموربه
-
جهت دوم: حیث غرض و موضوعیت اقل و اکثر برای غرضِ مولی
-
بررسی مبنای تشکیک در تحلیل فردیتِ اکثر
-
نقش تشکیک وجود در فردیت اقل و اکثر
-
پاسخ محقق اصفهانی به اشکال «تحقّق فرد با اقل» بر اساس قانون تشخّص
-
تفکیک تشخّص از امتیاز
-
محدودیت کارآیی تشکیک وجود در بحث تخییر بین اقل و اکثر
-
محدودیت کارآیی تشکیک وجود در بحث تخییر بین اقل و اکثر شرعی
-
محدود بودن دایرۀ تشکیک به بعضی از مقولات، نه همۀ آنها
-
عدم جریان تشکیک در اعتباریات
-
جمعبندی نسبت به بحث واجب تخییری و اقل و اکثر شرعی
-
پاورقی
-
منابع
-
جلسه ۲۸
-
جلسه ۲۹
-
جلسه ۳۰
-
جلسه ۳۱
-
جلسه ۳۲
-
جلسه ۳۳
-
جلسه ۳۴
-
جلسه ۳۵
-
جلسه ۳۶
-
جلسه ۳۷
-
جلسه ۳۸
-
جلسه ۳۹
-
جلسه ۴۰
-
جلسه ۴۱
-
جلسه ۴۲
-
جلسه ۴۳
-
جلسه ۴۴
-
جلسه ۴۵
-
جلسه ۴۶
-
جلسه ۴۷
-
جلسه ۴۸
-
جلسه ۴۹
-
جلسه ۵۰
-
جلسه ۵۱
-
جلسه ۵۲
-
جلسه ۵۳
-
جلسه ۵۴
-
جلسه ۵۵
-
جلسه ۵۶
-
جلسه ۵۷
-
جلسه ۵۸
-
جلسه ۵۹
-
جلسه ۶۰
-
جلسه ۶۱
-
جلسه ۶۲
-
جلسه ۶۳
-
جلسه ۶۴
-
جلسه ۶۵
-
جلسه ۶۶
-
جلسه ۶۷
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
مرحوم محقق اصفهانی(أعلىاللهمقامه) پس از تقریر اشکال استحاله تخییر میان اقل و اکثر، در نهایة الدرایة تصریح میکند که حلّ این اشکال، نیازمند التفات به دو جهت مستقل است:[1]
لا يخفى عليك أنّ حلّ الإشكال: تارة يكون بلحاظ فردية الأكثر كالأقل للطبيعة، و اخرى يكون بلحاظ ترتّب الغرض على الأقلّ بشرط لا، و على الأكثر.
در جهت نخست، بحث صرفاً ناظر به خودِ طبیعتِ مأموربه و افراد آن است، بدون دخالتدادنِ بحث غرض و ملاک. محقق اصفهانی بر این نکته تأکید میکند که در اینکه اقل فردی از طبیعت مأموربه است، تردیدی نیست. مفروضِ مسئله این است که مولی طبیعتی را مأموربه قرار داده و این طبیعت، افراد متعددی دارد. یکی از این افراد، همان اقل است. در مقام تخییر بین اقل و اکثر، صورت مسئله چنین است: یک فردِ طبیعت مأموربه، اقل است. فرد دیگر، اکثر است که در حقیقت، متضمّن اقل میباشد. اشکال در اینجا رخ میدهد که وقتی مکلف اکثر را میآورد، لازمهاش این است که اقل نیز در ضمنِ آن تحقق یافته باشد. در این فرض، چگونه میتوان فردیتِ اقلِ واقع در ضمنِ اکثر را نادیده گرفت، و در عین حال، برای خودِ «اکثر» عنوانِ «فردٌ للطبيعة المأمور بها» را نیز اثبات کرد؟
در جهت دوم، محقق اصفهانی مسئله را از زاویۀ غرض مولی مورد بررسی قرار میدهد. لبّ این جهت آن است که همانگونه که اقل بما هو اقل میتواند موضوع غرض واقع شود، اکثر بما هو اکثر نیز میتواند مستقلاً موضوع غرض قرار گیرد. اگر مجموع عبارت آخوند در کفایه با دقت ملاحظه شود، روشن میگردد که هرچند لسان اصلی کلام آخوند بیشتر بر غرض میچرخد، امّا در پسزمینۀ تحلیل، حیث فردیت اقل و اکثر نیز مفروض است. به این معنا که او در عین حال که هر یک از اقل و اکثر را محصِّل غرض مستقل میبیند، آنها را دو فردِ طبیعت مأموربه نیز تلقی میکند.
آخوند میفرماید همانگونه که «اقلِ بشرطِ لا» میتواند موضوع غرض مولی باشد، عنوان «اقل بشرط شیء» ـ که همان اکثر بما هو اکثر است ـ نیز میتواند مستقیماً موردِ غرض واقع شود. در این صورت، هر یک از این دو عنوان، طریق مستقلی برای تحصیل غرض خواهد بود، و از حیث غرض، اصل تصویر تخییر مشکلی نخواهد داشت. محقق اصفهانی برای تقریب این حیث نیز به مثال خط قصیر و خط طویل تمسّک میکند. میگوییم: «هذا الخطّ القصیر خطٌ» و نیز «هذا الخطّ الطویل خطٌ»، در حالیکه خط طویل، عیناً مشتمل بر همان خط قصیر است. سؤال کلیدی در اینجا دو بُعد دارد:
از حیث فردیت: آیا خط قصیر و خط طویل، حقیقتاً دو فرد متمایز از طبیعت «خط» هستند، یا یک فرد واحد است که یکبار به اعتبارِ قصیر بودن و بار دیگر به اعتبارِ طویل بودن لحاظ شده است؟
از حیث غرض: آیا میتوان غرض مولی را گاه بر «خط قصیر بما هو قصیر» و گاه بر «خط طویل بما هو طویل» مترتب دانست، بهگونهای که هر یک مستقلاً محصّل غرض باشد؟
محقق اصفهانی(أعلىاللهمقامه) پس از طرح دو جهت در حلّ اشکال تخییر میان اقل و اکثر، میکوشد زیرساخت فلسفیِ تحلیل آخوند خراسانی را روشن کند. مقصود او این است که نشان دهد اگر کلام آخوند را ـ بر اساس تحلیل «اقل بشرط لا» و «اکثر بما هو اکثر» ـ از حیث فردیت بسنجیم، و یا از حیث غرض و موضوعیت برای غرض، در هر دو حیث، بدون التزام به مبانی فلسفیِ خاص (خصوصاً تشکیک در وجود) و بدون تفکیک تکوین و تشریع، اشکالاتی باقی میماند و استحاله تخییر بین اقل و اکثر، به نظر او، بهسادگی مرتفع نمیشود.
نقش تشکیک وجود در فردیت اقل و اکثر
محقق اصفهانی، در مقام تحلیلِ جهتِ نخست (فردیت)، میفرماید:
فإن كان بلحاظ فردية الأكثر كالأقلّ للطبيعة، كما يومئ إليه التنظير برسم الخطّ، فلا محالة يبتني على التشكيك في الماهية أو في وجودها، و الأكثر حينئذ فرد للطبيعة كالأقلّ.
تقریب مطلب چنین است: اگر حلّ اشکال را ـ چنانکه آخوند به مثال «رسم الخطّ القصير والطويل» اشاره کرده ـ بر این مبنا قرار دهیم که «اکثر» نیز مانند «اقل»، فردی برای طبیعت است، و اینگونه نیست که اکثر صرفاً «اقل بهاضافۀ زائد» شمرده شود، ناگزیر باید نوعی تشکیک را در کار بپذیریم. این تشکیک یا باید در ماهیت فرض شود، یا در وجود. تشکیک در ماهیت (به این معنا که ماهیتِ واحد، دارای مراتبِ شدّت و ضعف باشد) در مبنای مشهور حکما بلا اشکال نیست و غالباً آن را انکار میکنند. اما تشکیک در وجود، بنا بر مبنای صدرایی، امر پذیرفتهشدهای است.
وجود، حقیقتی مشکّک است، دارای مراتبِ شدید و ضعیف، و یک طبیعت میتواند در مراتب مختلفِ وجودی، افراد گوناگون پیدا کند. بر این مبنا، اقل، مرتبهای ضعیفتر از وجودِ طبیعتِ «خط» است. اکثر، همان طبیعتِ خط است در مرتبهای شدیدتر و کاملتر از وجود. ازاینرو، هر دو را میتوان دو فردِ حقیقیِ متمایز برای طبیعت خط بهحساب آورد؛ همانگونه که در مثال نور، نور شمع و نور خورشید، هر دو «نور»اند. نور خورشید ترکیبی از «نورِ شمع بهعلاوه چیزی دیگر» نیست، بلکه همان حقیقت نور است در مرتبهای شدیدتر. در اینجا، اختلاف در مراتبِ وجودِ یک حقیقت است، نه در اصلِ ماهیت. به تعبیر خود محقق اصفهانی: «... والأكثر حينئذٍ فردٌ للطبيعة كالأقلّ»؛ یعنی اگر تشکیک را پذیرفتیم، همانگونه که اقل، فردی از طبیعت است، اکثر نیز فرد دیگری از همان طبیعت خواهد بود، هرچند مشتمل بر اقل باشد.
یکی از اشکالات فلسفیِ مطرح در این مقام، بر قاعده معروف «الشّيء ما لم یتشخّص لم يوجد» و «الوجود مساوقٌ للتشخّص» ابتناء دارد. تقریر اشکال آن است که با تحققِ اقل، طبیعت مأمورٌبه، موجود و متشخّص شده است؛ یعنی بهواسطه همین اقل، فردی از طبیعت قطعاً تحقق یافته است. حال، اگر در فرضِ تحقق اکثر گفته شود: «در اینجا دیگر فردِ اقل، بهعنوان فردِ طبیعت لحاظ نمیشود»، این ظاهرا با قاعده «الشّيء ما لم يتشخّص لم يوجد» منافات دارد. محقق اصفهانی این اشکال را چنین نقل میکند:
و لا يرد عليه: أن الشيء ما لم يتشخّص لم يوجد، و وجود الطبيعة مما لا شك فيه، فكيف يقال: لم يتحقق الفرد؟!
سپس در پاسخ میفرماید:
و ذلك لأنه لا كلام في وجود الطبيعة متشخّصا، لكنه ما لم يتخلّل العدم بين نحو وجودها يكون الشخص الموجود باقيا على تشخّصه، لا أنه تتبدّل تشخّصاته.
خلاصۀ پاسخ آن است که نزاع در اصلِ وجودِ متشخّصِ طبیعت نیست؛ همه میپذیرند که با تحقق اقل، طبیعتِ مأموربه وجود متشخّص پیدا میکند. پرسش در این است که با امتداد وجود، در فرض عدمِ تخلّل عدم، آیا تشخّص جدیدی پدید میآید یا همان تشخّص واحد استمرار دارد؟ محقق اصفهانی میگوید اگر بین نحوهای وجودِ طبیعت، عدم فاصله نشود، تشخّصِ موجود، همان تشخّص واحد است که باقی میماند، نه آنکه در هر مرحله، تشخّص جدیدی حادث شود و تشخّص قبلی از میان برود.
برای تقریب این معنا، مثال خطّ طویلِ متّصل در محل بحث اینگونه است که از لحظهای که قلم روی کاغذ نهاده و خط شروع به کشیدهشدن میکند، تا لحظهای که به طول بیشتر (مثلاً از ۱۰ سانت به ۳۰ سانت) امتداد مییابد، اگر هیچ توقّف و قطع و عدمی در میان نباشد، در سراسر این فرایند، یک وجودِ متّصل واحد بیشتر نداریم. تشخّص، یکبار در آغاز تحقق پیدا میکند و تا انتها باقی است، نه اینکه با رسیدن خط به هر مقطع ۱۰ سانتیمتری، تشخّص جدیدی حادث شود. نتیجه آنکه در باب خطِ متّصل، ما یک فردِ واحدِ متشخّص داریم که امتداد مییابد.
محقق اصفهانی در ادامۀ این پاسخ، تفکیکی ظریف میان تشخّص و امتیاز ارائه میکند. ایشان میفرماید:
فإنّ التشخّص غير الامتياز، و ما هو المتبدّل عند الحركة و الاشتداد امتياز الماهية الموجودة، فإنه ينتزع من كلّ مرتبة معنى لا ينتزع ذلك عن مرتبة اخرى.
و الفرق بين الامتياز و التشخّص ثابت في محلّه ، و الضرورة من الوجدان قاضية - أيضا - بانّ الشيء المتحرّك في مراتب التحوّلات و الاستكمالات موجود واحد لا موجودات، إلا إذا لوحظ الموجود بالعرض، و هي الماهية.
خلاصۀ نکات ایشان چنین است: تشخص، وصفِ وجودِ عینیِ شیء است بهاعتبار نفسِ وجود. امتیاز، وصفی است نسبی و مقایسهای، بهقیاس با مشارکات در یک امر عام. در مثالِ خط طویل، هر مقطع ۱۰ سانتیمتری، از مقطع بعدی امتیاز دارد. از هر مرتبهای، عنوانی انتزاع میشود (اول، دوم، سوم و…) که از مرتبه دیگر انتزاع نمیشود. امّا تشخّص کل خط، واحد است. از آغاز تا انجام، یک وجودِ متشخّصِ واحد داریم، نه وجودات متعدده. بههمین دلیل، وجدان نیز گواهی میدهد که شیء متحرک در مراتب تحول و استکمال، موجود واحد است، نه موجودات متعدده، مگر آنکه موجود بالعرض (ماهیت) را محور قرار دهیم.
محقق اصفهانی(رضواناللهتعالیعلیه) پس از آنکه اشکال فردیتِ اقل و اکثر را بر مبنای تشکیک وجودی تحلیل کرد، تصریح میکند که صرفِ پذیرشِ تشکیک در وجود، بهتنهایی برای حلّ مشکل تخییر بین اقل و اکثر کافی نیست. ایشان میفرماید:
نعم هذا المعنى بمجرّده لا يفيد ما لم يقيّد الأقلّ بعدم انضمامه إلى ما يتقوّم به الأكثر، و ذلك لأنّ الغرض إن كان مترتّبا على وجود الأقلّ و لو متّصلا بوجود ما يتقوّم به الأكثر، فهو حاصل في ضمن الأكثر؛ لأنّ الاشتداد يقتضي حصول فرد للطبيعة في كلّ آن، أو في حال الموافاة لكلّ حدّ من الحدود.
و إن اتّصل الوجود فلا منافاة بين حصول فرد الطبيعة - بما هو فرد للطبيعة - و وجود الطبيعة مستمرّا، و هو - في كلّ آن - فرد للطبيعة بنحو الضعف أو التوسّط أو الشدّة من دون تخلّل العدم، و لا تتبدّل التشخّصات كما يتوهّم.
خلاصه کلام ایشان چنین است: تشکیک وجودی بهتنهایی کافی نیست. یعنی صرفِ قبولِ اینکه وجود، حقیقتی مشکّک با مراتبِ شدید و ضعیف است، مشکل واجب تخییری در اقل و اکثر را حل نمیکند. مگر آنکه اقل را به قید «عدمِ انضمام» ملاحظه کنیم. به تعبیر دیگر، اگر اقل را لا بشرط نسبت به انضمامِ زائد فرض کنیم، نه تنها تشکیک وجودی مشکل را حل نمیکند، بلکه اصولاً تعدّد فردِ مأموربه و تخییر میان اقل و اکثر قابلتصویر نخواهد بود.
محقق اصفهانی میگوید: اگر غرض مولی بر «وجودِ اقل» مترتّب باشد، حتی اگر این اقل متّصل به آنچه مقوّمِ اکثر است واقع شود، یعنی اگر اقل بهصورت لا بشرط از انضمام لحاظ شود، در این صورت، همان غرض، در ضمنِ وجودِ اکثر نیز حاصل خواهد بود. بر مبنای تشکیک در وجود، در هر «آن» از امتداد، فردی برای طبیعت حاصل است، یا لااقل در هر حدّ معیّن (مثلاً در حدّ ۱۰ سانت، ۲۰ سانت و...)، میتوان گفت طبیعت خط در آن مرتبه فردی دارد، و با فرض اتصالِ وجود (عدمِ تخلُّلِ عدم میان مراتب)، اینکه هر لحظه فردی برای طبیعت محقق است، با وحدتِ وجودِ مستمرّ طبیعت منافات ندارد.
پس اگر غرض بر همین وجودِ اقلِ لا بشرط مترتب باشد، غرض هم در حدّ اقلِ منفرد حاصل است، و هم در ضمنِ اکثر، چون در لحظۀ عبور از حدّ اقل، طبیعت، فردی مطابق با همان مرتبه ضعیف پیدا کرده است. نتیجه آنکه اگر غرض بر «وجود اقل بما هو اقل» مترتب باشد، آنگاه با اتیانِ اکثر نیز، همان غرض حاصل است. و لذا قرار دادن اکثری که متضمنِ اقل است، بهعنوان عدلِ مستقل، مشکلِ «تحصیل حاصل» و «عدم دخالت زوائد در غرض» را حل نخواهد کرد.
راهحل ناگزیر: لحاظِ اقل بشرط لا
بنابراین، محقق اصفهانی نتیجه میگیرد که اگر بخواهیم دو فردِ متمایز برای مأموربه تصویر کنیم، باید اقل را «بشرطِ لا» از انضمامِ آنچه مقوّم اکثر است در نظر بگیریم. یعنی اقل، فقط در صورتی فردِ مأموربه باشد که منفرداً و بدون انضمام زوائد واقع شود. در صورت انضمامِ زوائد، دیگر عنوانِ فردیّتِ مأموربه برای اقل صادق نباشد و این نقش، به «اکثر بما هو اکثر» منتقل گردد. در اینجا روشن میشود چرا ایشان میگوید: صرفِ پذیرشِ تشکیک در وجود کافی نیست و اینکه در هر «آن»، فردی از طبیعت محقق است، تا وقتی که غرض بر وجودِ اقل لا بشرط مترتب باشد، مشکل واجب تخییری بین اقل و اکثر را حل نمیکند.
محقق اصفهانی(رضواناللهتعالیعلیه) پس از آنکه در دو جهتِ «فردیت» و «غرض» از ابزار تشکیکِ وجودی و تحلیلهای فلسفیِ مربوط به حرکت و امتداد استفاده میکند، سپس تصریح مینماید که این دستگاه فلسفی، بهطور مستقیم بر موارد تخییر شرعی بین اقل و اکثر منطبق نیست. ایشان میفرماید:
مضافا إلى أنه لا ينطبق على موارد التخيير بين الأقلّ و الأكثر شرعا؛ لأنّ التشكيك في الماهية أو في وجودها غير جار في كلّ المقولات، بل في بعضها، فضلا عن الاعتباريات، بل اختلاف قول الطبيعة في الامور الانتزاعية تابع لمنشا انتزاعها، فان كان يصح في منشئه صحّ فيها، و إلا فلا.
اصفهانی بهصراحت میگوید: آنچه تاکنون در باب تشکیک در ماهیت یا وجود، با مثال خط و امتداد و حرکت مطرح شد، به همان صورت، بر موارد تخییر شرعی بین اقل و اکثر منطبق نمیشود. مبنایی که در مثال تکوینیِ خط (قصیر و طویل) کار میکرد، در فضای واجبات شرعی و مأموربه بهعنوان امر اعتباری، بهطور مستقیم قابل اعمال نیست.
محدود بودن دایرۀ تشکیک به بعضی از مقولات، نه همۀ آنها
محقق اصفهانی در ادامه، جایگاه امور انتزاعی را نیز روشن میکند. در امور انتزاعی، مانند عناوینی که از نسبتها و روابط انتزاع میشوند، اختلافِ «قول طبیعت» (یعنی اختلاف در مراتب یا اوصاف انتزاعشده)، تابعِ منشأ انتزاع است. اگر در منشأِ انتزاع (که امر تکوینی است) تشکیک یا اختلافِ مرتبه معقول باشد، در خودِ عنوان انتزاعی نیز میتوان نوعی اختلاف مرتبه تصور کرد. امّا اگر منشأ، چنین قابلیتی نداشته باشد، در خودِ عنوانِ انتزاعی نیز تشکیک معنا نخواهد داشت. بدینسان، حتّی در امور انتزاعی نیز، فهم مراتب و اختلافِ شدت و ضعف، یکسره به واقعِ تکوینیِ منشأ بازمیگردد، نه به خودِ عنوان بهعنوان امر مستقل.
جمعبندی نسبت به بحث واجب تخییری و اقل و اکثر شرعی
بر اساس این نکات، بهنظر محقق اصفهانی، در تکوینیات، مانند خط و حرکت اشتدادی، میتوان با پذیرش تشکیک در وجود و لحاظِ اقل «بشرط لا»، اقل و اکثر را دو فرد از طبیعت بهصورتی فلسفی تحلیل کرد. امّا در اعتباریات شرعی (مانند طبیعت مأموربه در واجب تخییری، یا طرفینِ تخییر در اقل و اکثر شرعی)، تشکیک وجودی، به همان معنا، راه ندارد. طبیعت مأموربه، حقیقتی اعتباری است، و فردیت و تشخّص در آن، تابعِ جعل و لحاظِ شارع و عرف است، نه تابع قواعد تشکیکِ وجودی در مقولات تکوینی.
بنابراین، تحلیلی که آخوند بر اساسِ مثال خط قصیر و طویل و تشکیک وجودی ارائه کرده است، در حدّ تقریب ذهن در فضای فلسفی، قابل استفاده است، امّا در دایرهی واجبات شرعی و تخییر بین اقل و اکثر، بهخودیخود کفایت نمیکند و نمیتواند بهتنهایی استحالهای را که خود اصفهانی برای تخییر بین اقل و اکثر تقریر کرده، برطرف کند. و از اینرو، استحالهی تخییر بین اقل و اکثر، در حوزۀ واجبات شرعی، با صرفِ این تحلیلِ صدرایی برطرف نمیشود و ـ به نظر ایشان ـ نیازمند مبنای دیگری است.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ ج، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
نظری ثبت نشده است .