درس بعد

واجب تعیینی و تخییری

درس قبل

واجب تعیینی و تخییری

درس بعد

درس قبل

موضوع: واجب تعیینی و تخییری


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۲۹


شماره جلسه : ۶۲

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • امکان ثبوتی تعلّق تکلیف به «مجموع من حیث المجموع» و نسبت آن با واجبات اجتماعی

  • شواهد قرآنی بر تکلیف جمعی: «قوم» و «أمّة» به‌عنوان موضوع

  • نقد مبنای آیت‌الله بروجردی در نفیِ مکلَّف بودن مجموع

  • تفکیک دو تقسیم: فردی/اجتماعی و عینی/کفایی

  • مقام اثبات در واجب کفایی: نظریهٔ «مجموع المکلَّفین من حیث المجموع»

  • تقریر کلام آیت‌الله خویی

  • تحلیل کلام مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی

  • احتمال اول: مجموع یعنی جمیع

  • احتمال دوم: مجموع، همان ظرفِ فاعل؛ عدم خروج از دایرهٔ مجموع

  • احتمال سوم: لزومِ صدور فعل واحد از همهٔ مکلّفین

  • جمع‌بندی در مقام اثبات

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
جلسه گذشته احتمالِ «مجموعِ مکلفین من حیث المجموع» به‌عنوان مکلَّف در واجب کفایی بررسی و نقد شد. مطابق این احتمال، تکلیف کفایی به یک کلّ جمعی متشکل از افراد (مکلف مرکّب) تعلّق می‌گیرد، نه به افراد منفرد. آیت‌الله خویی این احتمال را با قیاس به تعلّقِ تکلیف واحد به متعلَّق مرکّب (مانند صلاة) صورت‌بندی می‌کند و شهید صدر آن را با مثال «رفع الحجر الثقیل به‌وسیله‌ی مجموع العشرة» تقریب می‌نماید. در نقد عرفی بیان کردیم که تفکیک میان متعلَّق مرکّب و مکلّف مرکّب مهم است. در متعلَّق مرکّب، یک فعل واحد انتزاعی داریم که از اجزاء تشکیل شده و فاعلش یک شخص است. اما در مکلَّف مرکّب، خودِ موضوع حکم باید شخصیّت جمعی داشته باشد، در حالی‌که در خطابات متعارف (مثل «أقیموا الصلاة»)، ظهور عرفی در انحلال خطاب به افراد است، نه در جعلِ یک «شخصیت جمعی» به‌عنوان مکلَّف. تحلیل محقق اصفهانی نیز از منظر حقیقت حکم (جعل داعی) امتناع تعلّق حکم به «مجموع أشخاص» را نتیجه می‌گیرد؛ چون «مجموع الأشخاص» نفس واحدی نیست که داعی در آن منقدح شود و به‌ناچار باید به تکثر بعث و تعلق آن به هر فرد بازگشت. بر مبنای نظریه‌ی ما (حکم به‌مثابه ابرازِ اراده، نه جعلِ داعی) و نظریه‌ی خطابات قانونیه، این امتناع ثبوتیِ عام پذیرفته نیست و نصوصی چون «ادخُلوا فی السِّلمِ كافّةً» و «لن یجعل اللّه للكافرین علی المؤمنین سبیلاً» نشان می‌دهد که تعلّق حکم به جامعه و «مجموع مؤمنین» ثبوتاً و اثباتاً قابل قبول است. با این‌حال، تطبیق این ساختار بر حقیقت واجب کفاییِ مصطلح (جایی که فعل أحدهم کافی است و مشارکت همگان لازم نیست) با مشکلاتی مواجه است. در بسیاری از واجبات کفایی (مانند صلاة میّت) اصلاً فعل واحدِ مشترک متصور نیست و تحلیل به «مشارکت» نیز به وجوبات متعدد و امتثالات و عصیانات متعدد منتهی می‌شود که با خصائص معروف کفایی (کفایت فعل واحد، سقوط از دیگران) ناسازگار است. بنابراین، هرچند «مجموع من حیث المجموع» در فقه اجتماعی معقول و واقع‌شده است، تفسیر واجب کفایی بر این مبنا مردود است.

امکان ثبوتی تعلّق تکلیف به «مجموع من حیث المجموع» و نسبت آن با واجبات اجتماعی
در بحث از حقیقت واجب کفایی، یکی از محتملات این بود که مکلَّف نه فردِ معیّن است و نه «أحد المکلَّفین» به نحو بدلی، بلکه «مجموعُ المکلَّفین من حیث المجموع» است، یعنی جامعه بما هی جامعه. محقق اصفهانی قدس‌سره این احتمال را بر اساس مبنای خود در «حقیقت حکم» رد کرده‌اند. ایشان حکم را «جعل داعی» می‌دانند و در نهایة الدرایة می‌فرمایند تعلّق امر واحد به مجموع افعال (متعلَّق مرکّب) معقول است، اما تعلّق حکم به مجموع اشخاص، با فرض این‌که غرض از حکم «جعل داعی در نفس مکلَّف» باشد، غیرمعقول خواهد بود؛ زیرا «مجموع اشخاص» یک شخصِ واحدی نیست تا داعی در نفس او منقدح گردد.

ما پیش‌تر در مبنای ایشان ـ که حقیقت حکم را عین جعل داعی می‌دانند ـ مناقشه کردیم و به‌تبع مرحوم مؤسس حائری، حکم را «اعتبار مولوی» و انشاء را «ابراز آن اعتبار» دانستیم، نه نفس جعل داعی. بر این مبنا، این‌که بگوییم «مجموع بما هو مجموع» نمی‌تواند مکلَّف قرار گیرد، ثبوتاً تمام نیست؛ زیرا شارع گاهی اعتبارِ وجوب یا حرمت را بر ذمّهٔ فرد می‌نهد و گاهی می‌تواند آن را بر ذمّهٔ جامعه بما هی جامعه قرار دهد، بدون آن‌که ناچار باشد از ابتدا در پی ایجاد داعی در نفسِ شخصِ معیّن باشد.

بر همین اساس، در واجبات اجتماعیه می‌توان گفت که غرض، واحد است. فعلِ مطلوب، یک فعلِ واحدِ اجتماعی است (مانند تحقق سلم در جامعه، علوّ جمعی، نفی سلطهٔ کفار بر مجموع مؤمنین). و مکلَّف حقیقةً «مجموع المکلَّفین من حیث المجموع» است، یعنی جامعه به‌مثابهٔ یک واحدِ اعتباری. در مقابلِ این تصویر، اگر بگوییم در واجبات اجتماعیه، مکلَّف «کلُّ واحدٍ واحد علی سبیل الاستغراق» است، لازمه‌اش آن است که برای هر فرد، تکلیفی مستقل، امتثالی مستقل و عصیانی مستقل باشد. در حالی‌که در احکام اجتماعی، روشن است که شارع ناظر به صورتِ کلّیِ جامعه است، نه صرفاً جمعِ امتثالات فردی. ازاین‌رو، در ساحتِ واجبات اجتماعیه، تعلّق تکلیف به «مجموع من حیث المجموع» ثبوتاً کاملاً معقول و مطابق با واقعِ شریعت است.

شواهد قرآنی بر تکلیف جمعی: «قوم» و «أمّة» به‌عنوان موضوع
برای تأیید این تحلیل، به آیات متعددی از قرآن کریم می‌توان استناد کرد که در آنها عنوان‌های جمعی مثل «قوم» و «أمّة» موضوعِ حکم قرار گرفته است که به چند نمونه در ذیل اشاره می‌کنیم:

1- تقدیر اجتماعی: آیه ﴿إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم﴾[1] صریحاً ناظر به تقدیر یک «قوم» است. یعنی همان‌گونه که برای فرد، سرنوشت فردی متصوّر است، برای «قوم» نیز سرنوشت اجتماعی لحاظ شده است. خداوند وضعیتِ یک قوم را تغییر نمی‌دهد، مگر آن‌که همان قوم، در سطح اجتماعی، در درونِ خود دگرگونی ایجاد کند.

2- اجل اجتماعی: طبق آیه ﴿لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ﴾،[2] همان‌طور که برای فرد، اجل معیّن است، برای «امّت» نیز أجلی مقرر شده است. ادامهٔ آیه این است که ﴿فَإِذا جاءَ أَجَلُهُم لا یَسْتَأخِرونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقدِمون﴾، که به روشنی بر اجلِ جمعی و سرنوشت اجتماعی حمل شده است.

3- عذاب اجتماعی: آیات عذابِ اقوام (عاد، ثمود، قوم لوط، قوم نوح و…) عموماً عذاب را متوجه «قوم» می‌کند، نه صرفاً افراد منفرد. این عذاب، عذاب اجتماعی است که یک واحد جمعی را فرا می‌گیرد.

از این آیات استفاده می‌شود که در منطق قرآن، «قوم» و «أمّة» و «جامعه مؤمنین» خود، موضوعِ حکم واقع می‌شوند، نه این‌که صرفاً عناوین اعتباریِ بی‌اثر باشند. بنابراین، عنوان «مجموع من حیث المجموع» در سطح نصوص دینی، واقعاً محلّ جعل اثر و حکم است.

نقد مبنای آیت‌الله بروجردی در نفیِ مکلَّف بودن مجموع
آیت‌الله بروجردی قدس‌سره نیز، همانند محقق اصفهانی، مکلَّف بودنِ «مجموع من حیث المجموع» را در واجب کفایی نمی‌پذیرند و در می‌فرمایند:

أنّ المجموع من حيث المجموع أمرٌ اعتباريٌّ لا حقيقةَ له وراء الآحاد، فلا يمكنُ أن يتوجّه إليه الطلب، إذ الطلبُ إنّما يتوجّهُ إلى الإنسانِ العاقلِ القادرِ المختار، و لا تصدقُ على المجموع من حيث المجموع هذه العناوين.[3]

مفاد این بیان آن است که «مجموع من حیث المجموع» یک عنوانِ اعتباریِ صرف است و ورای آحاد، واقعیتی مستقل ندارد. طلب و تکلیف تنها به «إنسان عاقلِ قادرِ مختار» متوجّه می‌شود، و این اوصاف بر عنوانِ «مجموع» به این لحاظ صادق نیست.

نقد این تقریر آن است که اولاً، در عرف عقلاء، برای «مجموع» و «جامعه» نوعی شخصیت حقوقی قائل‌اند. تعبیراتی مثل «ملت»، «دولت»، «شخصیت حقوقی» و… همه حاکی از این است که یک واحد اعتباری فراتر از افراد، محلّ تعلّق حقوق و تکالیف دانسته می‌شود.

ثانیاً، همان‌گونه که گذشت، خودِ شارعِ مقدس در قرآن کریم، عناوین جمعی چون «قوم» و «أمّت» را موضوعِ اجل، تقدیر و عذاب قرار داده است. اگر در این ساحت‌ها، «مجموع» صلاحیتِ حمل آثار واقعی را دارد، چرا در ساحت احکام عملی نداشته باشد؟ با مبنای ما که حکم را «اعتبار مولوی» می‌دانیم، هیچ محذوری در این‌که گاهی اعتبارِ وجوب/حرمت بر ذمّهٔ فرد، و گاهی بر ذمّهٔ جامعه (مجموع من حیث المجموع) قرار گیرد، وجود ندارد. در این صورت، «شرایط عامهٔ تکلیف» (عقل، بلوغ، اختیار) به اجزاءِ این مجموع برمی‌گردد، یعنی افراد این جامعه عاقل و بالغ و مختارند. همین مقدار برای صحّتِ تعلّق تکلیف اجتماعی کافی است. لازم نیست خودِ عنوان «جامعه» به‌طور مستقل عاقل و بالغ نامیده شود.

تفکیک دو تقسیم: فردی/اجتماعی و عینی/کفایی
در این‌جا باید دو تقسیم را از یکدیگر جدا کرد:
1. تقسیم از حیثِ موضوع تکلیف (فردی و اجتماعی): در واجب فردی، مکلَّف، فردِ معیّن است. در واجب اجتماعی، مکلَّف، «جامعه» است، یعنی مجموع من حیث المجموع.
2. تقسیم از حیثِ نحو تعلّق تکلیف (عینی و کفایی): در واجب عینی، هر فرد مستقلاً مکلّف است. در واجب کفایی، با امتثال أحدهم، تکلیف نسبت به دیگران ساقط می‌گردد.

برخی، هنگامی‌که می‌گویند مکلّف در واجب کفایی «مجموع المکلَّفین» است، عملاً واجب کفایی را با واجب اجتماعی خلط می‌کنند. در حالی‌که ممکن است واجبی اجتماعی و عینی باشد، یا اجتماعی و دارای صورت خاص خود. و نیز ممکن است واجبی فردی و کفایی باشد، بدون آن‌که مکلّفِ جمعی داشته باشد. بنابراین، هر واجب کفایی، واجب اجتماعی نیست و هر واجب اجتماعی، واجب کفایی نیست. بحث از «مکلَّف بودنِ مجموع من حیث المجموع» مربوط به سطح اجتماعیِ تکلیف است، نه بالضروره به همهٔ واجبات کفایی.

مقام اثبات در واجب کفایی: نظریهٔ «مجموع المکلَّفین من حیث المجموع»
پس از روشن‌شدن امکان ثبوتی تعلّق تکلیف به مجموع، این پرسش باقی است که در خصوص واجب کفایی مصطلح، آیا در مقام اثبات می‌توان گفت مکلَّف حقیقی «مجموع المکلّفین» است؟

تقریر کلام آیت‌الله خویی
آیت‌الله خویی قدس‌سره، در محاضرات، «نظریهٔ مجموع المکلّفین» را به‌عنوان احتمال دوم در حقیقت واجب کفایی نقل کرده، سپس آن را مردود می‌داند. می‌فرماید:

الثاني: أن يقال: التكليف في الواجبات الكفائية متوجّهٌ إلى مجموع آحاد المكلّفين من حيث المجموع، بدعوى أنّه كما يمكن تعلّق تكليفٍ واحدٍ شخصيٍّ بالمركّب من الأمور الوجوديّة و العدميّة على نحو العموم المجموعي إذا كان الغرض المترتّب عليه واحداً شخصيّاً، كذلك يمكن تعلّقُه بمجموع الأشخاص على نحو العموم المجموعي.

و يُردُ على ذلك أوّلًا أنّ لازمَ هذا هو عدمُ حصولِ الغرض و عدمُ سقوطِ التكليف بفعلِ البعض، لفرضِ أنّ الفعلَ مطلوبٌ من مجموع المكلّف على نحو العموم المجموعي، و الغرضُ مترتّبٌ على صدورِه من مجموعِهم على نحو الاشتراك، و عليه فمن الطبيعيّ أنّه لا يسقطُ بفعل البعض و لا يحصلُ الغرضُ به، و هذا ضروريُّ الفساد و لن يتوهّم أحدٌ و لا يُتوهَّم ذلك.

و ثانياً أنّ هذا لو تمّ فإنّما يتمّ فيما إذا كان التكليف متوجّهاً إلى صرفِ وجودِ مجموعِ أفرادِ المكلّفِ الصادق على القليل و الكثير دون مجموع أفراده المتمكّنين من الإتيان به، ضرورةَ أنّ بعض الواجبات الكفائيّة غيرُ قابلٍ لأن يصدرَ من المجموع، فإذن كيف يمكن توجيه التكليف به إلى المجموع، و على كلٍّ فهذا الوجهُ واضحُ الفساد.[4]

خلاصهٔ اشکالات ایشان آن‌که اگر مکلَّف، «مجموع» به نحو عموم مجموعی باشد، مقتضای آن این است که غرض و سقوط تکلیف فقط با فعلِ همهٔ اجزاءِ مجموع حاصل شود. در حالی‌که در واجب کفایی، به اتفاق، فعلِ أحدهم کافی است. پس این تصویر با خصیصهٔ مسلّم واجب کفایی سازگار نیست.

بر فرضِ تسلیم، این بیان فقط در موردی تمام است که بگوییم تکلیف متوجه «صرف وجودِ مجموع افراد مکلَّف» است. اما با توجه به این‌که برخی از واجبات کفایی اساساً قابل صدور از «مجموع اشخاص» نیست (مثل دفن میّت که عرفاً مباشرتِ همهٔ افراد در آن معقول نیست)، چگونه می‌توان تکلیف را به «مجموع اشخاص» متوجّه دانست؟ لذا در پایان می‌فرماید: «و على كلٍّ فهذا الوجه واضح الفساد.»

تحلیل کلام مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی
مرحوم والد معظم قدس‌سره، در اصول فقه الشیعة،[5] در مقام تحلیل «مجموع من حیث المجموع» در برابر «جمیع»، سه احتمال را مطرح می‌کنند:

احتمال اول: مجموع یعنی جمیع
یعنی مقصود از «مجموع من حیث المجموع» همان «جمیع» باشد، به این معنا که هر کدام از مکلّفین مأموریت داشته باشند این عمل را انجام دهند. در این صورت، فرقی میان واجب کفایی و واجب عینی باقی نمی‌ماند، و در برخی موارد، مانند دفن میّت، عملاً ممکن نیست همهٔ مکلّفین نقش مباشری در آن داشته باشند.

احتمال دوم: مجموع، همان ظرفِ فاعل؛ عدم خروج از دایرهٔ مجموع
یعنی مقصود این باشد که تکلیف از دایرهٔ این مجموع خارج نیست، ولی ضرورتی ندارد همهٔ آنان در انجام تکلیف نقش داشته باشند، بلکه اگر بعضی اقدام کردند، کافی است. مرحوم والد تصریح می‌کنند که این احتمال، در حقیقت به همان «صرف الوجود»ی که میرزای نائینی مطرح کرده، بازمی‌گردد، بدین معنا که غرضِ مولا به صرف وجود طبیعت تعلّق گرفته است، حال اگر یک فرد آن را محقق کند یا چند فرد، در هر صورت غرض حاصل است. حتی اگر جمیع افراد در یک‌زمان آن را انجام دهند، غرض به لحاظ تحقق صرف الوجود طبیعت، نه تک‌تک افراد، حاصل می‌شود. بنابر این تحلیل، «مجموع»، فقط ظرفِ انتزاعِ فاعل است. مکلَّف حقیقی همان افرادند که هر یک قابلیت امتثال دارند، و غرض به صرف الوجود طبیعت از این دایره تعلّق گرفته است. این غیر از قول محقق نائینی نیست.

احتمال سوم: لزومِ صدور فعل واحد از همهٔ مکلّفین
یعنی مراد این باشد که همۀ مکلّفین باید اقدام به انجام یک عمل واحد کنند به‌گونه‌ای که آن عمل واحد به همهٔ آنان اسناد یابد. مرحوم والد می‌فرمایند این احتمال نادرست است؛ زیرا اولاً، در برخی مصادیق واجب کفایی، مانند دفن میّت، تحقق چنین معنایی عملاً ممکن نیست. ثانیاً، هیچ‌یک از قائلین به واجب کفایی به چنین لزوم مشارکتِ عام ملتزم نشده‌اند. نتیجه‌ای که ایشان می‌گیرند این است که:

مکلّف بودنِ مجموع من حیث المجموع در واجب کفایی، به هرگونه که تصویر شود، یا نادرست است و یا به احتمالات دیگری (استغراق یا صرف الوجود) رجوع می‌کند.

جمع‌بندی در مقام اثبات
با توجه به آن‌چه گذشت، در خصوص واجب کفایی مصطلح می‌توان چنین نتیجه گرفت که از جهت ثبوتی، تعلّق تکلیف به «مجموع من حیث المجموع» به‌عنوان مکلَّف اعتباری، در واجبات اجتماعی معقول و بلکه واقع شده است (شواهد قرآنی بر مکلَّفیتِ «قوم» و «أمة» گواه آن است). امّا در مقام اثباتِ حقیقت واجب کفایی، اگر «مجموع» به معنای «جمیع افراد» باشد، تحلیلی فراتر از استغراق عینی ارائه نمی‌دهد و با خصائص واجب کفایی ـ خصوصاً کفایت فعل أحدهم ـ ناسازگار است. اگر «مجموع» به معنای «صرف الوجود فعل از ناحیهٔ این مجموع» تفسیر شود، این تحلیل به نظریهٔ صرف الوجود محقق نائینی بازخواهد گشت و به‌عنوان نظریهٔ مستقل، چیزی بر آن نمی‌افزاید.

بنابراین، هرچند در دایرهٔ فقه اجتماعی، تعلّق تکلیف به «مجموع المکلَّفین من حیث المجموع» ثبوتاً و اثباتاً قابلِ دفاع است، اما در تحلیل حقیقت واجب کفایی به معنای متعارف اصولی، نمی‌توان به‌نحو مستقلی از آن دفاع کرد. این احتمال یا به استغراق برمی‌گردد یا به صرف الوجود، و در هر دو صورت، جایگاه مستقلی در برابر اقوال معروف نخواهد داشت.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]. رعد: 11.
[2]. اعراف: 34.
[3]. ‏بروجردی، حسین، «نهایة الأصول»، با حسینعلی منتظری، ج 1، ص 228.
[4]. ‏خویی، ابوالقاسم، «محاضرات فی أصول الفقه»، با محمد اسحاق فیاض، ج 4، ص 53-54.
[5]. ‏فاضل موحدی لنکرانی، محمد، «اصول فقه شیعه»، با محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی، ج 5، ص 192-193.

منابع
- بروجردی، حسین، نهایة الأصول، حسینعلی منتظری، ۲ ج، قم، تفکر، 1415.
- خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه، محمد اسحاق فیاض، ۵ ج، قم، دارالهادی، 1417.
- فاضل موحدی لنکرانی، محمد، اصول فقه شیعه، محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی، ۱۰ ج، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)، 1381.

برچسب ها :

مجموع من حیث المجموع صرف الوجود واجب عینی واجب کفایی حکم فقه اجتماعی مجموع المکلّفین واجب اجتماعی عموم استغراقی تکلیف جمعی

نظری ثبت نشده است .