درس بعد

واجب تعیینی و تخییری

درس قبل

واجب تعیینی و تخییری

درس بعد

درس قبل

موضوع: واجب تعیینی و تخییری


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۶


شماره جلسه : ۵۲

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • جمع‌بندی نقد محقق اصفهانی بر بیان آخوند در تخییر بین اقل و اکثر

  • راه‌حل از ناحیۀ فردیت مأمورٌبه و نقد آن

  • راه‌حل از ناحیۀ غرض مولی و نقد آن

  • نسبت رأی محقق اصفهانی با بیان آخوند در «اقل بشرط لا»

  • جمع‌بندی نهایی از نظر محقق اصفهانی

  • مبنای مختار در تخییر بین اقل و اکثر: عدول از فردیت و تشکیک به تحلیل اعتباری

  • کنارگذاشتنِ بحث «فردیت مأموربه» در معنای فلسفی

  • پرهیز از تحلیل اغراض به‌سبک فلسفی و تشکیکی

  • بازگشت به مبنای امام خمینی در وجوب تخییری و سرایت آن به اقل و اکثر استقلالی

  • پاسخ به اشکال تحصیل حاصل در فضای اعتباری

  • امکان جعل دو وجوب اعتباری، بدون نیاز به تعددِ حتمیِ غرض

  • منشأ وحدت و کثرت در افعال شرعی: اعتبار شارع

  • نتیجه نهایی در معقولیت تخییر بین اقل و اکثر استقلالی

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
جلسه گذشته، موضع نهایی در باب «تشکیک در اعتباریات» و نسبت آن با بحث تخییر بین اقل و اکثر تبیین شد. به تصریح محقق اصفهانی و بر اساس سیر کلمات میرزای نائینی و آیت‌الله بروجردی، تشکیک به معنای فلسفیِ شدّت و ضعف وجودی در اعتباریات راه ندارد؛ زیرا امر اعتباری، نه ماهیت فلسفی دارد و نه وجود تکوینیِ قابلِ شدت و ضعف. «وجود اعتباری» در تحلیل دقیق، صرفاً به این معناست که اعتبار یا حاصل است یا حاصل نیست. مراتبِ ضعیف و شدید در خودِ حقیقتِ اعتبار معنا ندارد، و اختلاف‌ها به کثرتِ اعتبارات یا تفاوت در متعلَّقات و آثار برمی‌گردد، نه به تشکیک در سنخِ وجوب یا ملکیت. بر این مبنا، تلاش برای حلّ تخییر شرعی میان اقل و اکثر بر محور «تشکیک در عالم اعتبار» ناتمام است. قیاس خط قصیر و طویل با تسبیحۀ واحده و تسبیحات ثلاث قیاس مع‌الفارق است، زیرا در اوّلی با یک وجود ممتدّ مشکّک روبه‌رو هستیم، و در دومی با چند وجود مستقل و چند حکم مجعول. سپس تفکیک میان اقل و اکثر استقلالی و ارتباطی مورد بحث قرار گرفت. محل نزاع در امکان یا استحاله تخییر، فقط اقل و اکثر استقلالی است، جایی که دو فعل مستقل در عرض هم فرض می‌شوند (مانند یک تسبیح در برابر سه تسبیح). در اقل و اکثر ارتباطی (مانند نماز ۹ جزء در برابر ۱۰ جزء)، واقعاً یک واجب بیشتر نداریم و شک، در حدّ و ماهیت همان واجب است، نه دو عدلِ جعل‌شده در عرض هم. لذا تحلیل «اقل بشرط لا» و «اقل بشرط شیء» در آن‌جا جاری نیست. در نهایت، اصفهانی دو راهِ آخوند در حلّ اشکال را نقد می‌کند: ۱- از حیث فردیت، بشرط‌لائیت امر اعتباری است و در تحقق فردیتِ حقیقیِ طبیعت نقشی ندارد؛ ۲- از حیث غرض، اگر تعدد غرض پذیرفته نشود و غرض واحد مفروض باشد، ناچار باید به جامع مشکّک در غرض ملتزم شد، که در عناوین انتزاعیِ مبتنی بر وجودات متعدّد (مانند تسبیحات ثلاث) معقول نیست. بنابراین، به نظر او، استحاله تخییر واقعی بین اقل و اکثر شرعی ـ دست‌کم در مواردی چون تسبیحۀ واحده و تسبیحات ثلاث ـ همچنان باقی است.

جمع‌بندی نقد محقق اصفهانی بر بیان آخوند در تخییر بین اقل و اکثر
محقق اصفهانی‌(أعلى‌الله‌مقامه) در تعلیقۀ خود بر کفایة الأصول، پس از طرح اشکال استحاله تخییر میان اقل و اکثر، راه‌حلّ آخوند را در دو سطح اصلی بررسی کرده و در نهایت، هر دو را ناتمام می‌داند. محور بحث ایشان بر این جمله استوار است:

لا يخفى عليك أنّ حلّ الإشكال: تارة يكون بلحاظ فردية الأكثر كالأقل للطبيعة، و اخرى يكون بلحاظ ترتّب الغرض على الأقلّ بشرط لا، و على الأكثر.[1]

بر این اساس، نقد ایشان را می‌توان در سه محور خلاصه کرد:

راه‌حل از ناحیۀ فردیت مأمورٌبه و نقد آن
در راه اول، فرض بر این بود که همان‌گونه که «اقل» فرد و مصداقی برای طبیعتِ مأمورٌبه است، «اکثر» نیز، بما هو اکثر و نه بما هو مشتملٌ على الأقل، فرد دیگری برای همان طبیعت باشد. به تعبیر خود ایشان:

فإن كان بلحاظ فردية الأكثر كالأقلّ للطبيعة، كما يومئ إليه التنظير برسم الخطّ، فلا محالة يبتني على التشكيك في الماهية أو في وجودها، و الأكثر حينئذ فرد للطبيعة كالأقلّ‌.[2]

یعنی اگر بخواهیم از حیث فردیت، اکثر را همچون اقل، فرد طبیعت قرار دهیم (چنان‌که مثالِ رسم خط قصیر و طویل در کلام آخوند به آن اشاره دارد)، چاره‌ای جز التزام به نوعی تشکیک (یا در ماهیت، یا در وجود) نداریم. بر مبنای تشکیک در وجود می‌گوییم: «اقل»، مرتبه‌ای ضعیف از وجودِ طبیعت است (مانند خطِ قصیر)، و «اکثر»، مرتبه‌ای شدیدتر از همان وجود است (مانند خطِ طویل)، در نتیجه، هر دو می‌توانند فردان حقیقیانِ طبیعت باشند.

اما محقق اصفهانی تصریح می‌کند که این مبنا، در اعتباریات و انتزاعیات جاری نیست. اعتباریات، نه ماهیتی فلسفی دارند و نه وجود تکوینیِ مشکّک. وجودشان در عالمِ اعتبار، «وجودٌ جعلیٌّ بسیط» است که یا هست یا نیست. ازاین‌رو، راه تشکیک در وجود/ماهیت، در قلمرو وجوب‌های شرعی و متعلقاتِ اعتباریِ آن، اصولاً بسته است. لذا تحلیل فردیتِ اقل و اکثر بر پایه تشکیک، در ساختار اعتباریِ واجب و مأمورٌبه کارآیی ندارد.

راه‌حل از ناحیۀ غرض مولی و نقد آن
در راه دوم، مسئله از زاویۀ غرض مولی مطرح می‌شود. محقق اصفهانی صورت این راه را چنین تبیین می‌کند:

و إن كان بلحاظ كون الغرض الواحد و المتعدّد مترتّبا على الأقلّ - بشرط لا - و على الأكثر - كما هو ظاهر كلامه (قدس سره) في ختامه - فهو إنّما يتمّ بناء على تعدّد الغرض، و أما بناء على وحدته سنخا فلا بدّ من الانتهاء إلى جامع مشكّك على مبناه (قدس سره)، و لا يمكن أن يكون الجامع نفس الطبيعة التسبيحة - مثلا - فإنّها موجودة في الأكثر بوجودات متعدّدة، فتكون هناك أغراض متعدّدة، مع أنّ اللازم تحصيله غرض واحد وجودا، لا وجودات منه، فلا محالة يجب الانتهاء إلى جامع يكون الأكثر وجودا واحدا له.[3]

خلاصه‌ی این بیان آنکه می‌توان فرض کرد که بر اقلِ بشرط لا غرضی مترتّب است، و بر اکثر بما هو اکثر نیز غرضی دیگر. در این صورت، اگر واقعاً دو غرض مستقل برای دو متعلق داشته باشیم، تخییر بین اقل و اکثر از حیث غرض معقول است. یعنی مکلف مخیّر است بین تحصیل یک غرض با اقل، و تحصیل غرض دیگر با اکثر. اما اگر غرض، واحد سنخاً فرض شود، محقق اصفهانی می‌فرماید بر مبنای آخوند، ناچار باید به جامعی مشکّک در حوزۀ غرض ملتزم شویم. یعنی گفته شود: یک غرض نوعی واحد وجود دارد که در اقل، به مرتبه ضعیفه، و در اکثر، به مرتبه شدیدۀ آن محقق می‌شود. این تحلیل، مستلزم تشکیک در عنوانِ انتزاعیِ غرض است.

محقق اصفهانی بلافاصله این راه را نیز مسدود می‌داند؛ زیرا پیش‌تر ثابت کرده بود که عناوین انتزاعی، تشکیک‌پذیر نیستند، مگر به تبع منشأ مشکّک خارجی:

و قد عرفت أنّ العناوين الانتزاعية لا تشكيك فيها إلاّ من حيث جريانه في منشئها، و قد عرفت حال منشئها، و أنه موجود بوجودات متعدّدة لا بوجود واحد متأكّد.[4]

در ما نحن فیه، منشأ انتزاع غرض (یعنی خود تسبیحۀ واحده و تسبیحات ثلاث)، در اکثر، با وجوداتِ متعدده محقق است، نه یک وجودِ واحدِ ممتدّ. لذا نمی‌توان ادعا کرد که یک غرض واحد، در اقل به‌صورت ضعیف و در اکثر به‌صورت شدید محقق می‌شود؛ چون این مستلزم تشکیک در عنوان غرض است، بدون داشتن منشأ مشکّک در خارج. بر این اساس، اگر تعدّد غرضِ واقعی ـ به‌معنای دو غرض مستقل در عرضِ هم ـ پذیرفته شود، تخییر بین اقل و اکثر از این جهت قابل‌تصویر است. اما اگر غرض، واحد نوعی در نظر گرفته شود، تحلیلِ تشکیکیِ آن بر اساس جامع انتزاعی، به‌دلیل عدم جریان تشکیک در عناوین انتزاعی و اعتباری، ناتمام خواهد بود.

نسبت رأی محقق اصفهانی با بیان آخوند در «اقل بشرط لا»
محقق خراسانی در کفایه، برای حل اشکال استحاله، به‌طور خاص بر اقل بشرط لا و اکثر بما هو اکثر تکیه کرده است، به این معنا که «اقل بشرط لا» (مثلاً تسبیحۀ واحده بدون انضمام زائد)، موضوعِ غرضی است، همان اقل، در ضمنِ اکثر (یعنی «اقل بشرط شیء») موضوعِ غرض دیگری می‌شود. و تخییر، در حقیقت، میان دو متعلق مغایر بالغرض جعل شده است. محقق اصفهانی در نقد این نحو حمل بر کلام آخوند می‌فرماید:

و مما ذكرنا تبيّن: أنّ حمل كلامه (قدس سره) على أخذ الأقلّ بشرط لا، و جعله فردا للجامع التشكيكي غير مفيد؛ لأنّ البشرطلائية غير دخيلة في فرديته للجامع، و دخلها في الغرض معقول، إلاّ أنّ فرديته للجامع التشكيكي غير لازمة، إلاّ مع فرض وحدة الغرض لا مطلقا.[5]

دقت در این عبارت نشان می‌دهد این‌که ما اقل را بشرط لا لحاظ کنیم، در این‌که او فردِ جامع تشکیکی باشد یا نه، نقشی ندارد. فردیت، یک امر واقعی است، نه امری که با صرف اعتبارِ بشرط‌لا یا بشرط‌شیء تحقق پیدا کند یا از بین برود. این‌که بشرط‌لائیت در غرض دخالت داده شود، امر معقول و ممکنی است. اما لازم نیست حتماً چنین لحاظی صورت گیرد. «معقول‌بودن»، غیر از «لازم‌بودن» است.

بر این اساس، برخلاف آن‌چه برخی، رأی اصفهانی را «عین کلام آخوند» دانسته‌اند، استفاده‌ی ما از نهایة الدرایة این است که در تحلیل آخوند، برای تحققِ تعدّد غرض، حتماً باید یک‌بار اقل به صورت بشرط لا، و بار دیگر همان اقل، به صورت بشرط شیء (یعنی ضمنِ اکثر)، به‌عنوان دو متعلقِ مستقل اخذ شود. امّا در رأی اصفهانی، آنچه رکن است، خودِ تعدّد غرض است، نه لزوماً صورت‌سازیِ بشرط لا و بشرط شیء. بشرط‌لائیت می‌تواند در غرض دخالت داده شود، امّا شرط حتمیِ تصویر تعدّد غرض نیست. کافی است گفته شود: «غرضی بر اقل مترتب است»، و «غرض دیگری بر اکثر مترتب است»، ولو این‌که عنوان «بشرط لا» در لسانِ لحاظ نیاید.

از مجموع کلمات ایشان معلوم می‌شود که در باب اقل و اکثر، نمی‌توان بر مبنای وحدتِ غرض پیش رفت. یعنی در این‌جا، ناگزیر باید تعدّد غرض را ـ در فرض امکانِ اصلِ تخییر ـ پذیرفت. و از آن سو، چون تشکیک در اعتباریات و عناوین انتزاعی راه ندارد، راهِ مبتنی بر وحدت غرض به‌علاوه جامعِ مشکّک نیز مسدود است.

جمع‌بندی نهایی از نظر محقق اصفهانی
بر اساس آن‌چه از نهایة الدرایة استفاده شد، حاصل نقد نهایی محقق اصفهانی بر راه‌حلّ آخوند در تخییر بین اقل و اکثر چنین است: راه تشکیک در وجود/ماهیت در قلمرو اعتباریات شرعی ـ به‌معنای مراتب ضعیف و شدید در خود طبیعت مأموربه ـ اصولاً بسته است. راه مبتنی بر وحدت غرض نیز، چون ناگزیر از التزام به جامع مشکّک در عنوان انتزاعی غرض است و تشکیک در عناوین انتزاعی (بدون منشأ مشکّک) مردود است، کارآمد نیست. تنها مسیری که در اقل و اکثر (لااقل ثبوتاً) برای معقول‌سازی تخییر می‌ماند، پذیرش تعدّد غرض است. حال یا با صورت‌سازیِ «اقلِ بشرطِ لا / اکثر بما هو اکثر» ـ چنان‌که آخوند بر آن تأکید دارد ـ، یا بدون التزامِ ضروری به این صورت‌سازیِ خاص و صرفاً با تاکید بر این‌که «لکلٍّ من الأقل والأكثر غرضٌ وراء غرضِ الآخر».

ولی در مثال خاصّی مانند تسبیحۀ واحده و تسبیحات ثلاث، محقق اصفهانی معتقد است: نه وحدت غرض، با تحلیلی تشکیکی قابل‌جمع است، و نه تعدّدِ حقیقیِ غرض برای دو متعلقِ متداخل، عرفاً و عقلاً قابل تصویر است. ازاین‌رو، به تعبیر ایشان، حمل کلام آخوند بر اخذِ اقلِ بشرط لا و جعلِ آن به‌عنوان فردی برای جامعِ مشکّک، در ما نحن فیه «غيرُ مفيدٍ». و در نتیجه، استحاله تخییر بین اقل و اکثر شرعی ـ در آن صورتی که بخواهیم «اکثر را همچون اقل، فرد طبیعت مأموربه قرار دهیم» ـ به زعم ایشان، همچنان به قوّت خود باقی است.

مبنای مختار در تخییر بین اقل و اکثر: عدول از فردیت و تشکیک به تحلیل اعتباری
با توجه به مجموع آنچه از کلمات آخوند خراسانی و محقق اصفهانی‌(قدّس‌سرّهما) گذشت، به‌نظر می‌رسد اصل بحثِ «تخییر بین اقل و اکثر» ـ دست‌کم در برخی تقریرات ـ از آغاز به مسیری کشانده شده که ما را وارد فضای فلسفیِ محض کرده است؛ فضای فردیتِ طبیعت، تشکیک در وجود و ماهیت، تحلیل‌های دقیقِ ملاک و غرض، و قاعدۀ تحصیل حاصل. در حالی‌که محلّ واقعی نزاع، ساحت اعتباری و تشریعی است، نه صحنۀ وجودات تکوینی و تشکیک فلسفی. بر این اساس، مبنای مختار در تخییر بین اقل و اکثر را می‌توان در چند محور صورت‌بندی کرد:

کنارگذاشتنِ بحث «فردیت مأموربه» در معنای فلسفی
نخستین نکته در این مبنا آن است که بحث از این‌که «اکثر» مانند «اقل» فردی برای طبیعت مأموربه باشد، بر اساس تشکیک در وجود یا ماهیت، اصلاً در محلّ سخن ما مطرح نیست. ما در مقامِ جعلِ حکم شرعی، با خطاب و جعل اعتباری سروکار داریم، نه با تحلیلِ افرادِ تکوینیِ طبیعت. بنابراین، نیازی نیست در بحث واجب تخییریِ شرعی، وارد این شویم که آیا «اکثر بما هو اکثر» فرد حقیقیِ طبیعت است؟ آیا این تصویر، محتاج تشکیک در وجود یا ماهیت است یا نه؟ این‌ها همگی مباحثی هستند که در فضای تکوین و فلسفه‌ی اولی معنا دارند، نه در حریم اعتبار و تشریع.

به تعبیر دیگر، در این‌جا نباید «فرد» و «طبیعت مأموربه» را به معنای فلسفی و وجودیِ آن وارد نزاع کنیم، بلکه باید در سطحِ عنوان و معنونِ اعتباری سخن بگوییم. اگر معنون، «یک تسبیح» است، این می‌شود اقل. اگر معنون، «سه تسبیح» است، این می‌شود اکثر.

پرهیز از تحلیل اغراض به‌سبک فلسفی و تشکیکی
محقق خراسانی و به‌دنبال او، محقق اصفهانی، در قسمتی از تحلیل خود به این سمت رفتند که برای اقل، غرضی مستقل فرض شود، و برای اکثر، غرضی دیگر. و بنای حلّ اشکال را بر تعدد غرض یا بر وحدت غرض به‌صورت جامع مشکّک استوار کردند. در این رویکرد، همواره این پرسش فلسفی مطرح است که آیا غرض واحد است یا متعدد؟ اگر واحد است، اقل و اکثر چگونه هر دو محصِّل همان غرض‌اند؟ و اگر بخواهیم در غرضِ واحد، مراتب ضعیف و شدید تصور کنیم، مستلزم نوعی تشکیک در عنوانِ غرض نیست؟

در مبنای ما اصلِ این شیوه‌ی تحلیل، لزومی ندارد. «غرض» در این مقام، متهم به خلط با ملاکِ تکوینی شده است، در حالی‌که آنچه در فضای تشریع موضوعیت دارد، اعتبارِ وجوب و جعلِ تکلیف است، نه تحلیلِ فلسفیِ ملاک. ما راهِ تعدّد غرض را نمی‌بندیم. امکان تعدد غرض معقول است، همان‌گونه که امکان وحدت غرض نیز معقول است. ولی برای معقول‌بودنِ تخییر بین اقل و اکثر، ضرورتی ندارد حتماً تعدد غرض را بپذیریم. اگر با وحدت غرض نیز بتوان تصویرِ معقولی از تخییر ارائه کرد، برای اصل بحث کفایت می‌کند. از این‌رو، نباید خود را مجبور کنیم که در اقل و اکثر، حتماً به‌دنبال اثباتِ دو غرض واقعی جداگانه باشیم، یا لزوماً ساختاری از قبیلِ «اقل بشرط لا / اقل بشرط شیء» را بر غرض تحمیل کنیم.

بازگشت به مبنای امام خمینی در وجوب تخییری و سرایت آن به اقل و اکثر استقلالی
در بحثِ واجب تخییری در متباینین، ما به‌تبع مبنای امام خمینی‌(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، این راه را برگزیدیم که در واجب تخییری، بعث‌ها متعددند، اراده‌ها متعددند، متعلَّقات نیز متعددند. در «أعتِق أو أطعِم»، یک وجوبِ اعتباری به عتق تعلّق گرفته، و وجوب اعتباریِ دیگری به اطعام، و «أو» صرفاً ناظر به مقامِ امتثال است و می‌فهماند که مکلف در اجرای یکی از دو بعث، مخیّر است و جمع لازم نیست.

همین منطق، در بحث اقل و اکثر استقلالی قابل پیاده‌سازی است. شارع می‌تواند دو عنوان اعتباری جعل کند: 1- «تسبیحۀ واحده»؛ 2- «تسبیحات ثلاث». و همان‌گونه که در متباینات، دو وجوبِ اعتباریِ مستقل به دو متعلق مستقل تعلّق گرفته، در این‌جا نیز یک وجوب اعتباری به «یک تسبیح» تعلّق گیرد، و وجوبِ اعتباری دیگری به «سه تسبیح». سپس با ادات تخییر (مانند «أو» یا قرائن مشابه)، به مکلف بفهماند «اگر یک‌بار تسبیح گفتی، امتثال حاصل است و اگر سه‌بار گفتی نیز امتثال حاصل است.» در این تحلیل، نیازی به بحثِ فردیتِ تکوینیِ طبیعتِ تسبیح و تشکیکِ در وجود آن نداریم. تخییر، صرفاً در سطحِ دو جعل اعتباریِ موازی تحقق دارد و این همان چیزی است که در متباینات نیز پذیرفته‌ایم.

پاسخ به اشکال تحصیل حاصل در فضای اعتباری
اشکال محوری مستشکل در باب اقل و اکثر این بود که وقتی مکلف اکثر را می‌آورد، در ضمنِ آن اقل را نیز انجام داده است. بنابراین، اگر فرض کنیم غرضِ مولی با اتیانِ اقل حاصل می‌شود، بقیه‌ی اجزاءِ زائد، یا دخلی در غرض ندارند و «زائد بر واجب»اند، یا اگر برای آن‌ها نیز دخلی در همان غرض قائل شویم، گرفتارِ «تحصیل حاصل» می‌شویم. و تحصیل حاصل ـ بر مبنای اصول فلسفی ـ محال است.

پاسخ ما بر اساس مبنای اعتباری این است که تحصیل حاصل، قاعده‌ای تکوینی است، نه اعتباری. این‌گونه استحاله‌ها، یعنی محال بودنِ تحصیل حاصل، اجتماع نقیضین، توقّف الشیء على نفسه و مانند آن، در فضای علّیت تکوینی و واقعِ خارجی معنا دارند. در ساحتِ اعتبار، آنچه هست جعل و انشاء شارع و عقلاء است. شارع می‌تواند در عالم اعتبار، شرط غرض را هر جا که بخواهد قرار دهد. این امر، تابعِ قرار اعتباری او است، نه تابعِ تحلیل تکوینیِ مراتب وجود. غرض اعتباری، بر همان‌جایی مترتب است که شارع آن را موضوعِ غرض قرار دهد.

شارع می‌تواند از ابتدا بفرماید: «غرض من، مشروط به سه تسبیح است، نه به یک تسبیح.» در این صورت، به‌محضِ سه‌بار گفتن، غرض حاصل می‌شود، هرچند از حیث تحلیلِ خارجی بگوییم: در میان این سه، یک‌بار و دوبار هم واقع شده بود. اما این «وقایع میانی» اگر از نظر شارع موضوعِ غرض قرار نگرفته باشند، در منطق اعتبار، تحصیل حاصل محسوب نمی‌شوند؛ چون «الاعتبارُ تابعٌ لوَضعِ الشارع، لا لما نحلِّلُه نحن فلسفيّاً من تحقّقِ أجزاء الطبیعة في الأثناء.»

امکان جعل دو وجوب اعتباری، بدون نیاز به تعددِ حتمیِ غرض
مولا می‌تواند یک‌بار به «تسبیحۀ واحده» وجوب تعلّق دهد و اثری (ثواب، قرب، رفع عقاب) بر آن مترتب کند، و بار دیگر، به «تسبیحات ثلاث» وجوب تعلّق دهد، ولو با غرضی در همان سنخ یا شدت بیشتر در مراتب ثواب و قرب. لازم نیست بگوییم حتماً دو غرض تکوینی مستقل در کار است. می‌توان فرض کرد غرض نوعی واحد است، امّا شارع به لحاظِ شدتِ ثواب یا اهمیتِ بیشتر، سه تسبیح را نیز به‌عنوان مصداق بالاترِ همان غرض لحاظ کرده است. اختلاف در مراتب ثواب و قرب، به نحو آثار بروز می‌کند، نه به نحو تشکیک در خودِ حقیقت وجوب یا غرض. به این بیان، اشکال تحصیل حاصل در فضای اعتباری، به قوتِ استحاله‌ی تکوینی خود باقی نمی‌ماند.

منشأ وحدت و کثرت در افعال شرعی: اعتبار شارع
در تکمیل بحث، باید زاویۀ دید را به‌طور روشن از «وجود تکوینی فعل» به «وحدت و کثرت اعتباری» برگردانیم. چند مثال در این‌جا راهگشاست:

مثال اول: در طواف، شارع می‌فرماید: «هفت دور، یک عمل واحد است.» اگر کسی شش دور و نیم آورد، می‌گوییم: «لا يُجزئ، کالعدم»؛ یعنی شارع اعتبار وجودِ شرعی و وحدتِ عملی را بر مجموعِ هفت دور بار کرده است، نه بر هر مقدار از حرکت بر دایره. از بیرون، ممکن است بگوییم: شش دور هم «واقعاً دور» بوده، اما از نظر اعتباری، شارع آن‌ها را کالعدم فرض کرده تا وقتی هفت دور کامل نشود.

مثال دوم: در باب نماز، گاهی آنچه انجام شده، از نظر شارع به‌خاطر نقص در شرایط یا ترتیب، کالعدم محاسبه می‌شود. یعنی «لم یأتِ بالصلاة المعتبرة أصلاً». هرچند از نظر خارج، حرکات و اذکاری واقع شده است.

از این مثال‌ها نتیجه می‌گیریم که منشأ وحدت و کثرتِ عمل در فقه و اصول، اعتبار شارع است. شارع هر جا که بخواهد، می‌تواند چند جزء را به‌صورت «واحد اعتباری» لحاظ کند، یا بعضی تحققات ناقص را «کالعدم» قرار دهد. در قضیۀ تخییر بین اقل و اکثر استقلالی نیز، منطق واحدی حاکم است. شارع می‌تواند «یک تسبیح» را به‌صورت واحد اعتباری لحاظ کند، و «سه تسبیح» را نیز به‌عنوان واحد اعتباریِ دیگری در عرض آن قرار دهد و سپس بگوید: «سبّح مرّةً أو ثلاثَ مرّاتٍ؛ کلٌّ منهما امتثالٌ لوجوبٍ تخییریٍّ واحد بالعنوان الاعتباری.» در این‌جا نیازی به تحلیل «افراد طبیعت تکوینی» نیست. تخییر، تخییر میان دو «واحد اعتباریِ بدیل» است، نه میان دو مرتبه‌ی وجودیِ یک طبیعت.

نتیجه نهایی در معقولیت تخییر بین اقل و اکثر استقلالی
بر اساس مبنای مختار نه تشکیکِ فلسفی شرطِ معقولیتِ تخییرِ بین اقل و اکثر است، و نه حتماً تعدد غرضِ تکوینی. بلکه کافی است شارع، از باب جعل اعتباری، دو متعلق در عرضِ هم قرار دهد و بگوید: «إنْ فعلتَ الأقلّ امتثلتَ، وإنْ فعلتَ الأكثر امتثلتَ؛ و أنت مخيّر بین هذین العنوانین.» در نتیجه، همان‌گونه که در متباینات، وجوب تخییری را معتبر می‌دانیم و هیچ محذور ثبوتی نمی‌بینیم، در اقل و اکثر استقلالی نیز، بدون نیاز به دخول در ظرائف تشکیک، فردیت طبیعت، بشرط لا، بشرط شیء و امثال آن، می‌توانیم وجوب تخییری را به‌عنوان دو وجوبِ اعتباریِ مستقل با تخییر در مقام امتثال معقول و جاری بدانیم.

این نگاه، هم با مبنای امام خمینی در «تعدّد وجوب و اراده و حصر تخییر در مقام امتثال» سازگار است، و هم ما را از سرگردانی در وادی فلسفه و تحصیل حاصل و تشکیک در اعتباریات، در مسئله‌ی خاص «تخییر بین اقل و اکثر»، بی‌نیاز می‌سازد.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]- ‏اصفهانی، محمد حسین، «نهایة الدرایة فی شرح الکفایة»، ج 2، ص 273.
[2]- همان، 273-274.
[3]- همان، 276.
[4]- همان.
[5]- همان.

منابع
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ ج، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.

برچسب ها :

اقل و اکثر استقلالی اعتباریات تشکیک در وجود واجب تعیینی واجب تخییری وحدت غرض تعدد غرض اقل بشرط لا اقل بشرط شیء

نظری ثبت نشده است .