موضوع: مفاهیم
تاریخ جلسه : ۱۳۸۴/۹/۲۰
شماره جلسه : ۳۵
چکیده درس
-
استدلال علماء و جواب از ابو حنیفه و نظر مرحوم آخوند در مفهوم استثناء
دیگر جلسات
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين
جواب دوم مرحوم آخوند از استدلال ابوحنيفه
جواب دوم مرحوم آخوند از استدلال ابوحنيفه اين است که در جملاتي مثل «لاصلاة إلّا بطهورٍ» يا «لاصلاة إلّا بفاتحة الکتاب» قرينه وجود دارد که «الا» دلالت بر حصر ندارد؛ و بنابراين، قابليت استدلال ندارد.اشكال دليل مرحوم آخوند
اين جواب مرحوم آخوند درست نيست؛ براي اين که در خود اين جملات قرينهاي نمي بينيم. « لاصلاة الا بطهور » يا «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب» قرينه اي در ظاهر، به عنوان قرينه مقاليه يا قرينه حاليه ندارند.جواب سوم مرحوم آخوند از استدلال ابوحنيفه
جواب سومي که مرحوم آخوند ذكر ميكنند، اين است که بگوييم در اين گونه جملات، مراد از نفي، نفي امکان است. «لاصلاة الا بطهور» ، يعني «لاصلاة ممکنة» ، متكلم امکانش را نفي مي کند؛ به عبارت ديگر، مقصود اين نيست که اگر طهور آمد، صلاة مي آيد؛ بلکه مقصود اين است که صلاة بدون طهور امکان ندارد.اشكال اين جواب
اين فرمايش نيز محل اشکال است؛ اشکالش اين است که «لاصلاة» مثل ساير عناوين، ظهور در فعليت دارد؛ هنگامي كه متکلم مي گويد «لاصلاة» در مقام يک عمل خارجي و يک عنوان فعلي است؛ بالفعل مي خواهد بگويد صلاة محقق نمي شود. نتيجه اين شد که جوابهاي مرحوم آخوند از استدلال أبوحنيفه، مواجه با اشکال و محل مناقشه است.جوابهاي ديگر از استدلال ابوحنيفه
بعد از جوابهاي مرحوم آخوند، دو جواب ديگر وجود دارد كه يک جواب در کلمات مرحوم محقق خوئي، در جلد پنجم كتاب «محاضرات» صفحه 146 آمده است و جواب دقيقتر، پاسخ امام رضوان الله تعالي عليه است. اما جواب مرحوم آقاي خوئي : ايشان فرموده اند اين قضايا به يک قضيه ايجابيه و يک قضيه سلبيه برميگردد؛ قضيه سلبيه «لاصلاة الا بطهور» اين است که نماز بدون طهارت تحقق پيدا نمي کند؛ قضيه ايجابيهاش نيز آن است که هر زماني که مأموربه صلاتي تحقق پيدا کرد، طهارت نيز وجود دارد. به عبارت ديگر، معناي حصر در اينجا اين نيست که اگر طهارت پيدا شد، صلاة محقق است؛ أبوحنيفه ميگويد اگر بگوييم «الا» همه جا دلالت بر حصر و مفهوم دارد، معنايش اين است که بگوييم اگر طهارت پيدا شد، حتماً صلاة محقق است؛ در حالي که ما مي بينيم اين گونه نيست، طهارت محقق مي شود اما صلاة محقق نمي شود.ايشان مثال ميزنند که اگر کسي گفت: «من طعام نمي خورم مگر با نمک»، اين گونه معنا ميشود كه قضيه سلبياش اين است که طعام بدون نمك محقق نمي شود؛ و قضيه ايجابياش هم اين است که هر زمان که طعام محقق شد، نمک هم حتماً موجود است؛ اما هيچ کس از اين قضيه استفاده نميکند که هر وقتي که نمک موجود بود، طعام هم موجود است.
جواب مرحوم امام (ره): همان گونه بيان شد، مرحوم امام در جلد دوم کتاب «مناهج الوصول» صفحه 225 جواب دقيقتري داده و ميفرمايند: در اين گونه جملات، متکلم در مقام ارشاد به شرطيت است و اصلاً در مقام اخبار از يک عقد سلبي يا عقد ايجابي نيست. نکته مهم اين تتمه فرمايش امام است كه ما اگر بگوييم در اين گونه جملات، يک جمله سلبيه داريم كه سلب موضوعي يا محمولي دارد؛ و يا يک جمله ايجابيه داريم.
اگر عقد سلبي يا ايجابي داشتيم، اين اشکال أبوحنيفه وارد مي شود که عقد ايجابياش اين است که اگر طهارت بود، صلاة بايد باشد و عقد سلبياش اين است که اگر طهارت نبود، نماز نيست؛ و قضيه ايجابيهاش مشکل ايجاد مي کند. اما امام (ره) مي فرمايند: اصلاً اين گونه جملات در مقام بيان شرطيت است؛ يعني مي خواهد بگويد طهارت شرط براي صلاة است، فاتحة الکتاب جزء براي صلاة است؛ وقتي در مقام ارشاد به شرطيت يا ارشاد به مانعيت بود، ديگر عقد سلبي يا ايجابي نداريم كه بگوييم در اينجا، جمله مفهوم دارد. به نظر مي رسد اين بيان، بهترين بيان براي ردّ أبوحنيفه است و از اينجا روشن مي شود که ادعاي ابوحنيفه ادعاي باطلي است؛ مگر آن كه همان گونه که خود اهل نحو و ادبيات گفتهاند، دلالت بر حصر دارد و از آن مفهوم حصر را استفاده ميكنيم.
از شواهدي که براي اين مدعا اقامه شده، کلمه شريفه توحيد «لا اله الا الله» است؛ به اين بيان که در صدر اسلام مشرکين خدمت پيامبر مي رسيدند و پيامبر با اظهار «لااله الا الله» توسط آنان توحيدشان را قبول مي کرد. حال، اگر نگوييم که «الا» دلالت بر حصر دارد، پس بر توحيد نبايد دلالت داشته باشد. در حالي که مي ديديم پيامبر آن را به عنوان توحيد و اسلام مي پذيرفتند. پس، اين کلمه توحيد خودش يکي از شواهد خوب است براي اين که «الا» دلالت بر حصر دارد.
بيان مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در «کفايه» فرموده است که در کلمه توحيد قرينه حاليه داريم وهمين که پيامبر ميفرموده دست از بتها برداريد و آنها را کنار گذاريد، شرکي در کار نيست؛ چرا که يک خدا بيشتر نداريم و با اين مقدمات و شرائط ميگفتند: «لا اله الا الله» . قرينه در اينجا دلالت دارد که اين کلمه دلالت بر حصر دارد. و انصاف اين است که اين فرمايش مرحوم آخوند، فرمايش درستي است.يک اشکال و شبههاي در کلمه «لااله الا الله» وجود دارد که خبر «لا» نفي چيست؟ اگر خبر را لا اله موجودٌ بگيريم، اشکالش اين است که غير از خدا، خداي ديگري موجود نيست؛ اما نفي امکان خداي ديگر را نمي کند. «لا اله موجودٌ الا الله » نفي امکان از غير خدا نمي کند؛ به عبارت ديگر، نتيجهاش اين است که شريک الباري ممتنع نيست. اگر بگوييم خبرش ممکنٌ است، يعني «لا اله ممکنٌ الا الله» ، نتيجهاش آن ميشود که فقط امکان خدا را اثبات مي کند؛ يعني آن خدايي که پيغمبر فرموده است، با اين کلمه، امکان او اثبات مي شود. پس چه چيزي بايد در تقدير بگيريم؟ مرحوم آخوند در کفايه فرموده اند که «اله» به معناي واجب الوجود است که وجود براي او واجب و ضروري است؛ در اينجا کلمه موجود را در تقدير ميگيريم و مي گوييم واجب الوجودي به غير از خداوند موجود نيست.
وجود واجب الوجود به غير از خداوند را به نحو مطلق نفي مي کنيم. سپس ميفرمايند: به ملازمه بيّن دلالت دارد بر اينکه غير از خداوند واجب الوجود ديگر ممتنع است؛ چرا که در باب واجب الوجود صحبت از امکان مساوي با وجودش است؛ يعني همان طور که در فلسفه ثابت شده است، نمي توانيم بگوييم يک چيزي واجب الوجود است اما امکان دارد موجود باشد؛ چنين چيزي معنا ندارد و خلف لازم مي آيد. به عبارت ديگر، در واجب الوجود دو صورت بيشتر نداريم يا ممتنع است و يا واجب؛ اگر خود واجب الوجود موجود شد، شريکش به عنوان واجب الوجود ممتنع مي شود.
اشکال کلام مرحوم آخوند
اشکال بيان مرحوم آخوند اين است که در فلسفه داريم که اله، يا الله و يا به طور کلي ذات مستجمع جميع صفات کماليه و جلاليه، واجب الوجود است؛ اما در لغت هيچ لغتي وعرفي «اله» را به واجب الوجود معنا نمي کند. لذا اشکال فرمايش آخوند اين است که اين بيان گرچه مطابق با اصطلاح است، اما نه عرف با آن مساعد است و نه لغت. برخي ديگر «اله» را به معناي صانع يا خالق گرفتهاند، «لا اله الا الله» يعني « لاخالق الا الله ». اشکال اين مطلب آن است که اگر فقط خالقيت را بگوييم، خالقيت يکي از اوصاف خداوند است و ديگر به عنوان کلمه توحيد نميشود آن را مطرح کرد. اشکال ديگرش آن است که وقتي مي گوييم «لا خالق الا الله» يعني غير خدا مي شود مخلوق و غير خدا امکان خالقيت ندارد؛ و با اين بيان ميخواهيم امکان خالقيت غير خدا را نفي کنيم که فرع بر آن است که وقتي خالقيت خدا اثبات شد، امکان خالقيت غير خدا نفي مي شود؛ والا با توجه به اين که دو وجود در عرض يکديگر در نظر بگيريم، چطور مي توانيم نفي کنيم امکان خالقيت غير خدا را؟ يعني اشکال دوم اين است که اگر «اله» را به معناي خالق بگيريم، باز نفي امکان خالقيت غير از خدا نداريم.جواب از اين اشکال: بهترين جواب، جوابي است که مرحوم محقق اصفهاني در جلد دوم «نهاية الدرايه» صفحه 442 بيان نمودهاند، ايشان ابتدا مي فرمايند بگوييم «اله» به معناي «معبود» است، «لا اله الا الله» يعني «لا معبود» و ميفرمايند مشکل اصلي مشرکين در صدر اسلام شرک در توحيد بود؛ «ولإن سألتهم من خلق السماوات والارض ليقولنّ الله» ؛ـــ اصل ذات خدا را قبول داشتند و توحيد در ذات داشتند؛ اما ـــ «وما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفا» ؛ از مشرکين سؤال مي کردند که چرا بتها را ميپرستيد؟ ميگفتند اينها مقرب ما به سوي خدا هستند. به همين جهت، پيامبر به آنها فرمود بگوييد: « لااله الا الله »، يعني « لا معبود الا الله ».
به بيان مرحوم اصفهاني اشکالي ميکنند که در نتيجه ايشان مي فرمايد: بايد بگوييم «لا مستحق لمعبودية»؛ يعني «اله» را به معناي معبوديت فعلي هم معنا نکنيد؛ بلکه بگوييم «اله» يعني «المستحق للمعبودية» که با اين بيان ديگر اين مشکل و شبهه در کلمه توحيد حل مي شود. بحث از «إلاّ» تمام شد، بحث از کلمه «إنّما» إنشاءالله فردا. والسلام.
نظری ثبت نشده است .