pic
pic

بحث ظن

جلسه 79
  • در تاریخ ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۷
چکیده نکات

بررسی روایات دال بر تحریف در اصول کافی و پاسخ از این روایات



بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين


بررسي روايات دالّ بر تحريف ذکر شده در کتاب کافي

عرض كرديم يكي از بزرگاني كه مسئله تحريف را در مورد ايشان مطرح مي‌‌كنند, مرحوم كليني در كتاب كافي است. اين شخص در اين کتابي که تعابير او را نقل مي‌کنيم, مي‌گويد: ملأ كتابه الكافي الذي هو اصح الكتب عندهم علي الاطلاق و المعتمد عندهم في امور دينهم بروايات كثيرة دالة صريحاً علي تحريف القرآن الكريم. جلد اول و دوم كتاب كافي در اصول است و پنج جلدش در فروع است و يك جلدش هم عنوان روضه را دارد که جمعاً هشت جلد است.در اين هشت جلد حدود 16199حديث در مجموع وجود دارد؛ و شايد رواياتي كه به زعم اين شخص از آنها تحريف استفاده مي‌‌شود, مجموع آنها مثلاً به صد روايت نرسد؛ حال, اين شخص تعبير به «ملأت» مي‌کند؛ و ثانياً تعبير مي‌‌كند كه اين كتاب اصح كتب در نزد شيعه است, در حالي که ما نيز ديروز عرض كرديم كه تمامي روايات كتب اربعه قطعي الصدور نيست؛ و روايات كتب اربعه, بر حسب موازيني كه در درايه آمده به صيحح، حسن، ضعيف، و قوي تقسيم مي‌شود؛ و بر اين اساس, بايد ببينيم که اين روايات مذکور تحت كدام يك از اين اقسام حديث قرار مي‌گيرد. مرحوم صاحب حدائق در صفحه 14 جلد اول حدائق الناضرة مي‌‌گويد اول من نَوَّع الاخبار هو العلامه او شيخه ابن طاووس اول كسي كه اخبار را به چهار نوع صحيح و حسن و قوي و ضعيف تقسيم كرد, علامه يا استاد او سيد بن طاووس است و اما المتقدمون فكانوا يأخذون بجميع الاخبار المدونه في الكتب الاربعه وغيرها من الاصول معتقدين بصحتها اجمع اما متقدمين و افرادي كه قبل از مرحوم علامه بودند, به تمام روايات كتب اربعه ـ البته در مورد ديگر کتاب‌ها نيز به همين صورت بود ـ عمل مي‌‌كردند كه اين حرف صاحب حدائق يك حرف باطلي است؛ يعني اين كه بگوييم تقسيم اخبار به صحيح و ضعيف و حسن و قوي از زمان مرحوم علامه به بعد شروع شده و قبل از ايشان چنين چيزي نبوده است, حرف درستي نيست.

ما وقتي به كلمات قدما مراجعه مي‌‌كنيم, تعابيري در بين قدما وجود دارد مثل اين که مي‌‌گويند لفلان كتاب صحيح يا اين تعبير معروف كه كشّي دارد أجمعت العصابة علي تصحيح ما يصحه عن جماعة و خيلي قبل از علامه است؛ يا حتي اين تعبير در كلمات قدما وجود دارد كه فلان ضعيف الحديث؛ يا افرادي كه در قم مثل احمد بن محمد بن عيسي اشعري بودند و کساني كه در قم احاديث ضعيف نقل مي‌‌كردند و بر كرسي درسي‌شان يا بر منبر حديث ضعيفي را نقل مي‌‌كردند, آنها را از شهر بيرون مي‌‌كردند. از اينجا معلوم مي‌‌شود که در زمان قديم و در بين قدما نيز اين مسئله بوده است. نكته مهم اين است كه كتاب كافي مرحوم كليني اينطور نيست كه بگوييم تمام رواياتي كه در آن آمده, صحيح است و مورد اعتماد جميع است؛ هم متقدمين برخي از رواياتش را تضعيف كرده‌‌اند و هم متأخرين, و در اين مطلب هيچ ترديدي نيست. لذا, مطلب اولي كه اساس اين مطلبش در اينجا بر اين قرار داده شده, باطل است. بعد روايات را نقل مي‌‌كند و مي‌‌گويد در باب « أنّه لم يجمع القرآن كله الا الائمة(ع) و أنهم يعلمون علمه كله» ذيل اين عنوان قرينه روشني است بر اينكه مراد از جمع قرآن يعني جمع آيات قرآن با تمام خصوصيات, توضيحات و جزئياتش.

اولين روايتي كه نقل مي‌‌كند اين است: سمعت أباجعفر(ع) يقول ما ادعي احد من الناس انه جمع القرآن كله كما انزل الا كذاب هر كسي كه ادعا كند قرآن را كما انزل يعني با تمام خصوصيات, جزئيات و تفسير و تأويل, بگويد در نزد من است كذاب است؛ و ما جمعه وحفظه جمع نكرده و حفظ نكرده كما نزله الله تعالي الا علي بن ابيطالب(ع) و الائمة من بعده اميرالمؤمنين و ائمه‌‌ي بعد از اميرالمؤمنين آمدند. عبارت «وما جمعه وحفظه» خود حفظ قرينه بسيار خوبي است بر اين كه مراد از جمع قرآن, عين الفاظ قرآن نيست؛ بلکه، يعني جمع آنچه كه موجب روشن شدن خصوصيات آيات هست. مرحوم علامه طباطبايي (رض) حاشيه‌اي بر كافي دارند و برخي از رواياتي كه در قبل آمد و گفت تمام قرآن نزد اميرالمؤمنين است, اينها تقيدها بقوله ظاهره و باطنه كه ديروز گفتيم يفيد ان المراد هو العلم بجميع القرآن من حيث معانيه الظاهرة علي الفهم العادي و معانيه المستبطنه يا مستنبطه علي الفهم العادي وكذا قوله في الرواية السابقة وما جمعه و حفظه حيث قيد الجمع بالحفظ فافهم يعني مراد از اين كه جمع را به حفظ مقيد كرده, حفظ معاني باطني قرآن است؛ و الا مراد حفظ الفاظ قرآن و معاني ظاهري قرآن نيست.


بيان توجيه مرحوم محقق خوئي و اشکال به آن

مرحوم محقق خوئي قدس سره نكته‌ا‌‌ي را در صفحه 45 از جلد اول معجم بيان كرده است و آن اين كه مرحوم كليني روايات تحريف را در باب نوادر از كتاب خودش ذكر كرده است؛ و اين نكته بسيار مهمي است كه رواياتي كه معمولاً مورد عمل واقع نمي‌‌شود, رواياتي كه شاذ و نادر است را در باب نوادر نقل مي‌‌كنند. در بعضي از كتب ـ مثلاً شيخ طوسي در تهذيب ـ وقتي حديثي را نقل مي‌‌كند, مي‌‌فرمايد: أنه لا يصلح العمل بحديث حذيفة، لأنّ متنه لايوجد في شي‌‌ء من الاصول المصنفة بل هو موجود بالشواذ من الاخبار روايتي كه در عنوان شواذ يا نوادر نقل مي‌كنند, روايتي است كه معمولاً مورد عمل واقع نمي‌‌شود مگر اين كه مخالف قرآن نباشد و معارضي نداشته باشد.حال, ايشان فرموده مرحوم كليني روايات تحريف را در باب نوادر ذكر كرده و اين كاشف از اين است كه عنايت به اين معنا داشته‌اند. اما وقتي به كتاب الحجة كافي مراجعه مي‌‌كنيم, مي‌بينيم که اينگونه نيست؛ مرحوم كليني در كتاب الحجة بابي دارند به عنوان باب النادر كه تقريباً چهار روايت در اين باب ذكر كرده‌‌اند؛ اما بعد از ذکر اين باب, فرمودند: باب فيه نَكتٌ و نَطفٌ من التنزيل في الولاية.

ـ نطف نطفاً الشعر, يعني موي او را پراكنده كرد ـ يعني آنچه كه مربوط به درايت در قرآن كريم و در تأويل قرآن بوده و الان نيست و كنده شده, مرحوم كليني در اين باب آنها را ذكر كرده است و شايد حدود صد روايت در اين باب آورده است. مثلاً روايت اول اين است: قلت لابي‌جعفر(ع) أخبرني عن قول الله تبارك و تعالي « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ( الشعراء : 194 )  عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ ( الشعراء : 195 )   بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ » قال هي الولاية لاميرالمؤمنين (ع) يا آيه « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» آنجا هم تأويل كرده است به ولايت اميرالمؤمنين‌‌؛ يا آيه « قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي » قال هم الائمه يا آيه وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ معنا كرده‌‌اند في ولاية علي و ولاية ا ئمه من بعد فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا .كه در اين چاپ‌‌ها في ولاية علي و ولاية را در يك كروشه و پرانتزي قرار داده‌‌اند, براي اينكه معلوم باشد اين جزء آيه نيست و تأويل آيه است. روايات زيادي وجود دارد که خودتان مراجعه کنيد. در كتابي كه پيش ماست يك چيزي را از همين جانقل مي‌‌كند كه مي‌‌خواهيم جوابش را بدهيم و آن اين که « عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ قال النبأ العظيم الولاية و سألته عن قوله هنا لك الولاية  لله الحق قال ولاية اميرالمؤمنين. اين مطلب, يك مطلبي است كه روي مذهبما بسيار واضح و مبرهن و روشن است كه تأويل بسياري از حقايقي كه در قرآن وجود دارد, ائمه معصومين(ع) است. مثلاً روايت 71 عن أبي عبدالله في قوله تعالي وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ قال ذاك حمزه و جعفر و عبيده و سلمان و ابوذر و مقداد بن اسود و عمار هدوي الي اميرالمؤمنين ؛ يعنيطيب من القول را تأويل كرده به اميرالمؤمنين(ع)؛ حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم ايمان را به اميرالمؤمنين(ع) تأويل كرده است.

اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه يعني ولايتنا اهل البيت و اهوا بيده الي صدره امام صادق(ع) با دستش به سينه مباركش اشاره كرد و فرمود فمن لم يتولنا لم يرفع الله له عملاً كسي كه ولايت ما رانداشته باشد, خداوند هيچ عملي از او را بالا نمي‌‌برد. و روايات ديگري كه در اينجا ذكرشده است. اين شخص مي‌‌گويد تمام اينها تأويلات اين آيات بود؛ مي‌‌گويد أورد أخباراً كثيرة في باب نكت و نطف من التنزيل في الولاية منها ما رواه بسنده عن جابر ، جابر بن يزيد بن الحارث جعفي عن أبي جعفر(ع) قال نزل جبرئيل(ع) بهذه الايه علي محمد(ص) هكذا بئس ما  اشتروا به انفسهم ان يكفروا بما انزل الله بغياً كه امام باقر(ع) «بما انزل الله» را فرموده بما انزل الله في علي؛ «نزله كذا» يعني واقع آيه اين بوده است و الا نمي‌‌خواهد بگويد اين آيه‌اي كه الان در قرآن است, كمدارد. تعبير رايجي وجود دارد که مي‌گويند فلاني اين حرف را زد, مقصودش چه بوده است؟

مي‌‌گوييد اين حرف فلاني در مورد اين آقاست؛ معنايش اين نيست كه خود فلاني هم اسم اين آقا را برده است؛ معنايش اين نيست كه گوينده هم با تصريح اسم اين آقا را برده است؛ بلکه معنايش اين است كه در مورد او آمده اين حرف را زده است. حالا چنين آياتي را كه در مورد اميرالمؤمنين بوده, اين آدم خيال مي‌‌كرده است كه مقصود ائمه طاهرين(ع) اين است كه در خود قرآن منزل از جانب جبرئيل بر پيامبر(ص) اين کلمات بوده است. پس, اشكالي كه بر مرحوم آقاي خوئي وارد است, اين است كه اين رواياتي كه اينها مي‌‌گويند مرحوم كليني به عنوان تحريف ذكر كرده است, در نوادر نيست؛ يك باب مستقلي است به نام « نكت و نطف من التنزيل في الولاية », اما جوابش همين بود كه ما عرض كرديم؛ و آن اين که اينها مي‌‌خواهند بگويند اين آيات, مصاديقش اينهاست و الا همان روايتي را كه خوانديم حمزه، مقداد، عمار و... هيچكس نمي‌‌گويد در قرآن بوده است و آنها خطاب شدند به اين كه « وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ » كه تطبيق بر اميرالمؤمنين مي‌‌شود؛ بلکه اينها تأويلات آيات است؛ و خود اينها در كتب تفسيري‌شان رواياتي دارند كه مثلاً «من الصديقين والشهداء» را مي‌‌گويند اولي يا دومي يكي از صديقين هستند. خود اينها هم از اين تأويلات زياد دارند.

نكته‌ي ديگر, عبارت حاجي نوري طبق آنچه كه اين شخص نقل كرده است, مي‌‌گويد: و مذهب تلميذه ثقة الاسلام الكليني علي ما نسبه اليه جماعة، جماعتي به كليني نسبت دادند لنقلها الاخبار الكثيرة الصريحة في هذه المعني في كتاب الحجة خصوصاً في باب نكت و النطف من التنزيل و في الروضة من غير ان يتعرض للردها او تأويلها اينها مي‌‌گويند چون مرحوم كليني اين روايات را آورده و متعرض ردش نشده  است, و رويه بزرگان اين استكه اگر روايتي مورد قبولشان نباشد, بايد آن را رد كنند, معلوم مي‌شود مرحوم كليني قائل به تحريف بوده است. نقض خيلي خوبي كه ما داريم, اين است که اگر مجرد نقل روايت دال بر اين باشد كه صاحب آن كتاب اين روايت را قبول دارد؛ بايد گفت مرحوم كليني روايتي هم كه دلالت بر عدم تحريف قرآن دارد را نيز نقل كرده است؛ مثل همان روايتي كه روز اول خوانديم و كان من قضهم الكتاب ان اقاموا  حروفه و حرفوا حدوده «ان اقاموا حروفه» يعني تمام كتاب را به حسب ظاهر حفظ كردند و اينها تحريف معنوي كردند؛ تحريف معنوي را ما هم قائل هستيم؛ هر كسي قرآن را تفسير به رأي كند, تحريف معنوي كرده است. اگر شما مي‌‌گوييد مجرد نقل روايت دليل بر اين است كه صاحب كتاب معتقد به آن است، پس كليني که روايات دال بر عدم تحريف قرآن را هم نقل كرده است, در مورد آن چه مي‌گوييد؟ پس, معلوم مي‌‌شود وجه جمعي بين اين روايات هست. اين روايات در مورد تحريف معنوي است و آن رواياتي كه بيان كرديم, اصلاً مربوط به تحريف نيست و بلکه مربوط به تأويلات آيات شريفه قرآن است.

۲,۱۲۴ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

بررسی روایات دال بر تحریف در اصول کافی و پاسخ از این روایات